معمای سکوت و موازنه؛ چرا همسایگان و روسیه و چین و اعراب از تغییر در ایران بیم دارند؟

مقدمه: باشگاه منافع، نه محفل ارزش ها

نشست شورای امنیت سازمان ملل در ۱۵ ژانویه ۲۰۲۶ (۲۵ دی ۱۴۰۴) درباره سرکوب و اعتراضات ایران، برای بسیاری از ایرانیان یک تصویر بی پرده ساخت: در لحظه های بحرانی، «ارزش ها» معمولا به حاشیه می روند و «منافع» روی صحنه می آیند. این جلسه به درخواست آمریکا برگزار شد و در آن مقام سازمان ملل از تبدیل سریع اعتراضات به «آشوب/التهاب سراسری» و «تلفات قابل توجه» سخن گفت. 

در همان فضا، موضع گیری روسیه و چین در عمل به سمت قاب بندی مورد علاقه تهران رفت: تاکید بر «عدم مداخله»، هشدار درباره تشدید بحران توسط غرب، و تمرکز بر خطر جنگ منطقه ای. 

پرسش اصلی اینجاست: چرا قدرت هایی مانند روسیه و چین و همسایگانی مثل ترکیه و دولت های عربی خلیج فارس، نه تنها از گذار دموکراتیک در ایران حمایت نمی کنند، بلکه اغلب طوری رفتار می کنند که انگار از «تغییر» واهمه دارند؟ پاسخ در یک مفهوم کلیدی خلاصه می شود: ایران مهار شده. برای بسیاری از بازیگران بیرونی، ایران امروز با همه تنش ها و بحران هایش یک متغیر شناخته شده و قابل معامله است. اما ایران آزاد، دموکراتیک و رو به شکوفایی، معادلات موجود را برهم می زند و رانت هایی را می سوزاند که سال ها بر بستر ضعف، تحریم، انزوای اقتصادی و بی ثباتی داخلی شکل گرفته است.

در کنار این محاسبات، یک ترس پنهان هم هست: «اثر دومینویی». دولت های اقتدارگرا، از یک دگرگونی بزرگ در کشوری مثل ایران می ترسند، چون می تواند بهار دیگری را در منطقه بیدار کند، یا دست کم پرسش های خطرناک درباره مشروعیت و الگوی حکمرانی به راه بیندازد. سیاست خارجی در اینجا باشگاه انساندوستی نیست؛ باشگاه بقا و سود است.

۱) چین: انرژی ارزان، اقتصاد خاکستری، و اصل عدم مداخله

چین به ایران عمدتا با عینک زنجیره تامین نگاه می کند: انرژی، بازار، و مسیرهای ترانزیتی. برای پکن، ایران نه متحد ایدئولوژیک، بلکه «تامین کننده تحت فشار» است. فشار یعنی تخفیف. تحریم یعنی اقتصاد خاکستری. و اقتصاد خاکستری یعنی امکان معامله در سایه و دور از رقابت کامل غرب.

اقتصاد خاکستری و رانت تحریم

در شرایط تحریم، ایران ناچار می شود انرژی را با تخفیف بفروشد و از شبکه های غیررسمی مالی و واسطه ای استفاده کند. این وضعیت برای چین مزیت می سازد: خرید ارزان تر و فروش کالا در بازاری که رقبای اروپایی و آمریکایی یا حضور ندارند یا محدودند. یک ایران آزاد و تنش زدا، یعنی بازگشت رقابت، شفافیت بیشتر، و باز شدن درهای اقتصاد به سمت شرکت های بزرگ. این همان نقطه ای است که منافع چین را تهدید می کند: پایان انحصار نسبی و پایان «مزیت تحریم».

سند ۲۵ ساله و ابهام استراتژیک

در ذهن عمومی ایران، قراردادها و همکاری های بلندمدت با چین یک گره حساس است، نه صرفا به خاطر اصل همکاری، بلکه به خاطر «ابهام». وقتی جامعه از جزئیات بی خبر است، این تصور تقویت می شود که چین در زمان ضعف چانه زنی تهران، جای پای خود را در زیرساخت ها و حوزه های کلیدی تثبیت کرده است. اینجا مسئله حتی از خود مفاد فراتر می رود: نبود شفافیت، سرمایه اجتماعی را می سوزاند و اعتماد عمومی را به رابطه خارجی تبدیل به بدگمانی مزمن می کند.

هراس از سرایت دموکراسی

چین معمولا در شورای امنیت با قطعنامه های حقوق بشری و زبان مداخله گرانه مشکل دارد. این فقط دفاع از تهران نیست، دفاع از یک قاعده است: «مسائل داخلی نباید مشروعیت بین المللی دولت ها را تهدید کند». پکن نمی خواهد رویه ای ساخته شود که فردا علیه خودش به کار رود. به همین دلیل هم در بزنگاه ها، «ثبات» را به «آزادی» ترجیح می دهد؛ حتی اگر هزینه آن برای مردم ایران سنگین باشد.

۲) روسیه: ایران به مثابه سنگر، و ترس از خیابان

روسیه پس از جنگ اوکراین، بیش از همیشه به شبکه شرکا و مسیرهای دور زدن فشار نیاز دارد. در این وضعیت، ایران برای مسکو یک مزیت چندوجهی است: هم جغرافیای سیاسی ضدغرب، هم امکان همکاری های امنیتی، و هم ابزارهای چانه زنی در بحران های منطقه ای. در نشست شورای امنیت نیز لحن روسیه در همین مسیر بود: هشدار به «تندروها» در واشنگتن و تاکید بر اینکه فشار خارجی بحران را تشدید می کند. 

همگرایی در پسا غرب

مسکو ایران را بخشی از یک صف بندی می بیند: صفی که قرار است وزن غرب را در منطقه کم کند. ایران آزاد و دموکراتیک، از نگاه کرملین احتمال بیشتری دارد که به سمت تنش زدایی، بازسازی اقتصادی و جذب سرمایه جهانی حرکت کند. این مسیر، نه فقط منافع روسیه را محدود می کند، بلکه ایران را از «شریک محتاج» به «همسایه مستقل» تبدیل می کند؛ و روسیه با همسایه مستقل راحت نیست، چون مستقل یعنی غیرقابل کنترل.

ترس از مدل سازی خیابانی

روس ها یک کابوس ثابت دارند: موفقیت خیابان. نه به عنوان یک شعار شاعرانه، بلکه به عنوان یک تهدید امنیت داخلی. اگر مردم ایران بتوانند تغییر سیاسی را رقم بزنند، این پیام برای جامعه روسیه و دیگر جوامع تحت کنترل، خطرناک است: «می شود». به همین دلیل، کرملین معمولا ثبات سخت افزار محور را ترجیح می دهد، حتی اگر ثبات به قیمت خون و زندان ساخته شود.

۳) ترکیه: منفعت از بحران، هراس از فروپاشی، و سود از کوچ سرمایه

ترکیه با ایران رابطه ای مرکب دارد: رقابت تاریخی، همکاری اقتصادی، و نگرانی امنیتی. آنکارا از وضعیت فعلی ایران هم سود می برد و هم می ترسد. سودش از بحران، ترسش از فروپاشی کنترل نشده است.

مهاجرت سرمایه و گردشگری

ترکیه در سال های اخیر مقصد مهمی برای سرمایه گذاری و زندگی بخشی از ایرانیان شده است: خرید ملک، راه اندازی کسب و کار، مصرف فرهنگی، تفریح و درمان. استانبول در عمل به یک سوپاپ اطمینان برای طبقه متوسط ایران تبدیل شده است؛ جایی که می توان کمی آزادتر نفس کشید و زندگی را قابل تحمل تر کرد. این جریان، برای اقتصاد ترکیه یک منبع درآمد و تقاضاست. ایران آزاد و شکوفا، یعنی احتمال بازگشت بخشی از این سرمایه و مصرف به داخل ایران و تبدیل شدن شهرهای ایران به رقیبان جدی قطب های گردشگری ترکیه. برای آنکارا، این یعنی از دست رفتن بخشی از مزیت امروز.

کابوس ژئوپلیتیک و مسئله کردها

ترکیه از سناریوی خلأ قدرت در همسایه می ترسد. تجربه سوریه نشان داد ناامنی مرزی می تواند به تقویت شبکه های شبه نظامی و بحران های قومیتی منجر شود. در این میان، مسئله کردها برای ترکیه خط قرمز امنیتی است. بنابراین ترکیه ترجیح می دهد با یک مرکز قدرت در تهران طرف باشد، حتی اگر با آن اختلاف داشته باشد، تا با ایران در حال گذار و مرزهای نامطمئن روبرو نشود.

۴) کشورهای عربی خلیج فارس: مهار به جای تغییر، و ترس از ایران قدرتمند

کشورهای عربی یکدست نیستند، اما در قبال تغییر در ایران، سه نگرانی مشترک میان بسیاری از آنها وجود دارد: امنیت انرژی، رقابت اقتصادی، و چالش مشروعیت.

امنیت انرژی و ترس از آشوب

هرگونه ناآرامی گسترده که به ناامنی دریایی یا خطر در تنگه هرمز برسد، مستقیم صادرات نفت و گاز را تهدید می کند. آنها از جمهوری اسلامی هم آسیب دیده اند، اما از «فروپاشی کنترل نشده» بیشتر وحشت دارند: چند مرکز قدرت، چند نیروی مسلح، قاچاق، بی ثباتی دریایی و موج پناهجو. به همین دلیل در بسیاری از موارد، مهار رفتار ایران را به تغییر ساختار ایران ترجیح می دهند، چون گذار نامطمئن را پرهزینه می بینند.

رقابت اقتصادی در دوران پسا نفت

امارات و عربستان پروژه های بزرگ اقتصادی دارند و می خواهند مرکز سرمایه گذاری و خدمات و ترانزیت باشند. ایران آزاد، با نیروی انسانی عظیم و موقعیت جغرافیایی کم نظیر و ذخایر انرژی، اگر به اقتصاد جهانی بازگردد، می تواند به سرعت به رقیبی جدی تبدیل شود. امروز دوبی بخشی از نقش خود را از واسطه گری برای اقتصاد تحریم زده ایران می گیرد. ایران آزاد یعنی کاهش نیاز به واسطه، یعنی تغییر در توازن منافع.

چالش مشروعیت و ترس از بهار دوم

یک ایران دموکراتیک در قلب منطقه، فقط یک تغییر سیاسی نیست؛ یک پرسش اجتماعی تولید می کند: چرا ما نه؟ برای حکومت های اقتدارگرا، «الگو» خطرناک تر از «دشمن» است. دشمن را می شود تبلیغ کرد، تحریم کرد، مهار کرد. الگو را نه. به همین دلیل، بسیاری از دولت ها از یک دگرگونی بزرگ در ایران می ترسند چون ممکن است موج پرسشگری و مطالبه گری را در منطقه تشدید کند.

حافظه تاریخی: سایه پهلوی و ترس از بازگشت ایران قدرتمند

اینجا یک لایه مهم وجود دارد که در تحلیل های رسمی کمتر گفته می شود، اما در محاسبات منطقه ای بی اثر نیست: حافظه تاریخی از ایران قدرتمند پیش از ۵۷. بسیاری از دولت های منطقه، ایران را فقط در قامت جمهوری اسلامی ندیده اند. آنها دوره ای را هم به یاد دارند که ایران در منطقه وزن اقتصادی و سیاسی و اقتدار دولتی قابل توجهی داشت. این حافظه، در کنار بحران امروز، یک مقایسه ناخودآگاه می سازد: ایران اگر از قفل بحران خارج شود، ممکن است خیلی سریع به بازیگری بزرگ تر از امروز تبدیل شود.

در همین چارچوب، طرح نام شاهزاده رضا پهلوی در فضای سیاسی اپوزیسیون، برای برخی بازیگران منطقه ای فقط یک بحث شخصی یا نمادین نیست. آنها احتمال می دهند که یک گذار موفق بتواند سرمایه انسانی و مالی ایرانیان خارج از کشور را به سمت ایران برگرداند: مدیران، متخصصان، استادان دانشگاه، کارآفرینان، و سرمایه هایی که امروز در اروپا و آمریکا و کانادا و استرالیا و کشورهای همسایه پراکنده اند. چنین بازگشتی، می تواند اقتصاد ایران را از حالت فرسودگی به مسیر جهش برگرداند. برای دولت هایی که از «ضعف ایران» سود می برند یا از «قدرت ایران» می ترسند، این سناریو جذاب نیست.

این نکته را باید دقیق و ژورنالیستی گفت: مسئله این نیست که همه همسایگان ایران با رفاه ایرانیان مخالف اند. مسئله این است که بخشی از منافع اقتصادی و ژئوپلیتیک آنها در وضعیت فعلی تعریف شده است. در این معادله سرد، جان مردم ایران اغلب در اولویت اول قرار نمی گیرد؛ همان طور که در نشست شورای امنیت هم دیدیم، برخی قدرت ها بیشتر نگران «هزینه های جنگ» و «عدم مداخله» بودند تا حق مردم برای اعتراض بدون گلوله. 

و البته یک حقیقت تلخ دیگر هم هست: در میان همه بازیگران، تنها حکومتی که بارها نشان داده منافع ملی مردم خودش را قربانی می کند، خود جمهوری اسلامی است؛ حکومتی که برای بقای سیاسی، هم منابع داخلی را می سوزاند و هم امتیازهای خارجی را به گونه ای می دهد که جامعه آن را «رانت برای بیرون و فشار برای داخل» تجربه می کند.

نتیجه گیری: عبور از تنهایی استراتژیک

ملت ایران در مسیر آزادی با تنهایی استراتژیک روبروست. جهان و منطقه بر اساس ارزش های حقوق بشری حرکت نمی کنند، بلکه با محاسبه سود و زیان تصمیم می گیرند. برای بسیاری از آنها، ایران تضعیف شده و گرفتار، کم هزینه تر از ایران قدرتمند و دموکراتیک است. اما این وضعیت تغییرناپذیر نیست.

چه باید کرد؟

یک راه بیشتر وجود ندارد: تغییر در محاسبات آنها. نه با خواهش، بلکه با سه ابزار روشن:

یک) تولید قدرت داخلی

هرچه انسجام ملی و ظرفیت سازماندهی و استمرار اعتراض مدنی بیشتر باشد، هزینه حمایت از وضع موجود بالا می رود. ثبات با باتوم پایدار نیست.

دو) دیپلماسی جایگزین

ایران فردا باید برای جهان قابل تصور شود: شریک مسئولیت پذیر، نه صادرکننده بحران. هرچه تصویر ایران آینده روشن تر و اعتمادپذیرتر باشد، ترس دولت ها از ناشناخته کمتر می شود.

سه) مستندسازی و شفافیت

قراردادهای مبهم، شبکه های رانت، و سازوکارهای غارت باید مستند شود. طرف های خارجی باید بدانند که در ایران آینده، قراردادهای فاقد مشروعیت ملی ممکن است بازنگری شوند. این پیام، هزینه معامله پشت پرده با وضع موجود را بالا می برد.

جهان زمانی با ایران آزاد کنار خواهد آمد که ببیند ایستادن در برابر ملت، گران تر از معامله با یک ایران نو است. و آن روز، نه با احساسات، بلکه با واقعیت روی زمین ساخته می شود: واقعیت اراده منسجم ملی.

اگر بخواهی، در نسخه بعدی برای کیهان لندن یک لید کوتاه تر و تیزتر می گذارم و پایان بندی را هم خبری تر می کنم (کمتر خطابی، بیشتر نتیجه محور).

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)