فروپاشی معنوی روی دیگر فروپاشی و تجزیه مادی یک کشور است
قدرت‌های جهانی و منطقه ای علاوه بر دارا بودن ویژگیهای دیگر قدرت، از هژمونی فرهنگی برخوردارند. فروپاشی هزمونی فرهنگی به مثابه انزوا آن کشور و فروپاشی مادی آن است.
سرزمین پارسیان که در طلیعه تاریخ بیش از نمی از جهان را در برمی گرفت، طی جنگهای گوناگون تا قرن ۱۹ و ۲۰ بیشتر گستره خود را سرزمینی خود را از دست داد و در نهایت به شکل کنونی بعد از جدا شدن بحرین رضایت داد. اما مولفه های فرهنگی و معنوی آن مثل منشور کوروش، شعار رفتارنیک، گفتار نیک، کردار نیک، شاهنامه و نصایح سعدی و…همچنان بصورت کارکردی حتی سرزمین های جدا شده را به یکدیگر پیوند می داد. در قرن بیستم نخستین ترک بر این دیوار از طریق نظریه نژادی آلمان ها و تاکید بر برتری آریایی ها ایجاد شد. سرزمین پهناور ایران که مبتنی بر دیدگاه عرفانی “نانش دهید و از ایمانش مپرسید” اداره می شد گرفتار تختر نژادی شد که البته شکست آلمان شکست بزرگی بر نظریه نژادی در ایران هم بود.
پس از آن گرفتاری های مادی از یک سو و نظریه های پارادوکسیکال فرهنگی در قرن بیستم از سوی دیگر که پیامد جنگها و مخاصمات طولانی بود، نظریه برتری نژادی را در ایران تقویت کرد و نخستین گام اشتباه آن شعار  ایران برای ایرانیان از سوی جبهه مشارکت برداشته شد، بدون توجه به جایگاه سرزمینی و موقعیت فرهنگی و اجتماعی آن  و ناقوس آغاز فروپاشی معنوی کشور به صدا درآمد.
تاکید ایران پهلوی و پس از آن، بر مولفه های فرهنگی و ادبی باعث شد که این کشور، نقش نمای سرزمین مادر را برای فارسی زبانان ایفا کند و هژمونی فرهنگی منطقه ای از طریق زبان و ادبیات را به خود اختصاص دهد. به همین جهت کشورهای جدا شده از این سرزمین مادر توجهی به این موضوع نداشتند که نمادهای فرهنگی و ادبی آنان توسط کشور مادر برای کسب اعتبار ملی، منطقه ای و بین المللی استفاده شود و حتی با آن همراهی می کردند. اما پس از بالاگرفتن روایت فاشیستی در ایران به عنوان روایت غالب، اکنون دیگر کشورها سعی دارند نمادهای مشترک را جدا سازی کنند.
غزنین و هرات و بلخ که از مهمترین خاستگاه‌های تمدنی است بر آن شده است تا علاوه بر معرفی بناهای به جا مانده، و نمادهایی نظیر نوروز که از آن منطقه برخاسته، شخصیتهای علمی، ادبی، فرهنگی و دینی خود را به صورت اختصاصی معرفی کند و از تمایل به نسبت آن به عنوان میراث مشترک دست بکشد. اگرچه تاجیکستان هنوز به آن مرحله نرسیده است اما این روند به همان جا ختم خواهد شد. درست شبیه فروپاشی شوروی که پیش از تجزیه فیزیکی، مبانی اشتراکی آن در میان مردم ملت‌های مختلف فروپاشید.

صرف نظر از همه تهدیدها، وقوع حوادث اخیر و همدلی بخش قابل توجهی از مردم ایران با رفتارهای فاشیستی نشان داد که جایگاه تمدنی ایران رو به پایان است. اگر روزگاری روایت غالب فرهنگ ایرانی با چهره هایی چون دهخدا و سایه و مسکوب و مصدق و اخوان و چمران و امام موسی صدر و گفتگوی تمدن ها و…در جهان نشان داده می شد و دنیای معاصر با این روی تمدن پارسی آشنا بود امروز ایران را با روایت فاشیستی کسایی زاده و بهمنی قاجار و ندا شمس و غدیری و بی نظیر جلالی و حتی در بخش مذهبی با مسیح مهاجری و… می شناسند. و دولت‌ها با رنج مردمی تجارت می کنند که ۵۰ سال ناخودگاه میدان رقابت قدرت‌های منطقه ای و جهانی شدند و کشورهای همسایه دیگر با استفاده از آشوب بوجود آمده در آن کشور از برخی منابع طبیعی آن به آسانی استفاده کردند. آمارسازی های کذب مهاجران از یک سو و ناتوانی در اداره مرزها یا رهاسازی تعمدی آن، مردم را گرفتار هرج و مرج کرده است و آسیب اصلی آن به پیوندهای تمدنی است. میزان دشنامی که در چند سال اخیر در فرهنگ فاخر فارسی در ایران تولید شده و به خودی و بیگانه رحم نکرده است از ابتدای تاریخ تا کنون سابقه نداشته است.
اصلا ایران بدون زبان فارسی و محتوای آن چیست؟ که اگر کسی به انسجام آن پایبند نباشد باید نگران وضعیت آن بود. جایگاه اصلی تمدنی ایران با محتوای ادبیات فارسی و تاریخ به هم پیوسته آن تعریف می شود که هر تکه آن در سرزمینی است و اگر علاقمندان آن محتوا را از خود براند دیگر چه چیزی برای ارائه می ماند. اگر مولوی و ناصر خسرو و بیدل و خواجه عبداله انصاری را عده ای بردارند، نظامی و رودکی و…را عده ای و …از ایران چه خواهد ماند. اما روایت غالب فاشیستی، در کار فروپاشی و تجزیه معنوی ایران است. و تصور می کند که این سرزمین هم مثل چکسلواکی و صربستان و…است که عده ای محصور در خاک آن روزگار بگذرانند و نمی دانند که اگر این سرزمین تجزیه معنوی شد دیگر پهلوانی به عنوان رستم معنا نخواهد داشت و داستان آرش کمانگیر یک تخیل مضحک است و جماعت فاشیست ناتوان است بفهمد که اگر ژن و خون و…وجه معتبری داشت تا کنون باید با اشغال مغول و عرب و روم و… همه چیز دگرگون شده بود. غم انگیز تر آنکه فروپاشی معنوی این تمدن بدست سطحی ترین آدمها در حال وقوع است. چنان که سکوت درباره فاجعه غزه و همدستی پهلوی با نتانیاهو و توسل به دیوار ندبه برای قتل عام هموطنانش نیز ناقوس انهدام تمدنی را به صدا درآورده و دیر نیست که مردم این گستره نیز چون مردم آلمان بخاطر وقوع هولوکاست در پیشگاه تاریخ سرافکنده باشند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)