تفاوت یک کودک سال اول ابتدائی و سال پنجم ابتدائی در چیست؟ در اینکه کودک بعد از آموختن طی ۵ سال چیزهای بیشتری می‌داند؟ خیر. حدود ۱۲ سالگی که مقارن با کلاس پنجم یا ششم ابتدائی است، توانش ذهنی «انتزاعی» در انسان کامل می‌شود. چنین توانشی پیش از آن کامل نشده و در حال شکل‌گیری است.

اما این تفاوت قدرت انتراعی خود را در چه چیزی آشکار می‌کند؟ تا پیش از تکمیل این توان، درک و دریافت و استدلال (که از طریق اقناع،‌ احساس، قیاس یا تشابه صورت می‌گیرد) معطوف به امر انضمامی است، چیزی که به عنوان یک ذات مستقل، «آنجاست». بدون این ذات مستقل،‌ این امر انضمامی، تمامی دریافت ذهنی فرومی‌ریزد.

اما با تکمیل توان انتزاعی، به تدریج کودک از دریافت امر انضمامی، به دریافت «فرم» یا الگو می‌رسد. برای او به تدریج آشکار می‌شود که هیچ ذات مستقلی وجود ندارد بلکه هر ذاتی صرفاً در شبکه‌ای از ارتباطات است که متولد می‌شود. این شبکه، صرفاً تحت تأثیر ارتباط بین عناصر تا قبل از آن مستقل پدید نیامده است، این عناصر به ظاهر مستقل تا پیش از آن (دریافت‌های کودکی) اساساً خود چیزی نیستند جز نسبت‌هایی که در این شبکه پیچیده از مفاهیم تولید شده است، همانگونه که اعداد چیزی نیستند جز روابطی که در سیستم اعداد وجود دارد.

این یکی دو روزه، نقدهایی را که بر همایش مونیخ شده بود، و یا نقدهایی که بر نقد مخالفین شده را به صورت گذرا خواندم یا شنیدم، نه از بابت محتوای آنها، از بابت فرم آنها. شوربختانه، فضای روشنفکری ایران هنوز در سن کودکی، پیش از کامل شدن توان ذهنی انتزاعی قرار دارد. ما از درک متدولوژی نقد، از درک ساختارها و کارکردها، از درک سیستم‌ها عاجزیم. برای مخالفین این همایش، اگر امر انضمامی رضا پهلوی یا نهاد سلطنت را حذف کنید، در یک فضای تعلیق قرار می‌گیرند. از سوی دیگر، منتقدین مشروطه‌خواهی که مخالفین را نقد می‌کنند، نیز این موضع‌گیری‌ها را عموما به مکانیزم‌های روانی،‌ انگیزه‌های فردی و مانند آن نسبت می‌دهند، صورتی دیگر از عدم درک ساختارهایی که وضعیت تاریخی یک جریان سیاسی را می‌سازد. آن‌ها معمولاً اپوزیسیون را متهم می‌کنند و به حال مردمی تأسف می‌خورند که دارای چنین اپوزیسیونی هستند، غافل از اینکه این‌ها از آسمان یا کره دیگر نیامدند. آن‌ها نمایندگان ایرانی‌ها هستند. موضوع این است که اصلاً «مردم» در ایران وجود ندارد که صاحب اپوزیسیون باشد. به این جهت است که تماماً از آحاد ایرانی حرف می‌زنم نه مردم. بدون «مردم»، آحاد ایرانی نیز هنوز در مقام بردگانی هستند؟ آیا بردگان از حق داشتن چیزی برخوردارند؟

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)