در واقع، آنچه اکنون در رسانه‌ها و دیاسپورا در حال شکل‌گیری است، صرفاً یک مناقشه‌ی زبانی یا جناحی نیست، بلکه بازتاب زخم‌های تاریخیِ حل‌نشده میان جریان‌های اصلی جنبش کوردی است _ به‌ویژه میان احزاب کلاسیک چون دمکرات و کومله و نیروهای جدیدتر با خاستگاه ایدئولوژیک متفاوت چون پژاک_PJAK
فایل صوتی منتسب به امیر کریمی (۲۰۱۳-۱۴) بهانه‌ای شده تا این تنش‌های کهنه دوباره در فضای سیاسی و عمومی زنده شوند.
اما ریشه‌ی این اختلاف‌ها، فراتر از گفتار یک شخص، در ساختار تاریخی و ژئوپلیتیکی مبارزۀ کوردی نهفته است:
تفاوت در بینش نسبت به دولت–ملت و خودگردانی، اختلاف در شیوه‌ی مبارزه (مسلحانه، سیاسی، یا اجتماعی–فرهنگی)، و در نهایت، تضاد در وابستگی‌های منطقه‌ای و بین‌المللی.
واکنش گسترده‌ی افکار عمومی در دیاسپورا، نشان می‌دهد که بخش بزرگی از جامعه‌ی کورد هنوز میان دو سطح تحلیل در نوسان است:
از یک‌سو، نسل‌های جدید و نیروهای مدنی خواهان وحدت گفتمانی و همگرایی اجتماعی_سیاسی هستند؛ اما از سوی دیگر، میراث تاریخیِ تقسیمات حزبی، زبانی و جغرافیایی هنوز در ناخودآگاه جمعی فعال است. فضای مجازی، به‌ویژه در دیاسپورا، این تضاد را آشکارتر کرده است: در همان حال که بسیاری خواستار “ناوه‌ندی دیالۆگ” و گفت‌وگوهای فراگیر هستند، گروهی دیگر هنوز درگیر رقابت‌های نمادین میان احزاب و رهبران گذشته‌اند..
جنبش کوردی، با تمام گستردگی جغرافیایی و تاریخی‌اش، امروز بیش از هر زمان دیگری در برابر یک واقعیت تلخ ایستاده است: بن‌بست ساختاری احزاب کلاسیک و ناتوانی آن‌ها در تطبیق با نیازهای جامعه‌ی مدرن. احزابی که زمانی ستون‌های اصلی مبارزه بودند، اکنون در فضایی متناقض گرفتار شده‌اند؛ از یک‌سو میراث سنگین تاریخ مبارزه را بر دوش می‌کشند و از سوی دیگر، در مواجهه با نسل جدید، رسانه‌های نوین و تحولات منطقه‌ای، دچار انفعال، سردرگمی و گاه بی‌برنامگی شده‌اند.
پرسش بنیادین این است که چرا جنبش کوردی هنوز در چهارچوب احزاب کلاسیک گرفتار است؟
چرا این احزاب نتوانسته‌اند خود را بازسازی کنند؟
و چرا در برابر نیروهای جدید_از پژاک گرفته تا شبکه‌های مدنی، گروه‌های زنان، رسانه‌های مستقل و موج جوانگرایی_دچار ترس، بی‌اعتمادی و حتی واکنش‌های تهاجمی شده‌اند؟

احزاب کلاسیک کردستان، محصول دورانی بودند که سیاست‌ورزی در خاورمیانه، بر شبکه‌ای از چریک‌گرایی، ایدئولوژی‌های سوسیالیستی، مبارزه‌ی مسلحانه و تکیه بر رهبران کاریزماتیک همچون قاضی محمد، دکتر قاسملو، فواد مصطفی سلطانی، جلال طالبانی و .. استوار بود.
در این برهه حزب دمکرات کوردستان ایران با هدف حق تعیین سرنوشت، در بستر جنگ سرد و زورآزمایی ایدئولوژیک شکل گرفت.کومله، برخاسته از چپ رادیکال و نقد طبقاتی، با آرمان‌های مارکسیستی وارد میدان شد. و همزمان پ.ک.ک، با خوانش ویژه‌ی خود از مسئله‌ی کُرد، اندیشه‌ی مقاومت مستمر و گفتمان تمدن دمکراتیک را توسعه داد.
پژاک در دهه‌ی ۲۰۰۰، به‌عنوان زنجیره‌ی شرقی این تفکر نوین پدیدار شد.
اما یکی از دلایل اصلی گرفتار ماندن احزاب کلاسیک در وضعیت کنونی، وابستگی ساختاری آن‌ها به قدرت‌های منطقه‌ای است. احزاب ایرانی (دمکرات، کومله) برای فعالیت نظامی و سیاسی، ناچار به استقرار در اقلیم کوردستان بوده‌اند. این در حالی است اقلیم کوردستان، خود در چارچوب روابط پیچیده با بغداد، تهران، آنکارا و واشنگتن عمل می‌کند.
هرگونه سیاست‌گذاری مستقل از سوی احزاب ایرانی، به‌صورت طبیعی تحت تأثیر سیاست‌های داخلی اقلیم قرار می‌گیرد. نتیجه چیست؟ فلج استراتژیک. احزاب نه می‌توانند کاملاً مستقل سخن بگویند، نه می‌توانند به‌طور کامل سیاست‌های دولت میزبان را نادیده بگیرند.
همین وضعیت موجب شده که نیروهای جدیدتر، مانند پژاک، که ساختار و استقرارشان وابستگی کمتری دارد، از منظر نسل جوان جذاب‌تر و معتبرتر جلوه کنند.

در کنار موارد ذکر شده احزاب کلاسیک به جای ارائه‌ی برنامه‌ی عملی برای ستون‌های اصلی جامعه_اقتصاد، آموزش، عدالت، زنان، جوانان، زیست‌محیط_عمدتاً درگیر بازنمایی تاریخی و نمادین هستند.
گفتمان آن‌ها بر مواردی چون، افتخارات گذشته، شهدا، روایت‌های اسطوره‌ای، خاطرات جنگ و مقاومت، ..متمرکز است
این عناصر هرچند ارزشمندند، اما برنامه‌ی سیاسی نمی‌سازند.
نسل امروز کردستان، نسلی شبکه‌ای، دیجیتال، جهان‌دیده و تحصیل‌کرده است. این نسل پرسش‌های عینی دارد؛ آینده چه می‌شود ،اقتصاد چه خواهد شد؟، روابط با دولت‌های منطقه چگونه باید تنظیم شود؟، چه الگوی حکمرانی پیشنهاد می‌شود؟، دور پاسخ‌گویی به این سوالات خالی است. و این یعنی خلأ گفتمانی.

احزاب کلاسیک گرفتار ساختار رهبریِ شخص‌محور هستند. بدین معنا که رهبر مهم‌تر از حزب، حزب مهم‌تر از جامعه است.
رهبران، چه در گذشته و چه در حال، بیش از حد بزرگ شده‌اند، و این امر پیامدهای خطرناک ایجاد کرده است ، از جمله اینکه ،نقد، مساوی دشمنی تلقی می‌شود. انتقال قدرت، غیرممکن یا پرهزینه است. ساختار، حول «وفاداری» شکل می‌گیرد نه “تخصص”.
در نتیجه، حزب از درون بسته می‌شود و جامعه از بیرون بی‌اعتماد می‌گردد.
در مقابل، نیروهای جدید مانند پژاک و ساختارهای مرتبط با پ.ک.ک توانسته‌اند مفهوم رهبری جمعی را مطرح کنند؛ هرچند آن‌ها نیز نقدهای خاص خود را دارند، اما در سطح نظری و تشکیلاتی حرکتی تازه ارائه کرده‌اند.
جنبش‌های نوین کوردی_به‌ویژه جریانی همچون پژاک با مفاهیمی همچون چون: دموکراسی رادیکال، کنفدرالیسم دموکراتیک، زن‌محوری سیاسی، جامعه‌ی شبکه‌ای، اقتصاد اجتماعی وارد میدان شده‌اند.
این مفاهیم برای نسل جوان جذاب‌تر، زنده‌تر و مدرن‌تر هستند.
اما احزاب کلاسیک، هنوز با ساختارهای قرن بیستمی عمل می‌کنند:
حزب / سازمان، مرکزیت، کمیته‌ها، جناح‌بندی‌های درون‌حزبی، نشریات سنتیو … این تفاوت گفتمانی باعث شده که بین دو نسل، شکاف زبانی و مفهومی شکل بگیرد.

یکی دیگر از بزرگ‌ترین مشکلات مبارزه‌ی کوردی، فقدان یک تحلیل فراسرزمینی است. احزاب کلاسیک معمولاً تنها از منظر منطقه‌ی خود سخن می‌گویند، شرق کوردستان، جنوب کوردستان، شمال کوردستان و غرب کوردستان. اما مبارزه‌ی کوردی یک کل واحد است. بدون پیوند تحلیلی و برنامه‌ای میان این چهار بخش، هر حزب تبدیل می‌شود به جزیره‌ای جدا از تاریخ و واقعیت کل کوردستان. جنبش‌های نوین، به‌ویژه پ.ک.ک و پژاک، موفق شده‌اند تحلیل چهار بخشی را وارد گفتمان عمومی کنند. این خود یکی از دلایل جذابیت آن‌ها برای نسل جوان است.
احزاب کلاسیک معمولاً در برابر نقد، دو واکنش دارند، یا نقد را «دشمنی» می‌نامند، یا نقدکننده را «ضدانقلاب» یا «تخریب‌گر» معرفی می‌کنند که این نیز به نوبه خود باعث شده که نسل جوان از احزاب فاصله بگیرد و احزاب از جامعه جدا شوند.
اعتماد که از میان برود، هیچ پروژه‌ای_حتی با پروژه‌هایی مانند “ناوەندی دیالۆگ”—به سرانجام نمی‌رسد.
به‌جای رقابت آزاد و سالم، احزاب کلاسیک گاه به سمت، تخریب، تهمت، برچسب‌گذاری، و بازی‌های رسانه‌ای می‌روند.
نمونه‌های اخیر در فضای مجازی_از جمله بحث‌هایی که در پی انتشار یک فایل صوتی قدیمی از یکی از اعضای رهبری پژاک شکل گرفت_نشان می‌دهد که فضای گفت‌وگو هنوز بالغ نشده است.
این واکنش‌ها بیش از آن‌که نشان‌دهنده‌ی قدرت باشند، نشانه‌ی ترس، انفعال و عدم اعتماد به نفس سیاسی هستند.
امروز، کوردستان با نسلی روبه‌روست که جهان را از طریق اینترنت می‌شناسد، سیاست را به‌صورت شبکه‌ای فهم می‌کند و توقع پاسخ و شفافیت دارد ، از اطاعت کورکورانه بیزار است و آینده‌محور است
اما احزاب کلاسیک، همچنان، کاغذی، سلسله‌مراتبی، مردانه، و ایدئولوژیک فکر می‌کنند. این شکاف، شاید مهم‌ترین چالش جنبش کوردی در دهه های اخیر بوده باشد.

در پاسخ به برخی از دوستان که پرسیده‌اند راه‌حل چیست؟، باید ابتدا تأکید کرد آنچه گفته شد از سر دغدغه‌مندی، همزادپنداری و مسئولیت اجتماعی است؛ نه از موضع ادعای مالکیت حقیقت یا ارائه نسخه‌های از پیش‌تنظیم‌شده برای تحول سیاسی.
طرح یک مسئله، لزوماً به معنای داشتن پاسخ قطعی برای آن نیست.
بنابراین، خودِ پرسیدن سوال ضروری است؛ حتی اگر هنوز پاسخ نهایی در دست نباشد.
راه‌حل‌های جامع و ساختاری، باید به متخصصان، پژوهشگران، فعالان حرفه‌ای و کسانی که سال‌ها در این حوزه‌ها کار نظری و میدانی کرده‌اند واگذار شود.
اما این بدان معنا نیست که جامعه، روشنفکران و نسل جوان نباید مسئله را مطرح کنند.
اتفاقاً اولین گام برای هر تحول، شجاعتِ نام بردن از مسئله است
راه برون‌رفت از این بحران، نه در انحلال احزاب کلاسیک است و نه در دشمنی با آن‌ها است، بلکه در بازتعریف سیاست و به روز بودن مطابق با خواسته های جوامع کوردستان باشد. این احزاب بخشی از حافظه‌ی سیاسی کردستان‌اند؛ بخشی از تجربه‌ی جمعی جامعه؛ بخشی از مبارزاتی که امروز نیز ارزشمند و قابل احترام‌اند.
اما احترام به گذشته، نباید به زندانی شدن در گذشته منجر شود.
احزاب کلاسیک می‌توانند بمانند؛ می‌توانند نقش داشته باشند؛ اما به شرطی که، خود را بازتعریف کنند،از ساختارهای بسته فاصله بگیرند،و با ادبیات و نیازهای جامعه‌ی امروز همراه شوند.
سیاست نه فقط با حزب، بلکه با جامعه شکل می‌گیرد.
سیاست آینده‌ی کوردستان حداقل باید بتواند شبکه‌ای و غیرمتمرکز و برآمده از جامعه‌ی مدنی عمل کند، زن‌محور ، جوان‌محور و همزمان محیط‌زیست‌ محور نیز باشد و بتواند فراسرزمینی ، مشارکتی و واقع‌گرایانه وارد عمل شود.
احزاب کلاسیک اگر این مسیر را نپذیرند، در بهترین حالت به “یادگارهای تاریخی” تبدیل می‌شوند؛ در بدترین حالت، مانعی در برابر حرکت جامعه خواهند بود.
در آخر باید گفت که این بحران، نه محصول گذشته بلکه محصول ناتوانی در رها شدن از گذشته است
جنبش کوردی امروز در نقطه‌ای ایستاده که دیگر نمی‌تواند با ابزارهای قرن بیستمی، به جنگ مسائل قرن بیست‌ویکمی برود.
احزاب کلاسیک، با تمام سابقه و ارزششان، اگر نتوانند از گذشته عبور کنند، آینده را هم از دست خواهند داد.
نسل جدید، آماده است، جامعه، آماده است. فقط باید جرأت کرد و از سیاست حزبی بسته، به سیاست اجتماعی باز گذار کرد.
و این همان گذار تاریخی است که امروز در برابر ما قرار دارد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)