انسداداقتدارگرایانه گذار: وضعیت امروز ایران
امیر رزاقی دکتری جامعه شناسیاقتصادی و توسعه
مفهوم “انسداداقتدارگرایانه گذار” وضعیت خنثی یا مبهمی را توصیف نمی کند. این مفهوم به صراحت می گوید مشکل کجاست.
گذار ممکن است، اما ممنوع و مسدود شده است. جامعه آماده است و از نظر ارزشی و اجتماعی به نقطه ای رسیده که خواستار گذار می باشد، اما این گذار نه به دلیلی ناتوانی یا سردرگمی جامعه بلکه توسط حکومت بصورت فعال و آگاهانه مسدود شده است. به عبارتی دیگر، بن بست سیاسی نه حاصل ناتوانی مردم و نه نتیجه پیچیدگی های تاریخی؛ بلکه پیامد مستقیم تصمیم سیاسی برای حفظ قدرت به هر قیمت است.
وضعیت امروز ایران نمونه آشکار از وضعیت ” انسداد اقتدارگرایانه
گذار” دانست. نیروهای اجتماعی خواهان تغییر از یک سو و نیروهای بازدارنده که همان نهادهای قدرت می باشنداز سوی دیگر همزمان فعالانه و در تقابل با یکدیگرند؛ این تقابل ایران را را در یک وضعیت انسداد اجباری قرار داده است. در بسیاری ازشاخص های اجتماعی و فرهنگی، جامعه ایران از نظم سیاسی مستقر عبور کرده است. از سبک زندگی و روابط جنسیتی گرفته تا تصور از اقتدار، قانون و آینده، شکافی عمیق میان جامعه وساخت ار قدرت شکل گرفته است. این شکاف صرفاً ذهنی یا گفتمانی نیست؛ خود را در نافرمانی های روزمره، بی اعتنایی به هنجارهای رسمی و کاهش شدید مشروعیت نهادهای حکومتی نشان می دهد. با این حال، این عبور اجتماعی به تغییر سیاسی منجر نشده است. نه به این دلیل که جامعه ناتوان است یانمی داند چه می خواهد، بلکه به دلیلی ساده تر وعریان تر: حکومت با اتکا به سرکوب، مسیر گذار را مسدود کرده است.
می توان گفت در وضعیت انسداداقتدارگرایانه گذار، سرکوب یک واکنش موقت به بحران نست؛ بلکه “خودِسیاست” است. بازداشت، کنترل رسانه ها، محدودسازی نهادهای مدنی وامنیتی سازی زندگی روزمره، نه ابزارهای اضطراری، بلکه سازوکارهای دائمی حفظ قدرت اند. گفت وگو، پیش از آن که به سیاست بدل شود،جرم انگاری و مطالبات و اعتراضات طبقات و اقشار گوناگون اجتماعی سرکوب می شود.
چرا این وضعیت پایدار مانده است؟
در پاسخ می توان گفت انسداداقتدارگرایانه گذار به این دلیل پایدار مانده که جامعه به دلایلی از جمله سرکوب خشن و عریان توان تحمیل تغییر را تاکنون نداشته وحکومت نیز توان بازسازی مشروعیت و قرار گرفتن در مدار یک حکومت مردمی را از خود سلب نموده است. این وضعیت را نمی توان یک تعادل دانست ؛ نوعی ایست موقت بر پایه زوراست. حکومتی که با سرکوب باقی می ماند، ناچار است سرکوب را دائماً بازتولید کند، و همین بازتولید، شکاف دولت– جامعه راعمیق تر می کند. نتیجه،جامعه ای است که در آن امید به اصلاح فرسوده می شود و مطالبات به تدریج رادیکال تر می گردد. مسیرهای مسالمت آمیز تغییر، بسته می شوند و سیاست از عرصه عمومی به حاشیه ها رانده می شود.
پیامدهای انسداد اقتدارگرایانه گذار
انسداداقتدارگرایانه گذار را نمیتوان فقط یک وضعیت سیاسی دانست، بلکه مجموعه ای از پیامدهای انباشته وبه هم پیوسته تولیدمی نماید که در بلندمدت هم جامعه و هم حکومت را فرسوده می سازد. از جمله عمده آنها می توان به این پیامدها اشاره نمود.
_ محدود شدن افق زندگی و چشم انداز: این پیامد سبب فرسایش امید جامعه می شود. وقتی جامعه بارها و بارها با سرکوب پاسخ می گیرد، باور به امکان تغییر تدریجی ومسالمت آمیز تضعیف می شود. در چنین شرایطی، مشارکت سیاسی کاهش می یابد و سیاست از کنش جمعی به امری پرهزینه و پرخطر تبدیل می شود.
_ رادیکال شدن مطالبات و انباشت فزاینده نارضایتی: انسداد،مطالبات و انباشت فزاینده نارضایتی راه اصلاح را بیش از پیش به راه عبور ازحکومت سوق می دهد. جامعه ای که راهی برای تأثیرگذاری نهادی ندارد ،به تدریج خواسته های خود راصریح تر، تندتر و غیرقابل مصالحه تر بیان میکند.
_ فرسایش سرمایه اجتماعی ونهادی: بی اعتمادی به نهادهای رسمی گسترش بیشتری می یابد و روابط اجتماعی به سمت فردگرایی دفاعی، مهاجرت، یاکناره گیری سوق داده میشود. این فرسایش،ظرفیت های ترمیم اجتماعی را نیز تضعیف می کند.
_ امنیتی شدن دائمی سیاست و نیاز مداوم حکومت به بازتولید مکانیسمهای کنترل و سرکوب: حکومتی که بقای خود را بر سرکوب بنامی کند، ناچار است سیاست را به مسئله ای امنیتی فرو بکاهد. این وضعیت نه تنها هزینه های مادی و انسانی بالایی دارد، بلکه انعطاف پذیری سیستم سیاسی را نیز از میان می برد.
_ انسداداقتدارگرایانه گذار به شکل گیری نوعی ناپایداری مزمن می انجامد: وضعیتی که در آن نه تغییر ممکن است و نه ثبات واقعی. جامعه در انتظار می ماند و حکومت در حالت دفاع دائمی و سرکوب.
آینده ای که مدام به تعویق می افتد
انسداداقتدارگرایانه گذارمی تواند سال ها دوام بیاورد، اما بی هزینه نیست. هرچه این انسدادطولانی تر شود، هزینه های اجتماعی، اقتصادی و روانی آنباشته تر می شود. جامعه ای که راهی برای تأثیرگذاری بر سرنوشت خود ندارد، یا فرسوده می شود یا انفجاری.
در اینجا مسئله اساسی این است که سرکوب تا چه زمانی می تواند جای سیاست را بگیرد. تاریخ نشان داده است که انسداد، اگر گشوده نشود، دیر یا زود به شکل دیگری می شکند.
جمع بندی
مفهوم” انسداداقتدارگرایانه گذار” به ما امکان می دهد وضعیت کنونی را نه به عنوان تعلیق، ابهام یا ناتوانی جامعه، بلکه به مثابه یک تصمیم سیاسی فعال بفهمیم. در این وضعیت، جامعه مسیر خود را از نظر ارزشی و اجتماعی پیموده و خواهان عبور از نظم موجود است، اماگذار، نه به تعویق افتاده و نه ناکام مانده، بلکه آگاهانه از سوی نهاد قدرت مسدود شده است.
پیامد این انسداد، ثبات نیست؛ بلکه انباشت مطالبات و ایجاد نارضایتی های گسترده، فرسایش سرمایه اجتماعی وشکل گیری نوعی ناپایداری مزمن است که در آن، حکومت ناچار به بازتولید مداوم سرکوب خواهد بود و جامعه نیز ناچار به زیست درافق های بسته میشود. این وضعیت می تواند برای مدتی دوام بیاورد، اما هرچه طولانی تر شود، هزینه های آن سنگین تر و امکان مدیریت آن دشوارتر می شود. به زبانی دیگر، حذف سیاست های اصلاحی ونهادی، بطور ناخواسته میدان را برای اشکال پرهزینه تر و گاه کنترل ناپذیر تغییر بازمی نماید. تاریخ نشان داده است که انسداد اگر گشوده نشود، دیر یا زود به شکلی دیگر می شکند. سرکوب ممکن است نظم ظاهری ایجاد نماید، اما نمی تواند رضایت و مشروعیت تولید نماید.
در پایان این نوشته می توان این دو پرسش رامطرح نمود: این انسداد تا چه زمانی می تواند جای سیاست رابگیرد؟ اگر بخواهدگشایشی رخ دهد،این گشایش از سوی کدام نیروها و با چه هزینه ای ممکن خواهد شد؟ چراکه از منظر نویسنده این مقاله، گذار از این وضعیت، خواه از مسیر گشایش تدریجی و کم هزینه و خواه از مسیر گسست های پرهزینه و انقلابی خواست اکثریت جامعه است و این خواست از بین نمی رود. تفاوت در زمان، شکل و بهاء پرداختی آن است.
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.