چکیده:
این پژوهش به بررسی تصور، هویت، مذهب و تجربه دینی ترکان از آغاز آشنایی با اسلام تا تحولات عصر جدید میپردازد و نشان میدهد که محور اصلی گرایش ترکان به اسلام نه فشار سیاسی یا نظامی، بلکه محبت تاریخی آنان نسبت به پیامبر اسلام(ص)، حضرت علی(ع) و اهل بیت بوده است. تحلیل متون نخستین ادبیات ترکی و آثار صوفیان و اندیشمندان ترک نشان میدهد که پیوند میان باورهای کهن ترکان و ارادت به اهل بیت، بهتدریج به عنصر بنیادین هویت دینی و فرهنگی جهان ترک تبدیل شده و مسیر اسلامپذیری آنان را از شکل اجباری و سیاسی جدا کرده و به سوی تجربهای آگاهانه، معنوی و داوطلبانه سوق داده است. در این مطالعه، متونی همچون قوتادغوبیلیک، دیوان لغاتالترک و عتبهالحقایق همراه با آثار عرفانی احمد یسوی، بکتاش ولی، یونس امره، فضولی، شاه اسماعیل صفوی و دیگر متفکران برجسته بررسی میشود تا نشان داده شود که درک دینی ترکان بر یک پیوند معنایی میان اسطورهی اوغوزخان و شخصیت معنوی حضرت علی بنا شده است. این پیوند بهویژه در دورههای تاریخی گوناگون، عامل اصلی وحدت فرهنگی و معنوی در میان قبایل و دولتهای ترکتبار بوده و نقش اساسی در گسترش اسلام در پهنهی جهان ترک ایفا کرده است. برخلاف روایتهای متأخر، جریان شعوبیه در اصل حرکتی ترکمحور بود که از سوی دولتها، دولت مردان، عُرفا، عالمان و سیاستمداران ترک در واکنش به سیاست امویگرایی و عربمحوری شکل گرفت؛ اما بعدها این جریان، در تاریخنگاریهای ایرانی و شرقشناسانه، بهعنوان جنبشی فارسیمحور معرفی شد. به باور پژوهش حاضر، این دگرگونی در چارچوب پروژهای تاریخی و تقلید تمدنی از الگوی رومی و در نتیجه نفوذ مطالعات شرقشناسانه مدرن قابل تحلیل است. بر اساس تحلیل پژوهش، ظهور و گسترش دولتهای ترک از خزرها تا قجرها همراه با سنت عقلگرایی معتزلی و محبت اهل بیت بوده و این سنت در تاریخ اسلام نقشی تمدنی ایفا کرده است. در مقابل، امویگری و جریانهای فکری مبتنی بر آن، و همچنین رویکردهای دوران امپراتوری عثمانی، هویتی متفاوت و تا حدی متعارض با تجربه تاریخی ترکان ایجاد کردهاند. در مقابل این روند، حوزه تمدنی خراسان و آذربایجان طی بیش از هزار سال مرکز اصلی تکوین هویت دینی ترکان و پایگاه شکلگیری اسلام ترکی بوده است. پژوهش همچنین نشان میدهد که طی دو قرن اخیر، با نفوذ امپراتوری روسیه در آسیای میانه و سیاستهای شرقشناسانه بریتانیا، هویت تاریخی ترک و ترکیت به حاشیه رانده شده و بهویژه در ایران، پروژهای فرهنگی-سیاسی با بازتعریف مفهوم ایران بر محور «پارس» زمینهی تقابل میان هویت ایرانی جدید و هویت تاریخی ترک را فراهم کرده است. نتیجه این روند، شکلگیری هویتی مجعول و تحمیلی در کشور و تناقض منافع در نقش سیاسی ایران در جهان ترک بوده است. نتیجهگیری پژوهش این است که هویت دینی ترکان از آسیای میانه تا ایران، آذربایجان، آناتولی و بالکان بر اساس محبت اهل بیت شکل گرفته و این پیوند معنایی عنصر مشترک و بنیادین تمدن ترک است. همچنین تأکید میشود که بدون توجه به این عنصر محوری، روایتهای جدید در دو قرن اخیر موجب کژفهمی و استمرار تحریف در شناخت تاریخ جهان ترک شدهاند.
کلید واژه: ایران، جهان ترک، دول ترک، اسلام، مذهب، شیعه-سنی، اهل بیت، حضرت علی، اوغوز خان، بابی، بهائی، ازلی، انجمن حجتیه، حوزه علمیه قوم.
مُدخل:
جهانبینیِ «اَنفاس» (نَفَسها) و نیز ترنّمها، سرودهها و ابیاتی که عمدتاً گرایش قزل باشی، شیعی، علوی و بکتاشی دارند و در طول اعصار گذشته از سوی شیخها، مرشدها، ددهها، باباها، پیران، عالمان و همچنین رجالِ ترکِ مسلمان نگاشته شدهاند و سپس توسط پیران، مریدان و عموم دوستداران آنان خوانده شدهاند، در حقیقت بازتابی روشن از نگرش دینی و مذهبی در میان ترکان و نیز نشاندهندهٔ محبت و ارادت ایشان نسبت به حضرت محمد(ص)، حضرت علی(ع) و عموم اهل بیت(ع) است. چنانکه درویش روحالله بیان میکند:
کلاه حاجی بکتاش ولییی
کؤپَگی ادراک ائدرسرعلی یی
(کلاه حاج بکتاش ولی را
سگ آن ادراک کند سر علی را)
بر اساس منابع معتبر و دستاول تاریخی، گرایش ترکان به اسلام از آغاز با محبت و ارادت به حضرت محمد(ص) ـ در مرتبه نخست ـ و سپس با احترام و دوستداریِ حضرت علی(ع) و عموم اهل بیت(ع) همراه بوده است. در متون و روایتهای تاریخی، حضرت علی(ع) در فرهنگ دینی ترکان گاه بهمنزلهٔ صورت اسلامیشدهای از قهرمان اساطیری پیشااسلامی ترکان، یعنی اوغوزخان تداعی شده و به همین دلیل، پیوندی نمادین میان قهرمان اسطورهای و شخصیت دینی برقرار شده است.
به طور کلی، محبت اهل بیت در فرهنگ دینی ترکان جایگاهی برجسته و گسترده داشته است. نمونهٔ بارز این نگرش را میتوان در اثر مهم «قوتادغوبیلیک» (علم سعادت / سعادتنامه) نوشتهٔ یوسف خاص حاجب بالاساغونیِ خراسانیالاصل (تألیف ۴۴۷ ه.ق / ۱۰۶۹ م) مشاهده کرد؛ اثری که بازتابدهندهٔ همین جهانبینی و مفهوم عشق به اهل بیت در میان ترکان است.
یوسف خاص یا اولوغ حاجب، یکی از عارفان برجستهٔ ترک و زادهٔ شهر بالاساغون خراسانی الاصل، اثر خود را با ذکر نام خداوند و ستایش الهی آغاز میکند و سپس به حمد پیامبر اکرم(ص) و یادکرد خلفای راشدین (خلفای اربعه) میپردازد و به احترام آنان مقدمه کتاب را ترتیب میدهد. او در ادامه، عشق و ارادت خویش نسبت به اهل بیت را به روشنی بیان میکند و چنین یادآور میشود که؛
انسان، افزون بر وابستگیهای اجتماعی و ارباب کار، باید با شخصیتهای معنوی نیز پیوند داشته باشد؛ یکی از این شخصیتها، خاندان پیامبر است. اگر حرمت این خاندان حفظ شود، سعادت و خوشبختی نصیب انسان خواهد شد.
وی میافزاید که باید اهل بیت را از صمیم قلب دوست داشت و در حق آنان نیکی کرد. ایشان فرزندان همان پیامبر گرامیاند و باید به احترام پیامبر، آنان را نیز مورد محبت و تکریم قرار داد. همچنین تأکید میکند که پیش از قضاوت درباره ظاهر و باطن یا ریشه و نسب آنان، باید از هر سخن ناروا درباره ایشان پرهیز کرد و حرمتشان را نگاه داشت.
نمونهای دیگر در این زمینه را میتوان در اثر ارزشمند «دیوان لغاتالترک» مشاهده کرد که توسط محمود کاشغری تبعه دولت بزرگ سلجوقی در فاصلهٔ سالهای ۴۵۰ تا ۴۵۲ هجری قمری / ۱۰۷۲ تا ۱۰۷۴ میلادی در شهرهای تبریز و اصفهان نگاشته شده است. این اثر نه تنها به ویژگیهای قومی و خصوصیات خلقی ترکان میپردازد، بلکه دیدگاهها و نگرشهای سیاسی، فرهنگی، دینی، اجتماعی و شیوههای زیست ترکانی را که در قلمرو حکومتهای ترکتبار ـ از کِتای (ناحیه شمالغرب چین کنونی) گرفته تا بندر آرخانگلسک، آناتولی و مصر ـ زندگی میکردهاند بررسی کرده است. اهمیت دیگر این کتاب در آن است که اطلاعات گسترده و دقیقی دربارهٔ زبان و فرهنگ ترکی و عربی و تا حدودی زبان دری (فارسی امروز) ارائه میدهد و از این جهت از منابع کمنظیر تاریخ زبان و فرهنگ در جهان ترک محسوب میشود.
در این اثر همچنین به روایات و حکایاتی دربارهٔ محبت ترکان نسبت به اهل بیت بهطور گسترده اشاره شده که بررسی دقیق آنها نیازمند پژوهشهای مستقل است. با این حال، در اینجا به نکتهای توجه میکنیم که تاکنون یا بدان پرداخته نشده و یا در صورت طرح، چندان مورد توجه قرار نگرفته است. مقصود، اطلاعات مربوط به سکونتگاههای طایفهها و اقوام ترک است که در بخش پایانی اثرِ محمود کاشغری و در قالب نقشهٔ جغرافیایی ثبت شده است. نکتهٔ قابل توجه آنکه در این نقشه، شهری با عنوان «بَلْدَهُ الْعَلَوِیّه» (شهر علوی) در میان شهرهای «جافو» و «بِئِشبالِق» معرفی شده است. وجود شهری با این نام در آن دوره، و اشارهٔ صریح به آن در نقشهٔ کاشغری، میتواند نشانهای مهم از جایگاه و اهمیت محبت اهل بیت در میان ترکان و بازتابی از تعلق فرهنگی و مذهبی آنان باشد.
احمد بیجان ارجیلاسون در قسمت مقدمه ای که برای «دیوان لغات الترک» نوشته است در مورد اطلاعات پیرامونی نقشه جغرافیایی از زبان محمود کاشغری چنین آورده است :
از نزدیکی روم (آناطولی) تا ماچین (جنوب شرقی آسیا- مابین هند و چین) کشورهای ترک به طول پنج هزار فرسخ و به عرض سه هزار فرسخ می باشد؛ جمعا هشت هزار فرسخ می باشد. همه این ها را برای اینکه دانسته شود در اطلاعاتی به شکل دایره که شکل کره زمین می باشد بیان کردم. محمد وفا نعلبند نیز با اتکا به این نقشه محمود کاشغری این چنین گفته است : کاشغری در مورد حوزه فرهنگی جهان تُرک در قرن یازدهم میلادی و روش تثبیت دایره تاثیر این حوزه تقریبا چهار میلیون کیلومتر مربع صحبت کرده است. محدوده های یک حوزهی فرهنگی را از زاویه شمال – جنوب و شرق – غرب بررسی کرده و آنها را روی نقشه جغرافیایی نشان داده است.
رشید رحمتی آرات درباره عشق و محبت به اهل بیت در چارچوب فکری و مفهومی “علوی” چنین گفته است: زمانی منابع زبان ترکی را بررسی می کنیم متوجه می شویم که مفهوم علوی و علوی گری ابتدا در اثرهای نوشته شده در جغرافیای آسیای میانه به چشم می خورد. اولین اثری که به مفهوم علوی گری در چارچوب اهل بیت می پردازد، اثر قوتادغوبیلیک است. در اثر قوتادغوبیلیک چگونگی رفتار با نسل پیغمبر، محبت از ته دل و واجب بودن کمک و یاری رساندن به آن ها را تحت عنوان «علوی بیرله قاتیلماقنی آیور» مورد بحث قرار می دهد.
به صورت خلاصه لازم به ذکر است که نامیده شدن شهری به نام «بَلْدَهُ الْعَلَوِیّه» در ترکستان شرقی و مابین شهرهای «جافو» و «بالاساغون» تخمینا در قرن هشت میلادی، با عشق و محبت به اهل بیت(ع) در ارتباط است. و چنانچه در منابع تاریخی نیز آمده است پذیرفتن اسلام به خاطر اهل بیت از جانب ترکان به صورت داوطلبانه اتفاق افتاده است و این امر در سایه فعالیت فرهنگی و مذهبی ترکان بومی ایران فعلی ممکن شده است.
شایان یادآوری است که این دو چهرهٔ بزرگ ادبیات جهان ترک، یعنی یوسف خاصّ حاجبِ بالاساغونی و محمود کاشغری، از برجستهترین شخصیتهایی بودند که در شکلگیری جریانهای فکری مرتبط با شعوبیه و در نقد امویگرایی و عربمحوریِ سیاسی آن دوره تأثیرگذاری چشمگیری داشتند. در واقع، شعوبیه در بنیان خود جنبشی با محوریت ترک و ترکیت و با رگههای آشکار باستانگرائی ترکی به شمار میرفت که توسط دولت مردان ترک در واکنش به سیاستهای عربمحور حکومت اموی پدید آمده بود. با اینهمه، در روایتهای تحریف شده ی متأخر تاریخی کوششهایی صورت گرفته است تا این جنبش عمدتاً بهعنوان حرکتی «فارسیمحور» معرفی شود؛ برداشتی که غیر علمی و کاملاً سیاسی است و هیچ ربطی به حقایق تاریخی ندارد. این موضوع نیازمند بررسی مستقل و پژوهش تاریخی جداگانه است.
هنگامی که گفته میشود ترکان اسلام را از سرِ محبت درونی و ارادت قلبی به اهل بیت پذیرفتهاند، این ادعا تنها یک برداشت احساسی نیست، بلکه بهروشنی در منابع تاریخی قابل مشاهده است. برخلاف ادعاهای نادرستی که پذیرش اسلام از سوی ترکان در ایران و در اقصی نقاط جهان را نتیجهٔ زور شمشیر یا فشار سیاسی و نظامی امویان (۱۳۲–۴۱ هـ.ق) دانستهاند، شواهد تاریخی نشان میدهد که تودههای گستردهٔ ترک در دورههای مختلف بهصورت داوطلبانه و مشتاقانه به حب علی (ع) (به عنوان تداعی کننده اراده فولادین، جسارت و عدالت اوغوز خان بزرگ) و اهل بیت به اسلام گرویدهاند.
افزون بر این، حضور فعال ترکان در جنگهای بزرگ علیه حکومت اموی ـ حکومتی که دشمنی آشکاری با اهل بیت داشت ـ از عوامل مهم تضعیف و سپس فروپاشی آن به شمار میرود. ترکان در برآمدن قدرت خلافت عباسی (۱۳۲–۶۵۶ هـ.ق / ۷۵۰–۱۲۵۸ م) نقش اصلی را ایفا کردند و در ادامه، با محبت عمیق نسبت به اهل بیت به ستون اصلی پیشبرد جهان اسلام و پرچمدار آن تبدیل شدند.
با بررسی مهمترین و بنیادینترین آثار تاریخ ادبی و فکری ترکان ـ همچون دیوان لغاتالترک، قوتادغوبیلیک و عتبهالحقایق اثر ادیب احمد یوقنکی (یوکنکی)، زادهٔ ناحیهٔ یوقناق در پیرامون تاشکند و متعلق به قرن ششم هجری/دوازدهم میلادی ـ روشن میشود که این آثار، الهامبخش و مسیرساز نسلهای بعدی شاعران و عارفان بودهاند. برای نمونه، این سنت فکری و ادبی بر چهرههایی چون فریدالدین عطار نیشابوری (متوفی ۶۱۸ق/۱۲۲۱م) تأثیر ژرف نهاده است. همچنین خواجه احمد یسوی، مشهور به «پیر ترکستان» (متوفی ۵۶۲ق/۱۱۶۶م)، و حاجی بکتاش ولی، معروف به «پیر خراسان» که در گسترش فرهنگ و ارزشهای ترکی – اسلامی در آناتولی و بالکان نقشی اساسی ایفا کرده است (متوفی ۶۶۹ق/۱۲۷۱م)، در امتداد همین سنت قرار دارند. افزون بر آنان، یونس امره خُوئی (متوفی حدود ۷۲۰ق/۱۳۲۰م)، حاجی بایرام ولی (۷۵۳–۸۳۳ق/۱۳۵۲–۱۴۳۰م)، حکیم علیشیر نوایی (متوفی ۹۰۶ق/۱۵۰۱م) که موجی تازه از بیداری ادبی و فرهنگی با محوریت خراسان در جهان اسلام پدید آورد، و نیز شاه اسماعیل صفوی و حکیم محمد فضولی (متوفی ۹۶۳ق/۱۵۵۳م) که جریان ادبی و فرهنگی تازهای با محوریت جغرافیای آذربایجان بنیان نهادند، همگی ادامهدهندگان همین خط سیر اندیشه و عرفان در حوزه فرهنگ تمدن ساز خراسان/آذربایجان و بلاخص جهان ترک بودهاند.
در همین راستا، شاه اسماعیل ختایی (۹۰۷–۹۳۰ق / ۱۵۰۱–۱۵۲۴م) که نسب خود را در اشعارش به ترکان ختای نسبت میداد و بنیانگذار دولت صفوی (۹۰۷–۱۱۳۵ق / ۱۵۰۱–۱۷۳۶م) بود، در مسیر تحقق آرمان دیرینهٔ ترکان ــ یعنی دستیابی به «سیب زرین جهان ترک» یا همان اقتدار و وحدت سیاسی–فرهنگی و تمدنی در پهنهای گسترده از ختای (شمالغربی چین امروزی) در شرق تا دیوارهای استانبول در غرب، به مرکزیت تبریز و بر بنیاد بینش اسلام ترکیِ متکی بر محبت اهل بیت – گام نهاد. ترکان اگر در جنگ چالدران (۹۲۰ق / ۱۵۱۴م) شکست نمی خورد، تحقق این آرمان تاریخی در گسترهای نزدیک به بیست میلیون کیلومتر مربع، امری واقع بینانه و حتمی بود. با این حال، پس از شکست در آن نبرد، شاه اسماعیل از فعالیتهای سیاسی کناره گرفت و گوشهنشینی اختیار کرد.
بررسی آثار دهها شخصیت بزرگ فرهنگی و دینی از این دست نشان میدهد که بینش و درک ترکان از اسلام، به طور کامل بر پایهٔ عشق و محبت به حضرت محمد (ص)، حضرت علی (ع) و اهل بیت استوار بوده و در تقابل آشکار با اندیشهٔ امویگری و اشعری گری قرار دارد.
ترکان دستکم با قدمتی بیش از هزار و دویست سال، تاریخی سرشار از عشق و ارادت به اهل بیت پیامبر (ص) دارند. در سنت فکری و فرهنگی ترکان، حضرت علی (ع) و فرزندان ایشان تمثیل و تجسمی زنده از «اوغوزخان» و فرزندان او تلقی میشوند. به بیانی دیگر، حضرت علی (ع) در درک اسطورهای و روحانی ترکان، تمثالی تجسّمیافته و معنوی از اوغوزخان است؛ از اینرو، نمیتوان عشق به اهل بیت را از جان و وجدان جمعی ترکان جدا ساخت.
با مطالعهٔ منابع تاریخی میتوان ردّ حضور گروههایی از ترکان در واقعهٔ کربلا (۶۱ق/۶۸۰م) را یافت؛ واقعهای که در حافظهٔ تاریخی مسلمانان بهعنوان «روز ماتم» باقی مانده است. در این باره میتوان به نمونههایی نظیر خطابههای حجتالاسلام والمسلمین محمدجواد طبسی در حوزهٔ علمیهٔ قم اشاره کرد. بیگمان، این موضوع نیازمند پژوهشهای آکادمیک عمیق و مبتنی بر متون معتبر تاریخی است. اهمیت این امر از آنروست که در حدود یکونیم قرن اخیر، برخی خوانشها و روایتهای تاریخ اسلام تحتتأثیر جریانهای شرقشناسیِ مبتنی بر محوریت تمدنی روم و نیز متأثر از جریانهای فکری بابیون (ازلی و بهائی)، دچار تحریف شده و این امر در مواردی به اختلال و تضعیف اندیشهٔ تاریخی و اعتقادی در میان جوامع اسلامی بخصوص در ایران انجامیده است.
از بزرگترین تحریفها و شاید مهمترینِ تحریفِ آگاهانه، نسبت دادن مکتب تشیع (معتزلیون علی وار تُرک معتقد به اصالت عقل در برابر نقل در کلام) به ساسانیان است؛ در حالی که موجودیت تاریخی آنان خود هنوز در پردهٔ ابهام است. در حقیقت، موجودیت مکتب عقیدتی تشیع، تداوم و تکامل طبیعی، تاریخیِ، سیاسی و تمدنی حوزه تمدنی آذربایحان/خراسان مبتنی بر عشق و ارادت به اهل بیت از سوی ملت و اندیشه ترک و تورکیت بوده است. با اینحال، در قرائتهای متأخر، بسیاری از این حقایق وارونه جلوه داده شده و تحت نام «پارس» به جامعهٔ اسلامی، بهویژه در جامعه ایران، القا شده است. تداوم این روند و گسترش اندیشههای تحریفآمیز و بیمارگونه، میتواند پیامدهای فاجعهبار فرهنگی و انسانی در پی داشته باشد.
در ادامه، به گفتارها و آموزههای حکیمان و بزرگان، و نیز منابع اصیلی اشاره خواهد شد که در آنها نقش محوری عشق به حضرت علی (ع) و اهل بیت در گرایش و مشرف شدن ترکان به اسلام تبیین شده و به عنوان یکی از عوامل بنیادین هویت دینی و فرهنگی جهان ترک شناخته شده است.
دکتر زکریا ژانداربگ زامان خان اوغلو از مورخان قزاقستان با اتکا به داستان های محلی، منظومه های شعر و نسب نامه های (شجره نامه) موجود، در تحقیقاتش دایر بر قبول اسلام از جانب ترکان بخصوص ترکان قزاقی و قرقیزی به این نتیجه رسیده است:
داستان های نوشته و یا سروده شده در منطقه قزاقستان و آسیای میانه تفاوت های منحصر به فرد خود را داراست. چیزهایی که در منابع نوشتاری بیان نشده است در منظومه های شعری به راحتی بیان شده است. افسانه ها و داستان های دینی رواج یافته در دشت های قزاقستان جایگاه حضرت علی (ع) را در تاریخ اسلام بسیار متعالی و مورد احترام قرار داده و حتی تا حد قداستی به آن نگریسته اند. بیان داستان های با موضوعیت قهرمانی های حضرت علی (ع) اگرچه در تاریخ اسلام عینیت نیافته اند اما به مانند تاریخ حقیقی پذیرفته شده اند. از جمله این داستان ها می توان به داستان « حضرتعلی(ع)-ین داریقا آدلی قیزلا دئییشمه سی / حضرت علینین داریغا کیزبَن کورهسی / گفتمان حضرت علی (ع) با دختری به نام داریقا» و « کسیک باش / کسیک باس / سربریده» و یا داستان های دیگر اشاره کرد.
به گفتهٔ دکتر زکریا ژانداربَگ زامانخاناوغلو، روند اسلامی شدن آسیای مرکزی از قرن هشتم میلادی و از مسیر جغرافیایی ایران کنونی آغاز شده است. وی یادآور میشود همانگونه که در آذربایجان و بهطور کلی در ایران مشاهده میشود، در آن مناطق نیز اسلامپذیری با ارادت به اهل بیت و حضرت علی(ع) جلوهای عینی یافته است.
در پژوهش دیگری از همین محقق، تأکید شده است که مردم آسیای مرکزی در برابر نفوذ طریقت نقشبندیه ـ که از اواخر قرن پانزدهم و آغاز قرن شانزدهم میلادی در پی گسترش حوزهٔ نفوذ خود بود و از حاملان اصلی اندیشهٔ اشعری گری و زبان فارسی در جهان ترک شمرده میشد ـ مقاومت نشان دادند. نقشبندیان برای جلب توجه مردم منطقه، مدعی انتساب نسبی به امام حسین(ع) بودند. با این حال، در دورههای اولیه، محبت نسبت به حضرت علی(ع) و اهل بیت و نیز سنت عرفانی یسوی و (اندیشه ترک و ترکیت) در منطقه جایگاه مسلط داشت.
با گذشت زمان، بهویژه از اواسط قرن شانزدهم میلادی، طریقت نقشبندیه که بر اندیشهٔ کلامیِ اشعریگری و گرایشهای تقابلی بجای همگرائی تاریخی میان زبانهای ترکی و فارسی استوار بود، نفوذ فزایندهای در آسیای مرکزی پیدا کرد. این طریقت در میان ادبا بهتدریج به جریان اصلیِ ترویج زبان فارسی تبدیل شد و در عمل اتحاد و همگرایی تاریخی میان زبان و ادب ترکی و فارسی را به تقابل گری تبدیل کرد و با هدف گسترش جایگاه زبان فارسی فعالیت های مخرب خود را ادامه داد. بدین ترتیب نقشبندیه در برابر زبان و ادبیات ترکی، به مروج اصلی زبان فارسی در میان ادبای آسیای میانه بدل شد. در این باره اسناد فراوانی در دست است.
زکی ولیدی توغان نیز در این خصوص می نویسد که طریقت نقشبندیه برای گسترش زبان فارسی در میان مردم ترکستان از دین با سوی نیت بهرهبرداری میکرد و چنین القا میشد که اگر دعاها به زبان فارسی خوانده شود، خداوند آن را بهتر میشنود؛ از اینرو پیروان را تشویق میکردند که «بهخاطر رضای خدا» دعاها را به زبان فارسی ادا کنند.
زامان خان اوغلو بیان می دارد که در پذیرفتن اسلام از جانب ترکان آسیای میانه – ترکستان شرقی و غربی (قزاقستان، قرقیزستان، اوزبکستان، ترکمنستان، تاجیکستان و ترکستان شرقی فعلی) و حتی دشت قبچاق (امروزه شمال خزر، تاتارستان، اوکراین و اروپای شرقی) خادمین تُرک که از ایران و خصوصا از مناطق اردبیل، تبریز، شیراز و خراسان رهسپار شده اند، نقش اساسی داشته اند. نویسنده می گوید که عشق به حضرت علی (ع) و اهل بیت میان مردم آن قدر قوی بوده است که «دولت قاراخانلی» برای کسب اعتبار بیشتر از جانب مردم خود را از تبار و نسل محمد بن ابو حنفیه فرزند علی ابن ابوطالب (ع) و حضرت فاطمه (س) (در اصل محمد بن علی از جانب مادر از حضرت فاطمه نبود، از خوله بنت جعفر الحنفیه از قبیله بنی حنفیه بود.) معرفی کرده اند.
در تمامی جهان ترک و در صدر آن ها در طریقت خواجه احمد یسوی اسلام با «حق – محمد – یا علی» شروع می شود. به طور مختصر صورت ذهنی و تصور ترک ها از اسلام در عشق به علی (ع) و اهل بیت خلاصه می شود. نخستین اعضای پنج گانه اهل بیت یعنی حضرت محمد (ص)، حضرت علی (ع)، فاطمه (س)، امام حسن (ع) و امام حسین (ع) که به عنوان اصحاب کساء و خمسه آل عبا نیز شناخته می شوند مهم ترین و پاک ترین شخصیت ها معرفی می شوند.
چون این موضوع بسیار گسترده است در اینجا به آن پایان داده، ابتدا به بعضی از گفته های حکمائی که نامشان را بردیم می پردازیم.
پیر ترکستان خواجه احمد یسوی در مورد عشق به «اهل بیت» چنین می گوید:
صفت قیلسام علی شیر خدادیر
کی شمشیر بیرله کافیری قیرادور
علی اسلام اوچون قانلار یوتادور
کی اسلام توغونو محکم توتادور.
اگر بخواهم وصفی بگویم، علی شیرِ خداست؛
که با شمشیر خویش ریشهٔ کافران را برمیکند.
علی برای پاسداری از اسلام خونها نوشیده است؛
و پرچم اسلام را استوار و پابرجا نگاه داشته است.
یونس امره نیز عشق خود به اهل بیت را با این ابیات بیان نموده است:
شهیدلرین سرچشمهسی
اولیانین باغری – باشی
فاطمه آنا، گؤزو- یاشی
حسن ایله حسیندیر.
خاستگاه همۀ شهیدان،
سر و صدر اولیای الهی،
اشک چشم مادرشان فاطمه،
همان حسن و حسین است.
و یا در ابیاتی دیگر چنین آورده است :
آتا ، آنا گوللری،
قران اوخور دیللری.
فاطمه اوغوللاری،
حسن (ع) و حسین (ع) دیر.
گل های پدر، مادر
زبان به قرآن می گشایند
پسران فاطمه
حسن (ع) و حسین(ع) است.
یونس امره در ابیاتی دیگر اینگونه بیان می کند :
علی ایله حسن، حسین اوردا
سئوگیسی گؤنولده، محبت جاندا
صباح محشر گونونده، اولو دیواندا
یا محمد جانیم آرزولار سنی.
علی و حسن و حسین آنجایند
عشقش در قلب و محبتش در جان
در سپیده دم محشر، در دیوان اعظم
ای محمد جانم در آرزوی توست.
حکیم محمد فضولی نیز آتش دل خود را با این ابیات بیان کرده است :
وار اومیدیم فیض لطفوندن فضولی کیم مدام
تا دیلیمده قوت نطق و تنیمده جان اولور
دم وورام اوصاف اولاد علی-دن کیم مدام
مدح آل علی مستوجب کفران اولور
…
ای سپهر بیوفا بیهوده دوران ائیلهدیم
قصد دین ائتدین بنای شرعی ویران ائیلهدین
سرنگون قیلدین عبادت منبر و محرابینی
معبد اسلامی توپراق ایله یکسان ائیلهدین
لشکراسلامی قویدون سرور و سردارسیز
نولدوای ظالم کی قصد شاه مردان ایئلهدین.
امید دارد از فیض لطفت فضولی که مدام
در زبان قوت نطق و در تنم جان باقیست
دم زنم ز اوصاف اولاد علی کین مدام
مدح آل علی مستوجب کفران شود
…
ای سپهر بی وفا بیهوده دوران کرده ای
قصد دین کردی و بنای شرع را ویران کرده ای
سرنگون کردی منبر و محراب عبادت را
معبد اسلام را با خاک یکسان کرده ای
لشکر اسلام را بی سرور و سردار بنهاده ای
چه شد ای ظالم که قصد شاه مردان کرده ای.
درویش قلندر در رابطه با عشقش به اهل بیت این ابیات را آورده است :
دون گئجه سِیرانده باطینده یوزونده خُنکار حاجی بکتاش ولی یی گؤردوم
الیفی تاج باشنده، نقاب یوزونده اصلی امام، نسل علی – یی گؤردوم
گئچدی سجاده یه اوتوردی اؤزو جمالین نوریندن چراغ اویاندی
اشارت ائیلهدی قاره آبدال سؤندی پیرالیندن گلن طلوعی گؤردوم
قلندریولینه قویدی بوسری شُکرقوربان کسدیک گؤردوک دیداری
راه حقیقت گرچَگ رهبری مقصود اولان امام علی – یی گؤردوم.
دوش در باطن و در صورت سیر کردم حضرت حاجی بکتاش ولی را دیدم
تاج شاهی بر سر و نقاب بر صورتش اصلش امام و از نسل علی دیدم
رفت و بر سرسجاده بنشست خودش از نور جمالش چراغ روشن شد
قره آبدال اشاره کرد ، چراغ خاموش شد طلوعی برخاسته از دست پیرش را دیدم
قلندر گذارده این سر را بر سر راهت شکر قربانی دادیم و به دیدار نشستیم
رهبر راستین راه حقیقت امام علی را که مقصود باشد دیدم.
ابدال موسی سلطان سبک زندگی خود را که در وصف حفاظت از عشق به اهل بیت در برابر هزینه و امتحانی سنگین است با این سخنان بیان کرده است :
محمدعلینین قیلدیغی دعایی یوخ میدانی دئگیل، وار میدانیدیر.
محمد قیرخلارا بیر ناز ائله دی عار میدانی دئگیل، ار میدانیدیر.
قیرخلار اؤزین بیرآرایه قویدیلر ارَنلر اؤلویی سوسیز یودیلر.
دَوه یی گؤردونمی!گورمه دین دئدیلر؛ سن اؤرت اتَگینی سِر میداندیر!
گزدیگین یئرلرده آریه بولهسَن؛ صهبا اولوب هردم کوثر دولهسَن
نه دئییم شو عرفانسیز قالانه؟ یوف چَکرلر بو میدانده یالانه
اوچیوز آلتمیش مَردیوَنی بیله نه کور میدانی دئگیل، گؤر میدانیدیر
آبدال موسی هردم کوچوک ار ایسه علییی سَوهنلر محب یار ایسه
حقین دیدارینی گؤرهییم دئیَرسه اورغانی بوینینده دار میدانیدیر.
دعایی که محمد و علی برپا کرده است میدان نیستی نیست، میدان هستی هست
محمد ناز بست به قیرخلار میدان عار نیست، میدان جوانمرد است
قیرخلار خود را در میان نهادند عارفان میت را بی آب شستند
شتر را دیدی! ندیدی گفتند تو پوشان دامنت میدان سر است گفتند
چه بگویم به این عاری از عرفان هو کشند در این میدان بر دروغ
سیصد و شصت پله را گر دانی میدان کور نیست میدان بینایی است
گرچه ابدال موسی هردم که است گر عاشقان علی یاران محب اویند
به دیدار حق بشتابم گر می گوید طناب در گردنش میدان دار (سلاخی – اعدام) است.
همت بابا نیز که یکی از ده ده های پیشگام در آناطولی می باشد عشقش به اهل بیت را با این مضامین بیان می کند :
خوراساندَن قالقدیم سکون ائلهدیم
شونده قول یوسفی گؤرمگه گلدیم
اَندیم ائشیگینه نیازائلهدیم.
درگاهینه یوزلرسورمگه گلدیم.
نوردَن قوشاق قوشاندیلَر بئلیمه،
حق محمدعلی گلدی دیلیمه؛
اندیم گئتدیم اون ایکی امام یولینه
اماملَردیدارین گؤرمَگه گلدیم.
درویش اولان بونده خیرقهسین ایستَر
وار آل رهبرین مرشده گؤستر
یوکوم لعل وگوهر بیرساتان ایستَر
کیمین آلوب، کیمین ساتمَغه گلدیم.
هَپ محبلرمرشدینه تاپیلی
دیوارلَری لعل وگوهریاپیلی
بیرشَهرَم واریئتمیش ایکی قاپولی
کیمین آچوب، کیمین اؤرتمَگه گلدیم.
قول همتَم گؤکه کیملراوچدی؟
اول ادریس پیغمبر حلهلربیچدی
سویی سویه گؤپری قوروب کیم گئچدی
اَرنلردیدارین گؤرمَگه گلدیم.
از خراسان برخاستم و ساکن گشتم
حال برای دیدن یوسف بنده آمدم
بر آستانش فرود آمدم و نیاز کردم
به درگاهش سر و رو گذاردم و آمدم
از نور کمانی بر کمر بیاویختم
حق محمد علی بر زبانم جاری شد
فرود آمده و به راه دوازده امام رفتم
به دیدار امامان آمدم
درویش هستی و خرقه خود خواهی
رس گیر و رهبرت را بر مرشد نشان ده
بارم لعل و گوهر است تاجر بخواهد
آمدم تا از که بگیرم و بر که بفروشم
تمام محبان بر مرشدان به تعظیم اند
دیوارانشان با لعل و گوهر پوشان است
شهری هستم با هفتاد و دو در
آمدم تا که بازش کند و که ببنددش
غلام همتم که است که بر آسمان خاست
اول ادریس پیغمبر حله ها گشود
آب را بر آب که نهاد و که بگذشت
برای دیدار عارفان آمدم.
بابا شاهی نیز در عشق به امام و اهل بیت چنین سروده است :
قربانلَر تیغلانوب گلبانک چکیلدی
غفلت اویقوسوندَن اویانه گلدیم
دورت قَپو(قاپو) سنجاغی اونده دیکیلدی
جانباش فدا ائدوب قربانه گلدیم
اول ائشیگینه قویدوم باشیمی
آلدیلَرایچَری دؤکدوم یاشیمی
اَرنلریولونده گؤرساواشیمی
عریان پریان اولوب میدانه گلدیم
اول دَمده اویاندی باطن چیراغی
رهبریم بوینومه بند ائتدی باغی
دؤرت آددیم ایلروآتدیم آیاغی
قوچ قوربان دئدیلر، اینانه گلدیم.
دؤرت قَپودَن سلام وئروب آلدیلَر
پیریم حضورینه یدوب گلدیلر
ال اله ال حقه اولسون دئدیلر
هنوزمعصوم اولوب میدانه گلدیم.
پیریم قولاغیمه ائیلهدی تلقین
شاه ولایته اولمیشَم یقین
مذهبیم جعفرالصادق المتین
الله دوست ایوالله پیرانه گلدیم.
یوزوم یئرده اؤزوم دارده دورمیشَم
محمدعلی یه اقراروئرمیشَم
سقاهم شربتین اونده گورمیشَم
ایچوب قانه قانه مستانه گلدیم.
یولومیز اون ایکی امامه چیقار.
مرشیدیم محمداحمد مختار
رهبریم علیدیر صاحب ذوالفقار
قولوندیر شاهی یا دیوانه گلدیم.
قربانی ها قربانند و گلبانگ سر داده شد
از خواب غفلت به پا خاستم
بیرق چهار دروازه (دؤرد قاپی بایراغی) افراشته شد
جان و سر فدا کرده برای قربانی آمدم
نخست بر آستانش سرنهادم
به اندرون اشک ریزان آمدم
در راه عارفان بین مبارزه ام
عریان و بریان گشته به میدان آمدم
در اول دم بیدار شد چراغ باطن
رهبرم بند آویخت بر گردنم
چهار گام پیش گذاشتم پای را
قوچ قربان گفتند به ایمان آمدم
از چهار در صلا گفتند و پذیرفتند
به حضور پیرم رسیده و آمدند
دست به دست حق باشد گفتند
معصوم گشته و به میدان آمدم
پیرم بر گوشم تلقین نمود
بر شاه ولایت یقین آورده ام
مذهبم جعفر الصادق المتین
الله دوست ایوالله به پیرانه آمدم
رو بر زمین و خود به دار آمده ام
به محمد و علی اقرار گفته ام
شربت سقا را نیز در آن دیده ام
نوشیده و با خون جوشان مستانه آمدم
راهمان به دوازده امام ختم است
مرشدم محمد احمد مختار
رهبرم علی ست صاحب ذوالفقار
غلامت است شاها به دیوانت آمدم.
شاه اسماعیل بابا نیز در عشق اهل بیت و امامان این مضامین را آورده است :
محمد علییی جاندَن سَوهنلر
یورولوب یوللرده قالماز انشالله
امام حسن-ین یوزون گؤرهنلر
حسین-دن محروم اولمازانشاالله
امام زینل –دن بیرطلوع ایچدیم،
امام باقردن قاینایوب جوشدوم،
امام جعفره واردیم، اولاشدیم
بوندن اؤزگه یوله ساپماز انشاالله
امام موسادَن گلن ارَنلر
جانباش فدا ائدوب جمعلر گؤرنلر،
امام رضایه زَهَر وئرنلر
دیوانده شفاعت بولماز انشاالله
بیر گون اولوراوقوتورلردفتری
شاه اوغلینین بئلینده دیر تبری
اویانورسه تقی، نقی،عسکری
آچیلان گولیمیزسولمازانشاالله!
ختائی دئیَر بو ایش بیزی بیتیره!
اوزونی قاته گؤراولوقطاره
مهدی شوقی بوجهانی توتارآ…
شاه اوغلونا ستم اولمازانشاالله.
دوستداران محمد و علی از جان و دل
انشاالله که خسته راهشان نباشند
چشم گشایان به روی امام حسن
از حسین محروم نمانند انشاالله
طلوعی از امام زینل نوشیدم
از امام باقر به جوش آمده و جوشیدم
به امام جعفر رسیدم و والا رفتم
از این راه به راه دیگری نمی شوم انشاالله
عارفان رسیده از امام موسی
به تماشای فداکنان سر و جان نشینان
کسانی که زهر به امام رضا دادند
در دیوان شفاعت نگیرند انشاالله
روزی باشد که بربندند دفتر را
تبر پسر شاه بر کمرش بسته است
گر بیدار شود تقی، نقی، عسگری
گل نو شکفته مان پژمرده نباشد انشاالله
ختایی گوید این کار ختم ما باشد
خود را برسان بر آن قطار والا
شوق مهدی این جهان را فرافکند
ستم بر پسر شاه روا نباشد انشاالله.
شعر دیگری از شاه بابا ختایی در رابطه با این موضوع…
ابتدادَن یول سورارسَن یول محمدعلی نیندیر
یئتمیش ایکی دین سورارسَن دین محمدعلی نیندیر
گئجه اولورگوندوزاولور جمله عالم دوم دوزاولور
گؤکده قاچ مین ییلدیزاولور آی محمدعلی نیندیر
وارمه یزیدین یانینه قوقوسوسینَر تنینه
لعنت یزیدین تنینه جان محمدعلی نیندیر
یزید مؤمندن سئچیلیر عالمه رحمت ساچیلیر
اول بهارده آچیلیر گول محمدعلی نیندیر
وارمه یزید مجلیسینه قولاق وئرمه هئچ سسینه
ساتیریزید اَنسه سنه سیف محمدعلی نیندیر
ختائی خسته اینیللر دیلینه گؤنلونو سؤیلر
توپ اولموش اورته ده دؤنر نورمحمدعلی نیندیر.
گر از ابتدا به راهی ره ره محمد علی است
هفتاد و دو دین گر پرسی دین دین محمد علی است
شب باشد یا که روز باشد جمله عالم از هم پاشیده است
در آسمان چند هزار ستاره هم که باشد ماه از برای محمد علی است
در حضور یزید در نیا بویش بر تنت نشیند
لعنت بر تن یزید باد جان از برای محمد علی است
یزید از مومن گزیده باشد رحمت بر جهان پاشیده باشد
بر مجلس یزید وارد نشو بر هیچ ندایش گوش نسپار
گر ساتور یزید فرود آید برت شمشیر از برای محمد علی است
ختایی بیمار است و زار می زند بر زبانش دلش را جاری سازد
گر توپ شده و پوشان بچرخد نور از برای محمد علی است.
فارغ از اختلافات مذهبیِ شیعه و سنی بخصوص از اوایل قرن شانزده، در تاریخِ جهان ترک، محبت و ارادت به اهل بیت(ع) عنصر مشترک و بنیادین هویت دینی ترکان بوده است؛ تا آنجا که اگر بخواهیم تنها نمونههایی از این باور را برشماریم، مجالی گسترده لازم خواهد داشت.
فرایند اسلامپذیری ترکان، بهویژه در خراسان و ماوراءالنهر، غالباً گروهی و با رهبری شخصیتهای برجستهٔ ترکتبار صورت گرفته است؛ شخصیتهایی چون ابومسلم خراسانی (درگذشته ۱۳۷ق/۷۵۵م) و اسحاق الترکی (درگذشته ۱۳۷ق/۷۵۵م) که محبت اهل بیت(ع) را محور فعالیتهای فرهنگی، عقیدتی، اجتماعی و سیاسی خود قرار میدادند.
این الگو، در مناطق گوناگون، از ترکستان شرقی (در قلمرو چین امروزی) تا ترکستان غربی، قفقاز، آناتولی، شمال آفریقا و بالکان، جلوههای مشابهی یافته است؛ و در همهٔ این موارد، اسلامپذیری با ارادت به حضرت علی(ع) و امامان پیوند داشته و بهمثابه مهمترین مؤلفهٔ هویت مذهبی ترکان عمل کرده است.
از سوی دیگر، ظهور و فعالیت شخصیتهایی همچون خواجه احمد یسوی (پیر ترکستان) و استادش شیخ همدانی، بن دَواه داری، ابوبکر بن عبدالله بن آیبک دواداری (۷۳۶ ق/ ۱۳۳۵ م)، حاجی بکتاش ولی، یونس امره، حاجی بایرام ولی، قایغیسیز سلطان، ابدال موسی، قازاق ابدال، ابدال گوونج، بابا ندیمی، بابا شاهی، پیر سلطان، صَفی ختایی، قلندر، اخی علی بابا، صنعالله غیبی بابا، ادیب خرابی بابا، مصطفی عجزی بابا، رضا توفیق بابا، درویش حجایی، مجرابی بابا، درویش وصفی ملایی، لمعی بابا، درویش روحالله و دهها و بلکه صدها نفر از بزرگان و عارفان و عالمان ترک، نشانهٔ استمرار همین سنت فکری و معنوی در آسیای مرکزی، شبه جزیره هندوستان، آناتولی، قفقاز، مصر، آذربایجان، ایران و عموماً حوزه تمدنی خراسان/آذربایجان به گستره ی اورآسیا است.
بر پایهٔ شماری از منابع تاریخی، آذربایجان و ایران بهویژه تبریز به مثابه ام القرای جهان ترک مرکز فرهنگی مهم جهان اسلام و بهطور خاص مسلمانانِ غیرعرب شناخته میشد. ردّ پای صدها تن از عالمان، صوفیان و مبلغّان ترکِ دلباختهٔ اهل بیت(ع) را میتوان در مناطق گوناگون جهان اسلام دنبال کرد؛ سنتی که برای قرنها تداوم یافته و در شکلدهی به هویت فرهنگی و دینی اقوام ترک نقش بسیار مهمی ایفا کرده است.
اسناد غیر قابل انکاری از تاثیر عشق و علاقه به حضرت علی (ع) و اهل بیت در مشرف شدن ترکان به اسلام در منابع اسلامی هزار سال اخیر موجود است. تاثیر عشق به حضرت علی (ع) و اهل بیت در گرویدن ترک های از خُوتن و بالاساغون تا بالکان و از قاراقوروم در دشت های قزاقستان و قرقیزستان تا هندوستان و مصر به اسلام در تذکره ها و آثار ادبی و علمی نوشته شده در سده های گذشته را می توان دید. اما در دویست سال گذشته از جانب میسیونرها و مستشرق های غربی که اساس و بنیان «اندیشه تاریخی به محوریت اروپای غربی ویا به دیگر سخن اندیشه تاریخی به محوریت حوزه تمدنی روم بر علیه حوزه تمدنی خراسان/آذربایجان» را پایه گذاری کردند و در آن اروپای غربی و حوزه تمدنی رومی را به عنوان محور و مرکز تمدن جهانی خود قرار دادند و به همین منوال تاریخ و تصور ترکی اسلامی به مرکزیت حوزه تمدنی خراسان/آذربایجان تحریف و تضعیف شد. مرتبط کردن مکتب شیعه که از لحاظ فقه از دوره طهماسب شاه در قالب مذهب رسمی و دولتی درآمده بود با «ساسانیان» که هنوز هم از لحاظ تاریخی واقعیت شان مورد ابهام است و نشان دادن این ارتباط با اندیشه خیالی ساسانیان و به عنوان وراثت فکری آن با استفاده از اسناد جعلی و سعی در اثبات آن متاسفانه در صد سال گذشته توسط منحرفین بابیون (ازلی و بهائی و متاثرین آنها) و انجمن حجتیه و گروه های بظاهر مدرنیست و آزادی خواه و ملی گرا و حوزه علمیه قوم به مانند حقیقت بر ما تحمیل شده و در این امر نسبتا موفق نیز بوده اند.
ناصر پورپیرار در آثار شانزده جلدی «تاملی در بنیان تاریخ ایران» با بررسی دوره های تاریخی هخامنشیان و ساسانیان حداقل به یک تثبیت حاصل از نتیجه تحقیقات رسیده است و آن نیز این است که ساسانیان و هخامنشیان بدون هیچ منبع تاریخی و صرفا براساس ادعاها و جعل های تاریخی متمایل به توراتی مطرح شده و دروغی است که با مهارت و ظرافت و متناسب با کرونولوژی تاریخی استوار گشته است؛ هیچ ارتباطی با نژاد موهوم و مجعول پارس و آریایی ندارد. خلاصه اینکه اسلام و تشیع نه از نزدیک و نه از دور به هیچ وجه با توهم پارس و آریایی که در دویست سال گذشته به خورد ما داده شده است، هیچ ارتباطی ندارد. اما بسیار جالب است که با مهارت توانسته اند تشیع را که هیچ ارتباطی با ساسانیان ندارد ادامه و تداوم فکری ساسانیان معرفی کنند. ابتدا به صورت تئوریک و از طریق ادبیات افسانه ای «ایران-توران» برگرفته شده، سپس «ایران و ایرانی بودن» را با نام «پارس/فارس» که ریشه در طریقت فَریسیه (Pharisees Sect) دارد، به ملتی مجعول و خیالی بدل کرده اند. سپس ملت ساختگی «پارس» و «ایرانی» را منتسب به «ساسانی» کرده اند. و این چنین ایرانِ هزار پانصدسال اخیر را – از خَزرها تا قَجرها را به صورت استراتژیک در مقابل هستی خود، یعنی تُرک و ترکیت به عنوان عنصر اصلی حوزه تمدنی خراسان/آذربایجان که نقش اساسی در تاسیس و شکل دهی و پایداری این کشور و منطقه بازی کرده اند و همچنین در مقابل عرب ها و اسلام قرار داده اند. و آن را داخل چرخه ای محکوم کرده اند تا خودش هستی تمدنی خود را نابود کند. این طرح و سیاست از منابعی با ریشه یهودی اُرتدکس تلمودیست وابسته به طریقت فریسیه و توسط شخصیت های تاثیرگذار بابیون (بهائیان حاکم دوره پهلوی و ازلی و ازلی مآبانه دوره جمهوری اسلامی) بوده اند، اجرا شده است که این واقعیت به صورت جداگانه باید مورد بررسی و مطالعه قرار گیرد. برای این موضوع نیز الحمدالله به قدر کفایت سند و مدرک تاریخی موجود است.
منابع دست اول تاریخی نشان می دهد که مسلمانان آسیای میانه؛ ترکستان شرقی و غربی تا کتای (شمال غربی چین فعلی)، قفقاز، آناتولی، بالکان، دشت قبچاق، هندوستان و مصر و زنگیانِ تانزانیا در آفریقا اکثرا مسلمان شدنشان را و قبول کردن اسلام را وامدار تمدن ترک و ترکیت حوزه تمدنی خراسان/آذربایجان هستند. منابع دست اول اشاره دارد که همین اقوام، ایران را به عنوان مرکز فرهنگی خود پذیرفته و وابستگی معنوی داشتند. تا دویست سال گذشته روند به این صورت ادامه داشته است. ایران به عنوان مهد تمدن جهان ترک و ترکیت بخصوص مسلمانان غیر عرب، یعنی عجم شناخته می شده است. اما ارتباط دادن تشیع (معتزلیون علی وار تُرک معتقد به اصالت عقل در برابر نقل در کلام و تشیع فقهی شکل گرفته دوره طهماسب شاه) با ایرانیت ضد تُرک و ارتباط دادن ایران به پارس و ساسانی، ایران را در مقابل جهان ترک، عرب و اسلام قرار داد. این مسئله برای ایران فعلی به یک ایدئولوژی فاجعه بار تبدیل شده است که ایران را ناگزیر به فروپاشی سوق می دهد.
از اواخر قرن هجده و اوایل قرن نوزده میلادی با تغییر وضعیت ژئوسیاسی و اشغال آسیای میانه و قفقاز از جانب روسها و اشغال هندوستان از جانب انگلستان و ضعیف شدن ایران این اضمحلال و انحلال تاریخی – سیاسی شدت بیشتری گرفت.
دولت عثمانی طی قرون متمادی بهویژه از طریق نظام «دئوشیرمه» – یعنی بهکارگیری کارگزاران و مدیرانی عمدتاً غیرترک – اداره میشد و در این دوره، ترک و ترکیت آناتولی اغلب به عنوان نیرویی بالقوه تهدیدکننده تلقی شده و از مشارکت در سطوح قدرت سیاسی دور نگاه داشته میشدند. در مقابل، ایران دورههای ایلخانی، صفوی، افشاری و قاجاری، خود را وارث سنت سیاسی و حکومتی دُوَل ترک و اندیشه ترک و ترکیت، از جمله سلجوقی، چنگیزی، تیموری و نیز سنت شاه اسماعیل صفوی تلقی میکرد و این تداوم تاریخی در ذهنیت سیاسی و ملی ایران بازتاب یافت.
در اواخر قرن نوزدهم، برخی جریانهای فکری در عثمانی برای نخستینبار رویکردی موسوم به «ترک ـ اسلام» را پذیرفتند؛ رویکردی که بنا بر تثبیت راقم، در آن زمان از سوی چهرههایی چون بنیامین دیزرائیلی، نخستوزیر بریتانیا و حامیان وی مطرح و در تقابل با الگوهای سنتی ترکگرایی ایران و نیز دولت روسیه تزاری مورد استفاده قرار گرفت. از دهه ۱۸۷۰ این نوع ترکگرایی در عثمانی بیشتر در مواجهه با ایران – بهعنوان مرکز تاریخی سنتهای ترک – و بخصوص در برابر روسیه تزاری، که متحد ایران و رقیب اصلی بریتانیا در منطقه تلقی میشد، به کار بسته شد.
بعد از فروپاشی نظام تزاری در ۱۹۱۷ و سپس با تضعیف و فروپاشی دولت قاجار با کودتای ۱۹۲۱، در آناتولی، دولتی با اندیشه سیاسی جدید مبتنی بر «ترک و ترکیت مدرن» شکل گرفت و در مقابل، ایرانِ ترک با دگرگونی هویتی به سوی چارچوبی مبتنی بر برداشتهای نو از هویت پارسی و ضد ترک سوق داده شد. به این ترتیب، در ایران – که در هزارو پانصد سال اخیر، یعنی از خزرها تا قجرها نقش عنصر ترک و ترکیت در ساختار دولت و حیات سیاسی حاکم بلامنازع بود – دولتی مدرن با هویتی مبتنی بر روایت جدیدی از «ملیت فارسی و ضد تُرک و ترکیت» استقرار یافت؛ در حالی که در آناتولی، که ترکان در دوره عثمانی اغلب از ورود مستقیم به ارکان دولت منع میشدند، دولت و هویتی مدرن مبتنی بر ترکبودن پدید آمد.
در نتیجه، نه ترکیه نوین توانست استمرار مستقیم سنت دولتهای کلاسیک ترک را احیا و حفظ کند و نه ایران در ساخت هویت مدرن ضد ترک مبتنی بر اندیشه فریسیه بنام فارس-پارس خود توانست پیوند تاریخیِ مبتنی بر ترک و ترکیت جامعه را کاملاً از بین ببرد؛ و از این منظر هر دو کشور در عرصه هویت ملی با چالشهای اساسی روبهرو شدند. وضعیت دو کشور از این جهت قابل مقایسه با نمونههایی چون عراق با اکثریت شیعی تحت مدیریت اقلیت سنیگرا و سوریه با اکثریت سنی تحت رهبری ساختار سیاسی نزدیک به علویت است.
نظر به اهمیت این مسئله در تحلیل تاریخ و آینده سیاسی ایران و ترکیه، بررسی آن نیازمند تحلیل مستندات تاریخی باقیمانده در آرشیوهای ایران و عثمانی است که خوشبختانه از نظر حجم اسناد قابل توجه هستند. از میان نمونههای متعدد، در اینجا تنها به دو مورد اشاره خواهد شد.
مهدی نواب طهرانی در کتاب خود به عنوان «دستورالاعقاب» اشاره کرده است که فتحعلی شاه چگونه اشرف خان دماوندی را که ترکی نفهم تشریف داشته چگونه تنبیه کرده است. مهدی نواب طهرانی اینگونه روایت می کند : « خاقان خلد مکان (فتحعلی شاه قاجار)، سید جلیل و امیر نبیل اشرف خان دماوندی را بفرمود که چهل روزه ترکی زبان بیاموزد. و الا مورد سقط و محط و سقوط آید. پس از انقضا مدت عدت، حضور همایون را بساط بوس آمد. شالی که به هشتاد تومان خریده بود، در کمر داشت. ملک به زبان ترکی از قیمت شال پرسید. (اشرف خان دماوندی) نگفت سَکسَن تومَن، “ایکی قیرخ تومَن” بگفت. شاه را استدراک او پسند افتاد. این ادبه مایهی ازدیاد پایه و موجب زیادتی جاه و رفعت او گردید.»
جالب است که چرایی اینکه دماوندی « سکسن تومن» نگفته و «ایکی قیرخ تومن» گفته است این است که “سگ سن/ در فارسی سگ + سن یعنی تو در ترکی” مانند تو سگی میتواند برداشت شود و از این ترسیده بود. توضیح داده شده است که در صورتی در چهل روز زبان ترکی را یاد نمی گرفت به طور واضح از کارهای دولتی محروم می گشت. طوری که دیده می شود کسی که در ایران ترکی نمیدانست به کار گرفته شدنش در امور دولتی اصلا مورد قبول واقع نمیشد و ضرورت یادگیری ترکی در چهل روز به او گوشزد شده است. سند دیگر اثر «الماثر و الاثار» منسوب به محمد حسن اعتمادالسلطنه است. اعتمادالسلطنه اینگونه بیان می کند : “غالب محاورات و مکالمات ملوکانه (ناصرالدین شاه) به زبان فارسی و ترکی آذربایجانی است که این دولغت عمومی مملکت ایران می باشد.»
بهروشنی مشاهده میشود که زبان و هویت رسمی دولت ایران، بر پایهی حوزه تمدنی خراسان/آذربایجان مبتنی بر زبان و فرهنگ ترک و ترکیت و زبان دری/فارسی شکل گرفته است. ایران طی قرون متمادی، مرکز سیاسی و تمدنی جهان ترک بوده و از نظر حقوقی و سنتهای حکمرانی، میراث دولتهای سلجوقی، چنگیزی، تیموری، صفوی، افشاری و قاجاری – بهبیان دیگر، از خزرها تا قجرها به مدت ۱۵۰۰ سال – را در ساختار خود حفظ کرده است. در حوزه دینی نیز بر اسلام مبتنی بر عقلگرایی معتزلی و از نظر فقهی بعد از طهماسب شاه صفوی بر آموزههای مکتب شیعه که ادامه راه محبت و وفاداری به علی(ع) و اهلبیت است، تکیه داشته است. در مقابل، دولت عثمانی پس از فتح قسطنطنیه در سال ۱۴۵۳ میلادی با الهام از ارزشهای امپراتوری بیزانس، در حوزهی حقوق وراثتی و نظام سیاسی به سوی اسلامیّت مبتنی بر اموی گری گرایش یافت و کلام اشاعره ابوالحسن علی بن اسماعیل اشعری را مبنای فکری و کلامی خود قرار داد. این رویکرد بهتدریج به تضعیف جایگاه اندیشه تُرک و ترکیت در ساختار دولت عثمانی انجامید و حتی سیاستهایی برای دور کردن عنصر اصلی و بنیانگذار ترک و ترکیت از ارکان حکومتی و نگرش دشمنپندارانه نسبت به ترکها را در پی داشت؛ سیاستی که تا حدود سالهای ۱۸۷۰ و عموماً تا سال ۱۹۰۸ همچنان در سطح حکومتی ادامه یافت.
در این زمینه باید به یک واقعیت تاریخی مهم نیز اشاره کرد؛ برخلاف دیدگاه رایجی که غالباً ادعا میشود گویا صفویان و بهویژه شاه اسماعیل با رسمیکردن تشیع موجب تفرقه و اختلاف مذهبی در جهان ترک شدند، نادرست است و شواهد تاریخی چنین برداشتی را اصلاً تأیید نمیکند. برعکس، تکوین شکاف فرهنگی، تمدنی و سیاسی در جهان ترک از روندهای دیگری ناشی شد. نخستین گسست جدی زمانی شکل گرفت که محمد دوم عثمانی در سال ۱۴۵۳ با انتقال پایتخت به قسطنطنیه، نه بهعنوان وارث حوزه تمدنی خراسان/آذربایجان، بلکه با اعلام عنوان «قیصر روم» خود را در چهارچوب میراث بیزانسی/رومی تعریف کرد. و در نتیجه، عملاً در مقابل سنت تمدنی – سیاسی حوزه فرهنگی خراسان/آذربایجان صفآرایی نمود. این جهتگیری، نخستین شکاف تمدنی در جهان ترک را پدید آورد.
دومین عامل اختلاف مذهبی نیز در دوره سلطان سلیم که ترکان «یاووز» نامند بروز کرد. او با انتقال گسترده علمای اشاعره / اشعری از مصر، کلام و اندیشه اشعری را در برابر سنت عقلگرای معتزلی که پیشتر در جهان ترک رواج داشت، تقویت کرد. این سیاست مذهبی، چارچوب فکری و کلامی دربار عثمانی را از میراث تاریخی ترکان دورتر ساخت. علمای اشعری که بعدها در شکلگیری رویکرد مذهبی امپراتوری عثمانی نقش مؤثری داشتند، عمدتاً همان گروهی بودند که در دوره ایلخانی، پس از فتح و گسترش نفوذ ترک و ترکیت آذربایجان/خراسان در بغداد، از این شهر گریخته و در مصر بهعنوان پناهنده اسکان یافته بودند. این طیف از علما، بهسبب پیوندهای فکری با میراث اموی و عباسی، نگرشی خصمانه نسبت به ترکها و سنتهای ترکمحور خراسان/آذربایجان داشتند و همچنان غیرعربها را در قالب مفهومی قدیمیِ «موالی» میدیدند. با ورود این گروه به استانبول، آنان توانستند بر فضای فکری ـ مذهبی دستگاه عثمانی تأثیر بگذارند و جهتگیری آن را بهسوی دیدگاهی مخالف با میراث ترک و ترکیت سوق دهند. همسویی این علما با عناصر رومی ـ بیزانسی موجود در ساختار سیاسی عثمانی، این امکان را فراهم کرد که امپراتوری عثمانی به ابزاری برای اعمال فشار و ایجاد تقابل با حوزه تمدنی ترکِ خراسان/آذربایجان تبدیل شود.
دومین شکاف تمدنی در جهان اوراسیا در دههٔ ۱۴۷۰ میلادی در مسکو و در دورهٔ ایوان سوم پدید آمد. ایوان سوم با امتناع از پذیرش وراثت حقوقی قزلاوردا، خود را «سزار روم» و وارث مشروع امپراتوری رومِ ارتدوکس معرفی کرد و بدینسان، جهتگیری سیاسی و هویتی مسکو را در مسیر تقابل با ترکها و میراث ترک و ترکیت در منطقه قرار داد.
سومین فرایند انحلال و گسست تمدنی در شبهقارهٔ هند نیز از دههٔ ۱۴۷۰ آغاز شد؛ زمانی که شورشها و کشمکشهای داخلی میان گروههای تازهظهور سیک، روندی از ستیز سیاسی ـ اجتماعی علیه قدرتها و سنتهای ترک و ترکیت هند را بهوجود آورد و ثبات ساختار سیاسی پیشین را دچار تغییر و دگرگونی کرد.
چهارمین شکاف تمدنی نیز از اواسط صده شانزدهم در آسیای مرکزی از لحاظ فکری و کلامی شکل گرفت. در این دوره، رواج اندیشهٔ اشعریگری همراه با گرایشهای فارسیمحورِ طریقت نقشبندیه، زمینهٔ دگرگونی در هویت فرهنگی منطقه را فراهم ساخت و با مداخلات نظامی سزار روم (تزار روسیه) فرآیندی از فاصلهگیری از بنیانهای پیشین تُرک و تُرکیت عمومی و سنت چنگیزی به محلی گری را در میان جوامع آسیای میانه رقم زد.
در واکنش به این روند انقلاب فرهنگی، تمدنی و مذهبی در آناطولی (قیصر روم) و در شمال تزار روسیه (سِزار روم)، حوزه تمدنی خراسان/آذربایجان با اشتراک تمام طوایف ترک اورآسیا با تأسیس دولت صفوی در تبریز به عنوان ام القرای جهان ترک در مقابل سیاستهای کلامی، فکری و سیاسی عثمانیان در غرب و سزار روم (تزار روسیه) در شمال ایستادگی کردند. پس از شکست چالدران نیز، در دوره شاه طهماسب، دولت صفوی برای اولین بار برای حفظ استقلال عقیدتی و سیاسی خود ناگزیر شد فقه شیعه را بهعنوان ساختار مذهب رسمی در برابر اشعریگری اموی مابانه ضد ترک مسلط بر عثمانیها تثبیت کند.
یکی از شواهد مهم درباره وجود رویکردها و سیاستهای ضدّ ترک در دوره عثمانی، گزارشی است که ضیاء گوکآلپ (از برجستهترین اندیشمندان دوران معاصر ترکیه و فردی که آتاتُرک ایشان را پدر معنوی و فکری خود معرفی کرده بود) بیان کرده است. او در توصیف وضعیت هویتی و اجتماعی امپراتوری عثمانی چنین مینویسد:
«استانبولیها خود را فقط “شهری” مینامیدند و ساکنان پیرامون شهر را با توجه به موقعیت جغرافیاییشان آلبان، عرب، کرد یا لاز خطاب میکردند. جمعیت رومایلی را بیشتر آلبانها تشکیل میدادند؛ در سواحل دریای سیاه عمدتاً لازها ساکن بودند و شرق آناتولی را بیشتر کرد معرفی می کردند. کسانی که برای خود هویت جغرافیایی مشخصی نمییافتند، برای کسب شأن اجتماعی بالاتر، خود را وابسته به یکی از این قومیتها معرفی میکردند. از اینرو بسیاری از جوانان ترکتبار، خود را آلبان، عرب یا کرد معرفی میکردند. در آن دوره تقریباً هیچکس پیدا نمیشد که به ترک بودن خود افتخار کند. واژه “ترک” چنان تحقیرآمیز تلقی میشد که هیچکس آن را برای خویش مناسب نمیدید. در شرق آناتولی این واژه بیشتر درباره قزلباشها و در استانبول برای اشاره به افراد روستایی و گنگ و عقب مانده به کار میرفت. حتی دو تن از نزدیکترین دوستان نعیمبِیگ (رهبر جریان آلبانگرایی) در اصل ترک و ترکزاده بودند. به پیروی از همین روند، برخی پزشکان اهل دیاربکر و خرپوت نیز، با وجود ترک بودن آشکارشان، خود را کرد معرفی میکردند.» جا دارد بگویم که شروع تحقیر ترک و ترکیت در مرکز جهان ترک، یعنی در ایران از اوایل قرن بیستم نیز منشا عثمانی دارد. این ادبیات سخیف امویگری رایج در عثمانی، توسط بابیون (بهائی و ازلی) به ایران انتقال یافت.
چنانچه مشخص است بعد از فتح استانبول به دست سلطان محمد فاتح و بعد از به پا کردن جنگ مقابل ترکان توسط سلطان سلیم که از جانب ترکان عنوان یاووز (ستمگر) را گرفته بود، عثمانی رسماً تا سال ۱۸۷۰ بلای جان ترک ها بوده است. در عثمانی کسی نمی توانست خود را ترک تلقی کند. ترک ها تنها می توانستند علوی، بکتاشی، روستایی، قزلباشی، شیعه و ایرانی باشند. از تمامی کارها دور و منع میشدند. کاملا برعکس در آن دوره در ایران شاهزادگانی همچون آلپ آرسلان میرزا، چنگیز میرزا، تیمور میرزا و اوکتای میرزا در سطح حکمرانی فرهنگی و سیاسی قرار داشتند. کسانی که نامشان را بردم فرزندان فتحعلی شاه بود و اطلاعات کافی در آرشیو مجلس شورای اسلامی موجود است. از فتح استانبول تا پایان عثمانی یافتن نامی با ریشه ترکی میان شاهان و شاهزادگان عثمانی کار سختی است. اما در ایران و تا آخر دوره دولت علیه قاجار تُرک و ترکیت به عنوان والاترین نشان لیاقت، شرف و حیثیت کشوری و لشکری محسوب می شد. این نگرش و سیاست تا سال ۱۹۲۵ به عنوان فرهنگ دولت و دولت گری حاکم بلامنازع مرزبوم ایران زمین بود. سیاست مبتنی بر ترک و ترکیت در ایران از سال ۱۸۷۰ میلادی به بعد به ضعف گراییده است که جداگانه نیاز به بررسی دارد.
ترکی بودن عهدنامه های تفلیس ۱۸۰۳ و فین کین اشتاین ۱۸۰۷ و همچنین بسیاری از عهدنامه های مهم دولتی دیگر و علت یابی اینکه چرا با گذر زمان زبان فارسی بیشتر ترجیح داده شد از اهمیت فراوانی برخوردار است. در این باره سه عامل که مهم ترین اهمیت را دارا بودند به قرار زیر بودند:
نخستین گام در شکلگیری مطالعات سازمانیافته شرقشناسی در هند بریتانیا، با تأسیس مؤسسه «انجمن آسیایی بنگال» به ابتکار سر ویلیام جونز در سال ۱۷۸۴ در کلکته برداشته شد. این اقدام در چهارچوب سیاستهای فرهنگی و علمی دولت انگلستان به عنوان مُمثل اراده سیاسی حوزه تمدنی رومِ مدرن صورت گرفت و اهدافی فراتر از تحقیق صرفاً دانشگاهی را دنبال میکرد. فعالیتهای این مؤسسه در حوزه زبانشناسی، تاریخنگاری و مطالعات نژادی، در شکلگیری و ترویج هویتی مبتنی بر «پارس/پرس» در قلمرو ایران و منطقه حکم معماری و مهندسی داشت؛ هویت مجعولی که توانست بر نقش تاریخی و سازنده و عنصر اصلی تُرک و ترکیت در این منطقه سایه افکند و در نهایت، به عنوان بدیلی برای میراث سیاسی و فرهنگی ترک و ترکیت عرضه کند. به این ترتیب، پژوهش شرقشناسانه انجمن آسیایی بنگال بیشتر از ابعاد علمی متمرکز بر توجیه اهداف تئوریزه شده ی حوزه تمدنی روم بر علیه حوزه تمدنی خراسان/آذربایجان در بستر و پیوندی مستقیم با سیاستهای فرهنگی و تمدنی بریتانیا در آسیا و ایران داشت.
دوم اشغال مناطق ترک نشین آسیای میانه از جانب روسیه تزاری (سزار روم) که موجب تکه تکه شدن مناطق ترک به صورت جوامع مختلف و جدید، کاستن از تاثیرگذاری سیاسی آنها، آسیمیله کردن آنها و اجرای سیستم تعلیم و تربیت نیکولای ایوانوویچ ایلمینیسکی (۱۸۲۲–۱۸۹۱) به سرعت و به عنوان سیستمی دولتی به مقصد راحت تر اداره کردن ترک ها از جانب روس ها شد.
سوم، ظهور سیاست نوپدید «ترک–اسلام» در امپراتوری عثمانی، تحت تأثیر گسترش نفوذ سیاسی بریتانیا، یکی از تحولات مهم قرن نوزدهم به شمار میرود. در این دوره، قدرت سیاسی و اقتصادی انگلستان در مقایسه با ایران بهمراتب خیلی بیشتر بود و این تفاوت، زمینه نفوذ فکری و راهبردی لندن را در ساختار سیاسی عثمانی فراهم ساخت. سیاست «ترک–اسلام» در عثمانی، نه صرفاً یک تحول اعتقادی یا فرهنگی، بلکه پاسخی سیاسی به رقابتهای منطقهای و تلاش برای دگرگونی ساختاری در حوزه تمدنی خراسان/آذربایجان به گستره ی اورآسیا بود. از سوی دیگر، حفظ موجودیت سرزمینی ایران به عنوان یک نیروی حائل میان روسیه تزاری و هند بریتانیا، با منافع انگلستان همسو تلقی میشد. در همین راستا، برخی مطالعات شرقشناسی – که نمونه بارز آن فعالیتهای «انجمن آسیایی بنگال» بود – نقشی مؤثر در بازتعریف هویت تاریخی ایران ایفا کردند. در این روایت تازه، ایران عمدتاً با هویت «پارس/پرس بر علیه هویت ترک و ترکیت» معرفی شد؛ هویت مجعولی که توانست میراث سیاسی و فرهنگی ترک و ترکیت منطقه را به حاشیه بِبَرد. بدین ترتیب، از یک سو ایران با میراث دولت و دولتگری ترک و ترکیت در قالب سنتهای خزری، سلجوقی، چنگیزی، تیموری، صفوی، افشاری و قجری و با هویت حب علی (ع) و اولاد علی (اهل بیت) با فقه مذهبی شیعیِ آمیخته با عناصر فرهنگی ترکِ ضد امویگری، و از سوی دیگر عثمانی با سیاست نوظهور «ترک–اسلام سنی»، در دو مدار متفاوت قرار گرفتند. در ادامه این رقابت، حمایت قدرتهای استعماری، بهویژه بریتانیا، از الگوی «ترک–اسلام سنیِ مدرن» بر علیه ترک و ترکیت سنتی با فقه مذهبی شیعی ایران و با ترویج و تحمیل افکار «پارس/پرس بر علیه هویت ترک و ترکیت ایران»، موازنه به سود «ترک-اسلام سنیِ مدرن» تغییر یافت و هویت مجعول «پرس/پارس مدرن» جایگزین «ترک و ترکیت سنتی و تاریخی» در ایران شد. به دیگر سخن برای مدرنیزاسیون تُرک و ترکیت اصلی و تاریخی منطقه به مرکزیت ایران اجازه ظهور و خوداحیایی داده نشد.
طبیعی است که ضعف های دولت علیه قاجار و ناهماهنگی های موجود در بطن مملکت و خصوصا کم برخورداری کلی اقلیت های غیر ترک از شعور سیاسی و وطنی و علی الخصوص به بازی گرفته شدن پیشگامان تاجیک ها زیر بیرق فارس-پارس و خیانت بسیاری از آن ها در حق وطن و مردم شان به عنوان عامل داخلی نقش اساسی در این جریان داشته است.
نکته مهم دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد این است که طرحها و سیاستهایی که در آن دوره بر ایران و بر بخشهای مختلف جهان ترک و اسلام تحمیل شد، ماهیتی جهانی و فراملی داشتند. در آن شرایط، دو گزینه پیشروی عقلای نظام ایرانِ تُرک بود: یا کشور باید دچار تقسیم و تجزیه میشد، یا میبایست ــ هرچند برای دورهای موقت و گذرا ــ از هویت تاریخی تُرک و ترکیت ایران چشمپوشی کرده و تحت تأثیر و تحمیل قدرتهای وقت، بهویژه مُمثلین اراده سیاسی حوزه تمدنی روم مدرن، هویت بازساخته و تحمیلی طریقت یهودی فریسیه با عنوان «پارس/فارس» را بپذیرد.
ترکهایی که ایران را همچون ناموس و شرف سیاسی و سرزمینی خود تلقی میکردند و برای حفاظت از هر وجب خاک آن صدها هزار شهید داده بودند، در برابر شرایط آن دوران شاید تنها یک گزینه پیشرو داشتند: برای بقای کشوری که قرنها به بهای جان از آن پاسداری کرده بودند، خود را در مقام فداکاری قرار دهند و با چشمپوشی موقت از زبان، فرهنگ، هویت و اقتدار و حاکمیت بلامنازع تاریخی خویش، بار پیامدها و بحرانهایی را که در پی این روند پدید میآمد تحمل کنند؛ تحملی که تنها تا زمانی ادامه داشت که ایران بتواند بار دیگر استقلال خود را بازیابد و در برابر مداخلات خارجی که منجر به تحمیل افکار، اندیشه و هویت مجعول فارس-پارس طریقت یهودی فریسیه به عنوان هویت ملی شده بود را ریشه کن کرده و هویت حقیقی، تاریخی و ملی خود مبتنی بر تُرک و ترکیت را از نو احیا نماید.
ترک و اندیشه ترکیت که عنصر اصلی و تشکیل دهنده ایران بودهاند، برای حفظ تمامیت این سرزمین و جلوگیری از تجزیه و نابودی آن، از هویت ذاتی و قومی و زبانی خود چشم پوشیده و در این راه، میلیونها انسان فداکار را تقدیم کردهاند. با این حال، در صد سال اخیر از سوی برخی رجال متعلق به اقلیتهایی بخصوص «بابیون (بهائی و ازلی و متاثرین آنها)» و «خود فارس پندارها» که پیش از آن قرنها در جایگاه «تبعه و رعایا» تحت حمایت همین جامعه مبتنی بر ترک و ترکیت قرار داشتند، با انواع رفتارهای تحقیرآمیز مواجه شدهاند؛ تا جایی که حتی گزارشهایی از رفتارهایی نظیر انداختن افسار بر گردن افرادی که به زبان ترکی سخن گفته بودند، ثبت شده است. افزون بر این، در راستای انکار هویت تاریخی، زبانی و قومی مردمی که بنا به روایات اسلامی از سوی پیامبر اسلام(ص) مورد ستایش قرار گرفته و طی قرنها بخش مهمی از جهان قدیم را تحت ساختارهای سیاسی و حاکمیتی خود داشتهاند، از اصطلاح «آذری» بهگونهای استفاده شده که معنایی تحقیرآمیز و موهن القا کند؛ تا آنجا که چنین برداشت میشود گویی ترکهای ایران حاصل آمیزش اجباری مهاجمان مغول با جمعیتهای بومی آذربایجان بودهاند. در این خوانش، اطلاق عنوان «آذری» به ترکهای ایران با این فرض همراه میشود که گویا این گروه از «والدین غیرمشروع» پدید آمدهاند.
متأسفانه چنین ادعاهایی در بخشی از فضای فکری ایران تا حدی رواج یافته که با وجود ماهیت آشکارا تحقیرآمیز آن، واکنش حقوقی و اجتماعی در برابر این رویکرد صورت نمیگیرد. بهگونهای که برخی افراد بدون پرهیز، ترکهای ایران را «آذری» قلمداد میکنند و در واقع، بهطور غیرمستقیم نسبت به هویت آنان اتهام تحقیرآمیز روا میدارند.
در این چارچوب، حتی عنوان «ترکزبان» بهجای «ترک» برای شهروندان ترکتبار به کار میرود و از خلال این نوع کاربردهای زبانی، تلاش میشود نسبت تاریخی و قومی آنان نادیده گرفته شود؛ امری که میتوان آن را نوعی تنزل مقامِ هویت جمعی دانست. نکتهٔ مهم آن است که نه ساختار رسمی دولت و نه جامعهٔ عمومی واکنش جدی و بازدارندهای در قبال این نوع گفتار ضد انسانی نشان نمیدهد و این امر موجب شده است که بخشی از جامعهٔ ترک ایران تدریجاً نسبت به این نوع تحقیر عادت کرده یا در برابر آن دچار نوعی انفعال شود. این عمل خود جنایت بر علیه بشریت است که مرتکبین این جنایت، یعنی «خود فارس پندارها» هنوز مجازات نشده اند.
میلیون ها ترکتبار در تهران، اصفهان، شیراز، بندر عباس و مشهد و اطراف آن برای دوری از این تحقیر هویتی، حتی هویت تاریخی خود را انکار میکنند و میگویند «من ترک نیستم، پدرم ترک بود! بلانسبت انگار والدالزنا تشریف دارد!»، و از این طریق ناخواسته تصویری منفی از «پدرِ ترک» بازتولید میکنند؛ هویت پدری حامل نوعی انگ اجتماعی است. رواج چنین نگرشهایی در فضای فکری و فرهنگی ایران را میتوان نشانهای از استمرار گفتار دشمن پنداری در صد سال اخیر دربارهٔ ترکها دانست؛ گفتاری که تاکنون هیچ واکنش عملی و قطعی و بازدارندهٔ حقوقی و اجتماعی و سیاسی در پی نداشته است. در این صد سال اخیر یک نفر از این دشمنان ترک «خود فارس پندارها» نه از جانب دولت و نه از طرف دلیرمردان ترک هنوز مجازات نشده است و حتی بیشتر دولت مردان در این اندیشه متفق القول هستند، واقعاً حیرت انگیز است!
این پاداشی است که ترک ها به عنوان تمثالی از شرف در صد سال گذشته برای حفظ کشور متحمل شده اند، دریافت می کنند.
ایران به اندازهای متعلق به ملت ترک و هویت ترک و ترکیت است که اگر هر وجب از خاک آن را در مشت خود گرفته و بفشاری، خون ترک از آن می چکد. آنچه در اینجا به صورت گذرا مطرح میشود، از اهمیتی حیاتی برای آینده کشور برخوردار است. هر یک از این مسائل باید بهصورت مجزا و با رویکردی بیطرفانه بررسی شده و ارزش حقیقی و تاریخی آنها مشخص گردد.
مستشرقانی که در صدد تحمیل تئوری «پارس» و «ایرانشهری» بر ساختار هویتی ایران مبتنی بر ترک و ترکیت بودند، در ابتدا از «بابیون (بهائی و ازلی)» و در مرحله دوم از شخصیتهایی بهره گرفتند که با تکیه بر مدرنیته و با نامگذاریهایی چون پارسگرایی، ایرانشهری و آریاییگرایی، در برابر جریان سنتی ترکگرایی با محوریت ایران قرار گرفتند و با آن مخالفت ورزیدند. در میان این افراد که در ابتدا مدعی هویت پارسی و آریایی بودند، میتوان به ایرج افشار، حسن تقی زاده، احمد کسروی، محمد امین رسولزاده (۱۸۸۴–۱۹۵۵)، جعفر جبارلی (۱۸۹۹–۱۹۳۴)، احمد آغااوغلو (۱۸۶۹–۱۹۳۹)، ارانی، قزوینی و دهها شخصیت مشابه دیگر پیرو محمد علی فروغی یهودی الاصل بغدادی اشاره کرد. در حقیقت، هم ترکگرایان مدرنیست که به انکار ترکگرایی سنتی پرداختند و هم کسانی که ادامهدهنده سیستم فکری مجعول ایرانشهری یا پارس/فارس بودند، هر دو موجب آسیبزدن به ساختار ترک و ترکیت سنتی به محوریت ایران شدند.
بعد از بابیون (بهائی و ازلی) در مرحله دوم خط انحرافی ضد تُرک و ترکیت سنتی به محوریت ایران جوانان ترکِ بی تجربه، جاهل و هوادار مدرنیته مورد سواستفاده قرار گرفتند. یکی از این ابزار سیاسی، در تحمیل تفکر «پارس ـ آریایی ـ ایرانشهری» تحتتأثیر ارنست رنان و چند مستشرق دیگر، احمد آغااوغلو (متولد شوشا) بود. او در سال ۱۸۸۹ برای ادامه تحصیل از شوشا به فرانسه رفت و وارد دانشگاه سوربون پاریس شد. احمد آقااوغلو در سن ۲۲ سالگی به عنوان دانشجوی حقوق در فرانسه زندگی میکرد و تحت نفوذ و تأثیر مستشرقانی که پیرامون او قرار داشتند، راه نجات ایران را در حاکم شدن افکار پارسـ آریایی و ایرانشهری در قالبی مدرن میدید. با وجود آنکه جوانی کمتجربه بود، اما فردی پر تلاش به شمار میرفت و با هدایت مستشرقان اطراف خود توانست به کنگره شرقشناسان که در سال ۱۸۹۲ در لندن برگزار شد راه یابد. در آنجا متنی با عنوان «مذهب شیعه و ریشه آن» را ارائه داد. متن در اختیار او مدعی ارتباط مستقیم تشیع با ایران باستان، بهویژه تمدن پارس، آریایی و دوران ساسانی بود. در آن ادعا میشد که تشیع ابزاری برای احیای امپراتوری ساسانی و در خدمت آن است. در نتیجه، چنین القا میشد که تشیع و تشیعگرایی، توسط متفکران پارس، برای احیای امپراتوری ساسانی با رویکرد شیعی ـ مزدکی، در برابر جهان ترک، عرب و اسلام قرار گرفته است. این خط فکری انحرافی و مخرب که در آن دوران با حمایت گسترده مطبوعات همراه بود، تا امروز ادامه یافته و بر نگرش تاریخی و سیاسی بیشتر جریانها تأثیر گذاشته است. احمد آقااوغلو پس از بلوغ فکری و شناخت شرایط، هنگامی که انحطاط غیرقابل بازگشت اداره امور دولتی مبتنی بر ترکگرایی سنتی به محوریت ایران را مشاهده کرد، از افکار پارسـ ایرانشهری فاصله گرفت و در زمره ترکگرایان جدید و متجدد غربگرا به محوریت ترکیه قرار گرفت. او از دیدگاههای پیشین خود فاصله گرفت، اما اندیشهای که «مذهب شیعه ادامه خط ساسانیان است» همچنان با نام او و در تفکر حاکم باقی ماند. آقااوغلو هرگز توضیح نداد چه کسی آن متن گمراهکننده، مخرب و جهتدار را تهیه کرده و به او داده بود تا به نام خود آن را قرائت کند و یا چه فرد یا افرادی او را برای این کار تشویق کرده بودند.
بدین ترتیب، مذهب تشیع ـ که محصول محبت، باور قلبی و دلبستگی عمیق به حضرت علی(ع) به مثابه اوغوز خان بزرگ و اهلبیت(ع) است ـ با پیوند دادن آن به یک جریان فکری تحریفشده و مجعول مبتنی بر پارسگرایی، ایرانشهری و ساسانیگرایی، به گونهای معرفی شد که گویی به عنوان ابزاری سیاسی در قرون گذشته در خدمت بابیون و سلف آنها، یعنی طریقت فریسیه یهودی الاصل بوده است. چنین تلقینی موجب شد ایران که پیشتر مرکز تمدنی و سیاسی جهان ترک و ترکیت به شمار میرفت، از منظر سیاسی و فرهنگی به سمت نوعی بنبست و بحران قومی و ملی و هویتی سوق داده شود.
پیوند دادن مکتب تشیع با «ساسانیگرایی» مجعول و ساختگی و نسبت دادن آن به تمدن باستانی پارس/پرس، آن هم بدون ارائه هیچگونه سند یا مدرک علمی از سوی مستشرقین، و سپس مطرح شدن این ادعا از جانب جوانی ۲۲ ساله و سادهدل، یعنی مرحوم احمد آقااوغلو، و در ادامه تحمیل آن بهعنوان تاریخ رسمی تحت عنوان پارس/فارس و تبدیل این تحریف تاریخی به «حقیقت»، توسط برخی مراکزی که خود را تُرک مینامند و با نام رقابت سیاسی چنین اقداماتی را انجام میدهند، در حق اسلام، ترکگرایی و ارزشهای انسانی خیانت می کنند.
در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، گروهی از نویسندگان در استانبول که برای مجموعههای ادبی و تاریخی قلم فرسائی می کردند، سلسله عثمانی را وارث خونی دولت ساسانی معرفی میکردند و معتقد بودند دولت علیه عثمانی و خاندان آلعثمان، وارث نسبی ساسانیان است. یکی از مجموعههایی که چنین دیدگاهی را مطرح میکرد، «مجموعه تاریخ و ادبیات» بود که در استانبول توسط علی امیری افندی منتشر میشد. در مقابل؛ جالب است بدانیم اسناد متعددی وجود دارد که نشاندهنده نفرت صفویان ـ به عنوان رسمیکنندگان مذهب شیعه ـ از ساسانیان است. نمونهای از این مستندات در اثر «تکملهالاخبار» به قلم عبدیبیگ شیرازی دیده میشود. وی مینویسد: «غازیان حیدری در مذهب شیر شکار شمشیر ذوالفقار آثار بر یزیدیان ساسانیتبار شروانشاه فرخ یسار را با اعیان اشرار آن دیار معروض شمشیر آبدار ساختند…» چنان که مشخص است، صفویانی که تشیع را به عنوان مذهب رسمی اعلام کردند، طایفه عربتبار فرخ یسار ـ که از «یزیدیان ساسانی» و اهل شروانشاه معرفی شده و خود را وارث سلسله کیانیانِ مذکور در شاهنامه معرفی میکردند ـ را تحقیر و کوچک شمردهاند.
سخن آخر
در نهایت باید تأکید کرد که «اسلام ناب» و «مکتب تشیع» باید از آسیبها و تحریفهایی که آگاهانه یا ناآگاهانه از سوی برخی مستشرقان، یا در لفافه آثار تاریخی، سیاسی و جریاناتی که تحت تأثیر آنان شکل گرفتهاند، رخ داده است، مصون بماند. کوشش جریانهای ضد تُرک و ترکیت ایران منتسب به طریقت فریسیه برای نسبتدادن تشیع به دورهای مبهم و فاقد پشتوانه علمی از تاریخ، مانند ساسانیگرایی یا پارس/پرسگرایی، باید متوقف شود.
تحمیل ساختارهای هویتی مبتنی بر «فارس/پارس» بر ایران، که تا کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ بهعنوان مرکز ترکگرایی سنتی و به دیگر سخن مرکز حوزه تمدنی خراسان/آذربایجان شناخته میشد، بهعنوان اقدامی مبتنی بر جعل هویت است. همچنین سیاستِ انتساب مکتب تشیع به پارس و ساسانیان، بهعنوان تلاشی هدفمند برای دور ساختن ایران از جهان تُرک و ترکیت و اسلام است.
در این چارچوب، جریانهای ضد ترک و ترکیت به محوریت ایران که بخش داخلی این سیاست را تشکیل میدهند بابیون اعم از بهائی در دوران پهلوی و ازلی در دوره ی جمهوری اسلامی هستند که بر اساس آموزه های «طریقت فریسیه» نقش کلیدی در این روند دارند و با پشتیبانی دُوَل ممثل اراده سیاسی حوزه تمدنی روم فعالیت های مخرب خود را ادامه می دهند. پس از استقرار جمهوری اسلامی، «ازلیها» جایگزین جایگاه و نفوذ «بهائیها» در دوره پهلوی شدند. این گروه، در همراهی با حوزه علمیه قم، به عنوان متحد و شریک اصلی آن، نقش مهمی در جریانهای تصمیمسازی کشور بر عهده گرفت. طی چهل سال اخیر، ساختار اداری، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی ایران تحت تأثیر ائتلاف میان ازلیها و حوزه علمیه قم قرار داشته است. این مجموعه طی این دوره فعالیتهایی را در جهت مخالفت با ترکها و هویت ترکیت در ایران دنبال کرده و با روشهایی مانند تحریف و سانسور تاریخی، در کنار ترویج اندیشه مبتنی بر فارس و فارسگرایی براساس زبان تحمیلی فارسی طریقت فریسیه، تلاش کرده است. این روند، باعث تحمیل گفتمان تاریخی و فرهنگی «طریقت فریسیه یهودی» بر کشورشده است.
تأسیس حوزه علمیه قم با نقشآفرینی شیخ عبدالکریم حائری یزدی و گروهی از روحانیان صورت گرفت که بخش قابل توجهی از آنان پیشتر در عراق عرب فعالیت داشتهاند. مطابق اسناد رسمی، بسیاری از این روحانیان در دوره عثمانی و حضور بریتانیا در عراق، از دریافتکنندگان مستمری و حمایتهای مالی سفارت و کنسولگری انگلیس به شمار میرفتند. مرحوم محمود محمود در کتاب مجلد مهم خود، تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس (در هشت جلد)، به تفصیل نام این دسته از روحانیان را که از سفارت بریتانیا در بغداد، نجف و کربلا مستمری دریافت میکردند، ثبت کرده است.
گروهی از افرادی که از اوایل قرن نوزدهم وابستگی مالی به کنسولگری بریتانیا در نجف داشتهاند، بعدها از طریق نوادگان و وابستگان خود در شکلگیری حوزه علمیه قم نقش اصلی و حیاتی را ایفا کردند. در دوره پهلوی، این طیف از روحانیان در موازنه قدرت با بهائیان در بسیاری از عرصههای سیاسی و اجتماعی اثرگذار بودند و پس از استقرار جمهوری اسلامی نیز، همراه با گروه رقیب، یعنی «ازلیها»، در ساختار راهبردی کشور نقش تعیین کننده ای داشتند.
خوب است در اینجا اقتباسی از جلد ششم آثار گرانقدر مرحوم محمود محمود داشته باشیم. ایشان به اختصار در مورد این افراد و عملکرد این قشر روحانیان وابسته به بریتانیا اطلاعات مفصلی ارایه می دهد؛
جدا از نفوذی های داخل نظام، موضوع دیگری که دارای اهمیت بسیار است و سرآرتور هاردینگ آنرا بنام اهرم نیرومند می خواند و آن را باعث ایجاد روابط حسنه بین خود و روحانیون ایران می شمارد، آن موضوع وجوه اوقاف پادشاه “اود/Oudh” است…وجوه اوقاف که حال باید میزان آن خیلی زیاد شده باشد، توسط پادشاه اود وقف شده که به مرور صرف تحصیل محصلین شیعه بشود که در مدارس کربلا و نجف تحصیل علوم دینی شیعی بکنند. این وجوه سالها بود که توسط نماینده رسمی دولت انگلیس مقیم بغداد به محلهای خود مصرف میشد و مبالغ آن در زمان من خیلی زیاد شده بود. همیشه دوستان مذهبی من تقاضا داشتند جوانهای مستعد آنها که روابط و بستگی به خانواده های علمای مذهبی شیعه داشتند از این وجوه موقوفه استفاده کنند و عالم بشوند و بعدها مجتهد یا عالم در علوم دینی…
من این موضوع را خیلی مهم دانستم و وجوه موقوفه را در اختیار کلنل نیومارچ (جنرال کنسول بریتانیا در بغداد ۱۹۰۳) گذاشتم که با توجه کامل و طرز مخصوص اداره کند. دقت و توجه منصفانه که از طرف کلنل نیومارچ و خود من به درخواستها برای قبول این محصلین ابراز می شد فرصتهای مناسبی پیش آورد که با علمای بزرگ روحانی مربوط شوم و در آنها نفوذ پیدا کنم و من سعی داشتم که جهت تماس یافتن با روسای این طبقه متنفذ از آنها استفاده کنیم.
انگلیسی ها از آغاز قرن نوزده یعنی پس از سفر اول سرجان ملکم نماینده اعزامی انگلستان به دربار فتحعلی شاه ۱۸۰۰ میلادی – ۱۲۱۵ قمری چنین احساس کردند که غیر از نفوذی های خائن (غالباً غیر ترک های که متأسفانه توانسته بودند به داخل نظام نفوذ کنند. این افراد خائن عملاً جاسوس اجانب بودند و بر علیه ترک و ترکیت نظام ایران از هیچگونه خیانت فروگذار نبودند) در ایران نیروی دیگری هم وجود دارد که اهمیت آن از لحاظ توسعه و بسط نفوذ اجانب کمتر از این قشر نیست. بنابراین چون علما و روحانیون مذهب تشیع (مخصوصا روحانیون مقیم کربلا و نجف) فوق العاده در عامه مردم ایران نفوذ دارند، کاری باید کرد که از نفوذ آنان نیز نسبت بخود استفاده کرده و غیر مستقیم آنها را در دست داشته و آلت دست خود قرار داد. این بود که چندین فقره اعتباراتی به عنوان موقوفات ترتیب دادند که ظاهر آن مشروع و عوائد آنها مورد استقبال و قبول علمای کربلا و نجف (مرکز سابق روحانیت عالم تشیع) قرار گرفت و اینک برای استحضار خوانندگان گرامی این کتاب ذیلاً بشرح دو فقره از آن اعتبارات (موقوفات) بطور خلاصه در اینجا می پردازم.
یکم؛ موقوفه اود:
انگلیسی ها می گویند که واقف این موقوفه غازی الدین حیدر هندی پادشاه صوبه اود که مرکز سلطنت آن لکنهو می باشد قسمتی از مایملک و دارائی خود را وقف نمود که عوائد حاصله از آن به مجتهدان، نصف به مجتهد اعلم کربلا و نصف به مجتهد اعلم نجف داده شود. مبلغی که برای اینکار وقف شده در حدود یکصد لک روپیه است که به پول ایران تقریباً یکصد میلیون ریال می شود. پول مزبور در بانک لندن بوده و تولیت آن با دولت انگلستان می باشد. منافع این وجوه در هر ماه در حدود ده هزار روپیه است که باید بالمناصفه به توسط علمای طراز اول شیعه، نصف در کربلا و نصف در نجف با نظارت کنسول انگلیس مقیم بغداد به مصرف برسد. در ابتدا امر درآمد موقوفه یا به اصطلاح عامه پول هند از طرف کنسول انگلیس به این طریق عمل می شد که چون در وقف نامه کلمه مجتهدان مقیم کربلا و نجف به معنی تثنیه ذکر شده پس باید درآمد موقوفه نصف به مجتهد مرجع تقلید شیعه مقیم کربلا و نصف به مرجع تقلید مقیم نجف داده شود. در آن زمان مرحوم شیخ مرتضی انصاری (۱۲۱۴–۱۲۸۱ق) (انتساب به انساب ترکی و عربی) مرجع تقلید در نجف بود. می گویند که ایشان بدون اینکه اطلاعی از قضیه داشته باشد پول هند را قبول کرد و لیکن مدتش زیاد بطول نیانجامید و پس از اینکه از موضوع مستحضر شد که قضیه چندان ساده نبوده و ممکن است که زیر کاسه نیم کاسه هائی باشد از قبول پول هند بکلی امتناع ورزید و آنرا رد کرد و بعد حضرات پنج هزار روپیه سهم ماهیانه نجف را به مجتهد درجه دوم آن وقت یعنی سید علی بحر العلوم واگذار نمودند و پنج هزار روپیه سهم ماهیانه کربلا را هم به میرزا علی نقی طباطبائی واگذار کردند که هنوز هم این دو خانواده از خدمتگزاران صمیمی دولت انگلیس و از سهمیه پول هند متمتع و برخوردار می شوند.
تقسیم پول هند از ابتدای تاسیس و ایجاد آن مراحل مختلفی را طی کرده که می توان اهم آنرا به چهار مرحله تقسیم کرد:
یکم؛ از ابتدا ی تاسیس و ایجاد آن تا سنه ۱۳۱۸ قمری.
دوم؛ از ۱۳۱۸ تا فوت آخوند ملا محمد کاظم خراسانی در اصل هروی هرات (۱۲۵۵-۱۳۲۹ق) تا سال ۱۳۳۰ قمری. ایشان از آخوندهای مشروطه طلب دوآتشه دوره دوم مشروطیت بودند که با فرمان های مختلف از نجف در ارسال جاسوسان متنفذ به عنوان مشروطه طلب به تبریز نقش کلیدی داشتند.
سوم؛ از ۱۳۳۰ تا موقع استقلال هندوستان و پاکستان و مرحله چهارم پس از استقلال این دو مملکت.
پول هند تا سال ۱۳۱۸ هر سه ماه به سه ماه یعنی پانزده هزار روپیه سهم نجف و پانزده هزار روپیه سهم کربلا به توسط کنسول بریتانیا مقیم کربلا که مدتی محمد حسن خان کابلی بود به طریقی که در بالا ذکر شد تقسیم می گردید تا اینکه در سنه ۱۳۱۸ قمری کلنل نیومارچ به سمت ژنرال کنسول انگلیس در بغداد تعیین گردید و ترتیب پرداخت پول هند بکلی بهم خورد. بدین معنی که کنسول جدید نظر به مقتضیات زمان کلمه “مجتهدان” را اینطور معنی نمود که “مجتهدان” تثنیه عربی نیست بلکه جمع فارسی است، یعنی “مجتهدها” و بجای اینکه پول به یک مجتهد در کربلا و یک مجتهد در نجف پرداخت شود، باید پول را به ده نفر مجتهد مقیم نجف و ده نفر مجتهد مقیم کربلا به عنوان مقسم وجوه هند اختصاص داد و به هر یک از آنان در ماه پانصد روپیه پرداخت و ضمناً هم چون میرزا علی نقی طباطبائی و برادرش حاج سید ابوالقاسم حجت طباطبائی مقسمین مقیم کربلا فوت کرده بودند به تحریک حضرات بین دو پسر عمو، یعنی میرزا جعفر پسر علی نقی و سید محمدباقر پسر حجت برای گرفتن پول هند مدتها نزاع بود تا اینکه بالاخره پس از اقدامات بسیار، کنسول انگلیس در بغداد هر دو نفر را در گرفتن پول هند شریک و سهیم نمود و مجدداً در زمره دعا گویان وارد شدند.
ده نفر مجتهدی که در نجف ماهی پانصد روپیه از بابت پول هند از انگلیسی ها می گرفتند اسامی آنان به قرار زیر است:
یکم؛ آخوند ملا محمد کاظم خراسانی (در اصل هروی از هرات) (۱۲۵۵-۱۳۲۹ق)
دوم؛ شیخ عبدالله مازندرانی (۱۲۵۶-۱۳۳۰ق)
سوم؛ شیخ ابوالحسن شیخ راضی از خانواده حاج شیخ جعفر شوشتری (۱۲۳۰-۱۳۰۳ق)
چهارم؛ شریعت اصفهانی (۱۲۶۶ – ۱۳۳۹ قمری)
پنجم؛ شیخ محمد مهدی کشمیری
ششم؛ شیخ مهدی ابن شیخ اسدالله (یزد ح ۱۲۷۸ـ مشهد ۱۳۳۸ق)
هفتم؛ شیخ حسن پسر شیخ محمد حسین صاحب جواهر
هشتم؛ سید محمد بحرالعلوم پسر سیدعلی بحرالعلوم
نهم؛ سید ابوتراب خوانساری
دهم؛ سید ابوالقاسم اشکوری.
و اسامی ده نفر مجتهدی که در کربلا ماهی پانصد روپیه به عنوان مقسم از انگلیسی ها بابت پول هند می گرفتند:
یکم؛ شیخ حسن پسر شیخ زین العابدین مازندرانی
دوم؛ مولوی سید کلب باقر هندی
سوم؛ سید مرتضی هندی معروف به واحدالعین
چهارم؛ سید سبط حسین
پنجم؛ سید محمد کاشی
ششم؛ سید محمد باقر طباطبائی پسر حجت
هفتم؛ سید جعفر پسر سیدعلی نقی طباطبائی
هشتم؛ شیخ هادی اصفهانی
نهم؛ سید محمد باقر بهبهانی
دهم؛ شیخ علی بفروئی یزدی.
چنانکه مستحضرید، این اشخاص اکثراً غیر تُرک و از جنوب و مناطق مرکزی ایران از طیف نسبتاً پایین علمای دینی و مذهبی ایران انتخاب شده اند. عالی ترین مقامات دینی ایران امثال آقای آیت الله شربیانی، آقای آیت الله ممقانی و ده ها امثال این علمای برتر تُرک مقیم نجف و کربلا، از این جریان مزدوری و خیانت به وطن و دولت و دولتگری ترک محور تا حدالامکان دوری می جستند. این افراد که در دوران اقامت خود در عراق عرب جیره خوار سفارت بریتانیا بودند، در جریان مشروطهخواهی دورهٔ دوم بهعنوان عامل داخلی بانی و بازیگران اصلی شناخته میشوند. پس از تضعیف و فروپاشی دولت علیه قاجار با ساختار سیاسی مبتنی بر تُرک و ترکیت در ایران، قریب به اکثریت این روحانیان به ایران آمدند و در ادامه، در کنار شیخ عبدالکریم حائری یزدی نقش رهبری در بنیانگذاری و شکلگیری اولیهٔ حوزهٔ علمیهٔ قم ایفا کردند.
بهبیان دیگر، بنیانگذاران و نیروهای مؤثر و اصلی در دو جریان مهم و سرنوشتساز و مولد ایران ضد تُرک صد سال اخیرـ یعنی «مشروطهخواهی دورهٔ دوم با جهتگیریهای مخالف ساختارهای تاریخی ترکمحور» و نیز «تأسیس و گسترش حوزهٔ علمیهٔ قم برعلیه جهان بینی و عقیده تاریخی و سنتی تُرک اسلام مبتنی بر حب امام علی علیه السلام و اهل بیت (ع) » ـ عمدتاً از این علما و بابیون (ازلی و بهائی و متاثرین به ظاهر مدرنیست این گروه) برخاستند. به دیگر سخن موسسین حوزه علمیه قوم، انجمن حجتیه و بابیون (بهائیان در دوره پهلوی و ازلی ها و متاثرین آنها در دوره جمهوری اسلامی) دو گروه اصلی هستند که در حیات سیاسی، اقتصادی، و فرهنگی ایرانِ ضد ترک – با آموزه های تحریف شده ی شیعه مجعول ساسانی گری بر علیه شیعه طبیعی و حقیقی ترک مابانه و ایران فریسیه بر علیه ایرانِ ترک – صد سال اخیر به عنوان عامل داخلی نقش کلیدی داشتند.
پایان متن.
متن نخست این پژوهش برای اولین بار در اواخر سال ۲۰۲۰، از سوی مرکزی با عضویت محدود منتشر شده بود.
قسمتی از منابع مورد استفاده در متن:
درویش روح الله. “بکتاشی نفس لری”. تصحیح و اؤنسؤز: دوکتور سیف الدین سلجوقی. چئویرمن لر: نازیلا و آراز جوادپور. سلجوق یایینلاری ۱۴۰۰. تبریز.
یوسف اولوغ حاجب ، “قوتادغوبیلیک” ، اوریغور الفبالی وییَن ال یازما نسخه سی، فرغانه و قاهره ال یازما نسخه لری، ص. ۵۰ ، مصراع ۴۳۳۶- ۴۳۳۷-۴۳۳۸-۴۳۳۹، تورک دیل قورومو، آنکارا ۲۰۱۵.
حجت الاسلام والمسلمین محمدجواد طبسی. یاران ترک زبان امام حسین(ع) در صحرای کربلا چه کسانی بودند؟. سون اولاشما تاریخی: ۱۴۰۰.
https://www.hawzahnews.com/news/340011/%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%B1%DA%A9-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%B9-%D8%AF%D8%B1-%D8%B5%D8%AD%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A7-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86%D8%AF
سیف الاسلام سلجوقی، سلجوق درگیسی، ۲ ، ۳ و ۴-جو ساییلاری، ۱۳۹۹
یونس امره ، دیوان اشعار ترکی (کلام لار) ،مقدمه تصحیح و تحشیه :دکتر حسین محمدزاده صدیق، انتشارات تکدرخت، ۱۳۹۴، تهران.
ناصر پورپیرار، ” تاملی دربنیان تاریخ ایران” ، جمعا ۱۶ جلد، صحافی: امیر کبیر، چاپ: تصویر گیلان، ۱۳۸۵.
رحیم جوادبگلی، “مصاحبه : رحیم جوادبگلی ایله ایران – تورکییه مناسبت لرینین دگرلندیریلمه سی و ایران سئچیم نتیجه لری”، سون باخیش تاریخی: ۱۴/۰۸/۱۴۰۰.
https://turkdegs.org/icerik/roeportaj-rahim-cavadbeyli-ile-tuerkiye-iran-iliskilerinin-degerlendirilmesi-ve-iran-secim-sonuclari
مهدی نواب طهرانی، دستور الاعقاب، رسالهای انتقادی و سیاسی از اوایل عصر قاجار. به تصحیح علی آل داود، نشر تاریخ ایران، ١٣٧۶ تهران
محمدحسن اعتمادالسلطنه، “المآثر و الآثار “، به کوشش ایرج افشار. جلد اول، ۱۳۶۹، تهران،
https://files.pdftarikhema.com/pdf/tarikh/40_sal_%20tarikh_%20iran_1_pdftarikhema_com.pdf
ضیا گؤک آلپ ، “تورکلشمک، اسلاملاشمق، معاصرلاشمق” ، یئنی مجموعه نشرلری، استانبول، ۱۹۱۸
دوکتور سیف الاسلام سلجوقی ، “هویت حقوقی و ملی ایران در دوره قاجار- ترک ، ترکیت و زبان ترکی – به همراه انتشار نسخه خطی عهد نامه ۱۸۰۳ تفلیس برای اولین بار”، سلجوق درگیسی، ۴. ساییسی،۱۴۰۰، تبریز.
اسماعیل سالاریان، ” اصل متن عهدنامه فینکن اشتاین به زبان ترکی و ترجمه آن با ارائه تصاویر”، سلجوق درگیسی، ۴. ساییسی، ۱۴۰۰، تبریز.
عبدالرحمان فرامرزی، روزنامه کیهان شماره ۸۳۶، ۲۶.۱۰.۱۳۲۴، تهران
علی امیری افندی، “تاریخ و ادبیات مجموعه سی”، ۱-۱۲ ، ۱۳-۲۴ و ۲۵-۳۱ ساییلاری، شاهزاده باشی، اوقاف اسلامیه مطبعه سی، استانبول،۱۳۳۶-۱۳۳۸. نسخه لرین پ د ف شکلی، تورک تاریخ قورومو کتابخاناسیندا موجوددور.
عبدی بیگ شیرازی، ” تکمله الاخبار”، با مقدمه ، تصحیح و تعلیقات دکتر عبدالحسین نوائی، نشر نی ۱۳۶۹، تهران.
دکترعلی آذریان، “تشخص و هویت آذربایجان”، انتشارات سلجوق، تبریز ۱۳۹۹،
Rahim Cavadbeyli, henüz yayınlanmamış bir çalışma, Türk ve İslami Değerlere Dayalı Alternatif Eğitim Sistemi
Yusuf Has Hacib, “Kutatgu Bilik”, Çev: Yaşar Çağbayır, Ötüken Yayınları, İstanbul 2019
Ercilasun, Ahmet Bican vd. Kâşgarlı Mahmud Dîvânu Lugâti’t-Türk Giriş – Metin – Çeviri – Notlar – Dizin, Ankara: TDK Yayınları. ۲۰۱۴
Nalbant, Mehmet Vefa. “Bir Kültür Mühendisi Kâşgarlı Mahmud ve Eseri “Divanü Lügati’t-Türk”. Türk Dünyası Bilgeler Zirvesi: Gönül Sultanları Buluşması. Eskişehir: Türk Dünyası Kültür Başkenti Ajansı (TDKB), 2014
Arat, Reşid Rahmeti. Kutadgu Bilig I Metin. 2. Baskı, ۱۹۷۹. Ankara: TDK Yayınları
Ehl-i Beyt’le ilgili görüşler için bkz. Mustafa Öz, “Ehl-i Beyt”, İslâm Ansiklopedisi, Türk Diyanet Vakfı Yayınları, ۱۰. Cilt
Zikirya Jandarbek Zamanhanulı, “Hoca Ahmed Yesevi’nin Türk Tarihindeki Yeri”, Çev. Dr. Sevil Piriyeva Karaman, Av. Muhsin Karaman, Astana Yayınları, Ankara. 2018
Hoca Ahmed Yesevî, Dîvân-ı Hikmet,Haz. Hayati Bice, Ankara, 1993, TDV. Yayını
Altınok, Baki Yaşa, Ehl-i Beyt ve Türkler, Hacı Bektaş Velî Dergisi, 18. Sayı
Mustafa Özçəlik, Bizim Yunus, Davam Nəşriyyat. Bakı ۲۰۱۶
Fuzûlî, Hadikatü’s-Siiedâ, Haz.: Şeyma Güngör, Kültür ve Turizm Bakanlığı Yayını, Ankara 1987
Sönmez Kutlu, “Tarih Boyunca Türk Kavimlerinin Benimsediği İslam Mezhepleri Ve Kirgizistan’daki Dini Durum”, Konferans Bildirisi
http://www.sonmezkutlu.net/?pnum=80&pt=T%C3%BCrklerin+Benimsedi%C4%9Fi+Mezhepler
Rahim Cavadbeyli, “Röportaj: Rahim Cavadbeyli İle Türkiye-İran İlişkilerinin Değerlendirilmesi ve İran Seçim Sonuçları”
https://turkdegs.org/icerik/roeportaj-rahim-cavadbeyli-ile-tuerkiye-iran-iliskilerinin-degerlendirilmesi-ve-iran-secim-sonuclari
Rahim Cavadbeyli. (2016). Kürtlerin Kökeni. Ankara. Gece Yayınları
Rahim Cavadbeyli. (2019). İran’ın Jeopolitiği. Ankara. Astana Yayınları
Rahim Cavadbeyli. (2019). Türk Dünyasında Soykırım I. cılt. Ankara. Astana Yayınları
Rahim Cavadbeyli. (2020). Türk İran’a Persliğin Dayatılması. Ankara. Astana Yayınları
Rahim Cavadbeyli. (2021). İran İngiltere İlişkileri ve Sonuçları. Ankara. Astana Yayınları
Rahim Cavadbeyli, “Özel Rapor: İran Ve Xııı-Xx Yüzyıl Arası İran-İngiltere İlişkileri Ve Sonuçları”, ۲۱. Yüzyıl Türkiye Enstitüsü. Alınma Tarihi: 01.11.2021
https://21yyte.org/tr/ozel-raporlar/ozel-rapor-iran-ve-xiii-xx-yuzyil-arasi-iran-ingiltere-iliskileri-ve-sonuclari

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.