هوشنگ کوبان
از تعادل منطقهی خاورمیانه در زمان شوروی تا آشوب امروز: خاورمیانه در تلاقی جنگ، فروپاشی و ضرورت درک همهجانبهی موقعیت کنونی
مقدمه:
درک وضعیت امروز خاورمیانه بدون تحلیل تاریخی نقش اتحاد شوروی و تحولات پس از فروپاشی آن، ممکن نیست. این یادداشت به دنبال آن است که پیوند تاریخی میان نظم نسبی دوران شوروی در سوریه و منطقه، فروپاشی بلوک شرق، ظهور گروههای نیابتی و آشوب تروریستی، جنگ اوکراین، و وضعیت کنونی ایران را بررسی کند و در نهایت، به راههای عملی برای حفظ ثبات درونزا بپردازد.
۱
نقش اتحاد شوروی در حفظ تعادل منطقهای در دوران جنگ سرد
اتحاد شوروی نقش کلیدی در مهار نفوذ امریکا و متحدانش در خاورمیانه ایفا کرد. یکی از مهمترین نمونههای این نفوذ، حمایت مستمر شوروی از حزب بعث سوریه و شخص حافظ اسد بود. سوریهی دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ با اتکا به حمایت نظامی، امنیتی و اقتصادی شوروی توانست هم با اسرائیل مقابله کند، هم کشور را به ثباتی قابل توجه برساند. در این دوران، نوعی تعادل استراتژیک برقرار بود که جلوی گسترش آشوب در منطقه را میگرفت.
حزب بعث سوریه در این دوره توانست ثبات نسبی، رفاه اجتماعی، و خدمات عمومی گستردهای را برای مردم فراهم آورد. آموزش و بهداشت رایگان، توسعهی زیرساختها، گسترش برقرسانی و توزیع منصفانهتر منابع از جمله دستاوردهای آن دوره بود. اقوام و مذاهب گوناگون در سوریه در کنار یکدیگر زندگی مسالمتآمیزی داشتند، و همگرایی ملی جایگزین تنشهای مذهبی شده بود. از این رو، بسیاری از مردم سوریه، امروز با حسرت به آن دوران به عنوان دورهای از صلح و رفاه مینگرند که با ورود آشوبهای پس از فروپاشی شوروی از میان رفت.
۲
فروپاشی شوروی، خلأ ژئوپولیتیک و پروژهی خاورمیانه بزرگ
با فروپاشی شوروی در سال ۱۹۹۱، سوریه یکی از مهمترین تکیهگاههای بینالمللی خود را از دست داد. این فروپاشی نهتنها از لحاظ اقتصادی، بلکه از حیث امنیتی و اطلاعاتی، یک زلزلهی ژئوپولیتیک برای دمشق بود. در غیاب چتر حمایت مسکو، زمینه برای نفوذ قدرتهای منطقهای (ترکیه، عربستان) و جهانی (امریکا، انگلیس، و فرانسه) فراهم شد. خلأ قدرت ناشی از عقبنشینی شوروی، بهتدریج زمینه را برای تقویت نیروهای بنیادگرا و گروههای تروریستی مهیا کرد.
در همین بستر بود که پروژهی «خاورمیانه بزرگ» بهطور علنی و رسمی توسط امریکا مطرح شد. هدف این پروژه بازطراحی ساختارهای سیاسی کشورهای منطقه، تضعیف دولتهای مرکزی، تجزیهی کشورهای بزرگ و ایجاد دولتهای کوچک و وابسته بود. بنیادگرایان اسلامی که ظاهراً با غرب در تضاد ایدئولوژیک بودند، در واقع از ابتدا با استعمار پیوند ارگانیک داشتند: تجربهی مجاهدین افغان در دهه ۸۰، رابطهی عربستان با جریانهای سلفی و القاعده، و حمایتهای لجستیکی غرب از داعش نمونههایی عینی از این پیوندند.
این گروهها تسلیحات، منابع مالی، تجهیزات نظامی (از جمله خودروهای تویوتا، ابزارهای ارتباطی و حتی پوشاک و دارو) را نه از طریق تولید داخلی یا کمکهای مردمی، بلکه از کانالهای تأمینشده توسط امریکا، انگلیس و متحدان ناتوییشان دریافت میکردند. بهعبارت دقیقتر، بنیادگرایی اسلامی با نقاب دینی، ابزار پیشبرندهی راهبرد امپریالیسم برای فروپاشی جوامع ملی در منطقه بوده است.
۳
جنگ داخلی سوریه و ورود داعش
در سالهای پس از بهار عربی و آغاز اعتراضات در سوریه (۲۰۱۱)، ضعف ساختاری دولت مرکزی و فشار خارجی منجر به تبدیل اعتراضها به جنگی تمامعیار شد. گروههایی مانند جبههالنصره، احرارالشام و در نهایت داعش، با حمایت مالی و تسلیحاتی مستقیم یا غیرمستقیم از سوی کشورهای غربی و منطقهای، جایگاه خود را در مناطق مختلف سوریه تحکیم کردند. ارتش سوریه، با کمک مستقیم جمهوری اسلامی و حزبالله و پشتیبانی تسلیحاتی روسیه، موفق شد از سقوط کامل نظام جلوگیری کند.
دولت خودگردان روژاوا (که معمولاً به عنوان منطقه فدرال شمال و شرق سوریه شناخته میشود) رسماً در ژانویه ۲۰۱۴ با پشتیبانی مستقیم امریکا و اسراییل به منظور تسلیحات آنان در جنگ با ارتش بشار اسد تأسیس شد. این منطقه توسط کردها و متحدانشان پس از آغاز جنگ داخلی سوریه شکل گرفت و بهتدریج ساختارهای خودگردان سیاسی و نظامی را ایجاد کرد.
در این میان، بسیاری از رسانهها و قلمها، دانسته یا ندانسته، با دشمنی آشکار یا پنهان علیه بشار اسد، او را به دروغ متهم به نسلکشی و جنایتهای گسترده کردند. این تبلیغات نادرست و اغراقآمیز بخشی از جنگ رسانهای گستردهای بود که هدف آن تضعیف مشروعیت دولت قانونی سوریه و مشروعیتبخشی به دخالتهای خارجی بود.
۴
جنگ اوکراین و ترک ناگزیر سوریه توسط روسیه
با آغاز جنگ اوکراین در سال ۲۰۲۲، تمرکز استراتژیک و منابع نظامی روسیه به جبههی اروپا منتقل شد. این امر باعث کاهش حضور میدانی روسها در سوریه شد. با این خلأ، نیروهای مورد حمایت امریکا — چه شبهنظامیان سلفی و تکفیری در بخشهایی از شرق سوریه، چه نیروهای کردی که در چارچوب پروژه تجزیهی سوریه عمل میکردند — موفق شدند کنترل مناطق مهمی را در شمال و شرق کشور به دست گیرند. در این میان، بشار اسد و خانوادهاش از دمشق گریختند و کنترل پایتخت و دیگر مناطق کلیدی به دست نیروهای تحت فرمان احمد شرع، تروریست شناختهشده وتحت تعقیب اما مورد حمایت انگلیس وامریکا افتاد.
در همین مقطع، ایالات متحده که دیگر به نیروهای کرد نیازی نداشت، به جای حمایت از آنان، به دنبال بازگرداندن داعش به صحنهی نبرد سوریه افتاد. با تسلط نسبی بر حکومت مرکزی، امریکا اکنون داعش را برای مرحلهی پایانی پروژهی خاورمیانه بزرگ — یعنی مهار، تجزیه یا حتی اشغال ایران — مجدداً فعال میسازد.
پس از ایران نیز هدف نهایی، روسیه است؛ کشوری که اکنون از شمال (فنلاند و بالتیک) و از غرب (اوکراین، لهستان و پایگاههای ناتو در اروپا) عملاً در محاصرهی نظامی و ژئوپولیتیک قرار گرفته است.
۵
کمربند تسلط امریکا از مدیترانه تا آسیای میانه
اکنون ایالات متحده با نفوذ کامل در لبنان، عراق، سوریه، ترکیه، جمهوری آذربایجان، پاکستان و برخی کشورهای آسیای مرکزی، حلقهی فشاری گسترده علیه دو کشور ایران و روسیه ایجاد کرده است. این کمربند، چه از طریق پایگاههای نظامی و چه از طریق گروههای نیابتی، تهدیدی جدی علیه استقلال و ثبات منطقهای است. پروژهی «خاورمیانه بزرگ» به نظر میرسد همچنان با قدرت در رئوس دستور کار امپریالیسم باشد.
۶
اهداف جنگ تحمیلی اسرائیل و موقعیت خطیر ایران
با توجه به موقعیت فعلی، و ادامهی حملات پراکندهی اسرائیل به مواضع ایران در عراق و سوریه، فشارهای تحریمی، عملیات روانی، و فعالیتهای اپوزیسیون راست افراطی برونمرزی همه در راستای تضعیف ستونهای داخلی ایران و آمادهسازی بستر فروپاشی درونی است.
در چنین شرایطی، ادامهی سیاستهای سرکوب داخلی نه تنها به سود حاکمیت نیست، بلکه دقیقاً در راستای اهداف امریکا و اسرائیل عمل میکند.
۷
دو راه پیش روی جمهوری اسلامی
برخی چهرههای سیاسی از جمله مهندس میرحسین موسوی، پیشنهاد برگزاری رفراندوم و تشکیل مجلس مؤسسان را برای بازسازی ساختار سیاسی کشور مطرح کردهاند. این طرح از منظر نظری میتواند راهی برای بازگشت مشروعیت باشد، اما در شرایط ژئوپولیتیکی فعلی و با توجه به نفوذ شدید دشمنان خارجی، اجرای آن میتواند بسیار پرخطر باشد. بگذریم که حتی در شرایط دیگری هم رژیم بهسادگی زیر بار آن نمیرفت.
نمونههای تاریخی متعددی از رفراندومهایی که در سایهی جنگ، اشغال یا فروپاشی ملی برگزار شدهاند و منجر به بیثباتی بیشتر گردیدهاند وجود دارد. از جمله رفراندوم استقلال سودان جنوبی (۲۰۱۱) که علیرغم موفقیت ظاهری، کشور را به درگیریهای داخلی و قحطی کشاند؛ یا رفراندوم کردستان عراق (۲۰۱۷) که منجر به تضعیف موقعیت اقلیم و حملهی ارتش عراق به کرکوک شد؛ و همچنین رفراندومهایی در لیبی و اوکراین که زمینهساز تجزیه یا جنگ داخلی گشتند.
در مقابل، با توجه به فقدان نیروهای تاثیرگذار اجتماعی، مسیر دیگری نیز وجود دارد:
مسیر اصلاحات از بالا: در مرحلهی نخست این اصلاحات میتواند شامل توقف اعدامهای سیاسی، آزادی زندانیان عقیدتی، رفع حصر چهرههایی مانند میرحسین موسوی، بهبود معیشت عمومی و کاهش فشارهای امنیتی باشد. این اصلاحات هم خیال حاکمیت را از تزلزل موقعیتاش راحت میکند، هم مردم را امیدوار میکند.
یکی از عللی که حاکمیت تاکنون از انجام این اصلاحات طفره رفته، ترساش از گشایش فضای سیاسی و از دست رفتن کنترل کامل بر جامعه است. اما در شرایط کنونی که تهدیدات خارجی در اوج است، چرخش به سوی مردم نه یک امتیازدهی، بلکه ضرورتی استراتژیک برای حفظ آب وخاک به شمار میآید.
نقش جامعهی مدنی و روشنفکران در این فرآیند کلیدی است. فعالان مدنی، دانشگاهیان، روحانیون معتدل و اصحاب فرهنگ میتوانند با گفتمانسازی، مطالبهگری مدنی، و تقویت همبستگی ملی، فرآیند اصلاحات را مشروع و مردمی جلوه دهند و زمینهساز تحولی مثبت در رابطهی میان دولت و مردم شوند. روشنفکران میتوانند به عنوان حلقهی واسط میان مردم و ساختار قدرت، هم خواستههای عمومی را منعکس کنند و هم سیاستگزاران را از هزینههای مقاومت در برابر اصلاح آگاه نمایند.
…
امروز بیش از هر زمان دیگر، خطر فروپاشی تمدنی به کمک نیروهای برونمرزی، یک تهدید واقعی برای ایران است. راه جلوگیری از این تهدید، نه در سرکوب بیشتر، بلکه در آشتی با مردم حتی از موضع اقتدار، و آغاز اصلاحاتی است که مشروعیت داخلی را بازسازی کند. با بهدست آوردن این مشروعیت، هیچ نیروی خارجیای جرأت یورش به خاک ایران را نمیکند. چنین فرصتی شاید آخرین مجال برای جلوگیری از ویرانیِ جبرانناپذیر کشور باشد.
۸ مرداد ۱۴۰۴
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.