یادداشتی اخیرا در خبرگزاری تسنیم، تحت عنوان «تأملی در منطق یک قدرت»، تلاش می‌کند روایتی خاص از قدرت و خویشتن‌داری جمهوری اسلامی ارائه دهد. اما آیا این «صبر استراتژیک» و «مبارزه انسانی» واقعاً بازتاب‌دهنده یک فلسفه برتر است یا تلاشی برای توجیه محدودیت‌ها و پوشاندن واقعیت‌های تلخ داخلی و منطقه‌ای؟ در این تحلیل انتقادی، به کالبدشکافی این روایت پروپاگاندایی می‌پردازیم و نشان می‌دهیم چگونه برخی مفاهیم، برای مقاصد سیاسی و ایدئولوژیک بازتعریف شده‌اند.

 

علی جلالی

یادداشتی که اخیراً تحت عنوان «تأملی در منطق یک قدرت»  در خبرگزاری تسنیم منتشر شد، تلاشی آشکار برای «بازتعریف قدرت و مشروعیت جمهوری اسلامی» در عرصه داخلی و بین‌المللی است. این متن، با ظاهری فلسفی و ایدئولوژیک، به جای تحلیل عمیق و بی‌طرفانه، بیشتر به «یک بیانیه پروپاگاندایی دقیق» شبیه است که در صدد توجیه سیاست‌ها و تصویرسازی مطلوب از حکومت است. بیایید با تکیه بر واقعیات و گزارش‌های موجود، به نقد این روایت بپردازیم.

 

صبر استراتژیک: از فضیلت‌تراشی تا واقعیتِ محدودیت‌ها

یادداشت تسنیم، از خویشتن‌داری جمهوری اسلامی در استفاده ازتمام قدرت تخریبی خود، از جمله حمله به تل‌آویو و حیفا، به عنوان صبر استراتژیک و منطقی عمیق‌تر یاد می‌کند. این روایت، این عدم اقدام را به یک فضیلت اخلاقی یا برتری راهبردی تعبیر می‌کند.

اما از دیدگاه انتقادی و با توجه به تحلیل‌های واقع‌بینانه، این صبر می‌تواند «بیشتر ناشی از محدودیت‌های واقعی قدرت جمهوری اسلامی» باشد تا یک انتخاب آگاهانه برای خویشتن‌داری. سؤال اینجاست: آیا جمهوری اسلامی واقعاً در موقعیتی است که بتواند بدون تبعات فاجعه‌بار منطقه‌ای و بین‌المللی، دست به چنین حملات گسترده‌ای بزند؟

گزارش‌های متعدد بین‌المللی و تحلیل‌های نظامی، نشان‌دهنده «وجود ضعف‌های ساختاری و لجستیکی در مقایسه با قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی» است. ناتوانی در تحمل تبعات اقتصادی ناشی از تحریم‌های بیشتر، ریسک فعال شدن پاسخ‌های نظامی قاطع از سوی آمریکا و متحدانش، و نیز «نگرانی از واکنش داخلی و بین‌المللی شدید»، همگی می‌توانند دلایلی محکم‌تر برای «موشک شلیک نشده» باشند تا یکمنطق برتر. مطرح کردن این عدم اقدام به عنوان یک فضیلت، در واقع «تلاشی زیرکانه برای تبدیل ضعف به یک نقطه قوت روایی» است.

 

مبارزه انسانی» وبیداری ملت‌ها»: ابزاری برای نفوذ ایدئولوژیک؟

یادداشت، رویکرد جمهوری اسلامی را بر پایه عدالت و صلح از طریق بیداری و اراده انسانی ملت‌ها» توصیف می‌کند و آن را در برابرصلح از طریق زور» غربی قرار می‌دهد. این مفهوم مبارزه انسانی» وبیداری»، در ظاهر بسیار مترقی و اخلاقی به نظر می‌رسد.

اما بررسی عملکرد جمهوری اسلامی نشان می‌دهد که این بیداری» اغلب به معنای «هم راستا شدن با اهداف و ایدئولوژی محور مقاومت تحت رهبری ایران» است. سازمان‌های بین‌المللی و کشورها بارها جمهوری اسلامی را به «حمایت مالی و نظامی از گروه‌های شبه‌نظامی در منطقه» متهم کرده‌اند که به بی‌ثباتی و درگیری‌های داخلی در کشورهایی مانند عراق، سوریه، یمن و لبنان دامن زده است. این اقدامات، در تناقض آشکار با ادعای ترویج صلح از طریق اراده ملت‌ها» است و بیشتر به «تلاشی برای گسترش نفوذ منطقه‌ای از طریق ابزارهای غیردولتی» شبیه است.

همچنین، ادعای جمهوری اسلامی مبنی بر ترویج آزادی ملت‌ها» در حالی که در داخل ایران «حقوق اولیه شهروندی، آزادی بیان و حق اعتراض به شدت سرکوب می‌شوند»، یک «تناقض آشکار» است. گزارش‌های سالانه نهادهایی مانند سازمان عفو بین‌الملل و دیده‌بان حقوق بشر، بارها به موارد گسترده نقض حقوق بشر، بازداشت‌های خودسرانه، سرکوب اعتراضات مسالمت‌آمیز و محدودیت‌های شدید رسانه‌ای در ایران اشاره کرده‌اند. این تضاد، اعتبار هرگونه ادعای بیداری» ومبارزه انسانی» از سوی این حکومت را زیر سؤال می‌برد.

 

 مذاکره به مثابهاتمام حجت: فرار از مسئولیت یا توجیه عدم پیشرفت؟

یادداشت تسنیم، حضور ایران بر سر میز مذاکره را نه برای رسیدن به توافق بادشمنان غیرقابل اعتماد»، بلکه برای اتمام حجت» با جهان و نشان دادن تعهد ایران به منطق و گفتگو توصیف می‌کند.

 

این رویکرد، در حالی که ظاهری منطقی دارد، می‌تواند به عنوان «پوششی برای عدم تمایل به توافق‌های سازنده و مسئولیت‌گریزی» در قبال بن‌بست‌های دیپلماتیک تلقی شود. اگر هدف صرفاًاتمام حجت» است، پس چرا باید انتظار پیشرفت واقعی در مذاکرات را داشت؟ این نوع روایت‌پردازی، به جمهوری اسلامی امکان می‌دهد تا «شکست‌ها یا عدم پیشرفت در مذاکرات را به گردن طرف مقابل بیاندازد» و مدعی شود که ما منطقی عمل می‌کنیم ولی طرف مقابل قابل اعتماد نیست». این استراتژی، بیشتر برای «مصرف داخلی و توجیه سیاست‌های خارجی سخت‌گیرانه» در برابر افکار عمومی است.

 

موشک شلیک نشده قدرتمندتر است: یک شعار تبلیغاتی توخالی!

“جمله موشکی که شلیک نمی‌شود، قدرتمندتر است” یک «عبارت کلاسیک پروپاگاندایی» است که سعی دارد با «سفسطه و مغلطه»، عدم استفاده از یک ابزار نظامی را به عنوان یک قدرت برتر و اتکا به مردم» جلوه دهد.

در حالی که عدم شلیک موشک ممکن است ناشی از ملاحظات کاملاً عملی، محاسبات هزینه‌ـ‌فایده و ترس از واکنش‌های قاطع بین‌المللی باشد، یادداشت تلاش می‌کند تا آن را به یک فلسفه» واتکا به نیرویی برتر» تعبیر کند. این ادعا، تلاشی برای «ارائه تصویری صلح‌طلبانه و مردمی از نظامی» است که هم‌زمان با این ادعاها، به طور فعال در تولید و گسترش موشک‌های بالستیک و پهپادهای تهاجمی مشارکت دارد و از آنها برای فشار منطقه‌ای استفاده می‌کند. این دوگانگی در عمل و روایت، «صداقت این شعار را زیر سؤال می‌برد.»

 

 ادعای نمایش عملی حقوق بشر: تناقضی آشکار با واقعیت

نتیجه‌گیری یادداشت مبنی بر اینکه رویکرد جمهوری اسلامیآنچه حامیان حقوق بشر فقط وعظ می‌کنند را در عمل نشان می‌دهد»، «اوج فرافکنی و پروپاگاندا» است. این ادعا، تلاشی برای «مصادره به مطلوب سرمایه‌های نمادین حقوق بشر» در حالی است که جمهوری اسلامی خود با حجم وسیعی از اتهامات و گزارش‌های انتقادی در زمینه نقض حقوق بشر روبرو است.

سازمان ملل متحد، اتحادیه اروپا، و بسیاری از کشورها و نهادهای بین‌المللی حقوق بشری، بارها «وضعیت حقوق بشر در ایران را به شدت محکوم کرده‌اند». اعدام‌های گسترده (به ویژه در پرونده‌های سیاسی و مرتبط با مواد مخدر)، نقض آزادی‌های مدنی و سیاسی، سرکوب اعتراضات مسالمت‌آمیز، تبعیض علیه اقلیت‌های مذهبی و قومی، و عدم شفافیت قضایی، تنها بخشی از انتقاداتی است که علیه عملکرد جمهوری اسلامی وجود دارد.

این ادعا که ایران در عمل، حقوق بشر را بهتر از مدعیان غربی رعایت می‌کند، در تضاد کامل با «تجربیات تلخ مردم ایران از سرکوب و نقض حقوق بنیادین‌شان» است و صرفاً یک تاکتیک رسانه‌ای برای «انحراف افکار عمومی از واقعیت‌های داخلی» است.

 

جمع بندی: روایتی برای مصرف داخلی و خارجی، نه بازتاب واقعیت

در مجموع، «یادداشت تأملی در منطق یک قدرت» را باید به عنوان «تلاشی هدفمند برای مهندسی افکار عمومی» در نظر گرفت. این متن با استفاده از زبانی پیچیده و ایدئولوژیک، سعی در «بازنمایی گزینشی و تحریف واقعیت» دارد. هدف اصلی آن، «مشروعیت‌بخشی به سیاست‌های جاری جمهوری اسلامی، توجیه محدودیت‌های عملی به عنوان فضایل راهبردی، و ارائه تصویری مطلوب از خود در صحنه داخلی و بین‌المللی است. این یادداشت، بیشتر از آنکه تحلیلی بی‌طرفانه ازمنطق قدرت باشد، یک «سند پروپاگاندایی» است که در قالب یک متن تحلیلی ظاهر شده است. درک این تمایز، کلید فهم دقیق‌تر روایات رسمی و واقعیت‌های پنهان در پس آن‌هاست.