پی دی اف کامل را از این لینک دانلود کنید https://asoroj.blogspot.com/2025/06/blog-post_6.html

افغانستانی کوچک در غرب ایران، رویای ناسیونالیسم نوفئودالی کُردی

حیاتی‌ترین نیاز هر ملتی، حفظ میهن و سرزمین مادری است. تاریخ سده اخیر نشان می‌دهد ملت‌ها می‌توانند بدون دولت مستقل ادامه حیات دهند، اما بدون خاک و میهن، طی دو تا سه نسل (۵۰ تا ۷۵ سال) محکوم به زوال‌اند. تجربه آشوری‌ها، لازها و چرکس‌ها در ترکیه کنونی این حقیقت را تأیید می‌کند.

برخلاف تبلیغات ناسیونالیست‌های کُرد، تشکیل «دولت کُردی» نیاز اصلی کُردها نیست. نیاز سرنوشت‌ساز کردها، حفظ سرزمینِ مادری است؛ از دورافتاده ترین  روستای کردنشین ماکو تا آخرین روستای استانِ ایلام.

احزاب ناسیونالیستی کرد، با ظاهری مدرن، ادامه ‌دهنده ساختارهای کهن محلی‌اند و تفاوت «میهن» (سرزمین مادری) و «استقلال» (دولت‌ملت جداگانه) را درک نکرده‌اند.[i]

آنها از درکِ تفاوتِ این دو مقوله ناتوان بوده و عموما «کسبِ استقلال» را مساوی «حفظِ میهن» معنی میکنند. حتی اگر کسب استقلال به قیمت از دست رفتن ابدی اکثریت مناطق کُردنشین انجام گیرد. آقایان یک گام به پیش به قیمتِ پنج گام به پس را پیشرفت تفسیر می‌کنند.

ناسیونالیست‌های کرد، با این کوته فکری در درکِ تفاوت و تمایز بین «میهن» و «استقلال»، مهمترین خطرِ بالقوه از دست دادن میهنِ کردستان(نیشتمان) هستند.

میهن کردی، به‌ویژه در مناطق دو ملیتی مانند آذربایجانِ غربی، در معرض اشغالگری پان‌ترکیسمِ باکو و آنکارا قرار دارد. اخراج ارمنی‌ها از قره‌باغ در ۲۰۲۳ هشداری جدی است. استقلال‌طلبی کردها می‌تواند به اشغال کردستان و آوارگی کردها منجر شود.[ii]

بهترین راهِ حفظ میهنِ کُردی، اتحاد استراتژیک با ایرانیان، به‌ویژه فارس‌هاست. این اتحاد؛ شامل همه ایرانیان پایبند به تمامیت ارضی ایران؛ تضمین بقای کردها در میهنشان را فراهم می‌کند. حفظ کردستان ایران در راستای منافع تهران نیز هست، زیرا زاگرس عمق استراتژیک ایران در غرب است.

استقلال مورد نظرِ الیگارشیِ کوردایَتی در بهترین حالت ممکن در ۲۰% مناطقِ کردنشینِ ایران امکانپذیر است. حد اقلِ بهای این استقلال بذل و بخشش ۸۰% باقیمانده سرزمین مادریِ کُردهاست. 

در این صورت، در بخشی کوچک از غربِ ایران سیستمی ارتجاعی و مافیایی شبیه افغانستانِ محصور در خشکی تولد خواهد یافت. سیستمی محروم از زیرساختهای اقتصادی(گاز، برق، سوختهای فسیلی و کارخانه) که مردمانش همچون افغانیهای امروز برایِ امرارِ معاش به صورت قاچاقی به ایران مهاجرت کرده تا در کوره پزخانه‎ها، مرغداری‌ها، معادن و… با نصفِ دستمزد به خدمت گمارده شوند.  

در سال ۲۰۱۷ مافیای کُردایَتی در قُمارِ استقلال؛ جهت سلطه بر نیمی از خاک کردستان عراق؛ نیم دیگر آن را به اعراب واگذار کرد. اما در ایران مافیای کُردایَتی به بهای سلطه ارتجاعی خویش بر ۲۰% از سرزمین مادری حاضر به باختن ۸۰% از باقیمانده آن است.

اتحادِ مردمِ کردستانِ ایران با سایرِ ایرانیان سه نتیجه بسیار مهم به شرح ذیل به دنبال دارد:

۱- طرح‌های پان‌تُرک‌های باکو و آنکارا در جهت اخراج کُردها از سرزمین مادری را خنثی میکند.

۲- رویای الیگارشی کوردایتی برای سلطه ارتجاعی و مافیایی بر کردستان را ناکام می گذارد.

۳- بهره مندی کُردها از مزایای شهروندی ایرانی وسیع، با زیرساختهای اقتصادی نسبتاً پیشرفته، دومین منبعِ گاز و سومین منبع نفتِ جهان، یک دریا در شمال و دو دریا در جنوب، همزیستی با مردمانی با ریشه‌های تاریخی، نژادی، زبانی و فرهنگی مشترک  و رویاهای همسان در جهت ایجاد میهنی آباد، آزاد و برپایی عدالت اجتماعی.

 

جغرافیایِ اتنیکیِ کردستانِ ایران بستری خطرناک برای فدرالیسم، استقلال یا هر نوع خطکشی بر مبنای خون، نژاد و زبان

“جغرافیایِ اتنیکیِ کردستان” مهم‌ترین چالش ناسیونالیسمِ سُنَّتی کُردی است. ایران گرچه دارای تنوع فرهنگی، زبانی و اتنیکی است، ولی این تنوع به شکل موزاییکی نیست.

این سرزمین به دلیل تنوع زبانی، مذهبی و قومی، بستری خطرناک برای فدرالیسم، استقلال یا هرگونه تقسیم‌بندی سیاسی مبتنی بر خون، نژاد یا زبان است. چنین تقسیم‌بندی‌هایی، در هر یک از اَشکالِ فدرالیسم، خودمختاری یا استقلال، آغازگر زنجیره‌ای پایان‌ناپذیر از خشونت‌ها و فجایع خواهد بود.

تنوع قومی و زبانی ویژگی بارز بیش از نیمی از شهرها و مراکز جمعیتی ایران است. برای مثال، در استان آذربایجان غربی، از هفده شهرستان، دوازده شهرستان شامل ارومیه، خوی، ماکو، سلماس، پلدشت، چالدران، شوط، چایپاره، نقده، میاندوآب، تکاب و شاهین‌دژ، ترکیبی از دو گروه زبانی ترک و کرد هستند. هزاران روستا، مزرعه، کوه، مرتع، دره، دشت، رودخانه و جاده در این مناطق چنان درهم‌تنیده‌اند که ترسیم مرز قومی یا زبانی، حتی برای بهترین مهندسان جهان، غیرممکن است.

هرگونه اقدام نسنجیده برای مرزبندی اتنیکی در کردستان ایران، فرصت را برای سودجویان و نژادپرستان فراهم می‌کند تا با حمایت قدرت‌های خارجی، این جغرافیا را به صحنه جنگ‌های قومی بی‌پایان تبدیل کنند. منادیان جدایی در شهرها، محله‌ها و روستاهای چندقومیتی، مردم را بر سر هر کوچه، خیابان، پارک، رودخانه، تپه یا چراگاه به جان یکدیگر می‌اندازند. به جای رهایی ملی، جنگ ملت‌ها رخ خواهد داد و فرصت‌طلبان منطقه‌ای و دولت‌های خارجی از این آشوب سود خواهند برد.

از سوی دیگر جغرافیای بسیاری از گروه‌های قومی ایران محصور در خشکی و هم‌جوار با دولت‌های زیاده‌خواه است و دسترسی به دریا ندارد. در چنین شرایطی، جدایی بخشی از کشور، حتی در صورت امکان، تنها به جدایی کمتر از نیمی از مناطق مورد ادعا منجر می‌شود.

 کردستان عراق یکی از این نمونه هاست که در سال ۲۰۱۷ طی قمار فدرالیسم نیمی از این دیار تحت سلطه مافیاهای ثروت و قدرت محلی قرار گرفت و نیمی دیگر به صورت مناطق مورد مناقشه بین کُردها و اعراب باقی ماند.

 افزون بر این، جدایی نه‌تنها به آزادی، رفاه و عدالت اجتماعی نمی‌انجامد، بلکه از چاله به چاه افتادن است. در این مناطق، زمینه برای قدرت‌گیری دیکتاتورهای بومی و خانوادگی و شکل‌گیری سیستم‌های سرکوبگر، ارتجاعی و ضدمردمی فراهم می‌شود. این گروه‌ها برای بقای خود، مناطق تحت کنترل را به مستعمره قدرت‌های خارجی مانند ترکیه یا باکو تبدیل می‌کنند.

تاریخ ۳۵ ساله فدرالیسم کردستان عراق حاوی درسهای بسیار ارزشمندی برای کُردهای ایران است.این سیستم بستری شد برای سلطه ارتجاعی مافیاهای ثروت و قدرت محلی. این مافیاها برای تداوم عُمرِ ننگینِ خود جامعه کردستان را صد سال به قهقرا بُردند.افزایش شکاف طبقاتی، رشد بنیادگرایی مذهبی و رجعت فرهنگی جامعه به سده های گذشته نتیجه حاکمیت مافیاهای محلی است.

فدرالیسم یا استقلالِ کردستان ایران، رویایی ناکام و فاجعه بار است. همچنانکه در کردستان عراق دیدیم، حتی اگر چنین رویایی محقق شود، نه‌تنها دردی از مشکلات اجتماعی را درمان نمی‌کند، بلکه این دردها را عمیق‌تر و حل‌ناشدنی‌تر می‌سازد.

اگر جدایی ملت‌ها راه‌حل همه مشکلات بود، امروز کشورهای مانند افغانستان، سومالی، کردستان عراق، پاکستان و سودان می‌بایست از ملیت‌های ایران خوشبخت‌تر باشند. تجربه این کشورها نشان می‌دهد که آزادسازی مغزها بسیار مهم‌تر از تقسیم خاک است.

ایران مجمع‌الجزایر ملیت‌های ناهمگون نیست، بلکه کشتی بزرگی است که ۹۰ میلیون انسان را در اقیانوسی پرتلاطم حمل می‌کند. تقسیم این کشتی به کشتی‌های کوچک‌تر، تصوری مهلک و نابخردانه است که حتی خیال آن نیز برای سرنشینانش گناهی نابخشودنی است. بقای سرنشینان در گرو یکپارچگی این کشتی است.

زمان طلایی (Golden time) پان‌تورکیسم در ایران

پانتورک‌های باکو و آنکارا منتظر فرارسیدن زمان طلایی هستند. زمانی که قدرت مرکزی ایران توان حفاظت از مرزهای کشور را از دست بدهد. در این صورت تکرارِ سرنوشت ارمنی‌های شمال شرقی ترکیه کنونی، (۱۹۱۵) یونانیانِ قبرس، (۱۹۷۴) کُردهای عفرین، [iii] (2018) و ارمنی‌های قره‌باغ (۲۰۲۰) برای کُردهای ایران بسیار محتمل است. پانتورک‌ها حتی یک روستای آذربایجان غربی را با کُردها تقسیم نخواهند کرد. استان کردستان نیز در معرض این خطر قرار دارد.

 جریانات راست سنتی کُردایَتی فئودالی و بنیادگرایان سُنی کردستانِ ایران نیز بنا به ماهیت خویش نه‌تنها آلترناتیو پانتورک‌ها نیستند، بلکه خود به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم می‌توانند در خدمتِ اجرای توطئه‌های آن‌ها قرار گیرند. همچنانکه همتایانِ آن‌ها (بارزانی، ا ن ک س، اخوانی‌های کُردستانِ عراق، و جهادی‌های کُردِ چهار بخش کردستان) در کردستانِ عراق، ترکیه و سوریه مجری سیاست‌های ترکیه بوده و هستند.

جریانات راست سنتی کردستان ایران (اعم از ملی‌گرای نوفئودال و اسلام‌گرای وابسته به خارج) غیر از ویرانی، جنگ‌های بی‌پایان داخلی و خارجی، فساد مالی، واپس‌گرایی و افغانیزه کردن چیزی برای کُردها به ارمغان نخواهند آورد.

با ایرانیان می‌توان زیست حتی تحت حاکمیت‌های استبدادی تا زمانی که زنانش برای ژینا موهای سر قیچی می‌کنند، شاعرانش سرود زن زندگی آزادی می‌سرایند و هنرمندانش در وصف دختران کوبانی غزل‌خوانی می‌کنند. [iv]

اما با آنکارا و عُمالِ تُرک و کُردش نتوان زیست حتی تحت حاکمیتی دمکراتیک؛ تا زمانی که مُلاهایش در کُردستیزی از فاحشه‌هایش سبقت‌گرفته و برای اشغال عفرین سوره فتح می‌خوانند (با عرض معذرت از تعداد معدودی روشنفکران آن دیار که از بیماری پان‌تورکیسم مصون مانده‌اند) صد البته با اُلیگارشی محلی و مافیای کوردایَتی نوفئودالی هرگز.

پی دی اف کامل را از این لینک دانلود کنید https://asoroj.blogspot.com/2025/06/blog-post_6.html

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)