چکیده مقاله

قرن‌های شانزدهم و هفدهم میلادی را می‌توان دوره‌ای نوین در تاریخ توسعه زبان و هویت  تُرک و تُرکیت در حوزه تمدنی خراسان/آذربایجان دانست. در سال‌های ۱۵۰۱ تا ۱۷۳۶ میلادی، با روی کار آمدن حکومت صفوی، همانند دوره‌های سلجوقی، خوازمشاهی، ایلخانی، امیر تیموری و آق‌قویونلوها به حیث وارث حکومتداری حوزه تمدنی، زبان و فرهنگ ترک و ترکیت به‌عنوان هویت مردمی، لشکری، کشوری و عموماً نظام اداری، درباری و دیپلماسی مورد استفاده قرار گرفت و نقش مهمی در غنی‌سازی زبان و ظهور ارزش‌های سیاسی و معنوی ایفا کرد. در این دوره، شاعران برجسته‌ای همچون ختایی، حبیبی، فضولی، قوسی و مسیحی آثار خود را به زبان ترکی خلق کردند و ترجمه آثار فارسی و سایر زبان‌ها به ترکی نیز از دیگر نشانه‌های اهمیت این زبان در آن زمان به شمار می‌رود. در دولت صفوی، مکاتبات رسمی به زبان ترکی انجام می‌شد. دستور شاه اسماعیل به فرزندش موسی تورقوت، مورخ ۱۲ مه ۱۵۱۲، به این زبان نوشته شده است. همچنین نامه‌های شاه طهماسب اول به ملکه انگلیسی الیزابت تودور، شاه صفی اول به امپراتور اتریش و مجارستان فردیناند دوم و نامه شاه عباس دوم به حاکم شیروان حاجی منوچهر خان همگی به زبان ترکی نوشته شده‌اند. براساس مشاهدات مسافران اروپایی که در قرن‌های شانزدهم و هفدهم میلادی به مناطق تحت حکومت صفوی سفر کرده‌اند، زبان ترکی در دربار و خانه‌های افراد بلندپایه رواج داشت و هر کسی که می‌خواست نظر شاه را به خود جلب کند، به این زبان صحبت می‌کرد. در مذاکرات رسمی نیز از زبان ترکی استفاده می‌شد و آموزش‌های نظامی نیز به این زبان انجام می‌گرفت. زبان و فرهنگ ترک و ترکیت، به‌مثابه زبان و هویت رسمی دولت و مردم، مهم‌ترین وسیله ارتباط میان اقلیت‌های چندزبانه ساکن در قلمرو صفوی بود و نقش محوری در تعاملات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایفا می‌کرد.

واژگان کلیدی
صفوی، امرای مجمع جانقی به عنوان دیپ دولت، صفی الدین اردبیلی، آذربایجان، خراسان، شاه اسماعیل، شاه دَده، شاه عباس، زبان ترکی، تُرک و تُرکیت و ترکیت ایران.

 

Safevîler Devletinde Türk Dili ve Türklüğün Millî Kimlik, Askerî Yapı, Devlet Yönetimi ve

İdarî Sistem Açısından Kurucu Unsur Olarak Yeri Üzerine Analitik Bir İnceleme

Özet
16. ve 17. yüzyıllar, Horasan/Azerbaycan medeniyet havzasında Türk dili ve Türklük kimliğinin gelişim tarihinde yeni bir dönem olarak değerlendirilebilir. 1501–۱۷۳۶ yılları arasında, Safevîler’in iktidara gelmesiyle birlikte, Selçuklular, Harzemşahlar, İlhanlılar, Emir Timurîler ve Akkoyunlular dönemlerinde olduğu gibi, medeniyet havzasının devlet geleneğinin mirasçısı olarak Türk dili ve medeniyeti halkın, ordunun, ülkenin ve genel olarak idarî, saray ve diplomatik sistemin kimliği olarak ön plana alınmış; dilin zenginleşmesinde ve siyasî-manevî değerlerin ortaya çıkmasında önemli bir rol oynamıştır. Bu dönemde, Hatâî, Habibî, Fuzûlî, Kûsî ve Mesîhî gibi seçkin şairler eserlerini Türkçe kaleme almış, Farsça ve diğer dillerden Türkçeye yapılan çeviriler de bu dilin öneminin göstergeleri olmuştur. Safevî devletinde resmî yazışmalar Türkçe yapılmaktaydı. Şah İsmail’in oğlu Musa Turğut’a 12 Mayıs 1512 tarihli emri bu dilde yazılmıştır. Yine, Şah I. Tahmasb’ın İngiltere Kraliçesi Elizabeth Tudor’a, Şah I. Safî’nin Avusturya ve Macaristan İmparatoru II. Ferdinand’a, Şah II. Abbas’ın ise Şirvan hâkimi Hacı Manuçehr Han’a yazdığı mektuplar Türkçe kaleme alınmıştır. 16. ve 17. yüzyıllarda Safevî topraklarını ziyaret eden Avrupalı seyyahların gözlemlerine göre, sarayda ve yüksek tabakaların evlerinde Türkçe yaygın olarak konuşulmakta, hükümdarın ilgisini çekmek isteyen herkes bu dili kullanmaktaydı. Resmî görüşmelerde Türkçe kullanılıyor, askerî eğitimler de bu dilde veriliyordu. Türk dili ve Türklük kültürü, devletin ve halkın resmî dili ve kimliği olarak, Safevî topraklarında yaşayan azınlıklar arasında tarihen olduğu gibi en önemli iletişim aracı olmuş ve siyasî, sosyal ve kültürel etkileşimlerde merkezî rol üstlenmiştir.

Anahtar Kelimeler: Safevîler, Emirlerin Canqı/Cangı Keneşi (Derin Devlet), Safiyyüddin Erdebilî, Azerbaycan, Horasan, Şah İsmail, Şah Dede, Şah Abbas, Türk dili, Türk

ve Türklük, İran Türklüğü

 

An Analytical Study on the Position of the Turkish Language and Turkic Culture as Constitutive Elements of National Identity, the Military Apparatus, State Governance, and the Administrative System in the Safavid State

Abstract
The 16th and 17th centuries can be regarded as a new era in the historical development of the Turkish language and Turkic identity within the Khorasan/Azerbaijan civilizational sphere. Between 1501 and 1736, with the rise of the Safavid dynasty, similar to the periods of the Seljuks, Khwarazmshahs, Ilkhanids, Timurids, and Aq Qoyunlu, the Turkish language and culture, as heirs to the statecraft of the civilizational basin, were adopted as the identity of the people, the military, the state, and, more broadly, the administrative, courtly, and diplomatic systems. They played a significant role in enriching the language and fostering political and spiritual values. During this period, prominent poets such as Khatai, Habibi, Fuzuli, Kusi, and Masihi composed their works in Turkish, while translations from Persian and other languages into Turkish further signified the importance of this language. In the Safavid state, official correspondence was conducted in Turkish. Shah Ismail’s decree to his son Musa Turqut, dated May 12, 1512, was written in Turkish. Likewise, letters from Shah Tahmasp I to the English Queen Elizabeth Tudor, Shah Safi I to Ferdinand II, Emperor of Austria and Hungary, and Shah Abbas II to the governor of Shirvan, Haji Manuchehr Khan, were all composed in Turkish. According to European travelers who visited Safavid lands in the 16th and 17th centuries, Turkish was widely spoken at the court and in the homes of the elite, and anyone wishing to attract the attention of the shah had to speak this language. Turkish was also used in official negotiations, and military training was conducted in this language. As the official language and identity of both the state and the people, the Turkish language and Turkic culture served as the principal medium of communication among the multilingual communities of the Safavid realm and played a central role in political, social, and cultural interactions

Keywords: Safavids, Emirs of the Janqi Assembly (Deep State), Safi al-Din Ardabili, Azerbaijan, Khorasan, Shah Ismail, Shah Dada, Shah Abbas, Turkish language, Turk and Turkdom, Iranian Turkdom

 

 

مقدمه

صفویان که در سال‌های ۱۵۰۱ تا ۱۷۳۶ حکمرانی کرده‌اند، نقش اساسی در تاریخ حکومتداری تُرک و ترکیت به عنوان مُمثل اراده سیاسی حوزه تمدنی خراسان/آذربایجان دارند. این سلسله، به نام خانواده‌ “صفی الدین اردبیلی” که پایه و اساس دولت را بنیان‌گذاری کرده و در رأس حکومت قرار گرفت، نامگذاری شده است. در تبریز تأسیس شد و می‌توان گفت پایه‌های حکومت در آذربایجان شکل گرفت. در نیمه دوم قرن شانزدهم، حکومت صفوی به دولت بزرگی تبدیل شده بود که قلمرو آن، قسمت مرکزی حوزه تمدنی خراسان/آذربایجان را از دربند در شمال تا خلیج ایران (خلیج فارس) در جنوب را دربر گرفته بود و تبریز و آذربایجان به‌عنوان هسته اصلی و خاستگاه این دولت شناخته می‌شد. زاخودر که یکی از محققان برجسته دوره تاریخ صفوی است، درباره نقش تبریز و آذربایجان در دولت صفوی می‌نویسد:
«در قرن شانزدهم میلادی، آذربایجان که در سطح بالایی از توسعه اقتصادی و اجتماعی قرار داشت، پایه‌گذار حکومتی مقتدر شد که قفقاز جنوبی و ایران فعلی را در بر می‌گرفت و فئودال‌های آذربایجانی که به نیروهای نظامی صفویان اعتماد داشتند، برای مدت طولانی در موقعیت برتر قرار داشتند.»

شکل‌گیری تصورات نادرست و بیجا و انحرافی درباره خاستگاه قومی صفویان و همچنین معرفی اصلاحات شاه عباس اول (۱۵۸۷ تا ۱۶۲۹)، به‌ویژه جابجایی پایتخت به قزوین و اصفهان در سال ۱۵۹۸ به دلیل جنگ‌های صفوی با دُوَل رومی – قیصر روم عثمانی و سزار روم روسیه به تغییر نسبی در هویت دولت انجامید و جایگاه زبان و تمدن ترک و ترکیت حکومت و حکومتداری را تا حدی تضعیف کرد.

مسئله ترک‌بودن صفویان یک واقعیت تاریخی ثابت‌شده است و انکار آن کتمان تاریخ است. ب.ب. بارتولد در بررسی جد بنیان‌گذار این سلسله، شیخ صفی‌الدین (۱۲۵۲ تا ۱۳۳۴) و فرزندان وی، به این نکته اشاره می‌کند:
«این شیوخ اردبیل، البته فارس زبان نیستند، بلکه ترک هستند.»

محقق مستشرق آی.پ. پتروشوسکی نیز اظهار داشته است که نخستین شیوخ صفوی در اردبیل زندگی می‌کردند و زبان مادری آن‌ها زبان آذربایجانی (زبان ترکی) بوده است. لازم به ذکر است که در دوره حکومت شوروی، هر آنچه به ترک‌ها مربوط می‌شد ممنوع اعلام شد و نام زبان ترکی نیز تغییر یافت و به «زبان آذربایجانی» نامگذاری شد. علاوه بر این، در سال ۱۹۵۶، هنگامی که در قانون اساسی جمهوری آذربایجان شوروی ماده‌ای درباره رسمی شدن زبان ترکی تدوین شد، این زبان به‌نام «زبان آذربایجانی» ثبت شد. پتروشوسکی، با توجه به زندگی در خاک اتحاد جماهیر شوروی، از لفظ «زبان آذربایجانی» استفاده کرده است.

یکی از مهم‌ترین دلایلی که ترک‌بودن صفویان را تأیید می‌کند، اثر «قارا مجموعه» نوشته خود شیخ صفی الدین اردبیلی است. این سند یکی از با ارزش‌ترین مدارک تاریخی در این زمینه به شمار می‌رود. در منبع دیگری که اطلاعاتی درباره پدران صفویان ارائه می‌دهد، کتاب «صفوه الصفا» اثر توکل ابن اسماعیل ابن بزاز است. در روایات مربوط به سفرهای شیخ صفی، بنیان‌گذار سلسله صفوی، که در این کتاب آمده است، بارها از وی به‌عنوان «پیر ترک» یاد شده است.

در یکی از حکایاتی که از دیدار شیخ با مریدانش در شیراز نقل شده است، آمده است:
«به اردبیل آمدیم. در خانه شیخ، که خدا روحش را گرامی بدارد، برای ما نان سیاه و آب آوردند. ناگهان چندین ترک وارد محفل شدند و برای آن‌ها نان سفید و عسل آورده‌اند.»

جا دارد چند کلمه هم در مورد متن ترکی نسخه خطی «صفوه الصفا» مختص به محمد بن الحسین الکاتب معروف به نشاطی شیرازی داشته باشیم. نسخه ترکی اثر «صفوه الصفا» (المواهب الصانیه فی مناقب الصفویه) است که توسط ابن بزاز اردبیلی در سال ۷۵۹ هجری قمری (۱۳۵۸ میلادی) به زبان فارسی نوشته شده است. این اثر، برای اولین بار، مسأله علمی مهمی را مطرح می‌کند که می‌توانیم با بررسی تطبیقی نسخه‌های ترکی و فارسی موجود، تعیین کنیم آیا اثر نخست به ترکی نوشته شده یا فارسی. متأسفانه تاکنون در جهان ترک در این زمینه خلأ علمی قابل توجهی مشاهده می‌شود. اما نکته مهم در حال حاضر این است که نسخه‌های مختلف ترکی بدون تاریخ تحریر از اثر مهمی مانند «صفوه الصفا» موجود است. پس از انتشار نسخه های ترکی، باید همراه با نسخه فارسی به صورت تطبیقی بررسی شود تا بتوانیم در مورد این که کدام نسخه پیش‌تر نوشته شده یا نسخه اصلی بوده، نظر علمی ارائه دهیم.

این روایت نشان می‌دهد که ترک‌ها در خانه شیخ صفی الدین از امتیاز ویژه برخوردار بوده‌اند. همچنین در منابع دیگری آمده است که شیخ در یک «روستای ترک» زندگی می‌کرده است، که نشان‌دهنده ترک بودن مردم اردبیل در آن دوره است. مسئله دیگر آن است که شاه اسماعیل در آن دوره، به‌عنوان «شاه ده‌ده» مورد احترام و تقدس تمام جهان ترک بود. ترک‌هایی که در آن زمان در آناتولی، حلب-شام، شمال آفریقا، دشت قپچاق، تاتارستان فعلی، مسکو، آسیای میانه و در هندستان در مقابل اختشاشات سیک‌ها قرار داشتند، همگی نسبت اعتقادی و تعلق فرهنگی به شاه اسماعیل و دولت صفوی داشتند. به بیان دیگر، شاه اسماعیل و دولت صفوی به‌عنوان نماینده اراده سیاسی و فرهنگی حوزه تمدنی خراسان/آذربایجان به گستره اوراسیا و عموماً جهان ترک، نقش مرکزی در مقابل تمدن روم ایفا می‌کردند. بر این اساس، اصل و نسب شاه اسماعیل و خاندان صفی‌الدین کاملاً تُرک بوده و هیچ شبهه‌ای در این مورد وجود ندارد.

دلیل دیگری که در منابع تاریخی برای اثبات ترک‌بودن صفویان ذکر شده است، از اهمیت بالایی برخوردار است. هنگامی که شیخ زاهد گیلانی مطلع شد که شیخ صفی الدین به خانه آمده است، به فرزند بزرگ‌تر خود، سید جمال‌الدین، گفت:
«فرزندم، برو جوان ترک را که در داخل خانه مشغول نماز است صدا کن.»

شیخ صفی‌الدین علاوه بر آنچه در کتاب «قارا مجموعه» آمده است، نویسنده اشعار و آثار متعددی نیز بوده است که همه آن‌ها به زبان ترکی نگاشته شده‌اند. به عنوان نمونه؛

قویدو اؤز کؤنلومه غم لشکری هامون‌ـ هامون‌،

قارا بایراقلی علملر اوجو گولگون‌ـ گولگون.

چاغیریردیم قاتی آواز ایله لیلی‌، لیلی!

داغ سس وئردی جوابیمدا کی مجنون‌، مجنون.

گؤزلریمدن یانا اود توللادی دوزخ‌ـ دوزخ‌،

جیگریمدن یانا قان قاینادی جیحون‌ـ جیحون.

بو نه ویرانه کؤنولدو‌‌، صفی! ای ‌وای! ای‌ وای!

سرولر وار ایدی بو باغدا موزون‌ـ موزون!

اطلاعاتی در مورد اوروج بَگ بیات،  سفیر کبیر دولت صفوی در اروپا در دست است که می تواند مورد استناد علمی قرار گیرد؛ شخصیتی که در سال‌های ‌١۵٩٩ تا ١۶٠۵ میلادی تقریباً سراسر اروپا را درنوردید و در منابع اروپایی با نام «دون ژوان ایرانی» شناخته می‌شود. او در سال ‌١۶٠۴ میلادی کتابی به زبان اسپانیایی در همان کشور منتشر کرد و در آن از ٣٢ قبیله  اولو تُرک / تُرک معظم نام برد که حامی و پشتیبان حکومت صفوی بودند. همان‌گونه که روشن است، در بنیان‌گذاری هر دولت نوین، کسانی که پایه‌های اصلی آن را شکل می دهند، معمولاً از یک تبار و نژاد مشترک برخاسته‌اند و اعتماد متقابل در میان آنان جریان دارد. از همین رو، اتکای صفویان در آغاز ظهورشان صرفاً بر قبایل ترک‌ـ‌ قیزیلباش، خود دلیلی بر اشتراک ریشه و تبار آنان است.

در حقیقت، در اواخر سده شانزدهم میلادی، هنگامی که نبرد میان شاه ده ده / شاه اسماعیل صفوی و شیروانشاه در محلی به نام جابانی نزدیک قلعه گلستان روی داد، در بحث مربوط به فرماندهی لشکر قیزیلباش، از این قبایل به عنوان «ستون‌های حکومت» یاد شده است.

باید یادآور شد که در سراسر دوره سلطنت صفویان، قبایل ترک جایگاهی برتر و غالب در ساختار دولت داشتند. یکی از منابع ارزشمند این دوره، کتاب «تاریخ عالم‌آرای عباسی» اثر اسکندر بَگ منشی ترکمانی است. او در این اثر به تفصیل درباره قبایل ترک و غیرترک، میزان نفوذ آنان در ساختار سیاسی و اداری دولت، و شمار افراد وابسته به این قبایل در دربار میان سال‌های ١۵٧۶ تا ١۶٢٨ سخن گفته است؛ و این خود بیانگر برتری و نقش محوری قبایل ترک در رهبری و اداره کشور تا واپسین روزهای حکومت صفوی است.

به عنوان نمونه، در سال ‌١۵٧۶ میلادی، دولت صفوی دارای ١١٣ فرمانده بود که نام ٨٢ تن از آنان ثبت شده است. از میان این ٨٢ نفر، ۶٩ تن ترک و تنها ١٣ تن ترک زبان (از اقوام غیر ترک) تحت فرمان صفویان بودند.

نکته قابل توجه این است که در دوران سلطنت شاه عباس اول، گروهی از تاجیکان به ساختار نظامی و حکومتی راه یافتند؛ اما پس از وفات وی، اعیان ترک‌ـ‌ قیزیلباش بار دیگر توانستند موقعیت برتر خود را در دولت تثبیت کنند. بر اساس گزارش‌های موجود، در سال ‌١۶٢٨ میلادی، از میان ٩٢ فرماندار شناخته‌شده حکومت صفوی، ٧۶ تن در اداره امور کشور نقش داشتند که از این میان، ۵۴ نفر ترک بودند.

یکی از شواهد مهم در اثبات ترک بودن صفویان، «دفتر خاطرات» آنتونی جنکینسون است؛ شخصیتی که در سال‌های ‌١۵۶١ تا ‌١۵۶٣ میلادی به عنوان عضو فعال «شرکت مسکو» ــ کمپانی تجاری انگلیسی که در سال ‌١۵۵۵ تأسیس شده بود ــ به سرزمین‌های تحت حاکمیت صفوی سفر کرده است. در خلال این سفر، دیدار او با شاه طهماسب اول، گفت‌وگویی جالب توجه را در منابع ثبت کرده است.

جنکینسون می‌نویسد:
«شاه طهماسب درباره قدرت امپراتور آلمان، پادشاه فیلیپ (پادشاه اسپانیا) و سلطان بزرگ (سلطان سلیمان عثمانی) از من پرسش کرد. من نیز در پاسخ، با توجه به توافق‌نامه‌های دوستی تازه امضا شده میان آنان، از شایستگی‌های آن سلطان بزرگ تمجید نمودم. این سخن برای شاه طهماسب خوشایند بود.»

در جای دیگری، نویسنده یادآور می‌شود که برخی از خویشاوندانش کوشیده‌اند شاه طهماسب اول را از رفتار ملایم با او بازدارند و این نکته را با استناد به جمله‌ای از زبان سفیر حکومت صفوی خطاب به شاه چنین بیان می‌کند: «این شخص نماینده ملتی است که با برادر ما، سلطان بزرگ (عثمانی)، دشمنی کرده‌اند.»

با وجود جنگ‌های مقطعی میان صفویان و عثمانیان، چنین علاقه و احترام آشکاری به سلطان عثمانی در دربار صفوی تنها در پرتو خاستگاه تمدنی، قومی و نژادی مشترک میان دو سلسله قابل تبیین است.

بر همه حیث، انکار ترکیت شاه اسماعیل و دولت صفوی کتمان تاریخ است. در این دوره صد سال اخیر، با تحمیل دولت-ملت های مدرن، واقعیت های تاریخی به عنوان اطلاعاتی که موجب انفعال و انقلاب فکری در روند مدرن می شوند، طبقه بندی و به بایگانی سپرده شدند.

سه حادثه تاریخی را در زیر مطرح خواهم کرد که به احتمال قوی در این صد سال اخیر برای اولین بار مطرح می شوند.  واضح باید گفت؛ تُرک و ترکیت صفوی اظهرمن الشمس است. دولت صفوی، به عنوان تنها بیرقدار جهان تُرک و حوزه تمدنی خراسان/آذربایجان در مقابل تهاجمات و کشتارهای وسیع در اقصی نقاط جهان قدیم منجمله در دشت قپچاق، آناطولی، حلب – شام و در شبه جزیره هندوستان توسط ممثلین حوزه تمدنی روم به وجود آمده بود. صفوی نه تنها تُرک بود، به عنوان ممثل اراده سیاسی و فکری و نظامی حوزه تمدنی جهان ترک – خراسان/آذربایجان، قلب تپنده و تقدیس شده ی ترک و ترکیت در آن دوره بود. متأسفانه، تأثیرات ناموجه و گاه مخرب گرایش‌های فَریسی‌مآبانه، مبتنی بر زبان فارسی و تفکرات تحمیلی فارس و فارسیت، موجب شده است تا فرآیند اندیشه‌ورزی، فرهنگی و تمدنی در ایران و جهان ترک دچار آشفتگی و درهم‌ریختگی شود. این وضعیت امروز ضرورت تدوین و ارائه یک اثباتنامه علمی درباره تُرک و تُرکیت آل صفوی که بیرقدار جهان ترک در آن دوره بود را الزامآور می کند.

برای اثبات این واقعیت‌های تاریخی، سه رویداد مهم را در زیر مطرح خواهم کرد. شاه اسماعیل تنها یک رهبر سیاسی نبود، در آن دوره، اگر تعبیراش جایز است به‌منزله‌ی «مسیح جهان تُرک» شناخته می‌شد و تُرک و تُرکیت آن اظهر من الشمس بود. آنکه از میانه‌ی سده‌ی پانزدهم میلادی، حوزه تمدنی ترک به تعبیر دیگر حوزه تمدنی خراسان/آذربایجان از سه جهت با تهاجم‌های گسترده و کشتارهای شدید مواجه شد:

  • در جبهه‌ی غرب، از سوی دولت محمد دوم عثمانی به عنوان قیصر روم از سال ۱۴۵۰ به بعد به مرکزیت استانبول،
  • در جبهه‌ی شمال، از سوی کنیاز ایوان سوم به مرکزیت مسکو به عنوان سزار روم،
  • و در جبهه‌ی جنوب‌شرقی – هندوستان، از جانب طایفه‌های نوظهوری چون سیک‌ها و برخی گروه‌های ناآگاه مسلمان غیرترک که تحت حمایت قدرت‌های تازه‌وارد اروپایی به عنوان ممثلین حوزه تمدنی روم در هند، به‌ویژه پرتغالی‌ها، اسپانیایی‌ها، هلندی‌ها و انگلیسی‌ها قرار داشتند.

این شرایط نشان می‌دهد که جهان تُرک در یک محاصره‌ی چندجانبه قرار گرفته بود و شاه اسماعیل در چنین فضایی به‌عنوان نماد رهایی و وحدت جهان تُرک‌ ظهور کرد.

دلیرمردان، سلحشوران و جنگاوران و اگر تعبیراش جایز باشد “سامورایان تُرک“، با پشتیبانی قاطع سلطان حسن، پادشاه آق‌قویونلو، که وارث سیاسی و فرهنگی دولت‌های تیموری و ایلخانی و نماینده اراده سیاسی حوزه تمدنی خراسان/آذربایجان بود، در جبهه‌های غرب، شمال و جنوب‌شرق در برابر هجوم‌های گسترده ایستادگی کردند. اما سرانجام توان جبهه های مقاومت در هم شکست و سران این دلیرمردان ترک به «مام میهن» یعنی تبریز بازگشتند. در آن زمان، حوزه تمدنی خراسان/آذربایجان در آستانه فروپاشی قرار داشت و به خون تازه، ایمان راسخ و اعتقادی نیازمند بود که بتواند ترک‌ها را در نبردی سرنوشت‌ساز برای حفظ میهن و تمدن‌شان برانگیزد. در چنین شرایطی بود که شاه اسماعیل بزرگ به‌عنوان «مسیح جهان ترک» ظهور کرد.

مورخان و پژوهشگران برجسته‌ای چون محمد فؤاد کوپرولوزاده (دیوان شاه اسماعیل ختایی، ۱۹۲۶، استانبول)، صادق وجدانی (دیوان ختایی با انفاس بکتاشی، ۱۹۲۸، استانبول)، سعدالدین نزهت ارگون (دیوان ختایی، ۱۹۲۸، استانبول)، عبدالباقی گولپینارلی (دیوان ختایی، ۱۹۵۸، استانبول)، ه. ف. گون‌اَر (دیوان ختایی، ۱۹۹۰، آنکارا)، ابراهیم آسلان‌اوغلو (شاه اسماعیل ختایی – دیوان، ده‌نامه، نصیحت‌نامه و حکایات آناتولی، ۱۹۹۲، استانبول)، محسن مجید (دیوان شاه اسماعیل ختایی، ۲۰۱۷، استانبول) و ده‌ها ادیب و محقق دیگر، آثار ارزشمندی در این زمینه منتشر کرده‌اند. با وجود این، شخصیت سیاسی و ادبی شاه اسماعیل بزرگ، به‌ویژه اشعاری که بر بنیان هویت تُرک و تُرکیت استوار است، همچنان نیازمند بازنگری و بررسی دقیق، علمی و بی‌طرفانه است. در این حوزه، پژوهشگران و نویسندگان متعددی از ترکیه، باکو و ایران، که برخی متأثر از نگرش‌های فارسی‌محور و ضد تُرک بوده‌اند، به نگارش و تفسیر آثار او پرداخته‌اند. باید یادآور شد که منشأ و بنیان فکری و فرهنگی تُرک و تُرکیت، در تبریز ریشه دارد. آذربایجان و اندیشه آذربایجان‌گرایی از تبریز برخاسته است؛ همان‌گونه که ایران و ایرانیت فرهنگی و ادبی نیز از این شهر سرچشمه گرفته‌اند. تبریز، مولد و ام‌القرای اندیشه‌های فرهنگی و تاریخی منطقه به‌شمار می‌رود. از این‌رو، نه طریقت فارسیه، نه مورخان ترک‌اسلامیِ ترکیه و نه پژوهشگران جریان آذربایجان‌گراییِ باکو، به‌سبب گرایش‌ها و منافع جناحی، قادر به رویکردی کاملاً بی‌طرفانه در این زمینه نیستند. بر این اساس، این وظیفه تاریخی و علمی بر عهده پژوهشگران مستقل و باورمند به هویت تُرک و تُرکیت است تا این موضوع را از نو، با نگاهی منصفانه، مستند و تحلیلی مورد بررسی قرار دهند.

در برابر قدرت سیاسی حوزه تمدنی روم (عثمانی)، یوسف ــ که بعدها به یوسف عادل‌شاه شهرت یافت و پسر مراد دوم و برادر محمد دوم عثمانی بود ــ توسط ترکان مبارز آناتولی به رهبری مبارز بزرگ چاندارلی خلیل پاشا به تبریز آورده شد تا به‌عنوان رقیبی در برابر سیاست‌های رومیان مطرح گردد و به جای پدرش مراد دوم به رهبری تُرک و ترکیت در آناتولی بر تخت عثمانی بنشیند. اما این سیاست در پی جنگ‌های طولانی در آناتولی ناکام ماند و سرانجام محمد دوم، در حالی که تنها ۱۲ سال داشت، بر تخت عثمانی نشست و به‌عنوان «قیصر روم» در برابر جهان ترک بیرق برافراشت.

روند مشابهی در جبهه جنوب‌شرقی نیز رخ داد. همایون‌شاه، فرزند دلاور بابرشاه بزرگ، تحت فشار سیک‌ها و پشتون‌هایی که از سوی قدرت‌های رومی مثل پرتغالی‌ها، اسپانیایی‌ها، هلندی‌ها و انگلیسی‌ها حمایت می‌شدند، کشور خود را از دست داد و ناگزیر به مرکز جهان ترک، یعنی صفویان پناه آورد. او پس از زیارت مرقد شیخ صفی‌الدین اردبیلی و با خاک بوسی تبریز، با یاری دلاوران ترک قزلباش دوباره به هند بازگشت و حکومت از دست‌رفته خود را احیا کرد. این پیوند میان صفویان و گورکانیان هند، که بر اساس برادری ترک‌تبارانه  و اندیشه ترک و ترکیت و حوزه تمدنی خراسان/آذربایجان شکل گرفته بود، تا سال ۱۸۵۸ ادامه یافت.

در جبهه شمال نیز شرایط مشابهی پدید آمد. ایوان سوم، شاهزاده مسکو،  در تاریخ ۱۴۷۰ خود را «سزار روم» اعلام کرد و با نادیده گرفتن میراث سیاسی «قیزیل اوردا / اردوی زرین» که بخشی از حوزه تمدنی خراسان/آذربایجان بود، به حوزه تمدنی روم پیوست و جنگ‌های خونینی علیه ترک‌ها آغاز کرد. در این جبهه، شاه عباس اول صفوی برای مقابله با سزار روم (روسیه) از قزاق آتامان حمایت کرد و قصد داشت با همکاری آنان و شاهزاده‌ای روس، دولتی مستقل مثل دولت قیزیل اوردا در آن سرزمین تأسیس کند. اما این طرح نیز همچون جبهه غرب شکست خورد و شاهزاده روسی همراه با قزاق آتامان دستگیر و اعدام شدند.

در پی این شکست‌ها، از یک سو «قیصر روم» در غرب (عثمانی‌ها) و از سوی دیگر «سزار روم» در شمال (روسیه) در برابر نماینده اراده سیاسی حوزه تمدنی ترک ــ یعنی صفوی صف‌آرایی کردند و جنگ‌های خونینی را تحمیل نمودند. نتیجه این روند، فرسایش و در نهایت اضمحلال تدریجی ترک و ترکیت و حوزه تمدنی خراسان/آذربایجان بود.

منابع حادثه اول؛ محمد قاسم هِندوشاه بن غلام‌علی استرآبادی (م. ۱۰۳۳ق/۱۶۲۳م)، در اثر فارسی خود با عنوان فِرشته، گلشنِ ابراهیمی که در خدمت حاکم بیجاپور از دودمان عادل‌شاهی نگاشته است، آورده است که یوسف عادل‌شاه، بنیان‌گذار دولت عادلشاهیان در هندستان، پسر سلطان عثمانی مراد دوم و برادر سلطان محمد دوم (فاتح) بوده است. بر پایه اطلاعات دستِ اول استرآبادی، زمانی که وارث قانونی مراد دوم، یعنی محمد دوم، تصمیم به قتل برادران خود گرفت، خاندان سلطنتی یوسفِ هفت ساله را همراه با خویشاوندان مادری‌اش به ایران برده و در شهر ساوه سکونت دادند. حاجی عمادالدین محمود، یوسف و خانواده‌اش را نخست به اردبیل و تبریز سپس به ساوه منتقل کرد. بدین ترتیب، همان‌گونه که مورخ معاصر، استرآبادی (م. ۱۰۳۳ق/۱۶۲۳م)، گزارش کرده، یوسف عادل، پسر مراد دوم و برادر سلطان محمد دوم، از بیم کشته شدن به دست برادرش به ایران آورده شد، در اردبیل و سپس تبریز و ساوه پرورش یافت، و آنگاه به هند رفت و در بیجاپور دولتی مستقل بنا نهاد. شواهد تاریخی نشان می‌دهد که دولت عادلشاهیان از نظر فرهنگی و سیاسی به تمامی به حوزه تمدنی خراسان/آذربایجان وابسته بود. این واقعیت را همچنین می‌توان از پیوندهای عمیق فرهنگی عادلشاهیان با تبریز، اردبیل، شیراز و ساوه دریافت.

بابر شاه، همچون متحد استوار قزلباشان عمل کرد و از معدود رهبرانی بود که همانند نیاکانش تا پایان عمر مدافع و وفادار به حوزه تمدنی خراسان/آذربایجان باقی ماند. پس از او، فرزندش نصیرالدین محمد همایون پادشاه (م. ۹۶۳ق/۱۵۵۶م؛ دوران حکومت: ۱۵۳۰-۱۵۴۰ و ۱۵۵۵-۱۵۵۶) با دشمنی  سیک های تازه پرورش یافته و رهبران عناصر غیرترک مسلمان، همچون محمودخان لودی، بهلول شاه گجرات، نصرت شاه بنگال و به‌ویژه شیرشاه سور، بنیان‌گذار سلسله پشتون سوری، روبه‌رو شد و شکست خورد. همایون ناگزیر به دربار شاه تهماسب صفوی پناه برد. شاه تهماسب وی را با شکوه فراوان پذیرفت و همایون پس از دیدار از قزوین، تبریز، اردبیل و خراسان، با حمایت نظامی گسترده صفویان از طریق بلوچستان به هند بازگشت. او توانست سیک ها و رقبای غیرترک مسلمان خود را از میدان به در کند و سلطنت موروثی خویش را دوباره احیا نماید. در تاریخ‌نامه‌های آن دوره، از جمله در اکبرنامه، به تفصیل از دلاوری‌های استثنایی دلیرمردان ترک قزلباشان و چغتاییان در این نبردها یاد شده است.

از هنگامی که ایوان سوم خود را وارث روم/بیزانس معرفی کرد، دولت روسیه از حوزه فرهنگی خراسان/آذربایجان جدا شد و در جبهه مقابل، یعنی در حوزه تمدنی روم، قرار گرفت. در ادامه این روند، خانات قازان (شهر قازان تاتارستان نیز توسط معماران و مهندسین تبریزی به فرمان قازان/غازان خان بزرگ ایلخانی برای اشاعه فرهنگ و تمدن خراسان/آذربایجان مبتنی بر تُرک و ترکیت به عنوان مرکز فرهنگی در آن منطقه ساخته شده است و قازانیان با تبریز و تبریزیان هم خون و هم فرهنگند) در ۱۴۸۷م زیر نفوذ روسیه درآمد و در ۱۵۵۲م به تصرف درآمد. همچنین خانات آستاراخان/حاجی‌طرخان نیز در ۱۵۵۶م اشغال شد. بدین‌سان، همان‌گونه که حوزه فرهنگی خراسان/آذربایجان در غرب، یعنی آناتولی، به‌وسیله قیصر روم تحت فشار بود، در شمال نیز به‌دست  سزار روم (تزارهای روس)، وارثان بیزانس رومی ارتدکسی، به‌شدت مورد هجوم قرار گرفت. برای سامان دادن به مقاومت مردمی در برابر این تهاجم‌ها، شاه عباس بزرگ (۱۵۸۷-۱۶۲۹م) در سال ۱۶۱۲م از تشکیل «دولت تُرک محور» در آستاراخان/حاجی‌طرخان، به رهبری آتامان زاروتسکی و با حضور تزارزاده ایوان، حمایت و پشتیبانی کرد. اما این طرح توسط دولت مسکو سرکوب شد و با اسارت و اعدام قزاق آتامان زاروتسکی و شاه زاده ایوان، به شکست کامل انجامید.

ترکی به‌عنوان زبان رسمی و اداری در نظام حکمرانی صفویان

اواخر قرن پانزدهم و اوایل قرن شانزدهم میلادی در مناطق آسیای میانه، هندوستان، قفقاز، تاتارستان فعلی، قازان، اوکراین کنونی، خاور نزدیک، آسیای غربی و حتی شمال آفریقا، زبان ترکی به دلیل رواج گسترده‌اش در صف نخست ارتباطی قرار داشت و عملاً دوره‌ای از رنسانس فرهنگی را تجربه می‌کرد. در این بستر، تأسیس دولت صفوی مرحله‌ای بسیار مهم در اعتلای زبان و فرهنگ ترک و ترکیت به‌شمار می‌رود. پس از به قدرت رسیدن صفویان، زبان ترکی همچون دولت‌های ترک پیشین نظیر ایلخانیان، تیموریان، آق‌قویونلوها، به‌عنوان زبان اصلی دولت و دربار و ارتش به‌کار گرفته شد، روحیه و اندیشه تُرکیت فزونی یافت؛ و همین امر موجب ارتقای روزافزون جایگاه این زبان گردید.

از جمله نمایندگان جریان تاریخ‌نگاری ضدترک در ایران، نصرالله فلسفی است که در اثر چندجلدی خود پیرامون شاه عباس اول، با نگاهی جانبدارانه چنین می‌نویسد:
«در زمانی که زبان شیرین فارسی در امپراتوری عثمانی و هندوستان به عنوان زبان سیاست و ادب به کار گرفته می‌شد، شاه اسماعیل اول زبان ترکی را زبان رسمی دربار ایران (صفوی) گرداند. حتی او به ترکی شعر می‌سرود. در نتیجه، این زبان بیگانه در دربار صفوی تا پایان سلطنت این خاندان و حتی پس از آن، به‌عنوان زبان رسمی دربار رواج یافت.»

این برداشت جانبدارانه با شواهد متعدد تاریخی در تضاد است. به عنوان مثال، جهانگرد و دانشمند آلمانی انگلبرت کِمپفر که طی سال‌های ۱۶۸۵ تا ۱۶۹۴ در قلمرو صفویان اقامت داشت، جایگاه زبان ترکی را در دربار و دیوان‌خانه صفوی چنین شرح می‌دهد:
«زبان مادری خاندان صفوی ترکی بود و در دربار حکومت ایران رواج داشت. ترکی به اندازه زبان‌های اقلیت‌ها عادی و حاشیه‌ای نبود؛ بلکه از کاخ تا خانه بزرگان و رجال نفوذ یافته بود. هر کس که می‌خواست احترام شاه را به دست آورد، ناگزیر بود به این زبان سخن بگوید. برای فردی که شأن اجتماعی داشت، ندانستن ترکی عار و شرم محسوب می‌شد. ترکی آسان‌ترین زبان در میان زبان‌های شرقی است. شکوه و هماهنگی آوایی آن سبب شده بود که این زبان به یگانه زبان گفتاری در کاخ شاهانه تبدیل گردد.»

کاربرد گسترده اصطلاحات نظامی و اداری ترکی مانند قورچو، قورچوباشی، داش‌قورچولار، ائشیک‌آغاسی، ائشیک‌آغاسی‌باشی، سوفره‌چی‌باشی، بَگلر بَگی، توفنگچی‌باشی و توپچوباشی به‌روشنی بیانگر رسمیت زبان ترکی در نظام دیوانی صفویان است.

نمونه دیگری از این جایگاه زبانی، روایت پیترو دلاواله، جهانگرد ایتالیایی است که در سال ۱۶۱۷ طی دیداری در دربار شاه عباس اول، گزارش می‌دهد که شاه در آغاز پذیرایی، سخن خوشامدگویی خود را به زبان ترکی ایراد کرد. این نکته، نشانگر آن است که زبان اصلی دیوان‌خانه صفوی ترکی بوده و نمایانگر هویت قومی و زبانی حاکمیت صفوی است.

همچنین جهانگرد دیگری به نام آدام اُلاریوس تصریح می‌کند: «شاه با اشتیاق به زبان ترکی سخن می‌گوید و شنیدن کلمات فارسی تنها در موارد استثنایی از کاخ اصفهان امکان‌پذیر است. تمامی مذاکرات رسمی دیوان‌خانه و پذیرایی از سفیران خارجی در کاخ صفویان به ترکی انجام می‌گرفت.» وی در گزارشی از تاریخ ۱۶ اوت ۱۶۳۷ می‌نویسد: در مراسم ضیافت شاه صفی اول به افتخار سفیران هولشتاین، دعاهایی که شاه بر زبان آورد، همگی به ترکی بود:

سفره حقّینه،
شاهین دولتینه،
غازی‌لرین قوتینه،
آللاه دئیه‌لیم.

این شواهد به‌روشنی بیانگر آن است که زبان ترکی نه تنها زبان رسمی دولت صفوی بلکه زبان هویت‌بخش نخبگان و ستون اصلی ارتباطات سیاسی و فرهنگی در این امپراتوری بوده است.

در دوران حکومت صفوی، کارکرد زبان ترکی منحصر به دربار نبود، بلکه دامنه نفوذ آن به حوزه دیوانی و روابط خارجی نیز گسترش می‌یافت. وجود شمار قابل توجهی از اسناد رسمی و نامه‌های دیپلماتیک به زبان ترکی نشان می‌دهد که این زبان نه تنها در ارتباطات داخلی دولت، بلکه در مکاتبات بین‌المللی نیز جایگاه رسمی و معتبری داشته است.

این نکته نه صرفاً در پژوهش‌هایی که به بررسی جایگاه زبان ترکی در حکومت صفوی اختصاص یافته‌اند، بلکه در خلال کشف و انتشار اسناد تاریخی به‌دست آمده است. بررسی این اسناد به‌روشنی نشان می‌دهد که ترکی در مکاتبات میان دولت صفوی و قدرت‌های خارجی به‌کار رفته است. برای نمونه می‌توان به نامه‌های زیر اشاره کرد:

  • نامه شاه اسماعیل اول به فرزندش موسی تورقوت (۱۵۱۲).
  • نامه شاه صفی اول (۱۶۲۹‌ـ‌۱۶۴۲) به امپراتور اتریش و پادشاه مجارستان فردیناند دوم (۱۶۱۹‌ـ‌۱۶۳۷).
  • مکاتبات با تزار روسیه، میخائیل رومانوف.
  • نامه شاه عباس دوم (۱۶۴۲‌ـ‌۱۶۶۶) به حاکم شیروان، حاجی منوچهرخان.
  • نامه شاه سلطان حسین (۱۶۹۴‌ـ‌۱۷۲۲) به شاهزاده ساکسونی و پادشاه لهستان فردریک آگوستوس (۱۶۹۴‌ـ‌۱۷۳۳).
  • و حتی مکاتبات شاه طهماسب اول با سلطان سلیمان قانونی عثمانی.

همگی این نامه‌ها به زبان ترکی نوشته شده‌اند و نشان می‌دهند که زبان دیپلماتیک دولت صفوی، برخلاف روایت‌های متأخر توسط مروجین و طرفداران طریقت فریسیه در ایران و اندیشه ترکی-اسلامی ترکیه، ترکی بوده است.

تحقیقات بر روی اسناد رسمی قرن‌های شانزدهم و هفدهم میلادی بیانگر آن است که سبک نگارش این متون تفاوت چندانی با یکدیگر نداشته و پیوستگی زبان ادبی روشنی را نشان می‌دهد. به‌عنوان نمونه، فرمان شاه اسماعیل اول به فرزندش موسی تورقوت در سال ۱۵۱۲ از زبانی ترکی بهره می‌برد که با وجود گذشت چند قرن، هنوز برای خواننده معاصر قابل درک است:

«بسم الله الرحمن الرحیم
یا علی الحکیم الله
ابوالمظفر اسماعیل بهادر
امیر اعظم اکرم موسی تورقوت اوغلو عنایت و شوکتیمیزه اومودوار اولاندان سونرا شؤیله بیله‌سون کیم: افتخارالعظیم والا عیان احمد آغا قارامانلو (نو) اول طرفه گؤندردوک و اول یئرین اختیارلیغینی کندینه شفقت ائتدوک. گرک کیم مشارالالیه سؤزوندن و مصلحتیندن چیخماسین و متابعت و یاردیم اونا قیلسین. کیم، انشالله تعالی هر نه کیم اونین مرادی و ایسته‌یی اولسا حاصل‌دیر. کیم، هر نوع بویروغوموز اولسا عمل ائتسین، کؤنلونو خوش توتوب مرحمتیمزه اومودوار اولسون!»

از سوی دیگر، نامه شاه عباس دوم صفوی به حاکم شیروان، حاجی منوچهرخان، از لحاظ زبانی و سبک نگارش جایگاه ویژه‌ای دارد:

«اخلاص طریقینده راسخ‌العقیده، شجاعت و مبارزه یولوندا پسندیده، حاجی منوچهر خان! توجه و عنایتیم طرفینه نهایتسیز بیلیب، اؤزونو اکثر خاطریمده بیله‌سن! خصوص بعضی فیضلی مجلس‌لرده انشالله یاخشی وجه ایله حضورونوزا یئتمک میسر اولا!
آیینه‌یی ضمیری ائمه معصومین علیه السلام مهریندن مصفی درویش مصطفی‌نین یولداشی بیرله شیروان سمتیندن اؤز ولایتینه گئتمک اراده‌سی وار. مهربانلیق لازمه‌سینی یئره گتیریب روانه ائده‌سن!»

این نمونه‌ها آشکار می‌سازند که زبان ترکی در دوره صفوی نه فقط زبان دربار و ارتش، بلکه از کاخ تا کوخ زبان عام و خاص یود و همچنین زبان دیوانسالاری، مکاتبات رسمی و دیپلماسی بین‌المللی بوده است.

در میان اسنادی که تأییدکننده‌ی جایگاه زبان ترکی به‌عنوان زبان مکاتبات رسمی و گفتارهای بین‌دولتی در قرن هفدهم میلادی هستند، اسناد مربوط به مذاکرات و روابط دیپلماتیک دولت صفوی با جمهوری ونیز و فرانسه از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. بر اساس این اسناد، شاه عباس اول در ماه مه سال ۱۶۰۰ میلادی گروهی متشکل از شش تا هشت نفر را به سرپرستی عِفّت بَگ با هدف بهبود مناسبات سیاسی و تجاری با ایتالیا به ونیز اعزام کرد. در هشتم ژوئن همان سال، دوجه ونیز سفیران شاه عباس را به حضور پذیرفت و مذاکرات میان عفت بگ و دوجه ونیزی به زبان ترکی انجام گرفت. بدین ترتیب، گفت‌وگوهای میان دیپلمات صفوی و دوجه ونیزی از ترکی به ایتالیایی و بالعکس توسط جاکومو دی نورس ــ که به‌عنوان فردی مسلط به زبان ترکی شناخته می‌شد ــ ترجمه می‌گردید.

در سال ۱۶۱۳ میلادی، شاه عباس بار دیگر دو نماینده‌ی ویژه را به ونیز فرستاد. در میان اسناد بایگانی سنای ونیز، ترجمه‌ی رسمی دستورالعملی که شاه عباس اول برای این سفرای ویژه صادر کرده بود به زبان ایتالیایی موجود است. همچنین نامه‌ای شامل فهرست کالاهای درخواستی از ونیز که در تاریخ ۱۸ مارس ۱۶۱۳ توسط نورس از ترکی به ایتالیایی ترجمه شده است، در این آرشیو نگهداری می‌شود. این واقعیت که نامه‌ای دارای امضا و مهر شاه عباس توسط مترجمی آشنا به زبان ترکی ترجمه گردیده است، خود نشانگر آن است که اصل نامه به زبان ترکی نوشته شده بود.

از سوی دیگر، در مذاکرات سال ۱۶۲۱ میان هیئت صفوی اعزامی به ونیز ــ متشکل از دیپلمات‌ها و بازرگانان ــ و مقامات ونیزی، ترجمه‌ی گفت‌وگوها همچنان توسط نورس صورت گرفت و همانند موارد پیشین، نشان می دهد که دیپلمات‌های صفوی به زبان ترکی سخن می‌گفته‌اند.

یکی از اسنادی که اهمیت دولت صفوی به زبان ترکی در تجارت خارجی را آشکار می‌سازد، مربوط به سال ۱۶۳۲ میلادی است. متن این سند چنین است:

«هو
وجه تحریر این حروف بودور کی ایشبو مین قیرخ اوچ تاریخینده شاه صفی حضرت‌لرینین نامه‌یی شریف‌لریله وندیک دیوانینا گلیب سعادتلو و عزتلو دوژه حضرت‌لرینین حضور شریف‌لرینه سونوب ضرابخانادا میرزا علی تبریزی و بابا علی اردبیلی(نین) امانت قویدوغو آقچا ایگیرمی دوققوز مین دوققوز یوز قیران وئریلسین دئییب بویوردولار. ضرابخانادا اولان بگ‌لری اطاعت ائدیب بی‌قصور و بی‌‌کسور مبلغ مذکوری بیزه تسلیم ائیله‌دی‌لر. بیز داخی قبض ائتدیک و بو قوروشدان غیری چوخا بهانه‌سین عینی حساب ایله آلدیق. بانکودا اوچ مین ایکی یوز قیرخ توقات‌‌، اون آلتی سوتی و اون بیر باقاتی بیزه واصل اولدی. و داخی بیر صندوق مقوا و آینه و چشمک و دوققوز توفک و بیر (….) صندوق پوچ اینجی ایسیرقا ایله و بیر گؤن صندوق خوردایی ناتمام بیزه واصل اولدی و اوزَرینده بیر آقچا و بیر حبه قالمادی.
اجیلدن ایشبو تذکره تحریر قیلینیب و یدلرین تَمسُّک اوچون وئریلمیشدیر.
تحریرا فی ۱۰ شهر رجب المرجب سنه ۱۰۴۵
علی (…) »

این شواهد نشان می‌دهد که در دولت صفوی، ترکی زبان دیپلماسی و ارتباطات رسمی بوده است. در همین زمینه، در قرن هفدهم میلادی اسناد ارزشمند دیگری نیز وجود دارد. از جمله نامه‌ی شاه صفی اول در سال ۱۶۳۰ میلادی خطاب به امپراتور اتریش و پادشاه مجارستان، فردیناند دوم که نمونه‌ای گویا از سبک اداری و ادبی مکاتبات ترکی در این دوره است:

«معز بالدوله والاعظم و اقبال، چازا پادشاه‌لاری حضرت‌لرینه
عالی جناب والا نسب متعالی السلطنت و جلالتا انتساب شوکت و عظمت (…) محبت (…) خسرو رفعی قدر عالی تبار مِدِلتِت دیارینین آراینده‌سی و فرمانروالیق ممالیکینیزین زیبنده‌سی
… پادشاه‌لارینین شهریاری … نامدارلارینین نامداری نمسه ولایتینین پادشاهی فرنگییه طایفه‌سینین سرور خورشید کلاهی!
تحریر و بیاندان افزون مراتبی محبت و دوستلوق و تقریر لیساندان بیرون مراسم اتحاد و آشنالیقلا و اظهاریندان سونرا مرفوع رای خورشید ضیا و مشهود ضمیر منیر قمرطلعه اولدورکیم همیشه آبا و اجداد عظامی جنت مکانیمیز و طبقه‌ی مسیحیه پادشاه‌لارینین مابینینیده خصوص اول پادشاه والاجاه ایلن طریقه‌ی محبت و دوستلوق و رابطه‌ی الفت و یگانه‌لیک (…) و مسلوک و ابواب خصوصیت و دوستلوق مفتوح اولوب، طرفیندن سخندان ائلچی‌لر محبت (…)
شیمدی کیم مقتضای قضا و تقریرات آسمانیدن جنت مکان فردوس آشیان بابام علیه الرحمه حضرت‌لرینین واقعه هائله‌سی صانح اولوب بو جهان فانیدن سرای باقییه ارتحال ائتدی توفیقات ایلاهیدن سریر فلک رفعت شاهی و اورنگی گردون روتبتی (؟) شهنشاه ذات مِدیلت صفتی همایونون ایله زیب و زینت بولوب ساحت ایران زمین کی خلاصه‌ی عرصه‌ی عالم و تختگاه کیان و جم‌دیر، نسیم اقبالیم ایله نذهت و طراوت بولدو همان قاعده بلکه آنادان زیاده اول حضرت رفعی منزلت ایلن طریقه رفعتی جبلی سیزدن هم وار اقراردان خاطر (…) و مکنون ضمیر منیر صداقت معاصریمیز اول‌دور کیم بو سلسله‌ی عالیه‌نین دوست‌لار و خیرخواه‌لاری ایلن الفت و اتحاد مقامیندا اولوب مابینیمیزده رسمی خصوصیت مرئی و طریق مغایرت مسلوب اولا!
اونا بنائا اظهار دوستلوق و باده‌ی آشنالیق اوچون بو نامه‌یی محبت نشان جناب عالی‌لرینه مرقوم قلمَم اتحاد اولدو. بحمدالله و المن احوال خیر… و دوست‌لار و دودمان عالی شانین نیکخواه‌لاری مقصد و مدعاسین جاخیر و خوبلوق ایله گذراندیر و اصلا بیر امر کی ذره قدرینجه موجب اکراه خاطر علیای دولتیمیز اولا واقع دئگیل‌دیر.
ترصد و ترقد مکارم عالی‌لریندن اول‌دور کیم اول طرفدن داخی جنت مکان فردوس آشیان بابام زمان شریفیندن زیاده طریقه‌ی محبت مسلوک اولوب صداقت نشان مکتوب‌لار و فصیح البیان ائلچی‌لر ارسالیندان خالی اولماییب همیشه محرک سلسله‌ی ویداد و فاتح ابواب اتحاد اولالار. و هر گونه رجوع‌لاری بو دیاردا وار ایسه یگانه‌لیک اوزَریندن اعلام ائده‌لر کی توجه همایونوموز اونون حصولونا مبذول اولا و اسلام غیری و بیگانه‌لیک تجویز ائتمه‌یه‌لر.
چون الاظاهر محبت و دوستلوق ایدی زیادت‌ناب اولونمادی. سلطنت و کامروانلیق ایام ایمن هیجی رضای سبحان بیرله مقرون و عاقبت‌لری خیره محشون اولا.»

نامه شاه سلطان حسین به شاهزاده ساکسونی و پادشاه لهستان فردریک آگوستوس چنین آغاز می‌شود:
«فردریک اِکسِدوس، پالونیا و لیتوانیا و روسیا و پوروسیا و ماساویا و ساموجیتیا و کییئویا و والینیا و پودولیا و پودلاکیا و سیمولئنسیا و سِوئریا و قیزئرنیقوویا ولایتلرینین اقباللی قیرالی، کبریای جله و اعلی حضرتلرینین دوستولوق و ولا مراتیبینی محتوی و صدق و صفا مراسمینه مبتنی اولان گل غنچه‌ی کتاب مشکین نقاب و شکوفه رقیمه مولف انتسابلاری بیرر بینی گؤزینده کیم حضرتی کبریای جله و علی الطاف بی‌انتها و الطافی بی‌حدود و (…) و بالینده نشاط بلا (…) تک نوای فرح فزاسی ایشبو سلطتنی گردون (…) اوچون آفت هوش و انبساط.»

در زمان سلطنت شاه سلطان حسین صفوی، محمدرضا بگ، یکی از چهره‌های برجسته و عالی‌رتبه دربار، به همراه هیئتی متشکل از بیست نفر به‌عنوان نماینده رسمی عازم فرانسه شد. با این حال، از آن‌جا که در آن زمان روابط صفویان و عثمانیان متشنج بود، سفیر صفوی هنگام عبور از سرزمین‌های عثمانی با مشکلاتی مواجه گردید و ناگزیر نامه‌ای خطاب به دولتمردان فرانسه نوشت تا آنان را از تأخیر در ورود خود آگاه کند. پس از ورود به پاریس نیز، وی در مدت اقامت خویش سه نامه دیگر به مقامات عالی‌رتبه فرانسه ارسال نمود. نکته بسیار مهم این است که تمامی این مکاتبات به زبان ترکی نگاشته شده‌اند.

از جمله این اسناد می‌توان به نامه تسلیت محمدرضا بگ، سفیر صفوی در فرانسه، به مناسبت درگذشت پادشاه فرانسه، لویی چهاردهم، اشاره کرد که در سال ۱۷۱۳ میلادی و به زبان ترکی نوشته شده است:

« وزیر اعظم موسیو ماریقوییس دئ تورجی، وکیل سلطنت علییه پادشاه!
عزتلو محبتلو حقیقتلو دوستوموز حضورلرینه درون اوزره خیر دعالر ائدوب، باشین ساغ اولسون و یئنی مسند حکومتده متمکن اولان پادشاه خورشید کلاهی‌نی الله تعالی مزید عمر ایله معمر ائدوب، دوشمنلرینی مقهور ائده.
حقا کی، بو خبر جانکاهدن بیر مرتبه‌ده بیدماغم کی، گویا بابام مرحوم اولموشدور. اما نه چاره، هر دوغان اؤله‌جک‌دیر. الحکم لله. صبیردن غیری چاره یوخدور. همان، سیزلر ساغ اولوب، یئنی پادشاه والاجاه گؤزونده شیرین اولوب، قدیمدن اولان دوستلوق و عهدی فراموش ائتمه‌ییب، هر گونه رجوعونوز اولسا اشاره ائده‌سینیز کی اتمامینا سعی اولونا. باقی ایام بکام باد.
محمدرضا بگ، ائلچی فرانسه .»

بر این اساس و با توجه به شواهد و اسناد دیپلماتیک یادشده، می‌توان نتیجه گرفت که زبان ترکی نه‌تنها در دربار و ساختار اداری صفویان جایگاه ویژه داشته، بلکه در عرصه روابط خارجی و مکاتبات بین‌المللی نیز به‌عنوان زبان رسمی دولت صفوی مورد استفاده قرار گرفته است.

زبان ترکی به‌عنوان زبان اصلی آموزشی و مدیریتی در نیروهای مسلح صفوی

بخش اصلی ارتش صفوی به عنوان دولت مرکزی حوزه تمدنی خراسان/آذربایجان به گستره ی اوراسیا شامل ترک‌های بومی از جمله بندر عباس، کرمان، شیراز، خراسان، آذربایجان و غیورمردان و شاه مردان و دلیران از جبهه های مقاومت – اوج بگ های آناطولی، حلب-شام، مملوک مصری، دشت قپچاق (اوکراین فعلی، مسکو و اطراف آن، تاتارستان فعلی)، شبه جزیره هندوستان و آسیای میانه متشکل بود. به عبارت دیگر، ترک‌ها با اکثریت جمعیتی کشور هسته اصلی و فرماندهی ارتش را بر عهده داشتند و قبایل ترک قیزیلباش، توده اصلی ارتش را در پایتخت دولتی صفوی تشکیل می‌دادند. نمایندگان این قبایل به رده‌های بالای ارتش منصوب می‌شدند و در طول جنگ‌ها، حاکم آذربایجان که بزرگ‌ترین و مرکزی ترین ایالت دولت بود، به عنوان فرمانده کل ارتش صفوی منصوب می‌شد. تمامی یگان‌های نظامی، به جز نیروهای شخصی – قاپیجی باشی شاه – از فرمان او پیروی می‌کردند.

همچنین، در کتاب اوروج بگ بیات از ۳۲ طایفه ترک نام برده شده است که شاملو، اوستاجلو، ترکمن، روملو، تکه‌لو، افشار، قاجار و ذوالقدر مهم‌ترین نیروهای ارتش صفوی را تشکیل می‌دادند. اوروج بگ بیات در مورد ترکمن‌ها، یکی از ۳۲ قبیله ترک، می‌نویسد که از این قبیله فرماندهان، شاهزادگان و ژنرال‌ها (پاشاها) برخاسته‌اند و افراد طایفه ذوالقدر در جنگ‌ها شجاع و سخاوتمند بودند. در مواقع جنگ، از هر قبیله بین ۸ تا ۱۲ هزار سواره‌نظام و به همان تعداد پیاده‌نظام به ارتش ملحق می‌شدند. منابع تاریخی نشان می‌دهند که ساختار ارتش صفوی مشابه سیستم نظامی باستانی ترک‌ها بوده است؛ یعنی قسمت عمده ارتش از سواره‌نظام تشکیل می‌شد و تعداد نیروها بر اساس پرچم‌هایی که در مقابل هر هزار سرباز نمایان بود تعیین می‌شد. به گفته اوروج بگ بیات؛ «شاه به راحتی ۲۰۰ هزار سواره‌نظام را گرد هم می‌آورد و در بسیاری از جنگ‌هایی که حضور داشته، ۲۰۰ پرچم را شمرده بود.»

این اطلاعات نشان‌دهنده وجود ساختار نظامی ویژه ترک‌ها در ارتش صفوی است. در ساختار نظامی ترک‌ها، ارتش به ده‌ (اون باشی)، صد (یوز باشی)، هزار (مین باشی) و ده هزار (امیرتومن – تومان) تقسیم می‌شد. حمل پرچم در جلوی گروه هزار نفری به رهبری مین‌باشی، یک قاعده خاص در هنر نظامی ترک‌ها بود.

  • در سال ۹۳۶ هجری قمری (۱۵۲۹–۱۵۳۰)، هنگامی که شاه طهماسب به خراسان برای مقابله با تمرّد اوزبک خان از اراده سیاسی مرکزی حوزه ی تمدنی خراسان/آذربایجان به اردوگاه خود سر زده بود، آمار مبارزان به صورت زیر گزارش شد:
  • برادر شاه طهماسب اول، القاص میرزا (حاکم شیروان): ۴۰۰۰ سواره
  • برادر دیگرش، بهرام میرزا: ۳۰۰۰ سواره
  • جوخه – چوخا سلطان تکه‌لو: ۸۰۰۰ نفر
  • سایر افراد تکه‌لو: ۵۰۰۰ نفر
  • افراد اوستاجلو: ۱۶۰۰۰ نفر
  • افشار: ۶۰۰۰ نفر
  • شاملو: ۹۱۵۰ نفر
  • ذوالقدر: ۸۰۰۰ نفر
  • قاجار: ۶۰۰۰ نفر
  • موسوللو (ترکان موصل)، ترکمن، بایاندور: ۱۰۰۰ نفر
  • زیک، چپگَنی، عرب‌گیرلی، وارساق، هونوسلو: ۱۵۵۰۰ نفر
  • سیدها، نجیب‌زادگان، روحانیون، شیوخ، غازیان – جانبازان: ۴۰۰۰ نفر
  • حاجی مظفر بیتیکچی: ۱۰۰۰ نفر
  • نیروهای ترک مازندران، امیر شاهی خان و برادرش امیر تیمور سلطان: ۲۰۰۰ نفر
  • زائران ولایت ترمیز (ازبکستان فعلی)، مظفر سلطان و ضیاء الدین سلطان: ۱۰۰۰ نفر
  • روحانیان سبزوار: ۴۰۰ نفر
  • وزیران، مستوفیان، منشی‌ها و سایر کاتب‌ها: ۱۷۰۰ نفر
  • ملازمان و خادمان: ۳۸۰۰ نفر
  • پیشاهنگان عالی‌رتبه، فرماندهان: ۵۰۰۰ نفر
  • تعداد کل: ۱۰۸۹۰۰ نفر.

زبان آموزش ارتش صفوی، که قریب به اکثریت از اولاد ترک تشکیل می‌شد، ترکی بود. به گفته انگلبرت کمپر، «وقتی جنگ شروع می‌شد و سربازان به زبان ترکی فریاد می‌زدند: “یورو! یورو! یورو!” ، “حمله! حمله!”  یا “سورون! سورون!“، هوا می‌لرزید و گویی آسمان به زمین می‌افتاد.»

پس از اصلاحات نظامی شاه عباس اول برای تأسیس ارتش منظم جدید، تضعیف موضع قبایل ترک در ارتش هیچ تأثیری بر جایگاه زبان ترکی و فرهنگ ترکیت در آموزش و فرماندهی ارتش نداشت. شاه عباس اول، جهان مرد جهانِ تُرک بود.

اشاره به این نکته ضروری است که شاه عباس اول، زمانی که اصلاحات نظامی گسترده‌ای در ساختار ارتش به‌وجود آورد، از تعداد نیروهای ترک موجود در ارتش کاست و نیروی «قول اوردوسو» (نیرویی متشکل از برده‌های هندی‌تبار و از اسرای گرجی، ارمنی وس.) را به خدمت گرفت. این نیرو مستقیماً تابع شاه بود و تکنیک‌های جنگ مدرن را آموزش می‌دیدند. ارتش جدید شاه عباس مشابه نیروهای عثمانی از تازه‌مسلمانان هندی‌تبار و از بچه های اسرای جنگی تشکیل شده بود که پیروی از هر یک از قبایل ترک ممنوع شده بودند. بنابراین، در نتیجه این اصلاحات، قورچی‌های قبیله ترک قیزیلباش همچنان در ارتش صفوی به‌عنوان نیروی اصلی نظام، وفادار به شاه باقی ماندند. پیترو دلا واله در این زمینه می‌نویسد که ریشه اصطلاح «قورچی» از کلمه ترکی «قوروماق» به معنای محافظت کردن، حمایت کردن و همدردی کردن است. قورچی‌ها از قیزیلباش‌ها بودند و تنها از شاه دستور می‌گرفتند. توریست آلمانی انگلبرت کمپر نیز یادآوری می‌کند که قورچی‌ها به خاطر شجاعت و جسارتشان معروف بودند و اغلب از تبار ترک بودند. در حقیقت، نام «قورچی» بیشتر به دلیل استفاده آنها از سلاح گرم به این نام خوانده می‌شد؛ واژه «قور» در ترکی به معنای شراره آتش است.

ارتش صفوی همچنین شامل توپچی‌ها، اسلحه‌داران و غلامان می‌شد که فارغ از قبیله و تبارشان، در ارتش خدمت می‌کردند. در ابتدای تشکیل ارتش، این افراد به محل‌های مشخصی مراجعه کرده و ثبت نام می‌کردند، حقوق دریافت می‌کردند و در مواقع نیاز به محل خدمت خود بازمی‌گشتند. غلامان سواره عمدتاً از چرکس ها، گرجی‌ها و برخی اقلیت‌های دیگر تشکیل می‌شدند که بیشتر آن‌ها تازه مسلمان شده بودند. با این حال، این غلامان توسط قبایل ترک آموزش دیده و هدایت می‌شدند. مورخ زابل بایراملی اشاره می‌کند که برخی از هیئت‌های نظامی غلام‌ها از قبایل ترک بسیج شده بودند و غیر ترک‌ها نیز در مدت زمان کوتاهی موفق به یادگیری زبان و فرهنگ ترکی می‌شدند..

پس از اصلاحات شاه عباس، با وجود تنوع قومیتی در ارتش، زبان ترکی جایگاه خود را به عنوان زبان اصلی آموزش و فرماندهی حفظ کرد. پیترو دلا واله در این باره می‌نویسد:
«افراد اولین گروه ارتش شاه که متشکل از قیزیلباش‌ها و غلام‌ها است، ترک هستند. گروه دوم نیز به زبان ترکی صحبت می‌کنند و هیچ چیز از فارسی نمی‌دانند. فرمانده گروه باید دستورات خود را به زبان ترکی به آن‌ها ابلاغ کند تا آن‌ها از افکار آن مطلع شوند. شاه بیشتر وقت خود را در ارتش می‌گذراند و دادن دستورات به زبان ترکی برای او آسان‌تر است.»

مشاهده یک جهانگرد در سال ۱۶۱۷ هنگام عبور از مرز صفوی که در مواجهه با سواره‌نظامان قیزیلباش می‌گوید: «همه افراد محلی در این گروه به سرپرستی کاظم سلطان، حاکم ناحیه قصر شیرین، به زبان ترکی با یکدیگر صحبت می‌کردند.» قصرشیرین که امروز شمار ساکنین اکراد مهاجر نسبت به ترکان بیشتر شده است..

این شواهد نشان می‌دهد که هیچ مبنایی برای ادعاهای مربوط به فارسیزه شدن ارتش صفوی پس از اصلاحات شاه عباس اول وجود ندارد. مستندات تأیید می‌کنند که دستورات نظامی به زبان ترکی صادر می‌شد و آموزش‌ها نیز به این زبان انجام می‌گرفت. بنابراین نه تنها نظامیان ترک به سمت زبان فارسی نرفتند، بلکه نظامیان غیر ترک متشکل از بچه های اسرا و برده های هندی تبار بودند نیز خواه ناخواه به یادگیری زبان رسمی و دولتی – یعنی ترکی – روی می آوردند.

ترکی؛ زبان اصلی ارتباطات و ادبیات در ایران صفوی

دولت صفوی به عنوان میراثدار حوزه تمدنی خراسان/آذربایجان به گستره ی اوراسیا در مقابل حوزه تمدنی روم با شرکت دلیرمردان ترکِ جبهه های مقاومت حوزه تمدنی در اقصی نقاط جهان آن روزی به وجود آمده بود. هرچند عنصر اصلی و بنیان‌گذار دولت و کشور ترک و هویت ترکیت بود. در مرزها، اقوام مختلف با زبان‌های گوناگون زندگی می‌کردند، اما ترکی در میان آنها به یک زبان مشترک و ابزار ارتباطی اساسی تبدیل شده بود. بر اساس گزارش جهانگردان، رواج زبان ترکی در مقایسه با زبان دری یا همان فارسی در ایران بسیار بیشتر بود. برای مثال، در همدان، کسی که برای دیگری آرزویی می‌کرد به زبان ترکی می‌گفت: «شاه عباس مرادینی وئرسین.» جهانگرد آدام اولاری نیز یادآور شده است که در شاماخی، سفیران به زبان ترکی استقبال می‌شدند و در شیروان و اردبیل همه مردم به زبان ترکی صحبت می‌کردند. او همچنین می‌نویسد: «اکنون تاجیک‌زبانان تلاش دارند بیشتر از زبان مادری خود به زبان ترکی سخن بگویند.» در شیروان، آذربایجان، عراق و ایروان، کودکان عمدتاً به زبان ترکی آموزش می‌دیدند.

یکی از عوامل مهم در تبدیل زبان ترکی به وسیله اصلی ارتباط در قلمرو دولت، ساده و قابل فهم بودن آن بود. عامل دیگر، مهاجرت مردم ترک به سرزمین‌های تازه تصرف شده و نقش حمایتی آنها و همچنین تشکیل سازمان «غلام‌ها» در ارتش پس از اصلاحات شاه عباس بود. در ایجاد یک هنگ ویژه نظامی منظم به نام «قول اوردوسو»، از تجربه نظامی دولت عثمانی بهره گرفته شد. جوانان گرجی، چرکس و سایر اقلیت‌های هندی‌تبار استخدام می‌شدند و آموزش آنها به سربازان ماهر ترک سپرده می‌شد و پس از فراگیری، در گروه نظامی ارتش به نام «قول اوردوسو» به خدمت می‌پرداختند. بنابراین، تمام افراد ارتش زبان و فرهنگ ترک و ترکیت را به عنوان زبان و فرهنگ اصلی دولت پذیرا بودند.

در قرن شانزدهم و هفدهم، ترکی به عنوان زبان شعر و ادبیات نیز در حال توسعه بود. یکی از دلایل اثبات این موضوع، ظهور شاعران بزرگی چون حبیبی، فضولی، قوسی و مسیحی است که آثار خود را به زبان ترکی سرودند. ختائی، که شاه اسماعیل اول با این تخلص شناخته می‌شد، از نمایندگان ادبیات کلاسیک ترکی بود و بنیانگذار حکومت صفوی محسوب می‌شود. در میان شاعران کلاسیک آن دوره، قاضی عبدالله خوئی (متوفای ۱۵۸۴) جایگاه ویژه‌ای داشت؛ وی به زبان‌های ترکی، عربی و فارسی مسلط بود و رساله‌ای از قوانین شرعی اسلام نیز داشت. قاضی عبدالله خوئی که در دربار مشغول خدمت بود، اشعار ترکی نیز سروده بود. نمونه‌ای از رباعی‌های او به زبان ترکی به شرح زیر است:

قاضی (غازی؟) نه یامان شکسته حال اولموشسان
بیر بدر فراغیندان هلال اولموشسان
سن بولبول ایدین گولوندن آیری دوشدون
دیلین توتولوب، گؤر نئچه لال اولموشسان

یکی از شواهد مهم جایگاه سیاسی و فرهنگی زبان ترکی در دوره صفوی، ترجمه آثار از زبان فارسی و دیگر زبان‌ها به ترکی است. به عنوان نمونه، کتاب «رضوانه الشهاده» اثر مولانا حسین واعظ کاشفی توسط ملا محمد فضولی به زبان ترکی برگردانده شد.

آداب امرای مجمع جانقی در آیین‌نامه و متون درباری دوره صفوی

موضوع “امرای مجمع جانقی” به عنوان “دیپ دولت” ویا “درین دولت / عقبه الدولت” که نوعی منشور دولت و دولتگری تاریخی ترک و ترکیت در جهان بود، اشاره ای نشده است. اینجا مختصرا عرض شود که با وجود آنکه کَنشِ دولت، دارالشوری کبری دولت، مجلس و بخصوص استفاده از “جانقی” به عنوان مجمع عالی نظام، کشور و دولت در دوره‌های مختلف، از جمله دوره‌های سلجوقی، خوارزمشاهی، خصوصا در دوران ایلخانی، تیموری و آق قویونلو مرسوم بوده است، در دوره صفوی نیز کاملا پابرجا بوده و بخش اصلی سیاستگذاری حکومت‌ محسوب می شد و اختیار و صلاحیت تغییر پادشاه را نیز در تکالیف خود داشت. در نسخه‌های موجود از کتاب حبیب‌السیر، اصطلاح “جانقی” در چارچوب دربار و در ارتباط با امرای مشورت‌کننده و پادشاهان به کار رفته است. “جانقی” از جمله نهادهایی بوده که در سازمان‌دهی امور اداری و نظامی، نظارت بر امور حکومتی و مشورت با مقامات بلندپایه، نقش مهمی ایفا می‌کرده است. در متون تاریخی، اصطلاحاتی مانند «جانقی کردن چنگیزخان با قراجار نویان (نسب قاجاریان)» و «امرای نظامی»  نشان می‌دهند که جانقی، به عنوان نهادی مشورتی و سازمانی، در حکومتداری، کشورداری و سامان‌دهی اداری، مدیریت نیروها و هماهنگی میان امرای مختلف کاربرد اساسی داشته است. و به عنوان فرهنگ اداری و مشورتی در ساختار نظام عالی حوزه تمدنی خراسان/آذربایجان به محوریت تُرک و ترکیت شکل گرفته بود و مُمثلین جهان ترک در آن اعضای اصلی را تشکیل می دادند که در فرهنگ امروزی به آن “درین دولت / دیپ دولت” گفته می شود.

مجمع جانقی به عنوان “دیپ دولت / درین دولت / عقب الدولت” در ساختار حکمرانی صفوی، یکی از ارکان اساسی مشورت و اداره امور دربار به شمار می‌رفت. این نهاد، علاوه بر ارائه مشورت به شاه و امرای عالی‌رتبه، نقش محوری در هماهنگی ادارات حکومتی، برنامه‌ریزی نظامی و تنظیم مناسبات دیپلماتیک ایفا می‌کرد. بررسی متون درباری و آیین‌نامه‌های صفوی نشان می‌دهد که حضور در جانقی دارای آداب و مقررات ویژه‌ای بوده و رعایت این آداب، نشانه پایبندی به نظم و سلسله‌مراتب دربار محسوب می‌شده است.

نمونه‌های تاریخی:

  • در کتاب حبیب‌السیر، اصطلاح «جانقی» برای اشاره به گروهی از امرای مشورتی به کار رفته است که به شاه در تصمیم‌گیری‌های نظامی و سیاسی کمک می‌کردند و جایگاه ویژه‌ای در دربار داشتند.
  • در نسخه‌های خطی آیین‌نامه دربار شاه عباس اول، آیین‌نامه‌ای دقیق برای حضور و رفتار اعضای جانقی تدوین شده است که شامل نحوه ورود به مجلس، جایگاه نشستن، و شیوه ارائه مشورت بود.
  • نامه‌های رسمی شاه عباس دوم به حاکمان محلی، نمونه‌ای دیگر از کاربرد جانقی در هماهنگی میان مقامات حکومتی و اطلاع‌رسانی از تصمیمات دربار است.

جانقی نه تنها نهادی مشورتی بود، بلکه نمادی از فرهنگ سیاسی، اداری و نظامی ترک و ترکیت در دوره صفوی محسوب می‌شد. رعایت آداب جانقی و حضور در این نهاد، به موازات حفظ شأن و منزلت افراد دربار، نقش مهمی در تثبیت قدرت مرکزی و انتقال هنجارهای سیاسی و فرهنگی به سراسر قلمرو صفوی داشت.

نتایج تحقیقات

هنگامی که صفویان به عنوان وارثین دُوَل خزری، قره خانی، سامان یابقویی (سامانیان)، غزنوی، سلجوقی، خوارزمشاهی، ایلخانی، امیر تیموری، آق قویونلویی و میراثدار سیاسی و فرهنگ تمدن ساز خراسان/آذربایجان در سال ۱۵۰۱ به قدرت رسیدند، اندیشه ترک و هویت ترکیت را به‌عنوان اصول بنیادین دولت و دولتگری این حوزه تمدنی پذیرفتند. آذربایجانیان، خراسانیان و عام و خاص این مردم به عنوان نوادگان شاه سلطان حسن آق قویونلو، امیر تیمور و وارثان قازان/غازان خان نواده ی چنگیزخان، این هویت ملی را در مقابل بیرقداران حوزه تمدنی روم که هویت ترک و ترکیت را در قلمروی اداری خود آماج حملات قهری قرار داده بودند، محور اصلی سیاست و فرهنگ دولت صفوی قرار دادند. همان‌طور که م. کونت می گوید: «اگر شاه اسماعیل اول (شاه ده ده) در جنگ چالدران سلطان سلیم را (به عنوان قیصر روم) مغلوب میکرد، به آرزوی دیرین اجداد خود دست می‌یافت و با بیرون راندن عثمانی‌ها از آناتولی و تحکیم حضور آنها در منطقه اروپا، از غرب آناتولی تا شرق آسیای میانه را زیر پرچم صفویان به یک دولت عظیم تبدیل می‌کرد.» به دیگر سخن، اگر شاه ده ده در نبرد چالدران پیروز می‌شد، ترک‌ها از کیتای (شمال‌غرب چین، بطور عامیانه از دیوار چین) تا دیوارهای استانبول، به مرکزیت تبریز، در قالب یک دولت ترک با هویت ترکیت متحد می‌گشتند. این، آرزوی دیرین جهان ترک بود. این سیب زرین (تورکون قیزیل آلماسی) جهان ترک بود که توسط شاه ده ده قابل تحقق می‌نمود. اما، شکست در چالدران (در مقابل قیصر روم) در جبهه غرب و ناکامی در مقابل سزار روم (روسیه تزاری) در جبهه شمال، این آرزوی دیرینه جهان ترک را با ناکامی مواجه ساخت.

در دوران صفوی، به‌وضوح، ترک و هویت ترکیت به قطب سیاست‌گذاری دولت تبدیل شده بود. زبان ترکی نیز وارد مرحله جدیدی از توسعه شد و در قرن‌های شانزدهم و هفدهم، در حوزه‌های مختلف جامعه نفوذی بی‌بدیل داشت؛ چه در ادبیات عامیانه و فرهنگ مردمی روستاها، و چه در زبان دربار، دیپلماسی و شعر کلاسیک. استحکام موقعیت زبان ترکی در طول ۲۳۵ سال حکومت صفویان نقش مهمی در حفظ جایگاه تاریخی آن ایفا کرد و باعث شد این زبان، وسیله اصلی ارتباط میان مردم منطقه باقی بماند. ادامه کاربرد و نفوذ زبان ترکی و فرهنگ ترکیت به عنوان هویت ملی تا ۱۹۲۵ ادامه داشت.

 

منابع

متن اولیه این کتابچه، در تاریخ ۲۰۱۵ به رشته تحریر درآمده و به زبان ترکی و فارسی در یئتئسام  (یئنی ترکیه استراتژیک آراشدیرمالار مرکزی و در ایسام (اسلام آراشدیرمالاری مرکزی) ترکیه و در یک مرکز دیگر به زبان فارسی چاپ شده است. در تالیف این پژوهش در قسمت گردآوری منابع، خوانش و تحلیل و تنظیم آنها سرکار خانم دکتر آ. م و جناب آقای دکتر س. س. همکاری لازمه را مبذول فرموده اند که در اینجا از زحمات آن عزیزان تقدیر و تشکر به عمل می آید.

البته لازم به یادآوری است که در متون ترکی تاریخی مورد استفاده در این پژوهش، اشتباهات خوانشی و نوشتاری وجود دارد که توسط تدوینگررخ داده است. به باور راقم، این متون ترکی باید به‌صورت علمی و توسط پژوهشگران متخصص و مستقل از نو بازخوانی و بازنویسی شوند. با این حال، در این تحقیق صرفاً به عنوان منابع ارجاعی از آن‌ها استفاده شده است.

  •  
  • Azerbaycan tarihi (Uzag keçmişden 1870-ci ile geder), ed S Aliyarlı (Bakü ۲۰۰۹)۲. Azerbaycan tarihi üzre gaynaglar (Bakü ۲۰۰۷)
  • B B Bartold, Soçineniya, vol 2, pt 1 (Moskva 1963)
  • Z Bayramlı, Azerbaycan Safevi dövletinin guruluşu ve idare sistemi (Bakü ۲۰۰۶)
  • Z Bayramlı, Azerbaycan Safevi dövletinin quruluşu ve idare olunmasında Türk Kızılbaş eyanlarının rolü (Bakü ۲۰۱۵)
  • Mehran Baharlı, İran Türk Tarihçiliği (ABD)
  • Antoni Cenkinson, ‘Gündelik’ in Azerbaycan tarihi üzre gaynaglar (Bakü ۱۹۸۹)
  • İskender bey Münşi, Tarih-i Alem Aray-i Abbasi (Abbasın Dünyanı Bezen Tarihi) (Bakü ۲۰۰۹)
  • O Efendiyev, Azerbaycan Safeviler devleti (Bakü ۱۹۹۳)
  • H Gasımov, Orta esrlerde Azerbaycan medeniyyeti (Bakü ۲۰۰۸)
  • Orudj-Beka Bayata, Don Juana Persidskogo (Bakü ۱۹۸۸)
  • Y M Mahmudlu, Azerbaycan diplomatiyası (Bakü ۱۹۹۶)
  • Y M Mahmudov, Seyyahlar, keşfler, Azerbaycan (Bakü ۱۹۸۵)
  • Ş Memmedova, ‘Xulasetu’t-Tevarih Azerbaycan tarihinin menbeyi kimi’ (Bakü ۱۹۹۱)
  • S M Onullahi and A G Hasanov, ‘Safevi hökmdarlarının daha iki namelum mektubu haggında (Azerbaycan dilinde dövletlerarası yazışma tarihinden)’ ADU-nin Elmi Eserleri, Tarih, Felsefe Serisi (1974) 4
  • S M Onullahi and A G Hasanov, ‘Karakoyunluların, Safevi hökmdarları ve Türk sultanlarının Azerbaycanca beş yeni senedi haggında (Azerbaycan dilinde dövletlerarası yazışma tarihinden), II makale’ ADU-nin Elmi Eserleri, Tarih, Felsefe Serisi (1977) 1
  • S Onullahi, ‘Azerbaycan dilinde daha dörd sened’ Edebiyat ve İncesenet Gazeti (22 Haziran 1990)
  • İ P Petruşevskiy, Gosudarstva Azerbaydjana v XVI-XVII vv (SSİA, VIP 1, LGU 1966)
  • Puteşestvenniki ob Azerbaydjane (Bakü ۱۹۶۱)
  • B N Zahoder, ‘Gosudarstvo Sefevidov’ in Vsemirnaya Istoriya, vol 4, ch 22 (Moskva 1958)
  • Metin Kont, State and Sultan up to the Age of Süleyman in Süleyman The Magnificent and His Age, 22
  • Taha Akyol, Osmanlı’da ve İran’da Mezhep ve Devlet (DK Yayınları, ۱۰th edn 2018) 60

و برای اطلاعات بیشتر در مورد منابع؛

https://isamveri.org/pdfdrg/D01266/2016_85/2016_85_MEMMEDOVA_CAVADBEYLI.pdf

 

اسناد اصلی و دست‌نوشته‌ها:

 

تصویر اول؛ شاه اسماعیل اول / شاه ده ده (۸۹۲-۹۳۰ ق.)

 

تصویر دوم؛ نامه‌ای از شاه اسماعیل به پسرش موسی تورقوت، که به زبان ترکی نگارش شده و در عمارت توپ‌کاپی استانبول نگهداری می‌شود:

تصویر سوم: پرتره تاریخی از محمدرضا بگ، سفیر اعظم دولت صفوی که در سال ۱۷۱۳ به فرانسه اعزام شده بود.

تصویر چهارم؛ نامه رسمی به زبان ترکی محمدرضا بگ، سفیر اعظم دولت صفوی، برای ابراز همدردی با مرگ لویی چهاردهم پادشاه فرانسه:

 

 

تصویر پنجم؛ این سند مربوط به صورت حساب یک تاجر اعزامی از سوی شاه صفی است که در سال ۱۶۳۲ میلادی به ونیز فرستاده شد. تاجر مورد نظر، علی بالی / علی بالا (در اصل متن بر اساس قاعده ی الف مقصوره “علی بالا” نوشته شده است، باید این کلمه “بالا” مثل موسیٰ، عیسیٰ، حتیٰ، الیٰ، عَلیٰ، مصطفیٰ، مرتضیٰ، مجتبیٰ خوانده شود. ولی متاسفانه مصصح متن این را به اشتباه “بالی” خوانده است.) نام داشت و تمام اسناد مالی او به زبان ترکی نگارش شده است. این سند نشان‌دهنده‌ی تعاملات تجاری و دیپلماتیک صفویان با اقصی نقاط جهان منجمله اروپا و استفاده از زبان ترکی به عنوان زبان رسمی و اداری در مکاتبات بین‌المللی آن دوره است:

 

تصویر ششم؛ شاه عباس اول ۱۵۷۱ میلادی (۹۶۷ هجری قمری) / ۱۶۲۹ میلادی (۱۰۳۸ هجری قمری)

همنشینی دو برادر و دو ابرمرد تُرک آن دوره شاه عباس صفوی و جهانگیر شاه بابری۱۵۶۹ /۲۸ اکتبر ۱۶۲۷ میلادی.

 

تصویر هفتم؛ شاه عباس دوم ۱۰۱۱ – ۱۰۴۵ هجری قمری / ۱۶۳۲ – ۱۶۶۶ میلادی

 

تصویر هشتم؛ شاه سلطان حسین صفوی (۱۱۳۹ـ۱۰۷۹ق)

 

تصویر نهم؛ نامه شاه سلطان حسین صفوی به شاهزاده ساکسون و پادشاه لهستان، فردریک آگوستوس، که در سال ۱۶۹۵ به زبان ترکی نگارش یافته است:

 

تصویر دهم؛ شاه صفی صفوی (۱۶۱۱ – ۱۶۴۲)

 

تصویر یازدهم؛ نامه شاه صفی صفوی به امپراتور اتریش و پادشاه مجارستان، فردیناند دوم، در سال ۱۶۳۰، که به زبان ترکی، زبان رسمی کشور نوشته شده است:

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)