چکیده:

این پژوهش با رویکردی تحلیلی و تطبیقی به بررسی دو جریان فکری معاصر در بازخوانی تاریخ ایران، یعنی دیدگاه‌های ناصر پورپیرار و کیریشچی، می‌پردازد. هر دو متفکر با تکیه بر نقد روایت رسمیِ تاریخ و باستان‌شناسی، روایت‌های مسلط آریایی‌محور را به چالش می‌کشند و در پی بازتعریف هویت تاریخی و فرهنگی ایران در چارچوبی بومی و شرقی‌اند. پورپیرار با طرح نظریه‌ی «ایران باستانِ جعلی»، تاریخ پیشااسلامی ایران را ساخته و پرداخته‌ی شرق‌شناسی استعماری و باستان‌شناسی سیاسی می‌داند و وجود ساختارهایی چون امپراتوری هخامنشی و آثار باستانی تخت جمشید را حاصل بازسازی‌های متأخر اروپایی می‌خواند. در مقابل، کیریشچی با رویکردی زبان‌شناختی و قوم‌نگارانه، پیوستگی تاریخی و فرهنگی اقوام ترک‌ در فلات ایران را نشان می‌دهد و منشأ تمدنی ایران را در بستر تمدن‌ ترک و ترکیت در ایران، آسیای میانه، قفقاز و آناتولی جست‌وجو می‌کند. پژوهش حاضر، با بهره‌گیری از منابع تاریخی، زبان‌شناسی تطبیقی، و فلسفه‌ی تاریخ، به تحلیل مبانی معرفت‌شناختی و روش‌شناسی این دو نگرش می‌پردازد و نشان می‌دهد که با وجود تفاوت در مبانی نظری، هر دو در جهت نقد گفتمان آریایی‌گری، استعمار معرفتی مدرن و بازسازی هویت ایرانی بر اساس عناصر بومی، دینی و شرقی حرکت می‌کنند. نتیجه، ترسیم الگویی از «تاریخ‌نگاری بدیل ایرانی» است که می‌کوشد روایت رسمی مدرنیته را با بازگشت به حافظه تمدنی خویش به چالش کشد. در جمع بندی مولف مقاله بر این است که؛ ابوالقاسم فردوسی و مدافعین آن اولین قشری هستند که موضوع ایران-توران را به طور مکتوب مطرح کرده اند. و هنوز هم منطقه ایران و توران به طور مشخص محرز نیست که حوادثات ذکر شده در بتن افسانه شاهنامه فردوسی در کدام منطقه در جریان بود. عده ای منطقه ایران-توران را در آذربایجان، عده ای در خراسان و عده ای دیگر در شمال غربی شبه جزیره هندستان نشان می دهند. اما چیزی که محرز و مشخص است این است که گروهی از مستشرقین سیاست زده غربی بر اساس این افسانه نامحرز، نامشخص و مشمئز کننده شاهنامه فردوسی به رهبری انستیتوی کلکته (The Asiatic Society of Calcutta – Asiatic Society of Bengal) و سر ویلیام جونس (Sir William Jones) ایران را ضد تُرک، ضد عرب و پارس و آریایی پرست و جبهه دیگر به رهبری آرمین وامبری(Arminius Vambery) با انکار تُرکیت ایران، تُرکیت توران را مطرح کردند. بدین وسیله با ایجاد دو نظریه موازی و غیر علمی و کاملاً سیاسی هند-اروپائی (به محوریت آریائی) و اورال-آلتائی (به محوریت ترک و ترکیت) جهان تُرک را در مقابل هم قرار دادند.

 

کلیدواژه ها: پورپیرار، کیریشچی (زهتابی)، نظریه هند-اروپائی، نظریه اورال-آلتائی، آریایی‌گری، تاریخ‌نگاری بدیل، باستان‌شناسی انتقادی، تمدن تُرک و تُرکیت ایران؛ شرق‌شناسی، استعمار معرفتی، زبان‌شناسی تطبیقی، تربیز – ترمیز – تبریز.

 

A Reexamination of Iran’s Distorted History from the Perspective of Professor Dr. Kirishchi (Zehtabi) and Researcher Nasser Pourpirar 

Abstract

This study adopts an analytical and comparative approach to examine two contemporary intellectual movements in the reinterpretation of Iranian history – the views of Nasser Pourpirar and Professor Dr. Kirishchi. Both thinkers, by challenging the official narratives of history and archaeology, question the dominant Aryan-centered discourse and seek to redefine Iran’s historical and cultural identity within an indigenous and Eastern framework. Pourpirar, through his “Fabricated Ancient Iran” theory, regards pre-Islamic Iranian history as a product of colonial Orientalism and politicized archaeology, asserting that structures such as the Achaemenid Empire and Persepolis were later reconstructions by European scholars. In contrast, Kirishchi, employing linguistic and ethnographic methods, emphasizes the historical and cultural continuity of Turkic peoples across the Iranian plateau and traces the origins of Iranian civilization to Turkic cultures extending through Iran, Central Asia, the Caucasus, and Anatolia. Drawing on historical sources, comparative linguistics, and the philosophy of history, the research analyzes the epistemological and methodological foundations of these two perspectives, revealing that despite their theoretical differences, both criticize the ideology of Aryanism and the epistemic colonialism of modernity while promoting an alternative, indigenous, and Eastern-oriented historiography of Iran. The author further argues that Abolqasem Ferdowsi and his defenders were the first to articulate the “Iran–Turan” dichotomy in written form; however, the exact geographical setting of these mythical events remains uncertain. Some scholars associate Iran–Turan with Azerbaijan, others with Khorasan or northwestern India. Western political Orientalists – led by the Asiatic Society of Calcutta and Sir William Jones – exploited Ferdowsi’s ambiguous epic to portray Iran as anti-Turk, anti-Arab, and Aryanist, whereas another camp, headed by Arminius Vambéry, denied Iran’s Turkic identity and instead emphasized Turan’s Turkic essence. Thus, through these two opposing yet equally unscientific and politically driven constructs – the Indo-European (Aryan-centered) and the Ural-Altaic (Turk-centered) theories – the unity of the Turkic world was fragmented and turned against itself

Keywords: Pourpirar, Kirishchi (Zehtabi), Indo-European Theory, Ural–Altaic Theoy, Aryanism, Alternative Historiography, Critical Archaeology, Turkic Civilization and Turkdom in Iran, Orientalism, Epistemic Colonialism, Comparative Linguistics, Terbiz – Termiz – Tabriz

 

مقدمه

این پژوهش با تحلیل و بررسی آثار شانزده جلدی ناصر پورپیرار با عنوان “تاملی بر بنیان تاریخ ایران”  و اکثر آثار مکتوب کیریشچی منجمله کتاب دوجلدی “تاریخ دیرین ترکان ایران” و استفاده از مطالب مشابه دیگر نوشته شده است. مورخ و محقق ارزشمند کشور، مرحوم ناصر پورپیرار (۱۳۲۰ـ ۱۳۹۴) [۱] ، در کتاب شش جلدی ” تأملی در بنیان تاریخ ایران: ۱۲ قرن سکوت “[۲]، اسناد مهم را نشان می دهد که ایرانیان امروز هیچ ارتباطی با قبایل اشغالگر که با عنوان پارسی قدیمی معرفی می‌شوند، ندارند. پورپیرار دلایلی ارائه می دهد که داریوش و کوروش که از نظر به اصطلاح مورخان و محققان غربی پادشاهان بزرگ پارسی شناخته می‌شوند نتیجه یک مأموریتی برای تولید تاریخ ساختگی در خاورمیانه بوده و  شواهد و مدارک موجود در واقع اسلاو بودن آنان را نشان می دهند و در حقیقت آنها توسط یهودیان برای تخریب تمدنهای بین النهرین مورد استفاده قرار گرفته‌اند. و در نتیجه یک قتل عام گسترده منطقه را تا ۱۲ قرن ـ تا ظهور اسلام  به تاریکی محکوم کردند.

البته لازم به ذکر است که خارجی بودن هخامنشیان مورد قبول بسیاری از مورخان است، اما اسلاو بودنشان یک ادعا است و استناد علمی ندارد. ضمنا کلمه ی پارس ویا بارس که به عنوان صفت تمدنی به آنها بخشیده اند نیز کاملا ریشه ترکی دارد. پارس ویا بارس در زبان ترکی به پلنگ گفته می شده، قدرت و شکوهمندی را تداعی می کند و صدها نمونه آن در اسامی ترکان مشهود است.

به گفته پورپیرار «سرنخ های زیادی در مورد تاریخ و تمدن ایران واقعی در تورات وجود دارد» و خاطرنشان می‌کند  پارسیانی که مورد ادعای مستشرقین تاریخ شناس غربی می‌باشند، به وجود آورنده تاریخ و تمدن جغرافیایی که امروزه با نام ایران شناخته می شود، نیستند. پورپیرار، با تصاویر و اسناد نشان داد که بسیاری از بناهای تاریخی قدیمی که جزء میراث فرهنگی ایران به شمار می آید بناهای جعلی هستند که توسط غربی ها و عوامل آنها به منظور ایجاد یک ملت ساختگی در ایران  و معرفی همه آثار باستانی و تاریخی تمدنهای مختلف با عنوان ملت پارس/فارس بنا شده اند.

دکتر محمدتقی زهتابی(کیریشچی) (۱۳۰۲ ـ ۱۳۷۷) دانشمند دیگر ایرانی است که با آثار ارزشمند خود دروغهای تاریخی شوونیسم فارسی مورد حمایت تاریخ اروپا محور را یکی پس از دیگری برملا کرده و اثبات نمود که تئوری زبان آذری در راستای برخی علایق غیرعلمی، سطحی و سیاسی مطرح شده است. از نظر پروفسور کیریشچی؛ تاریخ ایران با ترک ها آغاز می شود و قبل از اینکه اسلاوها (این نیز یک مسئله بحث برانگیز است)، و قبایل خارجی با منشا هندی وارد جغرافیای ایران شوند، در خاک ایران ده‌ها تمدن وجود داشته است،  همان طورکه پورپیرار نیز به این موضوع اشاره کرده است. در پاسخ به این سؤال که چه تمدنهایی از ترکان در ایران باستان وجود داشته است، کیریشچی در کتاب دو جلدی خود با عنوان “تاریخ دیرین ترکان ایران” به روشنی پاسخ می‌دهد. پروفسور کیریشچی در اثر مذکور؛ با ارائه مدارک و اسناد نشان می‌دهد که ایلامی‌ها، سومری‌ها، مادها، اشکانیان، ساکاها، اورارتوها، ماناها، لولوبای‌ها، گوتی‌ها، هوری‌ها و غیره با منشا ترکی در جغرافیای فرهنگی ترکان زیسته‌اند.

در این مقاله براساس آثار ناصر پورپیرار، علت مطرح شدن تئوری سطحی و توخالی آریایی و پادشاهان پارس و مدنیت پارس توسط عوامل غربی در این منطقه آشکار می‌شود. سپس بر اساس کتاب دو جلدی پروفسور کریشچی، اطلاعاتی درباره تمدن های موجود در منطقه قبل از اشغال به اصطلاح پارسیان داده می شود.

 

قسمت اول:

در این بخش حقایق قابل توجه فاش شده توسط پورپیرار در چهار عنوان ارائه می شود:[۳]

  • نژاد آریایی یک نژاد ساختگی و تماما غیر علمی است و هخامنشیان مهاجمان اسلاوی هستند که از شمال به این منطقه کوچانیده شده اند؛
  • جشن پوریم یهودیان، در واقع جشن از بین بردن تمدن‌های باستانی ایرانی حاکم بر منطقه است که توسط این قوم وحشی به وقوع پیوسته است؛
  • مواجهه با واقعیت آثار تاریخی ایران که از طریق عکس نمایان است؛

۳.۱- مقایسه آثار باستانی تاریخی رومیان و آثار باقی مانده از به اصطلاح ساسانیان و اشکانیان؛

۳.۲- آثار معماری ساخته شده توسط خارجیان در ایران؛

۳.۳- تخت جم جمشید اثری ناتمام از تمدنهای محلی است.

     ۳.۳.۱- مصنوعات جعلی ساخته شده و نسبت دادن آن به امپراتوری پارس؛

     ۳.۳.۲- معماری ناتمام تخت جمشید؛

     ۳.۳.۳- آثار باستانی تاریخی فرهنگ هلنی که به تمدن فارسی نسبت داده می‌شوند؛

  • چرا متون فارسی قدیمی اکثرا با حروف عبری نوشته شده اند؟

قسمت دوم:

  • جغرافیای کهن ایران، منطقه بین النهرین است. پیش از اینکه نام ایران بر این منطقه قرار بگیرد بیش از پانزده تمدن وجود داشته است.
  • جغرافیای ایران باستان مهد اصلی تمدن تُرکها است که بومی این منطقه بوده اند.
  • سومری ها و ایلامیان تمدن متعلق به جغرافیای فرهنگی ترکان هستند و منشأ مشترک دارند.

 

  1. نژاد آریایی یک نژاد ساختگی است و هخامنشیان مهاجمان اسلاوی هستند که از شمال به این منطقه کوچانیده شده اند.

طبق نوشته های مورخان غربی که تاریخ نگاری ایران را بر حسب وظیفه سیاسی انجام داده اند؛ نژاد آریایی مفهومی است که بیشتر افراد ساکن منطقه را از هندوستان تا اروپای غربی و با در نظر گرفتن زبانهای هند و اروپایی به عنوان یک نژاد مشترک معرفی می‌گردد. طبق نظریه نژاد آریایی، هخامنشیان نخستین امپراتوری نژاد آریایی بودند و از منطقه ای به نام “ایرانویچ” به این سرزمین کوچ کرده‌اند. هنوز مشخص نیست که دقیقاً این ایرانویچی که گفته می‌شود در کجا واقع شده است. برخی معتقدند که این منطقه متعلق به آسیای میانه است، برخی به روسیه (ترکستان، آسیای میانه) و برخی به هندوستان نسبت می‌دهند. در واقع، حسن پیرنیا، مورخ ایرانی مطالب زیر را در این باره ارائه می‌دهد:

وی معتقد است: “هیچ ایده مشترکی در بین محققان درباره مسیر ورود آریاییان به فلات ایران وجود ندارد. در اَوِستا، کتاب مقدس فرهنگ هندی، میهن اصلی آرایایی‌ها “ایرانویچ” ذکر شده است. طبق گفته های نقل شده در این کتاب، “ایرانویچ” در منطقه‌ای سرسبز قرار داشت و ​​مانند بهشت ​​بود، اما مهاجرت به دلیل نفرین ارواح شیطانی آغاز شد زیرا آنها یخ زده بودند و دیگر هیچ شرایطی برای زندگی وجود نداشت (ایران باستان دوره ۱، س: ۱۵۶). “

ناصر پورپیرار هنگام تعریف پارس ها به عنوان مردمان اسلاوی از استپ های شمالی، در این زمینه سؤال اساسی را مطرح می کند: “چگونه می توان بیگانگان ساکن در استپ های شمالی را قبیله ایرانی قبل از آمدن به ایران بنامید؟”

به گفته پورپیرار، از این دو حالت خارج نیست؛ یا باید باور داشته باشیم که قبل از هخامنشیان در این منطقه جایی بنام “ایران و تمدن ایرانی” نداشتیم و نام ایران را برای اولین بار همراه با هخامنشیان شنیده ایم و یا اینکه این منطقه از قبل ایران و تمدن ایرانی بوده و بعد از اینکه اشغالگران به آن حمله کردند، نام  و تمدن این جغرافیا را تغییر داده‌اند، چون بومی نبودند و اشغالگر بودند.

اگر ایران به معنای وطن آریاها باشد – که مورخان سیاست زده ی غربی اکثرا بر این اساس استدلال می کنند – به این معنی است که نام جغرافیای فعلی منطقه به همراه متجاوزان هخامنشی به اسم “ایران” نامگذاری شده است. و یا بر استدلال دیگر جغرافیای امروز ایران پیش از متجاوزان هخامنشی به  این نام مطرح بود و به اصطلاح نژاد آریا در واقع چیزی بیش از نژاد یک قوم اشغالگر نیست. سپس اشغال را گسترش داده‌اند. مردمان بومی به طرز وحشیانه ای قتل عام شده‌اند و بنابراین ایرانیان اصلی اسیر شدند. البته این نتیجه گیری است که مطابق تفاهم تحمیل شده توسط تئوریسین‌های مسیحی گرای غربی بر اساس “دیدگاه تاریخی به محوریت اروپا” انجام می شود. اما به نظر اینجانب (نگارنده سطور) مساله سرزمینی ایران را در چهارچوب متون تاریخی منطقه باید جستجو کرد.

ابوالقاسم فردوسی و مدافعین آن اولین قشری هستند که موضوع ایران-توران را به طور مکتوب مطرح کرده اند. و هنوز هم منطقه ایران و توران به طور مشخص محرز نیست که حوادثات ذکر شده در بتن افسانه شاهنامه فردوسی در کدام منطقه در جریان بود. عده ای منطقه ایران-توران را در آذربایجان، عده ای در خراسان و عده ای دیگر در افغانستان فعلی نشان می دهند. اما چیزی که محرز و مشخص است این است که گروهی از مستشرقین سیاست زده غربی ضد اسلام و ضد تُرک بر اساس این افسانه نامحرز، نامشخص و مشمئز کننده شاهنامه فردوسی  به رهبری انستیتوی کلکته (The Asiatic Society of Calcutta – Asiatic Society of Bengal) و یهودی الاصل سر ویلیام جونس (Sir William Jones FRS FRS) ایران را ضد تُرک، ضد عرب و پارس و آریایی پرست و جبهه دیگر به رهبری یهودی الاصل هرمن وامبری(Arminius Vambery) با انکار تُرکیت ایران، تُرکیت توران را مطرح کردند. بدین وسیله با ایجاد دو نظریه موازی و غیر علمی و کاملاً سیاسی هند-اروپائی (به محوریت آریائی) و اورال-آلتائی (به محوریت ترک و ترکیت) جهان تُرک را در مقابل هم قرار دادند.

اما در حقیقت ایران-توران افسانه بیش نبود. دولت ایران تا ۱۹۲۵ میلادی/ ۱۳۰۴ هجری شمسی بر اصل وراثت چنگیزخان و تبار تُرک و تُرکیت تیموری بنا نهاده شده بود. ایران  مرکز فرهنگی، ادبی، علمی و دینی ترکان قفقاز، دشت قیپچاق، آنادولو، شامات، عراق عرب، آسیای میانه تا ترکستان شرقی، شمال هندستان و اقلیت های منشا هندی و اعراب شیعه بود. ایران تا اواخر قرن نوزده پرچمدار اصلی تُرک و تُرکیت در جهان شرق بود.  دولت عثمانی از نیمه دوم قرن پانزده تا اعلام قانون اساسی مشروطیت ۱۸۷۶ با مرکز تُرک و عجم، یعنی ایران سرسازگاری نداشت و روز به روز از تُرک و تُرکیت دوری می کرد. سلطان محمد فاتح، بعد از فتح اسلامبول، دولت خود را بعنوان وارث روم، بر اساس فرهنگ امپراطوری روم بنا نهاد و این را رسما اعلام نمود. من بعد عنصر اصلی و تشکیل دهنده دولت عثمانی، یعنی ترک ها به مرور زمان به حاشیه رانده شدند. حتی بعد از فتح اسلامبول رسم وراثت دولت گری “سلجوق دولت توغونونون گوتورولمه سی اثناسیندا  سلطانین آیاقدا دورماسی عنعنه سی/ ایستادن سلطان در اثنای برداشتن توغ دولتگری که از سلجوقیان آنادولو به دولت عثمانی بعنوان رسم دولت گری انتقال یافته بود و از عثمان غازی اول تا فتح اسلامبول این رسم دولت مردی بدون کم و کاست از طرف پادشاهان عثمانی اجرا شده بود، را الغا نمودند. سلطان سلیم اول نیز بر علیه اندیشه و باور اسلامی تُرک خنجر کشید و بعنوان خلیفه مسلمین فرهنگ اشعاری عرب را بر اندیشه اسلامی تُرک ترجیح دادند. قیزیلباش، قیزیلباشی، علوی و بکتاشی را مترادف تُرک و تُورکیت قلمداد نموده و مورد تحقیر و آزار و اذیت قرار دادند. در دولت عثمانی بیشترین تحقیرها و زجرها را تُرکها متحمل شدند. رنسانس به بعداکثر مهاجرین سیاسی و دینی عثمانی را به ایران تُرک و تُرکگراها تشکیل می دادند، اما مهاجرین سیاسی و دینی ایرانی به عثمانی اکثرا غیر تُرک و از دید اندیشه ضد تُرک بودند. نویسنده، محقق و روزنامه نگار مشهور تورکیه ای طاها آغ یول، استناد به متین کونت در این مورد می نویسد: اگر صفوی ها و قیزیلباش ها به رهبری شاه اسماعیل در جنگ چالدیران پیروز می شدند، عثمانی ها را به شرق اروپا تحکیم و از غرب آنادولو) از دریای اژه) تا ترکستان شرقی را در یک دولت مرکزی تُرک متحد می کردند.[۴] اما شکست در جنگ چالدیران این طرح بزرگ را با افلاس روبرو کرد. آری در حقیقت این ایران بود که از ترکستان شرقی تا غرب آنادولو تمام ترکان و اقلیت های منشا هندی را در یک دولت مرکزی تُرک می توانست متحد کند. صفوی ها مانع اصلی در شرق، یعنی قدرت شیبک خان اوزبک را برچیده بود و تنها مانع در این مورد قدرت قیصر روم (عثمانی ها) در غرب و سزار روم (تزار روسیه) در شمال بود. اگر عثمانی ها در جنگ چالدیران مغلوب و به اروپا متمرکز می شدند، تُرک ها و اقلیت های منشا هندی بعنوان جهان عجم از یک دولت مرکزی تُرک پیروی می کردند. و این دولت مرکزی بر اصل وراثت  اولوق چنگیز خان و تبار تُرک و تُرکیت امیر تیمور بزرگ بنیانگذاری می شد و این طرح روند جهانی را بعد از رنسانس به نفع شرق متحول می کرد. اما مغلوبیت در جنگ چالدیران، شکست عظیم برای ملل شرق بلاخص تُرک و تُرکیت و جهان اسلام بود. دانشمند بزرگ علی نظر در مقدمه فرهنگ ترکی جغاتایی – فارسی خود را که به شاه صفی (۱۶۲۹-۱۶۴۲) تقدیم نموده بود، ایشان را بعنوان شاه مبارک و تزِیین دهنده جهان تُرک و عجم (مسلمان های غیر عرب) مطرح کرده بود.[۵]

بله، ایران تا ۱۳۰۴ هجری شمسی/۱۹۲۵ میلادی مرکز تُرکیت و اتحاد ناگسستنی با اقلیت های منشا هندی و اعراب شیعه داشت. ایران از لحاظ جغرافی، تاریخی، ادبی، فرهنگی، علمی و بخصوص ارزش و باور اسلامی متمایل به جهان بینی تُرک و تُرکیت (حضرت علی ع و اهل بیت سئوگیسی – اسلامیت بر اساس ایمان و محبت به علی ع و اهل بیت) توان به اجرا گذاشتن این پروژه اعظیم اسلامی را داشت.

جالب است بدانید، سیستم آموزشی کلاسیک ایران تا اواخر دوره قاجار نیز در خدمت این پروژه اعظیم اسلامی و شرقی برنامه ریزی شده بود. سه زبان اصلی جهان اسلام، یعنی ترکی، فارسی و عربی عملاً بعنوان زبان رسمی دولت مورد استفاده قرار می گرفت. مکتب و مکتب خانه ها اکثرا به تُرکی، مدارس به فارسی و مراکز دینی به عربی بود. البته یادآوری کنم که این برنامه آموزشی در جهان تُرک و اسلام نیز متداول بود، فقظ در شرق (خانات آسیای میانه) زبان تُرکی جغتایی، در غرب (دولت عالیه عثمانی) زبان تُرکی غربی رایج بود. اما ایران بعنوان مرکز جهان تُرک و عجم هر دو لهجه تُرکی جغتایی و غربی را زبان رسمی دولت قرار داده بود. در ایران زبان های تُرکی شرقی و غربی و فارسی بعنوان زبان اصلی دولت، تُرکیت نیز ماهیت درونی حکومت را تداعی می کرد.                

به همین خاطر مستشرقین اروپا محور و مسیحی گرای غربی برای اضمحلال اتنو ژئوپُلیتیک جهان اسلام و پیریزی نظم نوین جهانی در شرق را در اوایل قرن بیستم با آماج قرار دادن تحریف تاریخ، تمدن، فرهنگ و ماهیت حکومتی ام القرای جهان تُرک و عجم، یعنی ایران شروع کردند. هدف اصلی تحریف و واژگون کردن اندیشه و باور تاریخی و تمدنی جامعه ایران بود. سلب ماهیت دولت و دولتمردی در ایران و ریشه کن کردن تُرک و تُرکیت در ایران مورد آماج قهار مستشرقین غربی بود. با الغای مکتب خانه ها و اجباری کردن مدارس نوین به زبان فارسی در ایران نسل کشی فرهنگی را بر علیه تُرک و تُرکیت به سیاست رسمی دولت مبدل شد که بابی ها (ازلی و بهائی) و یهودی های فاریسیه و آنوسی ها بعنوان عامل داخلی این پروژه خانمان سوز نقش عمده را ایفا نمودند. و زبان فارسی را بعنوان عالت سیاسی مورد استفاده قرار دادند که این هم موجب مولد دیدگاه زبان فارسی عامل اتنوساید غیر تاجیکی زبان ها در کشور شد. 

ایران با اینکه آرتش منظم و منسجم ملی خود – “قزاق”، “قره سوراَن” و “داروغه چیلیک” را از دست داده و نیروی دولتی کاملا از هم پاشیده بود، تجزیه نشد، اما دولت علیه عثمانی با آرتش منسجم و منظم وبا دو میلیون شهید به ۴۶ کشور باصطلاح مستقل تجزیه شد. چرای این موضوع در این مقوله نهفته است. ایران از لحاظ جغرافی و سرزمینی مورد اشغال قرار گرفت، اما تجزیه نشد. چرا؟ چونکه ایران از لحاظ جغرافی نه، از دید زبانی، تاریخی، فرهنگی، تمدنی، هویتی، ملی و ماهیت حکومتی مورد آماج فی ما بین قوای متخاصم قرار گرفت. آن چیزی که باید از ایرانی ها گرفته می شد، خاک نبود هویت زبانی، فرهنگی، تمدنی و طرز اندیشه و حافظه تاریخی آن بود. ایران تنها کشوری بود که می توانست بااتقا به فرهنگ دیرینه خود به محوریت تُرکیت واتحاد ناگسستنی با اقوام منشا هندی (لار، لُر، لَک، گیلَک، تات، تاجیک، کرمانجی، گورانی، سورانی، بلوچ وس.) جهان اسلام شمالی را از ترکستان شرقی تا بالقان/بالکان را دوباره احیا کند. ایران منشا فرهنگی این ایده است. به همین خاطر  تُرک و تُرکیت ایران را مورد آماج قهار خود قرار دادند. با ده میلیون کشت و کشتار تُرک و مسلمان در قحطی ۱۹۱۷-۱۹۲۱ در ایران این پروژه  انحلال و اضمحلال اتنو ژئوپُلیتیکی مخوف و ضد بشری به سرکردگی سردمداران دُوَل ممثل اراده سیاسی حوزه تمدنی روم به طرز نوین به مرکزیت واتیکان، ونیز و فلورانس به اجرا گذاشته شد. و با سلسله دست نشانده پهلوی، تُرک و تُرکیت ایران برچیده شد و برنامه های ضد اسلامی، زردشتی گری، پارس گرایی و ضد زبان و فرهنگ تُرکی و ضد عرب که از ۱۷۸۰ در انستیتوی کلکته طرح ریزی شده بود در ایران به احسن عملیاتی شد.

آری، چیزی که محرز و مشخص است این است که مستشرقین سیاسی غرب، ضد اسلام و ضد تُرک بر اساس افسانه های شاهنامه فردوسی به رهبری انستیتوی کلکته و یهودی الاصل سر ویلیام جونس (Sir William Jones FRS FRS) ایران را ضد تُرک، ضد عرب و آریایی و پارس و جبهه دیگر به رهبری یهودی الاصل هرمن وامبری(Arminius Vambery) با انکار تُرکیت ایران، تُرکیت توران را در مقابل ایران آرایی و پارس مطرح کردند. بدین وسیله جهان اسلام شمالی را در مقابل پرچمدار و سیف الاسلام خود قرار دادند. و خیلی جالب است که بدانید بعد از جنگ جهانی اول، فاتحان جنگ در اجرای پروژه نظم نوین جهانی در جهان اسلام از ایران سلب هویت تُرک و تُرکیت و ارزش های ناب اسلامی شد در ازای آن زردشتی گری، انحراف در عقیده اسلامی، بابی گری، بهائی گری (بعد از جمهوری اسلامی نیز ازلی گری)، پارس و پارس گرایی و آریایی مجهول الهویه تحمیل شد. ایران با این هویت ساختگی به ظاهر ملی حتی قبر خود را نمی تواند بکند، بماند اظهار وجود هدفمند در منطقه پرتلاطم خاورمیانه و بخصوص در جهان ترک. و در آنادولو – باقیمانده عثمانی نیز مصطفی کمال آتاتورک تِز تُرک و تُرکیت را مطرح نمود. به دیگر سخن با انتقال ترک و ترکیت از تبریز و ایران به آنادولو به عنوان اندیشه دولت ملت جدید در ترکیه از نو احیا گردید. اما بافت اجتماعی، تداوم و باور تاریخی، سیاسی و فرهنگی جامعه ترکیه برای این تفکر نوظهور مساعد نبود. به همین خاطر ترک گرائی در ترکیه بیشتر به نفع قوای یوروآتلانتیک رقم خورد که این هم بحث دیگری می طلبد.           

 

  1. جشن سالانه پُر زرق و برق پوریم یهودیان، در واقع جشن از بین بردن تمدن‌های باستانی ایرانی حاکم بر منطقه است که توسط این قوم وحشی به وقوع پیوسته است

سیاست از بین بردن تمدن ها با جمع آوری قبایل وحشی در کنار هم و تدارک دیدن آموزش نظامی و دادن سلاح به آنها، سیاستی مؤثر است که قرنهاست توسط دولت های دشمن مورد استفاده قرار می گیرد. حتی در تاریخ امروز نیز می توان ردپای این سیاست را یافت. با این روش، یهودیان دو هزار و پانصد سال پیش  به کوروش، بنیانگذار امپراتوری هخامنشی (پارسی!)، مأموریت دادند تا تمدن بومی ایران را ویران کند در حالی که وی رهبر یک قبیله وحشی بود. بنابراین، در قرن ششم پیش از میلاد کوروش کبیر (شاید هم کوروش و قبیله هخامنش از ترکان بدوی کوچ گر بودند که مورد سوی استفاده هدفمند یهودی ها بر علیه تُرکان متمدن یکجا نشین بین النهرین قرار گرفت؟!) با شکست دادن ساکاها، ایلامی ها و مادها (که تُرک بودن آنان مبرهن است و این موضوع بعداً با استدلالهای علمی پروفسور کیریشچی تفصیل خواهد شد) واقع در ایران و اطراف منطقه این جغرافیا را اشغال کرد.

چرا کوروش کبیر؟ کوروش شخصی است که بیش از ۴۰۰۰۰ یهودی را که به بابِل تبعید شده‌اند و با تهدید انقراض روبرو هستند، نجات داده و آنها را به میهن اجدادی خود، اسرائیل، باز گرداند.

یهودیان که از محو شدن جان سالم به در بردند، عنوان “مسیح خداوند” را به کوروش لقب دادند. در این دوره رستاخیز، یهودیان با گنج هایی که کوروش داده بود، معبد سلیمان را بازسازی کردند، که آنها به عنوان نیاکان پارس ها، در منطقه معرفی گردد. ضمناً خوب است یادآوری کنیم که فارس ویا فاریسی (pharisees Sect ) در اصل طریقتی با ریشه یهودی با اندیشه ارتدوکس تلمودی می باشد و معرفی زبان “دری” با عنوان “فارسی” نیز مستقیماً با این روند سیاسی مرتبط می باشد که از اواسط قرن پانزده به بعد پا گرفت. چنانکه محرز و مشخص است، ما در ایران ملتی بنام “فارس” نداشته و نداریم.

در منشور کوروش این طور نوشته شده است: “من، سرنوشت سیاه یهودیان را پایان داده و آنها را نجات دادم.” این لوح در سال ۱۸۷۹ در منطقه بابِل یافت شد و در موزه انگلیس به نمایش گذاشته شده است.

یهودیان هنوز نام کوروش را به فرزندان خود می دهند. نام کوروش در بین یهودیان تغییر یافت و نامهایی چون “کوروش” و “کورسی” را گرفت. نام به اصطلاح نخستین امپراتور ایرانی، کوروش، در عهد عتیق ۲۳ بار ذکر شده است.

با توجه به اثر بهجت التواریخ، بیان شده است که کوروش و نسل وی از طرف مادر یهودی هستند و ارتباط مستقیم خونی با یهودیان دارند.[۶] البته این اثر به یکی از آثار مهم تاریخ نگاری ضد تُرک بر مبنای داستانهای یهودی در قرن پانزدهم تبدیل شده است و یا بعداً این فصل ها به کتاب اضافه شده اند که باید به طور جداگانه به آنها پرداخته شود.

کوروش، رهبری که به اصطلاح اولین اعلامیه حقوق بشر را در استوانه سفالی نوشت و در تاریخ بعنوان “بنیانگذار حقوق بشر” در جهان معرفی می شود. اولوق چنگیز خان نیز در زمینه حقوق بشر قوانینی وضع کرده که به عنوان “یاسای چنگیز خان” معروف است و هفت قرن در اوراسیا قوای اجرائی داشت. چنگیز خان را که پیشرفته‌ترین سیستم تجاری و گمرکی در جهان بخصوص میان جوامع اوراسیا، بنیانگذاری کرد و تجارت بین‌المللی را با یک اداره مرکزی بنا نهاد به طوری که در ایران به عنوان مرکز جهان ترک و ترکیت تا سال ۱۹۲۵ “یاسای چنگیزخان” مبنای حکومت قرار می‌گرفت، به عنوان خون آشام و ویرانگر معرفی می‌کنند و کوروش وحشی را به عنوان یک فرد انسان دوست جلوه می‌دهند که تامل در این مسئله هدفمند بودن آن را نشان می‌دهد.

در این چارچوب، کوروش موفق به اشغال منطقه بین النهرین شد و تلاش کرد تا حد ممکن تمدنهای بومی را از بین ببرد. اما حقیقت این است که در این بازی کوروش چیزی به غیر از آلت دست و اسباب بازی یهودیان نیست. تمدنهای بومی در ایران به دست کوروش نابود شد و هزاران نفر قتل عام شدند. یهودیان نسل کشی بزرگ را انجام دادند و پوریم را نامگذاری کردند و آن را به عنوان یک عید، جشن گرفتند. بنابراین، این عید تنها روز رهایی آنها از بابل نیست، بلکه روزی است که مردم بومی و تمدن درخشان بین النهرین به خاموشی گرایید.

 

  1. مواجهه با واقعیت آثار تاریخی ایران که از طریق عکس نمایان است

ناصر پورپیرار؛ با افشای اسناد تصویری، اثبات کرد که آثار باستانی تاریخی که نماد تمدن پارسی خوانده می‌شوند از قبیل کتیبه باستانی بیستون، مقبره داریوش و استوانه کوروش، در واقع توسط عوامل مورخ غربی در همین اواخر تولید شده‌اند و بنابراین تمدن مورد ادعای مورخان غربی، هخامنشیان (پارسیان) یک مسئله ساختگی است. در این زمینه، پورپیرار ادعای جدی دیگری را مطرح می کند: اگر آثار منتسب به هخامنشیان ساختگی باشد و اگر تمدن آنها دروغی بیش نباشد، تاریخ ایران قبل از اسلام نیز باید یک دروغ کامل باشد. به گفته پورپیرار؛ تمدن های اشکانی و ساسانی که گفته می شود پس از هخامنشیان آمده اند نیز دروغ است. پورپیرار، اسناد تصویری زیادی را برای دفاع از این استدلال ارائه داده است. برخی از عکسهایی که از ادعاهای پورپیرار در کتابهای “۱۲ قرن سکوت” آورده شده‌اند، به عنوان شواهدی در این مقاله ارائه خواهد شد.

 

3.1- مقایسه آثار باستانی تاریخی حوزه تمدنی روم و آثار باقی مانده از به اصطلاح ساسانیان و اشکانیان

شکل ۱:

 تصویر ۱.۱: سروستان، استان فارس، ایران (ادعا می شود “کاخ بهرام گور منتسب به بهرام است)

تصویر ۱.۲: ترکیه، سایت باستان شناسی آکروپلیس در ازمیر (نمونه ای از کاخ رومی)

توجه: در بالای گنبد بنایی که به اصطلاح آن را “کاخ بهرام گور”  (تصویر ۱.۱) می نامند، نوار فولادی (میله های فلزی) به چه دلیل به کار رفته ‌اند؟ این فولادهای دنده ای، کاخ !! آیا از زمان ساخته شدن وجود داشته اند یا بعداً برای زیبایی از آن استفاده کرده اند؟ تفاوت بین دو کاخ واقعاً جالب است!

شکل ۲:

تصویر ۲.۱: دزفول، منطقه خوزستان، ایران (ادعا می شود دانشگاه و کتابخانه جندی شاپور است)

 تصویر ۲.۲: اِفِس، کتابخانه جِلسوس، روستای آنتیک افس، ترکیه (نمونه ای از کتابخانه به سبک رومی)

تصویر ۲.۱، اثر معماری به اصطلاح ساسانیان است. تصویر دیگر (تصویر ۲.۲) کار رومیان است. تفاوت بین این دو معماری در واقع همه چیز را فاش می کند. توجه داشته باشید که کلمه جُند ـ جِند شکل تغییر یافته کلمه تُرکی “کَنبد” است. 

شکل ۳:

تصویر ۳.۱ : طاق بستان، کرمانشاه، ایران.

تصویر ۳.۲: Arc De Constantin Rome طاق کنستانتین رم (رم، ایتالیا)                                                                                  

شباهت تعجب آور ساختار کلی طاق های مورد نظر با یکدیگر جالب است. اما مهمتر از همه، در اثر ساخته شده رومی (تصویر ۳.۲)، طاق درست در وسط است، دیگری (تصویر ۳.۱) با عجله در کوه کنده‌کاری شده است. یکی اصلی است، و دیگری کپی شده است.

همانطور که به عنوان یکی از نمونه های معماری فارسی نشان داده می شود، تأکید بر داستان های طاق بستان اطلاعات مفیدی ارائه می‌کند.

اطلاعات ویکی پدیا درباره طاق بستان:

طاق بستان روستایی است که به دلیل کتیبه های سنگی ساسانی که قدمت آن بین قرن ۳ و ۷ به وجود آمده اند مشهور شده است و در شمال شرقی استان کرمانشاه در ایران واقع شده است. این سازه از دو ایوان حک شده در سنگ تشکیل شده است، یکی بزرگ و دیگری کوچک. دیوارهای ایوان ها با نقش برجسته های کم رنگ مربوط به پادشاهان ساسانی تزئین شده اند. این نقش برجسته سنگی که یکی از ظریف ترین و به خوبی حفظ شده دوره ساسانیان است. در روی آن تصاویر تاج گذاری اردشیر دوم (سلطنت ۳۷۹-۳۸۳ م.) و شاپور سوم (سلطنت ۳۸۳-۳۸۸ م.) حک شده است. هنگام تاج گذاری اردشیر دوم اهورامزدا تاج سلطنت را به عنوان هدیه ای به پادشاه می دهد؛ میترا با هاله ای دور سرش در کنار آنها دیده می شود.

شکل ۴:

تصویر ۴.۱: طاق بستان، کرمانشاه، ایران.

تصویر ۴.۲: تصویر نسبتاً بزرگ شده طاق بستان

تصویر ۴.۳: تصویری بزرگ شده رواق طاق بستان است در وسط عکس قرار دارد.

نقش برجسته تصویر ۴.۳ مشخص است که متعلق به دوره قاجار است !!! برای اینکه سطح خالی نباشد یک اثر زیبا نقاشی کرده اند. اگر کنجکاو هستید که قبل از این نقوش چه چیزی وجود داشته است، این کار را نکنید. از آنجا که هیچ چیز وجود نداشته است.

شکل ۵:

کسانی که این ساختمان را به عنوان  طاق بستان ساخته اند، برای کار در قسمتهای بالایی ساختمان، بر روی این سنگ پله کنده اند. البته شاید برای زیبایی کنده شده است!!!

شاید قبل از بررسی فضای داخلی ساختمان در این بخش، بهتر است به عکس های زیر توجه شود:

شکل ۶:

اینها نشان دهنده ورودی رواق کوچک است.

شکل ۷:

این عکس ها نیز متعلق به نقوش موجود در سمت راست و چپ رواق بزرگ میانی است. اگر با عکسهای بالا مقایسه کنیم، می توان فهمید که کار حکاکی در رواق کوچک از نظر کیفیت نسبت به این ورودی در سطح پایین تری قرار دارد.

شکل ۸:

و در اینجا کار حکاکی ناتمام قسمت داخلی رواق بزرگ دیده می شود. نقش مرد سوار بر فیل در عکس سمت چپ را با دو عکس دیگر مقایسه کنید. فکر می کنم که شواهد کافی برای نشان دادن حکاکی ناقص کافی است.

شکل ۹:

حکاکی هایی که به احتمال زیاد نشان می دهد که ساختمان هلنیستی است، حفاری و ویران شده است. به نظر می رسد سفید بودن بخشی که با خط قرمز نشان داده شده است، کاملاً مصنوعی است. جواب این سؤال که چرا در آنجا چنین اتفاقی افتاده است، معلوم نیست!!!

 

3.2- آثار معماری ساخته شده توسط خارجیان در ایران

ایجاد عبادتگاه، استراحتگاه و نمایان شدن توسط بیگانگان! می توان در بسیاری از مناطق جغرافیای ایران با  بناهای عبادی، مکان های تفریحی و برج ها روبرو شد. اینها شامل کلیساها و کنیسه هایی است که با صدها معماری خیره کننده ساخته شده اند. خب، هدف این خارجی ها برای ساخت کلیساها، کنیسه ها، معابد یا هر بنای دیگر در این سرزمین چیست؟ آیا آنها فرهنگ خاصی را در اینجا بنا کرده اند، یا آنها نمایانگر فرهنگ خاصی بودند؟ و مهمتر از همه، آیا کسانی که این ساختمانها را ساخته اند، نمی توانستند نسخه ای کپی شده ای  از آثار تاریخی رومی و یونان را در این جغرافیا ایجاد کنند  تا در آینده یک ملت و تاریخ جدید ایجاد کنند؟ به نظر می رسد که هم معمارهای خوبی دارند و هم امکانات مالی مناسب!

شکل ۱۰:

کلیسای برج پرتغالی ، جزیره هرمز، هرمزگان                       

شکل ۱۱:

تصویر ۱۱.۱: معبد هندی، بندرعباس، هرمزگان

تصویر ۱۱.۲: برج پرتغالی، جزیره هرمز، هرمزگان

 

3.3- تخت جم جمشید اثری ناتمام از تمدنهای محلی است 

آیا در حقیقت تخت جمشید باقیمانده یک اثر ناتمام است یا باقیمانده ای از سوزاندن و تخریب یک ساختمان تکمیل شده؟ مأمورین تاریخ غرب که ادعا می کنند تخت جمشید یک کاخ باشکوه بوده و در اثر آتش سوزی بزرگ به ویرانی تبدیل شده است، در واقع در تلاشند تا یک حقیقت را پنهان کنند. در واقع تخت جمشید هرگز ساخته نشده است. این بنا چیزی نیست جز بقایای بنایی که توسط تمدنهای بومی نیمه کاره رها شده است. قبل از اثبات این استدلال، می خواهم با ارائه چند عکس از وسایل دست ساز از فرهنگ محلی جغرافیای ایران، نشان دهم که تخت جمشید و هخامنشیان هیچ ارتباطی با آنها ندارند.

تصویر زیر متعلق به یک مجسمه طلایی ۳۰۰۰ ساله است. این جام طلایی که در یک تکه از شن و ماسه  در قالب ریخته می شود، شاهکار نادری از ریخته گری طلا در جهان است. همانطور که دیده می شود مجسمه ای که در تخت جمشید وجود دارد چیزی نیست جز کپی جعلی آن جام طلایی.

شکل ۱۲:

تصویر ۱۲.۱: اثر ثبت  شده با کد PG9B در موزه سقز، سقز، ایران

تصویر ۱۲.۲: ایران، مجسمه ای در تخت جمشید

شکل ۱۳:

 

تصویر ۱۳.۱: ورودی به کاخ آشوریان در عراق، که هنوز نیز پا برجاست، روی سنگ حک شده است. این بنای تاریخی بی نظیر اثری از تمدنهای بین النهرین است و یک دلیل برای مشترک بودن تمدن ها، بین ملل بین النهرین است. این اثر ۴۰۰۰ سال قدمت دارد.

تصویر ۱۳.۲: این تصویر “دروازه ملل” در به اصطلاح تخت جمشید است !!! آیا غربی ها که از عظمت تخت جمشید سخن می گویند، متوجه این شباهت نیستند؟ اگر در واقع این اثر، اثری از به اصطلاح تمدن هخامنشی است، پس هزار سال پیش، چگونه تمدنهای دیگر (مانند ورودی کاخ آشوریان که در اینجا نشان داده ایم) اثری با شکوه تر از آن ساخته اند. آیا واضح نیست که این یک نسخه تازه ساخته شده است؟

 

        ۳.۳.۱- مصنوعات جعلی ساخته شده و نسبت دادن آن به امپراتوری پارس

شکل ۱۴:

جامی که به پادشاه پارسیان، خشایارشاه نسبت داده می‌شود.

این جام متعلق به خشایارشاه است. دلیل آن این است که کتیبه ای در یک گوشه آن وجود دارد. شاید خشایارشاه نوشته است که: “این جام من است” !!! آیا نمونه دیگری در تاریخ وجود دارد که یک پادشاه نوشته باشد “این جام من است”؟

فرض کنید این جام متعلق به پادشاه پارسی باشد، خب، چنین جام هایی در بسیاری از موزه های جهان یافت می شود. موارد بسیاری وجود دارد که نقوش جالب پیچیده تری دارند و از لحاظ ارزش هنری از این جام در جایگاه بالاتری قرار دارند.

همچنین، هیچ گزارشی از اکتشافات این جام که به اصطلاح به خشایارشاه نسبت داده می شود (مانند سایر آثار متعلق به هخامنشیان)، ارائه نشده است. به عبارت دیگر، محل، تیم تحقیقاتی که آن را پیدا کرده است، حتی تاریخ کشف شدن آن مشخص نیست. بنابراین، این جام بدون هیچ گونه اطلاعاتی در موزه نمایش داده می شود، در حالی که هیچ گونه گزارشی از آن ارائه نمی گردد. کسانی که روی آن عبارت “این جام من است !!!” را نوشته اند، به خوبی دلیل این کارشان را می دانند، اما به نظر من کسانی که این دروغ را باور می کنند هیچ اطلاعاتی از این مسئله ندارند.

شکل ۱۵:

ظاهراً این اثر متعلق به امپراتوری پارس است. اما جالب اینکه مانند اثر قبل، این اثر ساختگی نیز گزارش اکتشافی ندارد. به نظر می رسد این اثر هیچ ارزش هنری ندارد. مشخص نیست که این اثر متعلق به تمدن پر زرق و برق امپراتوری هخامنشی که مرزهای آن از هند تا لیبی و از قفقاز تا یمن امتداد داشته، است یا نه. اولین سؤالی که در ذهن ایجاد می شود این است: اگر این امپراتوری در جغرافیای ذکر شده برقرار بوده است، آیا دلیل محکمی را برای این سخن در این جغرافیا می توان یافت؟ نه، من با این آثار جعلی که ارائه می شود راضی نخواهم شد. در این بخش به بررسی اثر تخت جمشید که به نمادی از به اصطلاح تمدن فارسی تبدیل شده است، خواهم پرداخت و سعی می کنم ثابت کنم که چگونه مورخان غربی دروغ می گویند.

 

     ۳.۳.۲- معماری ناتمام تخت جم جمشید

این عکس ها تصاویری از آثار تاریخی باشکوه و با عظمت از تمدن های مختلف در سراسر جهان است.

شکل ۱۶:

اکنون از شما خواهش می کنم نمونه های باشکوه معماری را که در بالا می بینید با معماری به اصطلاح کاخ تخت جمشید پارسی مقایسه کنید. حتی کسانی که از علم معماری اطلاعات کمی دارند، می توانند تفاوت های موجود را بین این اثر و آثار نمایش داده شده در بالا، درک کنند.

شکل ۱۷:

تصویر ۱۷.۱: دیوار سنگی حک شده که نیمه کاره مانده است.

تصویر ۱۷.۲: به سپر سربازان دقت کنید.

 تصویر ۱۷.۳: راه پله طرح دار

  

  تصاویر ۱۷.۴، ۱۷.۵ و ۱۷.۶: گل های لوتوس

یک بنای تاریخی می تواند به مرور زمان فرسودگی پیدا کند، اما چگونه می تواند نقش برجسته ثابت بماند؟ در حالی که به نظر می رسد یک طرف با احتیاط انجام شده است، اما چگونه برخی از بخش ها بدون اینکه کاری روی انجام گیرد، باقی مانده است؟

شکل ۱۸:

تصاویر ۱۸.۱ و ۱۸.۲

در تصاویر فوق، تلاشهای مورخان غربی تحت عنوان به اصطلاح تعمیر دیده می شود، در حالی که آنان سعی کرده اند سرنخ هایی را که نشان می دهد تخت جمشید ناتمام است، پاک کنند.

در اینجا آثار به اصطلاح ساخته شده توسط پادشاهان پارسی قرار دارد که به عنوان درخشان ترین تمدن جهان باستان نشان داده شده است. در واقع، عوامل مورخ غربی کار بزرگی انجام داده اند. آنها برای مهاجمانی که حتی در جغرافیای ایران حتی سنگی روی سنگ قرار ندادند، تاریخ ایجاد کردند و البته موفق به تحمیل آن به افکار جهانیان نیز شده اند.

شکل ۱۹:

آثاری که در موزه ها تحت عنوان تمدن فارسی به نمایش گذاشته می شوند یا آثار متعلق به تمدن های بومی هستند یا آثار ساختگی هستند.

در اینجا می توانید بپرسید که چگونه پادشاه هخامنشیان، که مقر اصلی وی تخت جمشید بوده است، چگونه می تواند ۵۰۰۰۰۰ سرباز را جمع کند و به یونان حمله کند. پاسخ در جزئیات است. برای کسانی که تاریخ را دستکاری می کنند، تاریخ نجاری است و تاریخ نگاری چیزی جز هنر نجاری نیست.

شکل ۲۰:

تصاویر ۲۰.۱ و ۲۰.۲

امروز تخت جمشید که از آن به عنوان موزه یاد می شود، روی ساختمانهای ساخته شده از گل که در تصاویر ۲۰.۱ و ۲۰.۲ دیده می شود، بنا نهاده شده است!

شکل ۲۱:

لطفاً به تصویر ۲۱ که قبل از دستکاری مورخان بر روی به اصطلاح تخت جمشید تهیه شده است توجه کنید: شما یک زمین مسطح و بدون برجستگی مشاهده می کنید.

شکل ۲۲:

چنانکه در تصویر ۲۱ ملاحظه فرمودید، بعداً در این زمین مسطح و خالی ستون های سنگی بزرگی (چنانکه در تصویر ۲۲ میبینید) را در این منطقه قرار دادند. حداکثر تاریخچه این ستون های سنگی که با نام گنجینه تخت جمشید خوانده می شود، ۱۰۰ سال می باشد و با ماشین جایگذاری شده اند نه با دست…

شکل ۲۳:

 چنانکه در تصاویر ۲۳.۱ و ۲۳.۲ میبینید، پایه های این ستون ها طی هزاران سال بدون اینکه آسیبی ببیند، سالم مانده اند!!!

این مکان در ابتدا توسط محلی ها برای ساختن زیگورات بین النهرین در نظر گرفته شده بود. با این حال، پس از هجوم مهاجمین به این منطقه، ناتمام مانده بود. و به همین ترتیب هزاران سال بعد، به اصطلاح مورخان غربی برای ساختن مزخرفاتی به نام تمدن دروغین فارسی، بازسازی کرده اند و به یک اثر نادر معماری از پارسیان تبدیل کرده اند.

 

     ۳.۳.۳- آثار باستانی تاریخی فرهنگ هلنی که به تمدن فارسی نسبت داده می‌شوند

شکل ۲۴:

روشنفکران ما می گویند که مجسمه حک شده در سمت راست اهورامزدا و مجسمه سمت چپ الهه دین مهر است. نمادی که به عنوان اهورامزدا می شناسیم در واقع نقلی است که اغلب در کتیبه های سنگی بین النهرین مشاهده می کنیم همانطور که در نمونه هایی که در زیر آورده ام مشاهده می شود. اما غربی ها هیچ ابایی از اینکه این نماد را به هخامنشیان بی تمدن و ساسانیان نسبت دهند، ندارند.

شکل ۲۵:

تصاویر ۲۵.۱ ، ۲۵.۲ و ۲۵.۳

تصویر ۲۵.۱؛ استنل بازانتی نابیدوس، عراق . تصویر ۲۵.۲؛ آشوری، کتیبه ای به شکل ناهموار، عراق. تصویر ۲۵.۳؛ بارراکاپ سنگ نوشته آرامی، زنجیرلی، ترکیه.

 شکل ۲۶:

تصاویر ۲۶.۱، ۲۶.۲ و ۲۶.۳

 تصویر ۲۶.۱؛ آشوری، شکل ناهموار، عراق. تصویر ۲۶.۲؛ آشوری، شکل ناهموار، در کاخ نصیربال، عراق. تصویر ۲۶.۳؛ آشوری، شکل ناهموار، عراق.

شکل ۲۷:

تصاویر ۲۷.۱، ۲۷.۲ و ۲۷.۳

تصویر ۲۷.۱؛ کاشی آشوری، مهری عراق. تصویر ۲۷.۲؛ آشوری، ستونی که به شِلمانسیر سوم هدیه داده شده است، عراق. تصویر ۲۷.۳؛ شکل بزرگ شده نشان حکاکی شده ی آن.

 

فکر می کنم عکسهای فوق درباره اهورامزدا کافی باشد. مردی که در سمت چپ قرار دارد، نشانگر فلش قرمز، الهه یونانی به نام هلیوس است و در بسیاری از افسانه ها مشاهده می شود.

شکل ۲۸:

تصاویر ۲۸.۱، ۲۸.۲ و ۲۸.۳

تصویر ۲۸.۳؛ تصویر گرافیکی از شکل هلیوس روی سکه های کوشانی. تصویر ۲۸.۲؛ نماد خورشید با آنتیوتوس اول، در حال مذاکره با هلیوس. تصویر ۲۸.۱؛ سکه ای که تصویر پادشاه کوشانی و هلیوس روی آن نقش بسته است.

شکل ۲۹:

تصاویر ۲۹.۱، ۲۹.۲ و ۲۹.۳

شکل ۳۰:

تصاویر ۳۰.۱، ۳۰.۲ و ۳۰.۳

در تصاویر ۲۹.۱، ۲۹.۲، ۲۹.۳، ۳۰.۱، ۳۰.۲ و ۳۰.۳ تقریباً همه این مجسمه ها مرد نیمه برهنه را نشان می دهند، شخصیت اساطیری هلنیستی دیگری، هرکول را نشان می دهد و نمونه های بسیاری از این دست را می توان در قلمرو هلنیست ها یافت.

شکل ۳۱:

 

این حکاکی هرکول در سنگهای کرمانشاه است! در حالی که شواهد تاریخی زیادی درباره تمدن هلنیستی مانند این وجود دارد، تحسین برانگیز است که مأمورین تاریخ غرب برای ثبت این آثار به نمایندگی از هخامنشیان و ساسانیان تلاش بسیاری کردند.

شکل ۳۲:

سربازان رومی و سلاطین هلنیستی بنابر مقتضی زمانه برای ترساندن مخالفان و دشمنان خود کلاه خودشان از موی یال اسب، پر عقاب و شاخ بز یا شاخ گاو استفاده می کردند. تصویری که در بالا دیده می شود، بیشتر به دلیل اینکه آرم محصولات باشد، شناخته شده است. از نظر نشانه شناسی، نماد کلاه ایمنی رومی قدرت و کیفیت محصول را به خریدار نشان می دهد. ارائه این کلاه ایمنی به عنوان کلاه ایمنی سربازان پارسی، گواهی بر جاه طلبی های سیاسی به اصطلاح علم غربی است.

شکل ۳۴:

تصاویر ۳۴.۱، ۳۴.۲ و ۳۴.۳

تصویر ۳۴.۱؛ سکه ای منسوب به شاپور سوم. تصویر ۳۴.۲؛ رواقی که گفته می شود رواق کوچک شاپور سوم است. تصویر ۳۴.۳؛ سکه متعلق به یزدگرد اول.

شکل ۳۵:

تصاویر ۳۵.۱، ۳۵.۲ و ۳۵.۳

 تصویر ۳۵.۱؛ یزدگرد سوم. تصویر ۳۵.۲؛ بانو آذرمیدخت اول. تصویر ۳۵.۳؛ یزدگرد سوم.

 

 این قلم موی روغنی یا پرنده تاجدار، پیشانی بند ماه و سایر نمادهای هلنیستی است که در حقیقت سمبول های یونانی است که به یزدگرد، خسرو، شاپور، شاهزور، شاهروخ اعطا می شود تا روح آنها بتواند زندگی مادی را لمس کند. جالب اینجاست که این سکه ها بارها و بارها اسم های الکساندر، فیلیپ وس. را گرفته اند. جیب کوروش پر از سکه های یونانی بود و هیچ سکه هخامنشی وجود نداشت !!! در حقیقت، این امپراتوری ها هرگز تأسیس نشده اند، مهاجمان وحشی و بدون تمدن که به اندازه ساختن اتاقی برای پادشاه خود قدرت نداشته اند.

امیدوارم این حقایق یک روز منتشر و توسط افراد صالح قبول شود و دروغ یهودیان و نظریه باطل هولوکاست فاش شود.

شکل ۳۶:

سه تصویر اول بالایی ۳۶.۱ و شش تصویر وسطی و پایینی ۳۶.۲

تصاویر موجود در سه عکس فوق (تصاویر ۳۶.۱) متعلق به حکاکی در طاق بستان است و شش عکس زیر (تصاویر ۳۶.۲) کلاه ایمنی و شوالیه ها را در قرون وسطی نشان می دهد، که در زمان دوئل این لباس ها را می پوشیدند. فهمیدید که ماجرا از چه قرار است؟ آیا شما می فهمید که منبت کاری در ایران و عراق آثار مهاجران هلنی اروپایی است و نه دوره ساسانی ها و اشکانیان؟

شکل ۳۷:

۳۷.۱؛ سه تصویر از حکاکی های طاق بستان در کرمانشاه

تصویر ۳۷.۱؛ حکاکی روی بنایی در شهر افسوس. تصویر ۳۷.۲؛ شکل ستون و حکاکی های روی آن از معبدی بزرگ و طویل؛ تصویر ۳۷.۳؛ حکاکی هایی از یک بنای رومی در شهر باستانی افسوس. 

به سرستون های طاق بستان دقت کنید و آن ها را با ساختمان های مشابه ساخته شده به وسیله مهاجران هلنیست که در ترکیه قرار دارند، مقایسه کنید. یا این دو اثر توسط دو ملت با دو فرهنگ مختلف ساخته شده‌اند؟

شکل ۳۸:

۳۸.۱؛ سه تصویر از مجسمه های شمشیردار از طاق بستان کرمانشاه

۳۸.۲؛ سه تصویر از مجسمه های شمشیردار رومی در قرون وسطائی

 

شیوه نگه داشتن شمشیر در دست توسط مجسمه های حک شده در طاق بستان کرمانشاه شبیه به مجسمه های یونانی و قرون وسطایی است.

شکل ۳۹:

تصویر ۳۹.۱؛ حکاکی “نایک” روی طاق بستان کرمانشاه 

تصاویر ۳۹.۲؛ حکاکی “نایک” روی بنا و سکه های یونانی

یکی از اسطوره های هلنیست ها، نشان نایک “Nike می باشد که به عنوان فرشته نجات دهنده معروف و مشهور جهانیان است. با حکاکی نایک در طاق بستان کرمانشاه، نمی دانم که آیا قصد مسخره کردن ما را داشته اند؟

نایک الهه و نماد پیروزی. گفته می شود که دختر تیتان پالاس و استوکس است. با این حال، او در جنگ تایتان ها با خدایان، به پدرش پشت کرد. به اولامپوس نزد هراکلس رفت. در حالی که تاج پیروزی را بر سر فاتحان نگه داشته است، و در شانه اش بال دارد تصویرش رسم شده است”.[۷]

 

4. چرا متون فارسی قدیمی اکثرا با حروف عبری نوشته شده اند؟

اگر این موضوع را به طور گسترده در نظر بگیریم، به حجم زیادی کار نیاز خواهد بود. با این حال، در این مقاله، ناصر پورپیرار، با مطرح کردن سوال تا چه مدت این دروغ ها را ادامه خواهید داد؟” به عوامل غربی، با در نظر گرفتن آن به صورت مسئله ای خطرناک که انکار آن غیرممکن باشد به این مسئله پرداخته است. به گفته پورپیرار؛ اگر فارسی واقعا یک زبان قدیمی است، بنابراین چرا قدیمی ترین متون این زبان همیشه با حروف الفبای عبری نوشته شده اند، در واقع پاسخ این سوال، پاسخ بسیاری از سؤالات است.

شکل ۴۰:

تصاویر ۴۰.۱، ۴۰.۲، ۴۰.۳ و ۴۰.۴ نمونه ای از هزاران جلد متون فارسی با الفبای عبری 

پورپیرار، از خواننده خود می پرسد: در اینجا کتابهایی را مشاهده می کنید که به الفبای عبری نوشته شده اند. با این حال، وقتی حروف عبری را می خوانیم، متوجه می شویم که متن به زبان فارسی است!!! حال سوال زیر را از کارشناسان مربوطه می پرسیم:

  1. اگر این اشعار به فارسی است، چرا قدیمی ترین نسخه های این متون با الفبای عبری نوشته شده است ؟!
  2. اگر این شاعران یهودی هستند (فارس ویا فاریسی pharisees Sect در اصل طریقتی با ریشه یهودی با اندیشه ارتدوکس تلمودی) چرا خود را ملزم به نوشتن دری/فارسی دانستند؟

پورپیرار، با اشاره به هزاران منبع فارسی که به الفبای عبری در بایگانی کتابخانه اسرائیلی “اورشلیم” نوشته شده اند، سعی کرد اثبات کند که تقریباً تمام شعرهای فارسی معرفی شده تحت نام شاعران مختلف در دوران باستان نوشته نشده اند، بلکه توسط یهودیان در سده های گذشته به نگارش در آمده اند.

بنابراین اگر سؤال کنید که هدف یهودیان چیست، پاسخ بسیار ساده است: ایجاد یک جبهه فرهنگی جدید علیه اعراب، درگیری و بدبختی بین جوامع مسلمان. شعر و شاعری در قرآن به عنوان آثار قبیه توصیف شده اند و به مؤمنان دستور داده شده که از این فرهنگ ستایش، دوری کنند. زیرا مطابق اسلام، فرهنگ مداحی زشت تلقی شده است و از نظر اسلام جامعه را به فساد می کشد. آیات زیادی در قرآن درباره این مسئله موجود است.

شیاطین به چه کسانی نازل می شوند، آیا به شما اطلاع دهم؟ (شعرا: ۲۲۱)

آنها نزد گناهکاران دروغگو فرود می آیند. (۲۲۲)

آنها همچنین گوش می دهند، و اکثر آنها دروغگو هستند. (۲۲۳)

راه گم کردگان با شاعران سازگار هستند. (۲۲۴)

آیا ندیده اید که آنها در همه جا در حالی که متحیر شده بودند، راه می پیمودند؟  (۲۲۵)

و آنچه می گویند انجام نمی دهند. (۲۲۶)

با این حال، شخصی است که ایمان بیاورد و اعمال صالح انجام می دهد، یاد خدا را گرامی می دارد و پس از ظلم و ستم انتقام خود را می گیرد. در نهایت افراد ظالم عاقبت کار خویش را خواهند دید. (۲۲۷)

یهودیان گفتند: “دست خدا گره خورده است (خدا تنگ نظر است)”. دستان خودشان بسته شد. و به خاطر این سخنان نفرین شدند. نه، بلکه هر دو دست او گشاده است. هر چه را که بخواهد و به هر کسی که بخواهد انفاق می کند. و آنچه از جانب پروردگارت برای تو فرستاده می شود (دستورات الهی) مطمئناً موجب کفر و گمراهی بسیاری از آنها می شود. و ما آنها را در میان خصومت و نفرتی قرار داده ایم که تا روز قیامت ادامه خواهد داشت. هر وقت آتش جنگ را افروختند، خداوند آن را خاموش کرد. و آنها تلاش می کنند تا بر روی زمین فساد ایجاد کنند. و خداوند کسانی را که بدگویی می کنند دوست ندارند. (مائده: ۶۴)

شاید شما پاسخ این سؤال را حدس زده باشید که چرا اینقدر شاعران مداح در ایران و عثمانی پرورش یافته اند، در حالی که کشورهای اسلامی محسوب می شوند. ناصر پورپیرار؛ با در نظر گرفتن سهمگین بودن ضربه ای که توسط دشمنان شرق وارد می شود و در حالی که امیدوار به درک نیت شاعران و عارفانی که در سراسر کشور شب شعر برپا می کنند، نتیجه گیری زیر را در مقابله با نژادپرستی بیان می کند:

حتی اگر به قیمت از بین رفتن زبانهای جهانی مانند زبان های عربی و ترکی باشد، مهمترین دلیل تلاش برای حفظ و حراست از زبان فارسی در ایران، حمایت از فرهنگ صهیونیستی است!! زیرا اگر این زبان از بین برود، هزاران جلد کتاب که به این زبان در مورد یهودیت و یهودیان نوشته شده است، نیز بی ارزش خواهد شد. سپس یهودیان مجبورند متن های این به اصطلاح کتاب ها را به زبان های دیگر ترجمه و جعل کنند و یک قبیله دیگر را برای امیال کثیف سیاسی خود بوجود بیاورند. نکته اصلی ایجاد تمدن فارسی و زبان مهندسی شده فارسی، پاک کردن سرنخ های نسل کشی پوریم و ایجاد ملت غلابی و دست پخت خودی بر علیه ناخودیها (مردمان بومی منطقه بین النهرین و جهان اسلام شمالی – آسیای میانه، ایران و آنادولو) است. هدف از تحمیل زبان مهندسی شده فارسی و تمدن ساختگی فارسیت در ایران، انحراف از هویت و ماهیت اصلی جامعه است. این موضوع توسط راقم در بالا توضیح داده شده است.

 

قسمت دوم:

در این بخش، حقایق فاش شده توسط پروفسور دکتر کیریشچی در دو عنوان ارائه می شود:[۸]

  • جغرافیای کهن ایران، منطقه بین النهرین است. پیش از اینکه نام ایران بر این منطقه قرار بگیرد بیش از پانزده تمدن وجود داشته است.
  • جغرافیای ایران باستان مهد اصلی تمدن ترکها است که بومی این منطقه بوده اند.

۲.۱. سومری ها و ایلامیان تمدن متعلق به جغرافیای فرهنگی ترکان هستند و منشأ مشترک دارند.

 

  • جغرافیای کهن ایران، منطقه بین النهرین است. پیش از اینکه نام ایران بر این منطقه قرار بگیرد بیش از پانزده تمدن وجود داشته است.

طبق آنچه گفته شد، ایران اسم یک کشور جنت مثالی بود که در جای دیگری قرار داشت. بنابراین فرضیات نام ایران بر روی این منطقه بعد از آمدن هخامنشیان به این جغرافیا قرار گرفت. به این ترتیب، بدیهی است که این افراد اشغالگر هستند. در این حالت، که آیا مردم بومی منطقه تمدن هایی داشتند و در نهایت این سوال که چه اتفاقی برای آنها افتاد مهم جلوه می کند. پروفسور کیریشچی در این باره اطلاعات و سرنخهای مهمی در کتاب خود  با عنوان “تاریخ دیرین ترکهای ایران” ارائه می دهند.

به گفته پروفسور کیریشچی؛ چند هزار سال قبل از ورود به اصطلاح آریاییان به بین النهرین سومریان و به طور موازی بیش از پانزده تمدن در این منطقه حضور داشته اند. ایلامیان در صدر این تمدنها قرار داشتند. ایلامی ها، مانند سومریان، به عنوان اولین قوم تمدن ساز تاریخ بشر شناخته می شوند.

 

  • جغرافیای ایران باستان مهد اصلی تمدن ترکها است که بومی این منطقه بوده اند.

ایلامی ها در دو طرف استپ خوزستان، لرستان، کوه های زاگرس زندگی می کردند و تمدن و کشوری برقرار کرده بودن. مانند سومری ها، مشخص نیست که ایلامی ها چه زمانی به این منطقه آمده اند، اما طبق گفته مورخان، ایلامی ها ۳۵۰۰ سال قبل از میلاد مسیح الفبا را کشف کرده اند و زبان آنها مانند زبان سومری ها التصاقی بوده است و مانند آنها از آسیای میانه آمده بودند. همانطور که مشخص است، ایلامی ها به موازات فرهنگ های سومری، اکدیایی، بابلی و آشوری که از فرهنگ های باستانی بین النهرین محسوب می شدند، برقرار بودند و با حکومت طولانی تر از هر یک از این فرهنگ ها در سطح بالاتری قرار داشتند و فرهنگی غنی را به وجود آوردند. این فرهنگ در غرب و جنوب غربی ایران امروزی ایجاد شده و در مدت زمان کمی تأثیرات آن در شرق بر هندوستان، در غرب بر سومریان، در شمال بر مرکز ایران و بر خلیج کنگر (خلیج ایران) در جنوب رسید. در برخی نقوش و آثار هنری که در مصر پیدا شده اند، نشانه هایی از فرهنگ ایلامی را با خود دارند.

به گفته  پروفسور کیریشچی؛ همانطور که مورخان باستان پذیرفته اند، سومری ها بیش از ۴۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح و بعداً ایلام ها از آسیای میانه و غرب اورال، شمال خزر و گذرگاه های قفقاز و بعد از گذشتن از آذربایجان، سومریان در عراق امروزی و ایلامیان در غرب و جنوب غربی ایران مستقر شدند.

از آنجا که مناطق تحت حکومت ایلامیان و سومریان رودخانه های بزرگی داشت، راه و روش کشاورزی را در سطح بالایی کشف کردند و به کار گرفتند. در حقیقت، وجود رودخانه های بزرگی همچون کارون (شاه ایلام)، ایدیده (دز امروز) و اوکنو (کرخه امروزی) منطقه را برای کشاورزی بسیار مناسب ساخته بود و کانال های بزرگ آبیاری و تکنیک های بالای کشاورزی زمینه کشت و زراعت را فراهم کرده بود. محصول مازاد که بیش از حد مورد نیاز تولید می شد برای توسعه زمینه های دیگر به کار گرفته می شد.

 

2.1. سومری ها و ایلامیان تمدن متعلق به جغرافیای فرهنگی ترکان هستند و منشأ مشترک دارند.[۹]

تا آغاز قرن بیستم، اطلاعات مربوط به ایلامی ها محدود به اطلاعات کوتاهی بود که توسط تورات ارائه شده بود، اما در آغاز این قرن، حفاری های علمی که توسط دمورگان در شوش انجام شد، واقعیت های زیادی را آشکار کرد.

سومری ها و ایلامی ها بت را پرستش می کردند و به ارواح مختلف و شامان ها اعتقاد داشتند. نام خدای بزرگ آنها شوشیناک بود. ایلامی ها هرکدام از خدایان خود را با یک مجسمه مخصوص نمایش می دادند. در هر شهر مجسمه یک خدا قرار داشت. مناسک مذهبی آنها شبیه به بابلیان و سومریان بود.

زبانهای سومری و ایلامی مانند زبان ترکی متعلق به خانواده زبانهای التصاقی (Agglutinative) هستند و ساختار زبانی آنها مانند زبانهای هند و اروپایی و به قولی آریائی زبان‌های پیوندی یا ترکیبی (Inflectional / Fusional) نیست، بلکه مانند ترکی التصاقی می باشد. در مورد زبان های کاسی، گوتی و سایر زبانهای منطقه نیز همین موضوع صادق است. بعد از سال ها جنگ در سال ۲۲۸۰ پیش از میلاد پادشاه ایلام، کودور ناهونت، شهر “اور” سومرها را تسخیر و آن را غارت کرد و به حاکمیت سومری ها پایان داد و خدایشان که “نَنه” نام داشت با خود به ایلام برد. سومری ها به مدت ۶۰ سال بخشی از ایلام شدند.

وجود برخی از عناصر مشترک بین فرهنگ سومری و ایلام و فرهنگ ترکی و برخی از کلمات ترکی مشترک با زبان سومری و ایلام مشخص شده است. عثمان ندیم تونا با مطالعات علمی بسیاری در مورد مشارکت بین زبان سومری و زبان ترکی مقاله ای تحت عنوان اشتراکات تاریخی زبانهای سومری و ترکی و قدمت زبان ترکی منتشر کرد. در این زمینه اولین قدم توسط آندریاس دیوید مورتمان انجام شد. وی در مقاله خود “Dieber Die Keilinschriften Zweiter Gattung”  که در سال ۱۸۷۰ منتشر شد، نشان داد که تعدادی از کلمات ایلامی در ترکی نیز وجود دارد. در کتاب چهار جلدی با عنوان ” رساله تاریخ ترکان” که در سال ۱۹۳۳ در ترکیه منتشر شد و مقاله ای که حمید زبیر کوشای با عنوان   “رابطه زبان ایلامی و زبان ترکی”  در سال ۱۹۳۸ به چاپ رساند، دستور زبان و کلمات مشترک زبان های ایلامی و ترکی نشان داده شده اند. در ایران، پروفسور دکتر کیریشچی در کتاب “تاریخ دیرین ترکهای ایران” لیست کوتاهی از کلمات مشترک ایلامی و ترکی ارائه کرد.[۱۰] حقایق فرهنگی مهم در پشت این کلمات در فرهنگ ترکی و ایلامی یافت می شود. با این حال، با توجه به نسخه ایلام مشخص می شود که این عناصر نسخه قدیمی تر از فرهنگ و تمدن ترک و ترکیت است و به عنوان نسخه اولیه دیده می شود. ما سعی خواهیم کرد مهمترین حقایق مربوط به این مسئله را در زیر توضیح دهیم:

  1. اعتقاد قوُت

همانطور که مشخص است، مفهوم قوُت یکی از مفهوم زیربنایی از حکومت ترکهای باستانی است. برخی دانشمندان تصور می کنند که این کلمه به معنای تسلط و قدرت سیاسی است (۲۳). همچنین بیان شده است که این مفهوم به معنای “دولت، خوشبختی، سعادت، ثروت، روح” است (۲۴). در فرهنگ پیش از اسلام ترکان، قوُت، اولوش (قسمت) و گوچ (قدرت) به دنبال احترام به ناموس قومی در زمان حاکمیت ترکان ایجاد شد (۲۵). تان هوُی ترکی و یا قاآن با قوتی که تانری نصیب کرده بود، قوم ترک را با گوچ (Güç) اداره می کردند و دستورات این مراسم توسط او ارائه می شد. بنابراین، حاکم ترکان یک شخصیت کاریزماتیک داشت. با این حال، دستورالعمل های ارائه شده نشان دهنده وجود یک سیستم قانونی بود. خرد و تدبر (عدالت) ویژگی های مهمی بودند که باید در شخصیت خاقان وجود داشتند. قاآنی که شخصیت کاریزماتیک یعنی قوُت را از جانب خدا می گرفت، موظف بود از این مراسم الهی محافظت کند، و هنگامی که در انجام این وظیفه کوتاهی می کرد، قوت را پس می گرفتند و به دلیل مخالفت با آیین های قوم، کشته می شد.

این طرز تفکر در زمان امپراتور هون آسیا موتون (باغاتور، مَته) دیده می شد و پس از اسلام نیز ادامه داشت. این مفهوم که شامل معانی سعادت و بخت می شد، بین هونهای آسیایی، تابغاچ‌ها، هون های اروپایی، بلغارها، گؤک تورک ها، اویغورها، قاراخانلی ها، اوغوزها، سامان  یابقو، غزنوی، سلجوق، خوازمشاهیان، ایلخانیان و سایر حکومت های ترک وجود داشته و تا به امروز ادامه یافته است.

 در فرهنگ ایلام نیز، این مفهوم با همین کلمه نامگذاری شده است. این طرز تفکر که به فرهنگ قوُت در بین ترکان آسیای میانه بسیار نزدیک است ۲۳۰۰ سال پیش از میلاد مسیح بین ایلامیان وجود داشته است و حیات خود را تا پایان حاکمیت سیاسی ایلامیان یعنی سال ۶۴۰ پیش از میلاد ادامه داده است. مفهوم قدرت سیاسی ایلامیان معنای سعادت و بخت را در ذهن متبادر می کند. در بسیاری از اسامی خاص ایلامی از این کلمه استفاده شده است. این درک از ایلامیان به اکدی ها و از هر دو فرهنگ به هخامنشیان منتقل شده است. به گفته برخی دانشمندان، این مفهوم در بین ایلامیان به شکل “کیتِن” بیان و استعمال می شد. اما در اکثریت قریب به اتفاق اسمهای خاص ما این شکل را نمی بینیم، بلکه به شکل قوُتیر، قوُتیک، قوُتران، قوُدوزولوش و غیره که به شکل اصلی آن یعنی قوُتی نزدیکتر هستند، دیده می شود کخ  نشان می دهد این مفهوم در هر دو فرهنگ با شکل و ماهیت یکسان استفاده می شد و به بیان بهتر ریشه یکسانی دارد. قیدار که اسم یکی از خدایان قوم کاس بوده و امروزه نیز اسم یکی از شهرهای ایران در استان زنجان است از کلمه ایلامی قوُتیر گرفته شده است.

  1. گرگ (Böri)

همانطور که می دانید، در ترکی باستان حیوان شکارچی را که امروزه گرگ می نامیم بؤری گفته می شد. در بین ترک ها، افسانه های گرگ یا همان بؤری و نسل او جایگاه ویژه ای دارد، به ویژه در بین گؤک تورک ها آنا بؤری ( گرگ مادر) و در بین اویغورها و قائو ـ چی آتا بؤری (گرگ پدر) از جایگاه به خصوصی برخوردا هستند (۳۴). بؤری و یا گرگ به خاطر ماهیت آسمانی که به آن منسوب بود، در بین اقوام مختلف ترک با اصطلاحاتی مانند گؤک بؤری ( گرک آبی)، گؤک یِلَلی بؤری ( گرگ با یال آبی) و گؤک چال بؤری ( گرگ آبی رنگ) مشهور بوده است. در منابع چینی می توان موضوعاتی را یافت که در آن کلمه بؤری و خود بؤری استفاده شده است (۳۶). این نشان می دهد که بؤری در بین ترکها ریشه عمیق تاریخی دارد. با این حال، برخی از یافته ها نشان از قدیمی تر بودن موضوع بؤری در بین ترک ها دارد. در قرن یازدهم پیش از میلاد ایلام در دوره شیلهاق ـ اینشوشیناق  سرزمین وسیعی را بدست آورده و درخشان ترین دوره خود را تجربه کرده است. این پادشاه که نام سرزمین هایی تسخیر کرده خود را در لوح هایی نوشته است، در سرزمین کاس ها دو بار اسم بؤری را آورده است. یکی از آنها “بیت باری” (خانه گرگها) است، دیگری “شابار باری” (از گرگ) (۳۷). کلمه “بیت” که به خانه ترجمه شده است در زبان اکدی، اصل و نسب را نیز معنا می دهد. کلمه باری یا بؤری از مدتها پیش در بین کاس ها و ایلامیان استفاده  می شده است. این یکی از اثبات های مهم برای نشان دادن ارتباط فرهنگ منطقه با ترکان است. علاوه بر این، در بین کاس ها کلمه بؤری نام شاهان نیز بوده است. گفته می شود در نام شاهان کاس، اولام ـ بوریاش (Ulam-Buriaş) و بورنا ـ بوریاش (Burna-Buriaş) قسمت بؤری (buri) در کلمه بوریاش همان بؤری (böri) است(۳۸). قسمت انتهایی کلمه یعنی  آش/ ASH و یا ش/SH پسوندی است که در نام های منطقه زیاد استفاده شده است.

  1. آتا

در سال های ۱۸۰۰ قبل از میلاد لقبی که شاهان ایلامی به خود می دادند که به معنای پدر است. لقب آتا، آدا، آتتا بوده است که این کلمه در زبان ترکی نیز همین معنی را می دهد و امروزه نیز استفاده می شود(۳۹). این نشان دهنده روابط پادشاهان ایلام با مردم در آن زمان است. احترام گذاشتن به پادشاه فقید در بین ایلامیان و با عظمت دانستن آن به خاطر قوُت بودن او نشان دهنده رفتار متقابل مردم با شاه یعنی پدر (آتا) است که نشان از وجود درک مشابهی نسبت این کلمه در بین ایلامیان است. حتی بعد از اسلام نیز این رسم، ارزش دینی به خود گرفت و پیر و مشایخ طریقت های مختلف اسلامی را “آتا” ویا “ده ده” خطاب کردن رایج گردید.

  1. آمما

این کلمه که در زبان ایلامی به معنای “آنا” یعنی مادر می باشد(۴۰) کلمه ای است که در تمام لهجه های زبان ترکی همین معنا را داراست. کلمه “آبا” که در ایران بخصوص میان تبریزیها زیاد استعمال می شود نیز از مشتقات این کلمه است. تیتول و مقام “آبا” همزمان با کلمه “آغا” با یاسای چنگیز خان  در سطح امپراطوری رایج شده است.

گفتن این مساله در مورد حرف های م، ب و پ که برای گفتن آنها دو لب با هم تماس پیدا می کنند، خالی از لطف نیست، جابجا شدن حروف ب – ر/ ر – ب در زبان ترکی یک مساله رایج است. کلمه “تبریز” نیز شکل تغییر یافته کلمه “ترمیز” است. در اصل در کلمه “تربیز” که در بین اهالی تلفظ می شود حرف م به ب تبدیل شده است. لازم به توضیح است که هم نام شهر “تبریز“، شهری با نام “ترمیز” در ازبکستان وجود دارد.

  1. گؤک – گؤی (آسمان)

این کلمه که در اشکال کیک (Kik)(41)، کوککی (Kukki)(42) و کاک (kak)(43) در زبان ایلامی موجود است، در فرهنگ ترکی جایگاه مهمی دارد. این کلمه که در زبان ایلامی معنی آسمان می دهد، در زبان ترکی نیز که به صورت گؤی و گؤک (Gök) دیده می شود، همین معنی را دارد. با این حال، به گفته برخی دانشمندان، این کلمه فقط در ابتدا برای بیان رنگ آسمان استفاده می شد و از آنجا که ترکان آسمان را خدای خود می دانستند کلمه تانری – تنگری (Tengri) را به معنای خدا و کلمه گؤی / گؤک را برای نشان دادن رنگ خدای استفاده می کرده اند(۴۴). اما بعداً که خدا به عنوان یک مفهوم انتزاعی که دیده نمی شود، مورد قبول واقع شد به آسمان گؤی / گؤک گفته شد، در واقع هم رنگ آسمان و هم خودش در بین ترکان اسم گؤی / گؤک را دارد. در اصل گؤی/گؤک به معنای رنگ آبی آسمانی و خود آسمان، گؤی به معنای رنگ سبز در ارزشهای ترکی اسلامی و گؤی به معنای سبزی طبیعت ریشه در اندیشه و ارزش های متعالی فرهنگ تمدن ساز ترک و ترکیت، به دیگر سخن حوزه تمدنی خراسان/آذربایجان به گستره اوراسیا است.

  1. اوککورو (Ukkuru)

این کلمه که در زبان ایلامی معنای بالا را می دهد (۴۵) در لهجه های ترکی نیز به صورت مختلف اعم از یوخاری (ترکی ایرانی و آذربایجانی)، یوکاری (ترکی استانبولی)، یوککور (ترکمنی) و غیره استعمال می شود.

  1. شارا

این کلمه که در زبان ایلام به معنی “پایین” یا “زیر” است، در بین گؤگ تورک ها تلفظ آسرا را داشته است در لهجه های مختلف ترکی امروزی تلفظ های آشاغی، آسری، آسرا و آشاغا را دارد. در زمان هون ها نام یک رودخانه در شرق چین شارا مورِن بوده است.

  1. را، رِ -Re، -Ra

این پسوند در ترکی قدیمی بیانگر مفهوم جهت بوده است. کلمات ییگارو (Yırgaru) به معنی پشت، غرب، بیرگیرو (Birgerü) به معنی این طرف، جنوب، ایلگیرو (ilgerü) به معنی رو به جلو، شرق و kurrigaru  کوریگارو (بالا، شمال) که در کتیبه های گوک ترک نوشته شده اند با همین پسوند ایجاد شده اند. در زبان ایلامی نیز این وند به همان معنی در کلمات اوککا ـ رو ukku-ru و شارا ـ ری Shara-riاستفاده شده است.

  1. هوتتا

این کلمه را که در زبان ایلامی فعل “کرد” می باشد، باید از جهات مختلف مورد تحلیل قرار بگیرد:

۱) فعل «هوت» در زبان ایلامی با فعل «اِت، Et» در زبان ترکی یکی است (۵۳). در اینجا با پایین آمدن صدای تلفظ “ه‍” روبرو هستیم که یک اتفاق مشترک رایج در گویشهای ترکی است. همانطور که اطلاع دارید، این صدای “h” در ابتدای کلمه در بین ترک های خلج در ایران وجود دارد.

۲) در زبان ایلامی مانند زبان ترکی وند مربوط به گذشته تی (دی) ـ تا (دا) می باشد.

  1. تیری و یا تیر

در زبان ایلامی این کلمه به معنی گفتن و بیان کردن بوده است. فعل دِـ “de-” در ترکی همین معنی را دارد.

  1. اینی و یا اینگی

در زبان ایلامی این کلمه به عنوان برادر به کار می رفته است. این کلمه در برخی جاها اینی و در برخی جاها به طور مثال اسامی خاص به صورت اینگی استفاده شده است. کلمه اینی در کتیبه های به معنی برادر کوچک آورده شده است. این کلمه در نامهای خاص قوُت‌ها نیز مشاهده می شود.

  1. شاق

در زبان ایلام این کلمه به معنی پسر و کودک بوده است. در زبان ترکی می توان این کلمه را با کلمات چاغا و اوشاق مقایسه کرد. همانطور که مشخص است، حرف صدادار در ابتدای کلمات در زبان گوک تورک ها حذف شده است. به عنوان مثال، سرا به جای آسرا و شید به جای اِشید استفاده شده است. وقتی این قاعده را در نظر می گیریم، می توان استدلال کرد که کلمه “شاق” در ایلامی با کلمه “اوشاق” در زبان ترکی یکی است. علاوه بر این، کلمه چاقا یا چاغا، که معنی پسر و جنس مذکر را می دهد، از نظر شکل و معنایی بسیار شبیه به این کلمه است.

  1. قوتو

می توان این کلمه را که معنی حیوانی شبیه به اسب و کوچکتر از آن را می دهد، با کلمه «قاتیر /Qatır» در زبان ترکی مقایسه کرد.

می توان صدها و یا بیشتر از آن از این کلمات مشترک در دو زبان ترکی و زبان ایلامی ارائه کرد. بالبال (البته این کلمه ریشه مغولی دارد)، اؤت (گذر کن)، تین، وار (وارماق، رسیدن)، گتیر و غیره نمونه هایی از این کلمات هستند تحقیقات جدی تر و بیشتر در مورد زبان ایلام، که باعث بیشتر شناخته شدن این زبان خواهد شد، تعداد کلمات مشترک بین ترکی و ایلامی را افزایش خواهد داد.

 

نتیجه گیری و ارزیابی:

در این مقاله، دانشمند مورخ پروفسور کیریشچی با اثر دو جلدی خود یعنی « تاریخ دیرین ترکان ایران» و نویسنده محقق ناصر پورپیرار با اثر شش جلدی خود « ۱۲ قرن سکوت» و در کل با ۱۶ جلد کتاب و دیگر محققان بی طرف که در این زمینه اظهار نظر علمی نمودند و چهره واقعی تاریخ تحریف شده ایران را با استفاده از اسناد و مدارک اعم از عکس و متن نمایان کردند. اگر در این زمینه یک ارزیابی کلی انجام دهیم، می توان مطالب مطرح شده در این مقاله را به شرح زیر خلاصه کرد.

اگر ایران به معنای واقعی کلمه به معنای وطن آریاها است – که مورخان غربی چنین استدلال می کنند – به این معنی است که نام جغرافیای ایران به همراه هخامنشیان از خارج از ایران فعلی به این جغرافیا آورده و تحمیل شده است. نتیجه گیری قطعی پیرو این بحث چنین است؛ جغرافیای امروزی که به نام ایران نامگذاری شده است بعد از حمله یک گروه مهاجم و وحشی به این جغرافیا توسط آن گروه مهاجم اخذ کرده است. بنابراین نژاد به اصطلاح آریا در واقع چیزی بیش از یک نژاد اشغالگر نیست. و در نتیجه یک اشغال گسترده صورت گرفته است. مردمان بومی به طرز وحشیانه ای اشغال شده و  توسط قوم پارس اسیر شدند. البته این نتیجه گیری مطابق تفاهم تحمیل شده توسط تئوریسین های مسیحی گرای غربی بر اساس “دیدگاه تاریخی به محوریت اروپا” به دست می آید. در اصل کلمات ایران و عراق ترکی است. ایران نسبت به عراق نزدیک به مرکز و عراق/ایراق نسبت به ایران از مرکز دورتر است، اطلاق می شد.

جمع کردن قبایل وحشی، دادن آموزش نظامی به آن ها و مسلح کردنشان حربه بوده که توسط دشمنان متخاصم برای از بین بردن تمدنها مورد استفاده قرار می گیرد. حتی در تاریخ امروز نیز می توان ردپای این سیاست را یافت. در این زمینه می توان درک کرد که چگونه تمدنهای باستان در دوره های قبل و بعد از اسلام توسط قبایل وحشی که با تلاش کانونهای پنهان به ماشینهای جنگی تبدیل شده اند، نابود شدند.

کانونهای پنهان که به منظور رسیدن به اهداف خود هویت جدید به قبیله وحشی می دهند، این تولید یک هویت و قدرت خیالی جدید با نام پارسیان، سعی کردند تا تمدنهای بین النهرین را نابود کنند.

پورپیرار در پاسخ به این سوال که دلیل دشمنی با تمدن های بین النهرین چیست، چنین بیان می کند: یهودیان در تبعید در بابل زندگی می کردند و در معرض خطر انقراض بودند. در مواجهه با این وضعیت، هدف اصلی آنها گردهم آوردن قبایل وحشی برای از بین بردن تمدن بابل و خلاص شدن از اسارت بود. بنابراین، آنها می توانستند در منطقه اجدادیشان اسرائیل مستقر شوند.

به گفته ناصر پورپیرار، قبایل وحشی ساکن در استپهای شمالی روسیه امروزی توسط یهودیان به رهبری کوروش جمع شده و با مسلح شدن و آموزش جنگی دیدن توسط یهودیان به این منطقه حمله کردند.

در این زمینه، کوروش با پشتیبانی یهودیان به عنوان رهبر قبایل وحشی توانست با حمله به بین النهرین، بابل و همه تمدنهای محلی در منطقه را از بین ببرد. یهودیانی که پس از این پیروزی از نابودی جان سالم به در بردند، به کوروش عنوان “مسیح خداوند” را دادند. در این دوره که عصر دوباره زنده شدن برای یهودیان در نظر گرفته می شود، با قرار دادن نام پادشاهی اساطیری پارس بر روی این قبایل وحشی، تاریخ جدیدی را برای آنها نوشتند و کل میراث تمدنهای بومی منطقه را به نام پارسیان تخیلی در تورات خود ثبت کردند.

یهودیان توسط قبایل وحشی نسل کشی بزرگی را در منطقه بین النهرین انجام دادند و آن را پیروزی خود اعلام کردند. نام این پیروزی که حتی امروز نیز جشن گرفته می شود، عید پوریم است. در این شرایط، این جشن نه تنها روز رهایی آنها از بابل، بلکه روزی باشد که مردم بومی و تمدن بین النهرین نابود شدند. در این زمینه، عید پوریم که در یهودیان جشن گرفته می شود، در واقع عید برای یهودیان است که با از بین بردن تمدن باستانی در ایران، توانستند بر منطقه حاکم شوند.

پورپیرار از خواننده خود می پرسد: چرا قدیمی ترین متون به زبان فارسی همیشه با الفبای عبری نوشته می شوند؟ وی در پاسخ به این سؤال؛ با اشاره به هزاران منبع فارسی که در بایگانی کتابخانه “اورشلیم” اسرائیل به الفبای عبری نوشته شده است، تصریح کرد: تقریباً تمام شعرهای فارسی معرفی شده تحت نام شاعران مختلف در واقع باستانی دروغی بیش نبوده اند و این کتابها در قرنهای اخیر توسط یهودیان سروده شده اند.

خوب، اگر شما بپرسید که هدف یهودیان چیست، پاسخ بسیار ساده است: خصومت شرقی. یهودیانی که نتوانستند در شرق زندگی کنند، همیشه آرزوی تسلط بر این منطقه را داشتند. اما، هرچند که پیروزی نیز کسب می کردند، در آینده توسط نیروهای مخالف هضم می شدند و از منطقه خارج می شدند. با ظهور و پیشرفت اسلام، یهودیان شروع به از دست دادن حاکمیت خود در منطقه کردند. در این راستا، به عنوان یک استراتژی، سعی کردند یک جبهه فرهنگی جدید با نام  پارس “پارس / فارس نشات گرفته از فاریسی (pharisees Sect ) طریقتی با ریشه یهودی با اندیشه ارتدوکس تلمودی” علیه اعراب ایجاد کنند تا بتوانند بحث و جدال و بدخواهی را در میان جوامع مسلمان را شایع کنند، به ویژه در ایران، حتی اگر به قیمت مرگ زبانهای جهانی مانند عربی و ترکی باشد. زیرا تنها جبهه دفاعی علیه ترک ها و عرب ها، که با جعل و تحریف در بتن زبان فارسی ایفای نقش نموده اند و سعی در ایجاد یک ملت به اصطلاح پارسی بر اساس زبان فارسی با اقلیت های با منشاء هندی تولید کرده اند. بنابراین اگر مخالفت جدی در مقابل این جریان مخوف ضد شرق ایجاد شود و سیاست خانمان سوز آنها را خنثی کند، بدین معنی است که یهودیان دوباره سالها از منطقه دور خواهند ماند. بنابراین تلاش برای حفظ و حراست از زبان فارسی در ایران، حمایت از فرهنگ صهیونیستی است. لذا استناد بر این حقیقت؛ سیستم فارس محور که بر اساس داده های طریقت فاریسیه (pharisees Sect) با ریشه یهودی با اندیشه ارتدوکس تلمودی به عنوان اندیشه ملت – دولت نوین به ایران تحمیل شده است، هیچ سنخیت تاریخی از حیث ملی و فرهنگ ملی در ایران و جهان ترک ندارد.

پیش از آنکه قبایل وحشی باصطلاح آریایی ها به منطقه هجوم آورند، برای پاسخ به این سؤال که تمدن هایی در این جغرافیا وجود داشته اند؟ پروفسور محمدتقی کیریشچی به صورت علمی و آکادمیک در کتاب دو جلدی خود با عنوان “تاریخ دیرین ترکهای ایران” که به زبان ترکی ایرانی به رشته تحریر درآورده اند، پاسخ می دهد. پروفسور کیریشچی با استدلالهای علمی نشان دادند که تمدن های منطقه به وسیله سومری ها، ایلامی ها و مادها، ایجاد شده اند که در قلب گاه فرهنگی ترکان جهان قرار دارند.

 

 

[1] اثر ۱۲ قرن سکوت، ۱ جلد در مورد هخامنشیان، ۲ جلد در مورد اشکانی ها و ۳ جلد در مورد ساسانیان.

[۲] اثر شش جلدی ۱۲ قرن سکوت نوشته ناصر پورپیرار در ایران موجب انتقادات شدید در محفل ادبی و تاریخی کشور شد.

[۳] مطالب این بخش اعم از تصاویر و متون از کتاب ۱۲ قرن سکوت نوشته ناصر پورپیرار آورده شده اند

[۴] Taha Akyol. Osmanlı’da ve İran’da Mezhep ve Devlet. 10 Baskı. DK Yayınları. Nisan 2018. s. 60

[5]

کتابخانه مجلس شورای اسلامی. علی نظر. به شماره ۹۱۷۶

[۶].   بهجه التواریخ. شکرالله بن شهاب الدین احمد بن زین الدین زکی (در گذشته ۸۹۴ هجری قمری). تصحیح و حواشی حسن آلماز. زیر نظر پروفسور دکتر مرسل اوزتورک. ص. ۱۸۰. ۲۰۰۴ آنکارا.

[۷]  مایکل گرانت و جان هیزِل. «یونان و روم» فرهنگ لغات اسطوره شناسی. ترجمه به فارسی رضا رضایی. ص ۴۴۵

[۸]  مطالب این بخش از کتاب تاریخ دیرین ترکان ایران نوشته پروفسور کیریشچی اخذ شده اند.

[۹] اطلاعات ارائه شده در این بخش نقل قول است از مقاله “اشتراکات بین ایلامیان، کاس ها و فرهنگ ترکان و آثار باستانی فرهنگ ترکان” نوشته حسن گول محمد است.

[۱۰] دراین زمینه اولین قدم توسط آندریاس دیوید مورتمان انجام شد. وی در مقاله خود “Dieber Die Keilinschriften Zweiter Gattung”  که در سال ۱۸۷۰ منتشر شد، نشان داد که تعدادی از کلمات ایلامی در ترکی نیز وجود دارد. در کتاب چهار جلدی با عنوان ” رساله تاریخ ترکان” که در سال ۱۹۳۳ در ترکیه منتشر شد و مقاله ای که حمید زبیر کوشای با عنوان   “رابطه زبان ایلامی و زبان ترکی”  در سال ۱۹۳۸ به چاپ رساند، دستور زبان و کلمات مشترک زبان های ایلامی و ترکی نشان داده شده اند. در ایران، پروفسور دکتر کیریشچی در کتاب “تاریخ دیرین ترکهای ایران” لیست کوتاهی از کلمات مشترک ایلامی و ترکی ارائه کرد.

 

منابع:

اثر ۱۲ قرن سکوت، ۱ جلد در مورد هخامنشیان، ۲ جلد در مورد اشکانی ها و ۳ جلد در مورد ساسانیان.

اثر شش جلدی ۱۲ قرن سکوت نوشته ناصر پورپیرار در ایران موجب انتقادات شدید در محفل ادبی و تاریخی کشور شد.

Taha Akyol. Osmanlı’da ve İran’da Mezhep ve Devlet. 10 Baskı. DK Yayınları. Nisan 2018. s. 60

کتابخانه مجلس شورای اسلامی. علی نظر. به شماره ۹۱۷۶

بهجه التواریخ. شکرالله بن شهاب الدین احمد بن زین الدین زکی (در گذشته ۸۹۴ هجری قمری). تصحیح و حواشی حسن آلماز. زیر نظر پروفسور دکتر مرسل اوزتورک. ص. ۱۸۰. ۲۰۰۴ آنکارا.

مایکل گرانت و جان هیزِل. «یونان و روم» فرهنگ لغات اسطوره شناسی. ترجمه به فارسی رضا رضایی. ص ۴۴۵

اطلاعات ارائه شده در این بخش نقل قول است از مقاله “اشتراکات بین ایلامیان، کاس ها و فرهنگ ترکان و آثار باستانی فرهنگ ترکان” نوشته حسن گول محمد است.

دراین زمینه اولین قدم توسط آندریاس دیوید مورتمان انجام شد. وی در مقاله خود “Dieber Die Keilinschriften Zweiter Gattung”  که در سال ۱۸۷۰ منتشر شد، نشان داد که تعدادی از کلمات ایلامی در ترکی نیز وجود دارد. در کتاب چهار جلدی با عنوان ” رساله تاریخ ترکان” که در سال ۱۹۳۳ در ترکیه منتشر شد و مقاله ای که حمید زبیر کوشای با عنوان   “رابطه زبان ایلامی و زبان ترکی”  در سال ۱۹۳۸ به چاپ رساند، دستور زبان و کلمات مشترک زبان های ایلامی و ترکی نشان داده شده اند. در ایران، پروفسور دکتر کیریشچی در کتاب “تاریخ دیرین ترکهای ایران” لیست کوتاهی از کلمات مشترک ایلامی و ترکی ارائه کرد.

  Bu çalışma, Nasir Purpirar’ın 16 ciltlik ‘İran Tarihinin Temelleri Üzerine Düşünceler’ ve Prof. Dr. M. T. Kirişçi’nin İki ciltten oluşan “İran Türklerinin Eski Tarihi” adlı  hacim eserleri üzerinden sayfa sayfa incelenerek derlenmiş, toplanmış, çevrilmiş ve bazı diğer önemli yazarların fikirlerine yer verilmiştir. Eserleri: 12 Yüzyıllık Suskunluk: Ahamenişler (1. Cilt), 12 Yüzyıllık Suskunluk: Aşkaniler (2. Cilt), 12 Yüzyıllık Suskunluk: Sasaniler (3. Cilt)Purpirar’ın altı ciltlik “۱۲ Yüzyıllık Suskunluk” adlı tarihi eseri, İran İslam Cumhuriyeti’nde infial uyandırmış, adeta yer yerinden oynamıştır. 

  1. تصحیح و حواشی حسن آلماز. زیر نظر پروفسور دکتر مرسل اوزتورک. ص. ۱۸۰. ۲۰۰۴ آنکارا. بهجه التواریخ. شکرالله بن شهاب الدین احمد بن زین الدین زکی (در گذشته ۸۹۴ هجری قمری)

  Mikle Grant ve Jan Hizel. “Yunan ve Roma” Klasik Mitoloji Sözlüğü. Farsçası: Reza Rezai. S 445

  Burada verilen bilgiler Prof. Kirişçi’nin “İran Türklerinin Eski Tarihi” kitabından serbest alıntıdır

  Bu bölümde sunulan bilgiler, Hasan Gülmuhammet’in “Elam, Kas ve Trük Kültürü Arasındaki Paralellikler ve Türk Kültürünün Eskiliği” adlı makalesinden serbest alıntıdır.

  Bu alanda ilk adımı Andreas David Mordtman atmıştır. O, 1870 yılında yayınladığı “Über die Keilinschriften Zweiter Gattung” adlı makalesinde bir takım Elamca kelimelerin Türkçede de var olduğunu göstermiştir. Ayrıca bu konu ile ilgili 1933’de yayınlanmış olan “Türk Tarih Tezi – ۴ Cilt / 1933” , Osman Nedim Tuna, Sümer ve Türk Dillerinin Tarihî İlgisi ve Türk Dilinin Yaşı Meselesi, başlığı altında yayınlamıştır. Yanı sıra Hamit Zübeyir Koşay 1938’de “Elam-Türk Dil Akrabalığı” adlı makalesiyle Elamca ve Türkçede ortak olan gramer ve kelimelerden söz etmiştir.

Taha Akyol. Osmanlı’da ve İran’da Mezhep ve Devlet. 10 Baskı. DK Yayınları. Nisan 2018. s. 60

 

برای دسترسی به تمام منابع مورد استفاده در متن به مقاله زیر مراجعه شود:

CAVADBEYLİ, R., Ü., YAZAR, (2016), “Tarih Bilimci Prof. Dr. Zehtabi (Kirişçi) ve Nasir Purpirar’ın Eserleri Üzerinden İran Tarihinin Gerçek Yüzü”, YTSAM (Yeni Türkiye Stratejik Araştırma Merkezi), s. 85, Ortadoğu Özel Sayısı IV

 

متن نخست این پژوهش به قلم راقم و جناب آقای دکتر اُ. ی. به زبان ترکی نگاشته شد و در سال ۲۰۱۶ از سوی «یئتئسام» (مرکز تحقیقات استراتژیک ترکیه نو / یِئنی تورکیه استراتژیک آراشتیرما مرکزی) در چارچوب پروژه خاورمیانه، بخش ایران، به‌سرپرستی راقم منتشر گردید. نسخه فارسی بسط‌ یافته و تکمیل‌شده این اثر، بعدها توسط راقم در مرکز دیگری به چاپ رسیده است.

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)