تردید آذربایجان و بخصوص تبریز در پیوستن به اعتراضات، دلایل سیاسی و جامعه شناختی مختلفی دارد. یکی از دلایل مهم این تردید مربوط به مقوله «ایدئولوژی» میشود. با نظر به اعتراضات سالهای اخیر می توان گفت: تردید در آذربایجان زمانی بوجود میآید که اعتراضات به حق مردم آلوده ایدئولوژیهای تمامیت خواه می شود. یعنی مشکل از آنجایی شروع می شود که بعضی از جریانات سیاسی علیالخصوص پهلویخواهان خود را عاملان و رهبران اعتراضات جا میزنند و فرمان پیروی صادر می کنند. نتیجه چنین روندی انفعال مردم در اعتراضات می شود.
اعتراضات اکثر مردم نه تنها در آذربایجان که در کل ایران اعتراض ایدئولوژیک نیست! یعنی معترضین را نمی توان پیروان ایدئولوژی خاصی خواند.
اعتراض ایدئولوژیک اعتراضی است که بر پایهٔ یک نظام فکری یا ایدئولوژی مشخص شکل میگیرد. هدف این نوع اعتراض تغییر بنیادین در مشروعیت سیاسی یا ساختار و اداره حکومت بر اساس ایدئولوژی خاص است. در اعتراضات ایدئولوژیک اکثرا اصل مسئله و زمینه اعتراض مردم نادیده گرفته می شود و صرفا منافع ایدئولوژیک مد نظر قرار می گیرد. اعتراض ایدئولوژیک ریشه در مسائل معیشتی و زندگی روزمره مردم ندارد. جریانهای ایدئولوژیک اکثرا نوعی رسالت تاریخی برای خود قائلند و دورهای تاریخی در گذشته را همچون مدینهای فاضله تبلیغ می کنند. با اینکه مطالبات اینان ملموس و فوری نیست، همه را ملزم به اطاعت و پیروی می کنند؛ بدون اینکه بتوانند مسئله اساسی گروهها، اقشار و طبقات مختلف اجتماعی را تحلیل کنند.
در سالهای اخیر محور اصلی اعتراضات در ایران اغلب فشار اقتصادی، ناامنی شغلی، تضعیف قدرت خرید، نابرابری و فشار اجتماعی-اقتصادی بوده است. در کنار آن مطالبات زنان، و در جوامع به حاشیه رانده اتنیکی، تبعیض و مطالبات زبانی و فرهنگی هم نقش بخصوصی داشته است. تجربه زیستهی مشترک مردمان اتنیکها و مناطق مختلف در ایران ظلم جمهوری اسلامی و دیکتاتوری ولایت فقیه است. همین یک عامل کافیست تا همه این مردمان بدون تردید بر علیه جمهوری اسلامی متحد شوند. لیکن وقتی این تجربه زیسته تلخ از طرف ایدئولوژی خاصی مصادره میشود و مطالبات اصلی مردم به حاشیه رانده میشود و معادلات به نفع جمهوری اسلامی رقم می خورد.
وقتی به شعارها و مطالبات مردم در سالیان اخیر نگاه می کنیم، می بینیم که این شعارها بیشتر واکنشی و تجربی بوده است. در صورتی که شعارهایی که منبع ایدئولوژیک دارند بیشتر نظری و تاریخی هستند. این شعارها از طرف عوامل جریانهای ایدئولوژیک به بستر خیابان پرتاب شده و از طریق رسانههای وابسته بزرگنمایی میشود. میتوان گفت شعارهایی همچون «رضاشاه روحت شاد» از این نوعاند. این نوع شعارها مسئلهی محوری معترضان را به حاشیه می راند، اتهام و انکار را در فضای متشنج اعتراضی تقویت میکند و هیجان اعتراضی را کاهش میدهد. این مسئله بخصوص در مناطقی همچون آذربایجان تاثیر منفی بیشتری دارد.
اعتراضات امروز برخلاف ادعای پهلویخواهان، فاقد رهبر فکری یا ایدئولوژی منسجم بوده و پراکنده و مقطعی است. این به معنای نبودِ عنصر سیاسی در این اعتراضات نیست، بلکه مردم امروز از مسیر «زندگی روزمره» وارد اعتراض شده، نه از مسیر هر نوع ایدئولوژی کلان.
آنچه مسلم است هم ایدئولوژی ولایت فقیه و هم ایدئولوژی پهلویخواهان هر دو تمامیتخواه و مرکزگرا هستند. در حالیکه اعتراضات اساسا بر علیه تمامیتخواهی و روایتهای کلان و بنیادگراست. این اعتراضات در نتیجهی تغییر ساخت جامعه، گسترش شهرنشینی، افزایش سطح تحصیلات، مسائل اقتصادی و اجتماعی همچون فقر و نابرابری است. در نتیجهی چنین تغییراتی ایدئولوژیهای کلان فرسایش یافته، باور عمومی به روایتهای کلان کاهش یافته، بدبینی نسبت به وعدههای سیاسی کلان افزایش یافته است.
مسئله اصلی در این اعتراضات، اولویت بقا بر آرمانهای ایدئولوژیک کلان است. وقتی فشار معیشتی شدید میشود، مطالبات انتزاعی ایدئولوژیک جای خود را به خواستههای فوری و قابل لمس میدهند. وقتی ایدئولوژیهای مختلف این سوال را مطرح می کنند که «ایران چگونه باید اداره شود؟» معترض امروز اغلب می پرسد که «زندگیام چگونه ممکن است ادامه پیدا کند؟» این تفاوت، نه نشانهی «کمعمقتر شدن جامعه»، بلکه نشانهٔ تغییر صورتبندی بحرانها در ایران امروز است.
همانگونه که در بالا گفته شد در ایران امروز رپرتوار کنش سیاسی-اجتماعی تغییر کرده است. واقعیت آنست که اعتراضات پراکندهاند؛ اعتصابها مقطعیاند؛ کنشگری اغلب دیجیتال است؛ مشروعیت اخلاقی فردمحور ضعیف است؛ وحدت شکننده است؛ تعداد معترضین متغیر و تعهدها کوتاهمدت است. این وضعیت نشاندهندهٔ گذار از جنبشهای کلاسیک به کنشهای منازعهای سیال و فاقد ایدئولوژی است. به بیان دیگر این اعتراضات فاقد افق تاریخی منسجم، متکی بر مطالبات فوری و بدون پروژهٔ کلان اجتماعی است. همین امر فرصتی به دست می دهد تا مثلا پهلویخواهان و برخی جریانهای سیاسی مرکزمحور، اعتراضات را در قالب مفاهیم ایدئولوژیک کلان خود جلوه دهند. ریشه عدم تعهد و اطمینان مردم معترض بخصوص مردم آذربایجان به اینان نیز در همین مقوله نهفته است. در سالهای اخیر مصادره هر اعتراضی از طرف جریان پهلویخواه، مانع تبدیل اعتراضات به جنبشی سراسری شده است ویا می توان گفت اعتراضات دچار سکته شده در راه باز مانده است. همچنین عدم رشد رهبر ویا رهبرانی در بستر اعتراضات و یا عدم سازماندهی منسجم اعتراضات هم ریشه در مداخله و مصادره اینان دارد.
جواب این سوال که چرا هنوز تبریز به اعتراضات نپیوسته، ریشه در همین مسئله دارد. واقعیت آنست که در نتیجهی یک پروسه تاریخی و بر اساس تجربه زیسته صد سال اخیر، درک مردم آذربایجان (و ترکهای دیگر مناطق) از مسائل سیاسی، حکومتها و جریانهای ایدئولوژیک مرکزمحور و بنیادگرا تغییر کرده است. چراکه حکومت جمهوری اسلامی، جریانها و گفتمانهای مرکزمحور با ایدئولوژیهای کلان و بنیادگرا (همچون ایرانشهری و پهلویخواه)، منکر هویت زبانی، تاریخی و فرهنگی و حتی وضعیت اسفبار اقتصادی این مردم بوده و هستند.
آذربایجان بیش از آنکه از خیابان بترسد، بخاطر درکی که از تهدید ایدئولوژیهای بنیادگرا دارد، سکوت میکند. حتی گروههایی که خود را «جمهوریخواه» مینامند، اکثرا واقف به این مسئله نیستند. از اینروست که باید نگاه به ترکها و آذربایجان تغییر کند. سازمانهای سیاسی مرکزمحور و رسانههای وابسته به آن بخصوص کانالهای تلویزیونی، یا شناخت درستی از آذربایجان ندارند ویا آگاهانه در حال ترویج نوعی شناخت جهتدار هستند. این نیز باعث ایجاد نوعی آشفتگی شناختی شده است. در فقدان، انحصار و یا سانسور ابزارهای شناخت، این سازمانها و رسانه ها در کنار جمهوری اسلامی بر مقوله شناخت مسلط شدهاند. در نتیجه، مفاهیم ایدئولوژیک بعنوان عناصر اصلی گفتمان و اعتراض، بدون اینکه تعریف شوند ویا مورد جدل واقع شوند، بصورت انبوه توسط رسانهها تولید و پخش میشود. حتی اکثر تحلیلگران و دانشگاهیانی که واقف بر این مقوله هستند، دچار نوعی فایدهگرایی ایدئولوژیک شدهاند. هر واقعیت اجتماعی که خوشایند اینان نباشد ویا هم سوی با ایدئولوژیاشان نباشد، آنرا تحریف و سانسور میکنند ویا مورد اتهام قرار می دهند. این به آن معناست که همه کنش اینان در راستای فایدهای ایدئولوژیکی است. در مورد آذربایجان و مباحث مربوط به گسلهای هویتی، اتنیکی، فرهنگی و زبانی این آسیب را به وضوح میتوان دید. اساسا وجود چنین گسلهایی خوشایند این ایدئولوژیها نیست و آنرا انکار می کنند. از اینرو آذربایجان بیش از آنکه مورد اتهام واقع شود نیازمند شناخت، درک و شنیده شدن است!

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.