مزیت‌های رضا پهلوی—از شناختگی و شبکه رسانه‌ای تا مقبولیت بین‌المللی—واقعیت‌هایی غیرقابل‌انکارند. انکار این توانمندی‌ها نه صادقانه است و نه به نفع جنبش؛ اما نقد اساسی اینجاست: این مزیت‌ها نباید به «چک سفید امضا» برای بازگشت به مدل‌های سنتی قدرت تبدیل شوند.

مشکل، داشتنِ چهره نیست؛ مشکل اینجاست که این مزیت‌های عملکردی، بی‌دلیل با تمرکز قدرت در دوران گذار و روایت انحصاری از آینده گره خورده‌اند. برخی هشدار می‌دهند که اگر از حالا شرط بگذاریم و مهار بخواهیم، زمین سیاسی خالی می‌شود و گذار شکست می‌خورد. اما تجربه‌ی تاریخ چیز دیگری می‌گوید:

زمین دقیقاً زمانی خالی می‌شود که بخشی از جامعه احساس کند از ابتدا حذف شده و فقط قرار است «بعداً» حق اعتراض داشته باشد.

باید شفاف بگوییم: شرط‌گذاری قهر نیست؛ قرارداد سیاسی است. گذار، دقیقاً همان جایی است که «مهار قدرت» باید نوشته شود، نه آنکه به آینده وعده داده شود. این منطق، پاسخی است به یک مغالطه‌ی تاریخی: «فعلاً متحد شویم، بعداً در پای صندوق رأی دعوا می‌کنیم.» اما قدرتِ مهارنشده در دوران گذار، دقیقاً همان ابزارهایی را به دست می‌آورد که برای مهندسیِ «بعداً» لازم است: کنترل رسانه، منابع مالی، نیروهای نظامی/امنیتی و انحصار در روایتگری.

حافظه تاریخی ما مزارِ وعده‌های «موقت» است؛ از مجلس مؤسسانی که به تثبیت قدرت فردی انجامید تا تجربه‌های معاصر جهانی مثل ونزوئلای چاوز و روسیه پوتین. همگی با منطقِ «اضطرار» شروع شدند، اما به انسداد سیاسی ختم گشتند. تجربه‌ی ایران به ما آموخته که «بعداً درستش می‌کنیم»، تقریباً هیچ‌وقت اتفاق نمی‌افتد.

به همین دلیل، مسئله‌ی امروز ما لزوماً یک رهبر کاریزماتیک نیست؛ مسئله این است که قدرت چگونه توزیع و مهار می‌شود تا چرخه‌ی استبداد بازتولید نشود. ما باید میان دو مفهوم مرز بکشیم: ۱. الحاق: یعنی «بیایید زیر چتر من.» این همان منطقِ «بیعت» و اطاعت است. ۲. ائتلاف: یعنی «ما با هم برابریم و برای رسیدن به هدف مشترک، بخشی از قدرت‌مان را به نفع یک ساختار جمعی محدود می‌کنیم.»

کسی که خود را از پیش «صاحب‌خانه» و نماینده‌ی پیش‌فرضِ ملت بداند، دیگران را نه شریک، بلکه میهمانانی می‌بیند که حضورشان مشروط است. اتحاد بدون توزیعِ واقعیِ قدرت، فقط «تعلیق اختلاف‌ها» است، نه حل آن‌ها.

این مدل ائتلافی، تنها راهی است که تضمین می‌کند در ایرانِ آینده، هیچ قومی، هیچ باوری و هیچ سلیقه‌ای، دوباره «غریبه» و «شهروند درجه دو» نخواهد بود. ما برای آزادی هزینه نمی‌دهیم که دوباره به یک «فرد» مدیون باشیم؛ ما هزینه می‌دهیم که به «قانون» مدیون باشیم.

این یک آزمون دموکراسی برای سلطنت‌طلبان است: اگر پاسخ به مطالبه‌ی مهار قدرت این باشد که «فعلاً همراه شوید، بعداً حرف می‌زنیم»، همان‌جا پاسخِ نهایی داده شده است. ائتلاف واقعی یعنی تقسیم قدرت از همین امروز، نه تعلیق پرسش‌ها برای فردایی نامعلوم.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)