در سالهای اخیر، بسیاری از متفکران مسلمان کوشیدهاند تصویر تازهای از اسلام ارائه دهند: اسلامی آرام، فردی، معنوی، و غیرسیاسی؛ اسلامی که بیش از آنکه با قدرت درگیر باشد، دغدغهاش اخلاق شخصی و تعالی درونی است. اما آیا چنین اسلامی حقیقتاً با سیرهی محمد، پیامبر اسلام، سازگار است؟ آیا اسلامِ غیرسیاسی واقعاً اسلام است؟
پاسخ من منفی است. نه از سر تعصب، بلکه بر مبنای تحلیل تاریخی، فلسفی، و اجتماعی.
بهنظر من، محمد بیش از آنکه فقط پیامبر یا واعظی اخلاقی باشد، فیلسوفی بود که برای تغییر جهان قیام کرد؛ و چون به نابرابریهای ساختاری جامعهاش آگاه بود، راه رهایی را در تصرف قدرت سیاسی میدید. محمد، نهفقط برای تزکیهی نفوس، که برای دگرگون ساختن نظم ستمگرانهی قریش مبعوث شد. در جهانی که اشراف قریش با زور و انحصار، ارادهی خود را بر بردگان، زنان و تهیدستان تحمیل میکردند، دعوت به عدالت بدون درگیری با قدرت، صرفاً یک پند بیاثر باقی میماند.
محمد در ابتدا همانند سقراط به گفتوگو با مردم اکتفا میکرد؛ اما تجربهی پیامبر در مکه نشان داد که اصلاح اخلاقی بدون قدرت سیاسی، راه به جایی نمیبرد. همچون افلاطون که دریافت فیلسوف اگر میخواهد واقعاً به عدالت برسد، باید پادشاه شود، محمد نیز بهسمت تأسیس حکومت رفت. در مدینه، با در اختیار گرفتن انحصار اعمال قهر مشروع (به تعبیر ماکس وبر)، توانست نخستین جامعهی عدالتمحور اسلامی را بنا کند. این مرحله، نه انحراف از مسیر اخلاق، بلکه شرط تحقق آن بود.
برخی میگویند دین صرفاً برای دعوت به اخلاق است. حتی اگر این فرض را بپذیریم، باز هم باید گفت: هیچ دعوتی به اخلاق بدون پشتوانهی ساختاری و حقوقی جدی گرفته نمیشود. همانگونه که قانونِ صرف، بدون وجدان اخلاقی، به ریا و فریب میانجامد، اخلاق بدون قانون و نظم سیاسی هم، در برابر ظلم ساختاری ناتوان میماند. اخلاق و قانون، مکمل یکدیگرند؛ و اسلام، در شکل تاریخیاش، همزمان به هر دو توجه داشته است.
از این منظر، اسلامِ غیرسیاسی، نهفقط ناقص، بلکه تحریفشده است. چون سیاست در اسلام صرفاً ابزار قدرتطلبی نیست، بلکه بستر اجرای عدالت است. محمد، پیامبری بود که نهتنها برای تغییر قلوب، بلکه برای تغییر ساختارها آمد. او با دست خالی آغاز کرد، اما چون مأمور به عدالت بود، دستآخر به دولت رسید.
ما باید اسلام را نهفقط در عبادت و دعا، بلکه در مبارزه با ساختارهای ناعادلانه بازشناسی کنیم. اسلامِ واقعی، همان است که محمد زیست: اسلامی که وجدان اخلاقی را با ارادهی سیاسی برای اجرای عدالت پیوند زد.
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.