ا

آتش سوزی در سینما رکس آبادان  بخش دوم

امروز که ۳۷ سال از آن واقعه می گذرد، حکومت اسلامی هنوز به « قفل بودن درب های سینما » استناد می کند و آن را یکی از دلایل دست داشتن رژیم  شاه در آن

آتش سوزی می شمارد. پس از آن فاجعه، کلیۀ مخالفان رژیم شاه –  از مذهبی و روشنفکر و چپی و غیره –  این آدم سوزی دلخراش را به پای آن رژیم گذاشتند. جالب توجه است که دو روز پس از این واقعه، خمینی طی  اعلامیه ای « دقیقآ » همانند خبر بی. بی. سی، شاه را مقصر اعلام کرده و نوشت:

«…آتش را در سراسر سینما افروختن و لابد توسط مأمورین درهای آن را مهر کردن کار اشخاص غیرمسلط بر اوضاع نیست…» [۱]

وی در قسمت دیگری از اعلامیه اش،  به مصاحبۀ اخیر شاه[۲]  اشاره کرد و نوشت:

«…گفتار شاه که تظاهر کنندگان مخالف من وحشت بزرگ را وعده    می دهند و تکرار آن پس از واقعه که این همان وعده بوده است، شاهد دیگری بر توطئه است، نه اینکه واقعآ شاه یک غیبگوی بزرگی است…»[۳]

نهضت رادیکال ایران نیز در۳۰ مرداد ۱۳۵۷، اعلامیه ای به شرح زیر منتشر ساخت:

«…اتفاقی نیست که رئیس شهربانی آبادان کسی است که در هنگام کشتار قم، ریاست شهربانی آن شهر را داشت و پس از کشتار و با ترفیع مقام به ریاست شهربانی آبادان منصوب شد. نهضت رادیکال ایران حکومت را مسؤل مستقیم فاجعۀ ننگین آبادان و همۀ فجایع نظیر آن در

هر جای مملکت می داند.»[۴]

شیخ علی تهرانی از تبعیدگاهش در سقز در تاریخ ۳ شهریور، خطاب به مراجع در این باره نوشت:

«…فاجعۀ مؤلمۀ سینما رکس آبادان…یکی دیگر از دسیسه های شیطانی رژیم شاه در راه سرکوبی نهضت بزرگ و شکوهمند اخیر این ملت به رهبری روحانیت بیدار و بیدار کننده علیه اوست و قرائن بس فراوان وجود دارند که اینکار از پیش حساب شده و طبق نقشۀ شوم شاه و همکاران ساواکی اش …بمورد اجرا گزارده شده است »[۵]

سنجابی به عنوان سخنگوی جبهۀ ملی ایران نیز در تاریخ ۲ شهریور ۱۳۵۷، طی اعلامیه ای کلیۀ خرابکاری ها و آتش زدن بانک ها و ساختمان های دولتی را به پای حکومت شاه گذاشت و اعلام کرد:

« بنا بر اطلاعی که ما داریم مأمورین دولتی ساختمان ها و بانک ها را آتش می زنند و شیشه ها را می شکنند…»[۶]

همین جبهه، دو روز دیگر-  ۴ شهریور-  اسلامیان را از انجام آن جنایت مبرّا دانست و در اعلامیه ای نوشت:

«… حریق سینما آبادان و قتل دلخراش ۴۰۰ نفر از هموطنان ما اگر عمدی بوده باشد، بطور مسلم قابل انتساب به جمعیت های مسلمان و افراد آزادی خواه و استقلال طلب ایران نمی تواند باشد »[۷]

نشریۀ جنبش نیز در شمارۀ ۸ فوق العادۀ ویژۀ فاجعۀ آبادان می نویسد:

« دو روز بعد از مصاحبۀ پادشاه و مقایسۀ بین تمدن بزرگ، رژیم که محصولی جز قتل و فساد و دزدی در ۲۵ سال اخیر نداشته است، با وحشت بزرگ از طرف شاه، برنامۀ وحشت بزرگ با فاجعۀ سینما رکس آبادان و قتل ۳۷۷ نفر بیگناه را برای آفریدن وحشت بزرگ که دستور آن دو روز قبل صادر شده بود، در آتش

سوزاند…»[۸]

البته « سازمان جوانان و دانشجویان دموکرات » وابسته به حزب توده، صاف و پوست کنده اعلام کرد که باید از این اتفاق به عنوان وسیله ای برای مبارزه با رژیم سود جست:

«…فاجعۀ آبادان و شهادت مردم بی گناه در این شهر باید خود به عامل نیرومند تازه ای برای تشدید مبارزات علیه رژیم مبدل شود…»[۹]

مطالب فوق، فقط شمه ای از اطلاعیه های مخالفان، در انتساب فاجعۀ سینما رکس به شاه بود، و گرنه « تقریبآ » کلیۀ مخالفین، با انگ زدن هائی از این دست، فضای جامعه را آلوده کردند. و حمایت خویش را بطور علنی و یا تلویحی از خمینی ابراز نمودند.

حقیقت بر این است که در آن تاریخ، کمتر کسی از مردم کشور، این ادعاها را مورد شک و تردید قرار دادند. زیرا بیش از سه ماه از خرابکاری ها و آتش سوزی های « کمیتۀ انتقام » ساواک نمی گذشت و ذهن جامعه هنوز آن را فراموش نکرده بود. سازمان امنیت در آن تاریخ  منازل و دفاتر مخالفین خود را با بمب آتش زا ویران ساخته بود و راز آن نیز از پرده بیرون افتاده و همگان از آن باخبر گشته بودند. علاوه برآن، در آن تاریخ سازمان امنیت منفورترین دستگاه حکومت شاه محسوب می شد، آتش زدن آن سینما و سوزانیدن ۴۰۰ نفر از مردم بی گناه، از دید مردم، کاملآ برازندۀ اندام او بود. لیکن اصل مطلب فراتر از این گونه ادعا ها و انگ زنی ها بود. آنچه که مسلم است، حکومت شاه و ساواک وی، نمی توانست سودای چنین جنایتی را بر سر داشته باشد. زیرا که در آن تاریخ، رژیمِ در حالِ احتضارِ شاه، به هر دری می زد تا در کشور آرامش برقرار کرده و خویشتن را نجات دهد و به خوبی می دانست که انجام چنین جنایت وحشتناکی در حقیقت به مثابۀ خودکشی او محسوب می گردد.

[۱]  –  علی دوانی، همان گذشته، ج۷، ص۲۶۳.

[۲]  –  شاه دو روز قبل از آن واقعه ( ۲۶ مرداد )، ضمن مصاحبه ای گفته بود:

« ما به شما نوید و وعدۀ تمدن بزرگ را می دهیم و فکر می کنیم که دیگران به شما وعدۀ وحشت بزرگ بدهند. باز مقایسه اش با ملت ایران است »

[۳]  –  دوانی، همان گذشته، ج۷، ص ۲۶۳.

[۴]  –  روزنامۀ انقلاب اسلامی، شمارۀ ۱۰۵، از ۲۶ مرداد تا ۸ شهریور ۱۳۶۴ ( ۱۶ تا ۳۰ اوت   ۱۹۸۵ )

[۵]  –  روزنامۀ انقلاب اسلامی، شماره ۱۰۶، از ۹ تا ۲۲، شهریور ۱۳۶۴ ( ۳۱ اوت تا ۱۳ سپتامبر۱۹۸۵ )

[۶]  –  با قرعاقلی، روزشمار تاریخ ایران.

[۷]  –  عاقلی، همان بالا.

راستی تأسف آور است که مدعیان پیروی از راه مصدق بزرگ، این چنین راه او را به بیراهه می بردند و اتهام و دروغ را سرلوحۀ سیاست « اسلامگرائی » خویش قرار داده بودند و آبروی جبهۀ ملی را در پیشگاه تاریخ کشورمان بر  باد و نیستی دادند.جالب توجه است که مصدق مثل کوهی در مقابل کاشانی ایستاد. سقوط کرد ولی تن به همراهی با مسلمانان نداد. زیرا او یک شخصیت دموکرات و لائیک بود و خوب می دانست که کاشانی ها چه نقشه هائی برای این ملت در سر دارند.

[۸]  –  عاقلی، همان بالا.

[۹]  –  یوسف مازندی، همان گذشته، صص ۶۰۶ – ۶۰۵.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)