حکومت وحشت زده شاخ می زند؛ وقتی سرکوب به زبان بقا تبدیل می شود

 

س.روزبه 

تحلیل پیش رو کالبدشکافی رفتاری قدرتی است که در مواجهه با انسداد سیاسی به خشونت عریان و قطع شریان های ارتباطی پناه برده است. گزاره اصلی روشن است: اوج وحشیگری نشانه قدرت نیست بلکه محصول بن بست در راه حل های سیاسی است.

چراغ ها را چه کسی خاموش می کند؟

وقتی حکومتی از روشنایی و شفافیت می هراسد اولین واکنش او نه پاسخ سیاسی بلکه قطع نفس ارتباط است. در روزهای اخیر شهرها از ساعات عصر حالتی غیرعادی به خود می گیرند. کرکره هایی که پایین می آیند نه نشانه تعطیلی معمول بلکه محصول هم افزایی ترس و پیام های تهدیدآمیز رسمی هستند. اعلام عزای عمومی از سوی سیستمی که خود عامل سوگ است نه برای همدلی با مردم بلکه تلاشی برای انسجام بخشی به نیروهای لرزان خودش روایت می شود.

گزارش های معتبر از خاموشی سراسری ارتباطات و اخلال گسترده در اینترنت پرده از یک واقعیت برمی دارد: حکومت مسئله را دیگر نه فقط اعتراض بلکه خود ارتباط می بیند.

۱) محاصره دیجیتال: بستن چشم های شاهد

قطع اینترنت در منطق حکومتی که در تنگنا قرار گرفته صرفا یک ابزار سانسور نیست بلکه یک عملیات میدانی با سه هدف مشخص است.

اختلال در هماهنگی: فلج کردن هسته های اعتراضی و ممانعت از شکل گیری تجمعات سیال.

تاریک خانه روایت: با قطع جریان ویدیو و شهادت های عینی هزینه دروغ برای دستگاه تبلیغاتی پایین می آید.

فلج سازی زیست روزمره: تبدیل کردن زندگی عادی بانک درمان کسب وکار به گروگانی برای تنبیه جمعی.

حکومتی که به ثبات خود اطمینان داشته باشد برای مدیریت جامعه به ارتباط نیاز دارد. حکومتی که می ترسد پیش از هر شلیکی ابتدا چراغ را خاموش می کند.

۲) پادگانی کردن شهر:  و اقداماتی شبه حکومت نظامی سازی 

آنچه امروز در خیابان ها دیده می شود استقرار گسترده نیروهای امنیتی و سپاه در میادین و محله ها یک منطق حکومت نظامی اعلام نشده است. هدف از این پادگانی کردن لزوما کنترل فیزیکی تمام نقاط نیست بلکه ایجاد ترس فراگیر است.

وقتی بازارها و مراکز تجاری به کانون اعتراض تبدیل می شوند حکومت میان دو راهی امتیاز دادن یا امنیتی کردن مخمصه دومی را برمی گزیند. اما این انتخاب بهای سنگینی دارد: اقتصاد را از کار می اندازد و شکاف میان ملت و بدنه اجرایی را به نقطه بازگشت ناپذیر می رساند.

۳) خشونت بی تمایز:سرکوب عصبی  از کنترل تا ترور اجتماعی

در الگوهای کلاسیک سرکوب قدرت معمولا اهداف مشخص رهبران و سازمان دهندگان را نشانه می رود. اما در مرحله ای که می توان آن را سرکوب عصبی نامید هدف دیگر مشخص نیست و همه هدف بالقوه اند. شلیک های پراکنده ایست بازرسی های ناگهانی و بی رحمی بی تمایز پیامی روشن دارد: هیچ کس امن نیست. این نوع از خشونت دیگر ابزار سیاست نیست بلکه نوعی ترور اجتماعی برای خرید زمان است.

منطق بقا: رفتن به سوی اظطرار بقا  تله دیکتاتور

چرا خشونت در این مرحله پرخطرتر می شود؟ چون راه خروج سیاسی بسته شده است. حکومتی که راه خروج داشته باشد عقب نشینی تاکتیکی می کند. اما وقتی قدرت احساس کند هرگونه عقب نشینی به معنای فروپاشی کامل است وارد منطق بقا می شود. در این منطق شاهد خبرنگار و شهروند خطرناک است پس باید کور شود. دانشجو و پزشک تهدید هستند پس باید مرعوب شوند. تیراندازی منطقی می شود چون هدف دیگر حل بحران نیست بلکه صرفا زنده ماندن تا فردای دیگر است.

حتما می دانید که حیوانی مثل گاو وقتی در کشتارگاه که همیشه آرام است وقتی بوی خون و خاتمه حیات خود را می کند ناگهان فرار کرده وقتی جهت گرفتن آن اقدام می کنند و زمانی در محاصره به هر جنبنده ای شاخ می زند نه چون قوی تر شده بلکه چون فضای تنفسش به حداقل رسیده است و موقع مرگش فرا رسیده است.وبخاطر این نیز ‌در مسابقات گاوبازی از این حیوانات استفاده میشود . 

درس های تاریخ: الگوهای جهانی سرکوب

نگاهی به دیکتاتوری های در حال زوال در قرن ۲۱ شباهت های تکان دهنده ای را آشکار می کند. حکومت های در بحران بقا معمولا به ترکیبی آشنا متوسل می شوند: بستن اینترنت و تلفن نگه داشتن مردم در خانه پادگانی کردن شهر و موج دستگیری ها.

سودان ۲۰۲۱ نمونه ای از قطع ارتباطات و سرکوب خیابانی پس از بحران قدرت.

میانمار نمونه ای از فشار حداکثری همراه با قطع اینترنت و تعقیب شبکه های مدنی.

مصر ۲۰۱۳ نمونه دکترین ارعاب برای تثبیت قدرت.

در غیاب ارتباطات و در این برهه چه باید کرد؟ راهنمای تاب آوری و ادامه تا پیروزی 

اما مردم ما در بن بست نیستند و بلکه می توانند به روند مبارزه خودشان به اشکال مختلف ادامه دهند و آن مواردی را که مد نظرمان هست به طور مثال همان هایی که گفتیم راهکاری که ما می توانستیم به این بدهیم که چه کار باید بکنند.

پس مردم وقتی که ارتباط ندارند چه می توانند بکنند؟  وقتی اینترنت قطع است بهترین کارها معمولا ساده و انسانی هستند.

در حدود پنجاه و شصت سال پیش در این حد ارتباطات وجود نداشت .ولی امروزه همه چیز تغییر  کرده است .  ما الان می بینی‌مون زمان قطع ارتباطات چه باید کرد .  ما می توانیم با ایجاد یک شبکه کوچک محلی می توانند بسازند خانواده همسایه دوست قرار از پیش تعیین شده شماره های ضروری روی کاغذ نقطه تماس مشخصی رو داشته باشند.

برای امنیت و سلامت خودشان در زمان هایی که فضای درمان ناامن یا شلوغ می شود و نمی توانند با همدیگر تماس بگیرند حتما می توانند از یک گچ ساده یا یک علامت روی دیوار از سلامت همدیگه مطلع بشن وقتی که به خانه برمی گردند یا از روش هایی که ابتدایی که خودشان الان می توانند داشته باشند آن را در این گروه ها خودشان را نشان بدهند.

همچنین مواظب باشند که شایعات خیلی سریع می پیچد شایعاتی که منبعش از طرف رژیم احساس می کنند حتما بیشتر دقت داشته باشند.

مستندسازی آفلاین انجام بدهند تاریخ ساعت مکان نام ها و جزئیات را حالا روی کاغذ یا فایل آفلاین ثبت کنید. در پیج خودشان نگه دارند یک نفر به عنوان نگهدارندگی اطلاعات باشد در محله در جای دیگر.

در صورتی اینها می توانند همکاری بکنند همیاری اقتصادی و روانی داشته باشند. خب کرکره ها پایین اعتصابات هست هیچ بانک ها مشکل دارد تهیه خورد و خوراک و نان روزانه افرادی که پیر یا مریض هستند. اینها بالاخره شبکه های کوچکی که زمانی توصیه شده بود از طرف شاهزاده برای این موارد بود برای دارو درمان کامل و در صورت وظیفه اینها هستش که نگذارند پیش بیاید.

و اگر ارتباط الان یک سری هست حتما باید کمک این افرادی که گم شده هستند یعنی گروه هایی تشکیل بشه افرادی که گم شدن خانواده شان نیومده یا مجروحان گمشدگان بعد اینها رو در اولویت قرار دهند.

و این کارها را همزمان با تجمعاتی که دارند افرادی برای اینها تعیین بشه که اگر حتی اگر افراد دیگه هم جا شد جایگزینی این رو داشته باشند. اینها همه کمک می کند که جنبش ادامه پیدا کند و این راه تا نابودی کامل رژیم و گذاشتن آنها از سر مردم بتواند واقعا این آزادی و این پیروزی نور و عظمت تاریکی و این ضحاک زمان ایرانی آباد و آزاد داشته باشیم.

جمع بندی

آنچه امروز در رگ های خیابان جاری است قدرت یک سیستم مقتدر نیست بلکه لرزش دستی است که ماشه را می چکاند. حکومت وقتی چراغ ها را خاموش می کند یعنی از حقیقت می ترسد. وقتی شهر را پادگانی می کند یعنی از جمع شدن واهمه دارد. باید به خاطر داشت وحشیگری و قتل نشانه اقتدار نیست بلکه آخرین سنگر قدرتی است که تمامی راه حل های سیاسی اش به بن بست رسیده است. حکومت وحشت زده شاخ می زند نه چون قوی تر شده بلکه چون در تنگنا افتاده است.و احساس مرگ می‌کند ،او تا کی می‌تواندمردم این آب و خاک و سرمایه انسانی کشورمان را  زندانی کند ، اعدام کند ، تهدید کندو یا سرکوب کند .امروز   او در جایی قرار گرفته که در لبه پرتگاه سقوط است . پیروزی نور بر ظلمت و تاریکی برای ایران عزیز نزدیک است. 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)