اگر اشتباه نکنم، یک روز پس از عملیات وعده صادق ۱ ایران علیه اسرائیل که شکستی نمایان از نظر نظامی بود، نوشتم محتملترین سناریو برای تغییرات اساسی در نظام سیاسی ایران، پرسش مقدری است که خامنهای از فرماندهان رده بالای نظامی خواهد کرد: این همه سرمایهگذاری کلان و قمار کردن کل سرمایههای ملی کشور برای پروژه موشکی چرا چنین ناموفق از آب درآمد؟ هیچ تردیدی نیست تقریباً تمام سرمایه ملی کشور بزرگی مانند ایران طی سه دهه اخیر صرف پروژه موشکی و پهپادی شد و تقریباً هیچ دستاورد عملی نداشت. از نظر فنی، پهپادهای ایرانی چه در زمینه پیشران، چه کنترل و ناوبری اینرسی و چه ظرفیت شناسایی و آتش، در ردههای چندم نمونههای مشابه خارجی قرار دارند. در زمینه موشکی نیز حتی مواد اولیه سوخت جامد و همچنین ابزار دقیق آن وارداتی است. اما تا زمانی که پای آزمون عملی چنین پروژههایی به میان نیامده بود، رجز خوانی و بزرگنمایی ممکن بود، اما پس از عملیات وعده صادق ۱، دیگر توجیهی برای رجزخوانی وجود نداشت.
البته آشنایان میدانند که چرخه طراحی و مدیریت پروژههای نظامی که فرماندهان آن از نظر استعداد علمی به نسبت متوسط جامعه آنچنان پایین اند که علیالاغلب قادر به اخذ دیپلم دبیرستان نیز نبودند، باید چگونه باشد. البته، خود پروژههای نظامی در آغاز از زمان جنگ ایران و عراق در جهاد دانشگاهی برخی دانشگاهها مانند شریف شروع شد، اگر چه به ندرت مراکز مستقلی خارج از چارچوب جهاد دانشگاهی هم ایجاد شده بود مانند دفتر جنگ الکترونیک (جنگال) در معدود دانشگاههای تهران. اما پروژه پرنده بیسرنشین عمدتا در داخل جهاد دانشگاهی آغاز شد. این نهاد سپس تا اندازهای وارد همکاریها با برخی از استادان دانشگاه شد اگرچه از نظر مالی و لجستیک نمیتوانست تأمین کننده نیازهای پروژههای بزرگ باشد. به این ترتیب پای سپاه پاسداران و وزارت دفاع به دانشگاههای ویژه در تهران باز شد و مثلاً کلید طراحی موشکهای زمین به زمین، رادار سطحی و مانند آن با پول وزارت دفاع و همچنین سپاه آغاز شد. اما کار جدی در این زمینه نیاز به حضور دانشجویان تحصیلات تکمیلی داشت. زمان این سخنان وقتی است که هنوز اتصال جهانی به شبکه اینتریت در ایران فراهم نبود. نیاز به یک مرکز علمی که بتواند برطرف کننده نیازهای دانشجویان دکتری باشد، با راه اندازی مرکز تحقیقات ریاضیات و فیزیک نظری اجرایی شد و در ضمن اولین اتصال به شبکه جهانی را نیز این مرکز فراهم آورد. اما موضوع از این قرار بود که مدیریت پروژههای نظامی که خود به تخصص ویژهای نیاز داشت به دست فرماندهان سپاهی افتاد که علاوه بر فقدان سواد فنی و تخصصی در جنگ، فاقد هر تخصصی در حوزه مدیریت پروژههای نظامی بودند.
اما موضوع این نوشته، چنین مطالبی نیست که برای آشنایان اظهر من الشمس فی وسط السماء است. موضوع این است که خامنهای به عنوان فرمانده کل قوا چنین پرسشی را از فرماندهان نظامی خود نکرد. علت آن نیز مشخص است. در حالیکه خمینی سوار بر فرماندهان نظامی بود و بر آنان رهبری واقعی داشت، خامنهای درواقع برساخته این فرماندهان بود و از نظر روانی نمیتوانست از آنان بازخواست کند. چنین شد که زمان وعده صادق ۲ نیز فرا رسید و باز هم یک شکست دیگر. در فقدان پرسشگری از طرف بالا به پائین، اکنون نوبت نیروهای سپاه بود که از فرمانده اصلی خود پرسش کنند آن همه رجز خوانی در باره تحقق وعده الهی، امدادهای غیبی و نصرت الهی و آنهمه هزینههای بیسابقه برای ساخت چند موشک و پهپاد به درد نخور، چه شد و کجا رفت. موضوع بسیار ساده است. وقتی فرماندهی در جنگ شکست میخورد عملاً کاریزمای فرماندهی خود را نیز از دست میدهد. اکنون خامنهای در سال آخر عمر خود با چنین وضعی روبرو است. اکنون هر کسی، حتی مدیر رده چندم به خود اجازه میدهد تا عملیات حماس در ۷ اکتبر را اشتباه بداند، یک تمرد آشکار از دستورات روشن فرماندهی. چنین چیزی تا دو سال پیش اساساً در تصور کسی نمیگنجید. همانگونه که در نوشته پیش هم گفتم، هنوز دعوای اصلی قدرت آغاز نشده است و در مرحله یارگیری برای یک دعوای بزرگ هستیم. همانگونه که از چندین سال پیش مرتب نوشتم، اگر شورای فرماندهی سپاه به سرعت و ظرف یک یا دو هفته، بساط این دعوای مقدر پس از مرگ خامنهای را جمع نکند، آنگاه کنترل شرایط کشور تقریباً ناممکن خواهد شد.
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.