ظاهرا موضوع اقتصادی در ایران آغاز و پایانی ندارد. از فساد در بانک صادرات و پرونده ۱۲٣ هزار میلیارد تومانی معروف که در آن فاضل خداداد و مرتضی رفیق دوست تا مسایل امروز.

فاضل خداداد و مرتضی رفیق دوست که از اعتماد یکی از کارکنان بانک سود بردند و بدون اینکه مبلغی در بانک موجود داشته باشند، چک های بانکی اخذ و با هزینه کردن آن در زمانی کوتاه وجه آنها را تامین می کردند. اما حدفاصل این فرصت از آشفته بازار نوسان قیمت ها سود می بردند تا جاییکه یادم می آید مبلیغی حدود شش میلیارد تومان از پول بانک، زمان کشف فساد، اختلاس شده یا باقی مانده بود.

داستان شهرام جزایری اما فرق داشت. او وجهی از بانک ها برداشت نکرد و حتی قسط سررسید شده ای هم نداشت. اما توانسته بود از خلا موجود در سیستم بانکی کشور سود ببرد. این دو پرونده در زمان خود سر وصدای زیادی داشتند. اما با این حال در این دو پرونده، وجهی از بین نرفت و هر دو جریان، با بانک ها تصیفه کردند. صرف این دو پرونده تا جریان مه آفرید خسروی، باید زمان زیادی طول می کشید تا پازل برداشت از حساب عمومی یعنی از موجوی بانکها هزینه کردن به نام خود و سود بردن از افزایش قیمت ها کامل شود. البته بودند، پرونده های کوچک و بزرگی که در این فاصله مطرح می شدند اما به پای این دو نمی رسیدند.

مه آفرید خسروی ظرف مدت اندکی از خلا موجود در سیستم بانکی توانست مبالغ هنگفتی تحت عنوان ال سی داخلی از بانک صادرات، اوراق بدون پشتوانه اخذ و همین اوراق را به دیگر بانک ها واگذار کند و با اخذ نقدینگی ده ها شرکت که عمدتا مدیریت آنها را خود با یارانش بر عهده داشتند تاسیس و نزدیک به ۵۰۰ پلاک ثبتی از اموال غیر منقول به تملک خود در آورد. افزایش سرسام آور قیمت املاک و کارخانجات واگذاری باعث آن شد که مجموعه مه آفرید مدعی باشد توان بازپرداخت همه پولهایی که از سیستم بانکی برداشت کرده است را دارد به طوری که چیزی از دیون او باقی نماند. غافل از اینکه باید هم کارخانجات و هم املاکی که به نام این مجموعه شده است به قیمت خرید یا واگذاری حساب کرد و آنچه ارزش افزوده آن است، دیگر متعلق به مه آفرید نباشد. حیف و میلی که در این وسط شده، میزان فسادی است که صورت گرفته است.

اگر در پرونده ۱۲٣ میلیاردی فاضل خداداد یا سه هزار میلیاردی مه آفرید، بیست سالی طول کشید و هر دوی این پرونده ها به هوش طرفین و اعتماد سیستم بانکی به آنها بستگی داشت اما تفاوت در این بود که در پرونده مه آفرید دیگر یک کارمند یا پرسنل یک شعبه بانک مقصر نبودند. بلکه مجموعه ای بانکهای کشور از بانک صادرات تا بانک ملی و با تاسف مسئولان بانکها تا رده رییس بانک هم درگیر این فساد بودند. ضربه ای که مه آفرید به حیثیت بانک صادرات و بانک ملی زد یه این زودی ها جبران نمی شود.

اما بابک زنجانی گستره ای فوق تصور است. وقتی اقتصاد کشور بدون برنامه و رعایت قوانین در دست یک نهاد قرار می گیرد، وقتی هیات حاکمه در صدد بر می آید تمام مقررات مالی کشور را در اختیار یک مجموعه یا یک نفر قرار دهد طبیعی است که گستره فساد از مرز امثال من و شما بالاتر می رود.

اگر فاضل خداداد از اعتماد یکی از کارمندان بانک یا یک پرسنل یکی از شعب سواستفاده کرد و مه آفرید تا نوک هرم بانک صادرات و ملی رسوخ کرد و از توان این دو بانک اصلی کشور سود برد و توانست رییس بانک ملی را همراه خود کند، بابک زنجانی هم قراردادهای سود آور را به سمت خود کشید. مصاحبه ای از او در مجله آسمان چاپ شد که تماما سردرگمی او را نشان می داد. در عمر کاری خود سه بار به زندان می افتد. یک بار، دوسالی را در زندان است و با آزادی از مرز خارج می شود. در آنجا به فرد و گروهی وصل می شود که به کشور بر می گردد. هرچند او سه هفته ای به دلیل خروج غیرقانونی از مرز زندانی می شود اما راه و رسم سکندری را یاد گرفته یا یادش دادند. او آشنایی راه و روش پول ناصواب در آوردن را بلد می شود و قادر است چکهایی صادر و چک های مساله دار را خریداری کند و برای بار سوم به زندان بیافتد. اما نمی گوید چرا با در دست داشتن چک های مساله دار چند ده میلیارد تومانی و بازداشت به وسیله نهادهای مسئول از زندان رهایی پیدا می کند.

حکایت او، خواندنی تر می شود وقتی با افرادی دم خور می شود که او را تا پشت در اتاق وزیر و وکیل می رسانند. ستاره اقبال او به زعم خودش با تحریم کشور از یک طرف و بسته شدن روش راه و انتقال پول به داخل (سوئیفت) و خارج طلوع می کند. بازار نفت و طلا و ارز را به انحصار خود در می آورد. جت شخصی سوار می شود و ساعت یک صد میلیون تومانی به دست می کند. بر سر سفره بزرگان می نشیند و به همراه رییس جمهور فلان کشور نوار افتتاحیه قیچی می کند و دانسته با این بزرگ و آن بزرگ می نشیند و عکس می گیرد تا در روز مبادا با چاپ این عکس ها خود را بزرگ جلوه دهد.

او غده چرکینی است که از ادبیات «ورق پاره خواندن، قطع نامه های سازمان ملل» بیرون آمده است. او «آب سردی است که می گفتند آنجایی بریزید که می سوزد». او «هل من مبارز» طلبیدن ناآگاهانه مسئولانی است که دندان های خشم جهانی را به سوی سرمایه های ایران نشانه رفته اند.

سوال این است. دولت پاکدست محمود احمدی نژاد که به قول معاون اولش در زمان تصدی پست ریاست دیوان محاسبات مدعی بود دیوان تحت امرش با پرونده هایی مواجه نخواهد شد که خلافی در این دولت صورت گرفته باشد. اما دیدیم که چوب حراج بر همه مقررات ما زدند.

به باور من، بابک زنجانی و بابک زنجانی هایی هم اکنون در گوشه و کنار نفس می کشند. کافی است دولت نظارتی کند و بازرسی کل کشور همتی و مجلس چند تحقیق و تفحص داشته باشد. وقتی اراضی مرغوب کنار فلان اتوبان حاشیه تهران را به یک نفر واگذار می کنیم و او با استفاده از همین سیستم بانکی یک شبه خود را همپای بابک زنجانی می کند، گناه از کیست؟ باید بگویم که از بابک زنجانی ها نیست.

وقتی گفته می شود در فلان وزارت خانه صنعتی یک نیمه بابک زنجانی را پیدا کرده ایم. باید بپذیریم که ظرف این سال ها به پرورش و پروار کردن بابک زنجانی ها مشغول بوده ایم. قبول کنیم که در آمد ٨۰۰ میلیارد دلاری کشور در هشت سال گذشته در بستر آلوده امثال بابک زنجانی ها رسوب کرد و امروزه جرثومه هایی پرورش یافته اند که هر روز یکی از آنها کشف می شود.

به فضای مجازی نگاه کنید، طنز هایی گزنده ای که از زبان بابک زنجانی گفته می شود که بغض مردم را می رساند. بغض کسانی که میبینند چوب حراج به سرمایه ملی آنها زده شده است. وقتی گودبرداری غیرقانونی بابک زنجانی در شهرک غرب، مساله دار شد، او با غرور گفت همه املاک مجاور را می خرم به هر قیمتی که بفروشند.

حاصل این غرور این است که امروز در فضای مجازی از زبان او می نویسند، «کلا اوین را می خرم». چه کردیم که همه چیز فروشی شد. چه روشی را پیاده کردیم که به زعم عده ای همه خریدنی شدند.

سخن آخر اینکه مدیریت پرونده بابک زنجانی از زمان بازداشت او مهم است. یک قلم ادعای شرکت نفت، هشت هزار و پانصد میلیارد است. سری به دفاتر او بزنید. به بانک او در امارات و نخستین بانک اسلامی او در مالزی و بانک دیگرش در تاجیکستان. دیگرانی نشسته اند تا غارت این مرد را به سود خود مدیریت کنند. بازداشت بابک زنجانی راه حل مدیریت بحران اقتصادی به وجود آمده از ناحیه او نیست. حساسیت قضیه این است که کاری نکنیم که مدیریت اموال او در داخل و خارج از دستمان خارج شود و خارج نشین ها خوشحال از این بازداشت، سرمایه به تاراج رفته مردم ایران را به وسیله او را تصاحب کنند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)