به این «رهبران» و «احزاب کلاسیک» کهنه‌کار گوشزد می‌کنم: دیگر دوران بازی تمام شده است. نه با این توهمات منجمد و نه با آن ساختارهای فسیل‌شده، نمی‌توانید مدعی رهبری خلق باشید. کارنامه‌ی شما، یک تراژدیِ تکراری از فرصت‌سوزی، انحصارطلبی و سرسپردگی است. اگر قرار بود با ایدئولوژی‌های قرن بیستمی و رهبران مادام‌العمر به جایی برسیم، اکنون کوردستان باید بهشت دموکراسی و آزادی می‌بود، نه یک صحنه‌ی گروکشی داخلی و معامله بر سر خون جوانان.

 

نقد عملکرد شما در چند محور روشن است که هر وجدان بیداری آن را فریاد می‌زند:

 

۱. بوروکراسی قبیله‌ای و انحصار قدرت: احزاب شما بیش از آنکه سازمان سیاسی مدرن باشند، تشکیلات میراثی و قبیله‌ای هستند. قدرت به جای شایسته‌سالاری، در چرخه‌ی بستگان و یاران قدیمی محبوس شده است. دبیرکل مادام‌العمر، کمیته‌ی مرکزی کهنسال و کادرهایی که تنها تخصصشان تملق و اطاعت است. چه انتظاری دارید وقتی سازماندهی شما، بازتولید ساختار مردسالار و سلسله‌مراتبی پیش از دولت-ملت است؟ دموکراسی کجای این ساختار خشک و آلوده به فساد جای می‌گیرد؟

 

۲. ورشکستگی گفتمانی و فقدان اندیشه‌ی نو: شما در ادبیات سیاسی دوران جنگ سرد و شعارهای دهه‌های شصت و هفتاد میلادی گیر کرده‌اید. در دورانی که جهان به دنبال دموکراسی رادیکال، اکولوژی و حقوق زنان است، شما هنوز مشغول بحث بر سر مفاهیم خاک‌خورده‌ای چون “خودمختاری” در چهارچوب نظام‌های استبدادی هستید. نه تنها اندیشه‌ی نو تولید نمی‌کنید، بلکه هر صدای جوان و مستقل را به بهانه‌ی “انشعاب” و “انحراف” سرکوب می‌کنید تا مبادا صندلی‌های لرزان رهبری شما تکانی بخورد.

 

۳. وابستگی مالی و سیاسی به قدرت‌های منطقه‌ای: این دیگر ننگ تاریخ شماست. پایگاه‌های شما تبدیل به ابزار چانه‌زنی و ورق بازی قدرت‌های همسایه شده است. در ازای دریافت بودجه و حفظ بقای تشکیلاتی خود در اقلیم، چشم بر روی سرکوب مردم در مناطق دیگر می‌بندید و سیاست خارجی خود را بر اساس منافع اربابان منطقه‌ای تنظیم می‌کنید، نه بر اساس آرمان‌های خلق کورد. کدام مبارزه‌ی اصیل، با پول دشمنان قسم‌خورده‌ی همان خلق پیش می‌رود؟

 

۴. تضعیف نیروی مقاومت اجتماعی: شما با ایجاد فضای مسموم انشعاب‌های پی‌درپی و مشغول شدن به جنگ‌های رسانه‌ای و فیزیکی علیه یکدیگر، انرژی مبارزاتی مردم را تحلیل برده‌اید. هنگامی که مردم می‌بینند رهبران خودشان دغدغه‌ی تسویه‌حساب‌های شخصی و حزبی را دارند، چطور می‌توانند به یک نیروی واحد و متحد اعتماد کنند؟ شما بزرگترین سد در برابر سازماندهی نوین و رادیکال خلق هستید.

 

آری! بدبختی خلق کورد نه در کمبود مقاومت، بلکه در وجود رهبرانی است که مبارزه را به ابزاری برای حفظ منافع و موقعیت خود تقلیل داده‌اند. ما نه برای حفظ میراث، بلکه برای ساختن آینده‌ای آزاد آمده‌ایم و این بازی کثیف باید همین امروز تمام شود!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)