روژاوا: رویای خودگردانی یا ابزار قدرت امپریالیستی؟
نگاهی به پروژهی کردهای سوریه و حزب اتحاد دموکراتیک (PYD)
مجید ملکی
مقدمه: ضرورت بازخوانی روژاوا
پروژهی «روژاوا» در دههی گذشته به یکی از موضوعات محوری در گفتمان سیاسی و رسانهای جهان تبدیل شده است. رسانههای جریان اصلی غربی، از واشینگتن تا لندن، این پروژه را بهعنوان نمادی از «انقلاب دموکراتیک، فمینیستی و اکولوژیک» در خاورمیانه معرفی کردهاند. اما این روایت، که با دقت در رسانههای بینالمللی ساخته شده، تنها بخشی از حقیقت را بازتاب میدهد. در حالی که جنبشهای مقاومت مردمی در فلسطین، یمن، لبنان و عراق با برچسبهایی چون «تروریسم» و تحریمهای جهانی مواجهاند، پروژهی روژاوا با حمایت بیچونوچرای غرب همراه شده است. این تفاوت در بازنمایی، تصادفی نیست؛ بلکه بخشی از استراتژی بازتعریف مفاهیم «رهایی» و «انقلاب» در چارچوب نظم نئولیبرال و امپریالیستی است.
این مقاله با نگاهی انتقادی به تجربهی حزب اتحاد دموکراتیک (PYD) و ساختار قدرت در شمال سوریه، در پی آن است که مفهوم رهایی را به جایگاه واقعیاش بازگرداند: استقلال سیاسی، عدالت طبقاتی و مقاومت در برابر سلطهی امپریالیسم.
۱. خاستگاه طبقاتی: از ناسیونالیسم تا قدرت حزبی
حزب اتحاد دموکراتیک (PYD) و شاخهی نظامی آن، یگانهای مدافع خلق (YPG)، ریشه در شاخههای سوری حزب کارگران کردستان (PKK) دارند. برخلاف نام این جریان، که اشارهای به کارگران دارد، بنیانگذاران آن عمدتاً از روشنفکران قومگرا، معلمان، کارمندان و افسران پیشین تشکیل شدهاند. ایدئولوژی این جنبش نه از مبارزهی طبقاتی، بلکه از ناسیونالیسمی رمانتیک سرچشمه گرفته است.
عبدالله اوجالان، رهبر فکری پ.ک.ک، پس از دستگیری در سال ۱۹۹۹ از مارکسیسم–لنینیسم فاصله گرفت و با الهام از نظریههای موری بوکچین، ایدهی «کنفدرالیسم دموکراتیک» را مطرح کرد. این نظریه، گرچه در ظاهر ضددولت و ضدسرمایهداری است، در عمل به بازتولید ساختاری متمرکز و حزبی در سطح محلی منجر شد. در جامعهی کرد سوریه، پایگاه اجتماعی این جنبش نه پرولتاریا، بلکه دهقانان خرد، پیشهوران و لایههایی از طبقهی متوسط بودند. این تضاد میان آرمانهای رادیکال و پایگاه اجتماعی خردهبورژوایی، از ابتدا پروژهی روژاوا را شکننده ساخت.
۲. ساختار قدرت: دموکراسی هدایتشده
مدل سیاسی روژاوا با تکیه بر شوراها و کمونها معرفی شد، اما در عمل، تمامی نهادهای سیاسی و نظامی تحت کنترل مطلق پ.ی.د قرار داشتند. احزاب کردی رقیب، مانند «یکیتی» و «آزادی»، از فعالیت منع شدند و فعالان مدنی منتقد بازداشت شدند (Human Rights Watch, 2023). شوراها و کمونها، به جای ایفای نقش نهادهای مردمی، به ابزار اجرای سیاستهای حزب تبدیل شدند.
از منظر طبقاتی، این ساختار بیش از آنکه نمایانگر ارادهی جمعی باشد، هژمونی طبقهای جدید از خردهبورژوازی سیاسی را بازتولید کرد که بهعنوان واسطه میان نیروهای امپریالیستی و مردم محلی عمل میکرد. رهبران محلی اغلب از خانوادههایی بودند که با پ.ک.ک یا نیروهای آمریکایی پیوند داشتند و از این طریق به قدرت و منابع دسترسی یافتند.
۳. پارادوکس ایدئولوژیک: از مارکس تا پنتاگون
جنبش اوجالان از مارکسیسم انقلابی به سوی نوعی آنارشیسم فرهنگی حرکت کرد. این گذار، نه از نقد مادی سرمایهداری، بلکه از شکستهای سیاسی و نظامی ناشی شد. نظریهی کنفدرالیسم دموکراتیک با مفاهیمی چون «اکولوژی»، «همزیستی خلقها» و «زنانگی رهاییبخش» جذاب به نظر میرسد، اما فاقد بنیان مادی و اقتصادی است.
در عمل، روژاوا به نیروی زمینی ایالات متحده در جنگ علیه داعش تبدیل شد و بدون پشتیبانی هوایی و لجستیکی پنتاگون، ادامهی حیات آن ممکن نبود. این وابستگی، جوهرهی استقلال سیاسی و طبقاتی را از پروژهی روژاوا گرفت و آن را به بخشی از استراتژیهای ژئوپلیتیکی غرب بدل کرد.
۴. اقتصاد خودگردان یا اقتصاد وابسته؟
الگوی «اقتصاد کمونال» در روژاوا در عمل نوعی مدیریت بوروکراتیک محلی بود. اقتصاد منطقه بر سه پایه استوار است:
- درآمد حاصل از نفت و قاچاق از طریق اقلیم کردستان،
- کمکهای لجستیکی و مالی غرب،
- کنترل تجارت مرزی و مالیاتهای محلی.
این الگو بیش از آنکه به اقتصاد تولید محور شباهت داشته باشد، به سرمایهداری دولتی در مقیاس کوچک شبیه است. تمامی فعالیتهای اقتصادی تحت چتر امنیتی ارتش آمریکا انجام میشود، و این وابستگی، ماهیت طبقاتی پروژهی «خودگردانی» را آشکار میسازد.
۵. مسئلهی زن: فمینیسم ابزاری یا رهاییبخش؟
حضور زنان در یگانهای مدافع زنان (Y.P.J) به نماد تبلیغاتی روژاوا تبدیل شده است. رسانههای غربی این حضور را بهعنوان نشانهای از انقلاب فمینیستی ستودهاند، اما در ساختار سیاسی و اقتصادی منطقه، زنان همچنان از تصمیمگیریهای کلان کنار گذاشته شدهاند.
این استفادهی نمادین از زنان شباهتی قابلتوجه با تجربهی سازمان مجاهدین خلق ایران دارد. در هر دو مورد، حضور زنان در صفوف نظامی و رهبری بیش از آنکه نشانهی رهایی واقعی باشد، ابزاری برای مشروعیتبخشی سیاسی و جذب حمایت بینالمللی بوده است. فمینیسمی که در چارچوب قدرت نظامی و با حمایت ارتش آمریکا رشد کند، فاقد ماهیت رهاییبخش است.
۶. قومیت در برابر انترناسیونالیسم
پروژهی روژاوا به جای تقویت اتحاد میان خلقهای منطقه، بر تمایز قومی متمرکز شد. این تمرکز مانع شکلگیری پیوند واقعی میان کارگران کرد، عرب، آشوری و ترکمن شد و جنبش را در چارچوب ناسیونالیسم قومی محدود کرد. از دیدگاه مارکسیستی، جدایی جنبشهای قومی از مبارزهی طبقاتی، آنها را به ابزاری در خدمت امپریالیسم تبدیل میکند.
۷. پیوند با آمریکا: پایان استقلال طبقاتی
از سال ۲۰۱۵، نیروهای ی.پ.گ در قالب ائتلاف ضدداعش تحت فرماندهی ایالات متحده عمل کردند. پایگاههای نظامی و مشاوران آمریکایی، ساختار نظامی منطقه را به تصمیمات واشینگتن وابسته کردند. این وابستگی، هرگونه ادعای استقلال طبقاتی و سیاسی را بیمعنا ساخت. جنبشی که سرنوشتش به بودجهی پنتاگون گره خورده باشد، نمیتواند مدعی ضدیت با سرمایهداری باشد.
۸. دشمنی با مقاومت و همسویی با غرب
رهبران پ.ی.د بارها نیروهای لبنانی را به «دخالت در سوریه» متهم کردهاند، اما در برابر اقدامات اسرائیل در منطقه سکوت یا حمایت ضمنی نشان دادهاند. در مناطق تحت کنترل ی.پ.گ، فعالیت گروههای فلسطینی ممنوع است و هرگونه همبستگی با غزه سرکوب میشود. این رویکرد، نشاندهندهی همسویی با محور غرب و فاصلهگیری از نیروهای مقاومت منطقهای است.
ساختار درونی حزب نیز همچنان ماهیتی عشیرهای دارد. قدرت در دستان حلقهای بسته از رهبران موروثی و خویشاوند متمرکز شده که با مفهوم دموکراسی مردمی در تضاد است.
۹. پیوند با اسرائیل: استراتژی ژئوپلیتیکی
اسرائیل از دههها پیش حامی غیررسمی شکلگیری واحدهای خودمختار کردی در عراق و سوریه بوده است. هدف این حمایت، ایجاد کمربندی قومی برای مهار کشورهای قدرتمند منطقه است. مظلوم عبدی، فرماندهی نیروهای سوریهی دموکراتیک (SDF)، در مصاحبهای با Jerusalem Post (۲۰۲۳) اظهار داشت:
«ما از هر نیرویی که بتواند به حفظ دستاوردهای ما کمک کند استقبال میکنیم. اسرائیل نیرویی تأثیرگذار در آمریکا و غرب است و ما منافع مشترکی داریم.»
این اظهارات، روابط غیررسمی پیشین را آشکار کرد. گزارشهایی نیز از سرمایهگذاری شرکتهای پوششی اسرائیلی در پروژههای عمرانی و کشاورزی مناطق کردنشین سوریه منتشر شده است (مرکز مطالعات استراتژیک بیروت، ۲۰۲۲). پیوند تاریخی برخی جریانهای کردی با اسرائیل، از دههی ۱۹۶۰، واقعیتی شناختهشده است، جز در مورد جریانهای چپ مستقل مانند کومله و
سازمان کردستان حزب کمونیست ایران که همواره ضداسرائیلی و ضدامپریالیستی بودهاند.
۱۰. نتیجهگیری: پایان رمانتیسم روژاوا
تجربهی روژاوا بیش از آنکه تحقق آرمانهای مردمی باشد، نشانهای از بحران چپ در خاورمیانه است. چپی که گاه از سر ناامیدی به پروژههای محلی و قومگرا دل میبندد. رهایی واقعی، بدون استقلال طبقاتی و ژئوپلیتیکی ممکن نیست. روژاوای امروز در دل نظم امپریالیستی به حیات خود ادامه میدهد؛ منطقهای که سربازان آمریکایی از آسمان آن محافظت میکنند و رهبرانش در زمین از «آزادی» سخن میگویند.
برای چپ، بازگشت به اصول یعنی جدایی از ناسیونالیسم قومی و همسویی با جنبشهای واقعی مقاومت مردمی، نه پروژههایی که با حمایت واشینگتن و سکوت تلآویو خود را انقلابی مینامند.
منابع
- Human Rights Watch. (2023). Syria: Arbitrary detentions in Kurdish-controlled areas. https://www.hrw.org/report/2023/syria-kurdish-detentions
- Ocalan, A. (2011). Democratic nation manifesto. Qandil Press.
- العبدالله، ف. (۲۰۲۴). حول الطابع الطبقی لقیاده الی.ب.د. مجله الهدف.
- العهد. (۲۰۲۴). العلاقات السریه بین قوات سوریا الدیمقراطیه وتل أبیب. العهد. https://www.alahednews.com.lb
- العربی الجدید. (۲۰۲۴). روژاوا بین الأسطوره والحقیقه. العربی الجدید. https://www.alaraby.co.uk
- التیار العربی المقاوم. (۲۰۲۳). الدور الإسرائیلی فی مشروع الفیدرالیه الکردیه. التیار العربی المقاوم.
- مرکز مطالعات استراتژیک بیروت. (۲۰۲۲). کردها و اسرائیل: دراسه فی العلاقات التاریخیه.
- نونبوست. (۲۰۲۳). هل فعلاً یمثل حزب الاتحاد الدیمقراطی المشروع الکردی فی سوریا؟ نونبوست. https://www.noonpost.com
- الطریق. (۲۰۲۲). نقد التجربه الکردیه فی شمال سوریا. الطریق.
- Mazloum Abdi. (2023, June 15). Interview with Jerusalem Post. https://www.jpost.com
- Al-Araby Al-Jadeed. (2023). Israel-Kurdish relations and Middle East fragmentation. Al-Araby Al-Jadeed. https://www.alaraby.co.uk
۱۲.کلید کوچک دروازه ای بزرگ( انقلاب روژاوا) ترجمه آرش گنجی

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.