خادم و خائن
شهرام خضوعی
نقدی بر مقاله آقای پور محمدی
در مقالهای که با ظاهر تحلیلگرانه اما با نیتی کجدار و مریض نوشته شده، نویسنده بار دیگر تلاش کرده تا تمام ناکامیها و شکستهای اپوزیسیون را به گردن شاهزاده رضا پهلوی بیندازد و در این میان، مردم ایران را نیز به سادگی به دو گروه “خادم” و “خائن” تقسیم میکند. چه دوگانهای سادهانگارانه! و در عین حال دلسردکننده ای۔
در نگاه ایشان، گروه اول را نیروهای “دموکرات“، “ملیگرا” و “دیندار” تشکیل میدهند—که اگر پرده را کمی کنار بزنیم، همان حامیان فعلی یا خاکستریِ نظاماند—که با اعتمادبهنفسی عجیب، مردم خسته و سرخورده از ظلم و فساد را “خائن” مینامند؛ مردمی که زیر آوار گرانی، بیعدالتی و سرکوب له شدهاند و امروز فقط در رؤیای فرو ریختن این بنای پوسیدهاند، حتی اگر بهدست یک موشک باشد ۔
دستهی دوم، حامیان شاهزادهاند؛ مردمی که با امید به گذار از نظام فعلی و بازسازی ایران، دل در گرو سخنان یا حتی سکوتهای—ایشان دارند. اما نویسنده این گروه را “ورشکستگان پهلویسم” میخواند که افسارشان در دست “جوجههای مشکوک” دفتر شاهزاده و “منتظرالوزرا“های خیالپرداز است۔
چه تعبیر خلاقانهای! اگر طرفداران شاهزاده “جوجههای مشکوک” اند، لابد جناب نویسنده خود را “خروسی بالغ” میپندارد که بر بام سیاست ایران، حق بانگزدن دارد۔
اما پرسش اصلی این است: اگر بهراستی جریان پهلوی اینقدر بینفوذ و بیاثر است، چرا ایشان تا این اندازه نگران هستند ؟ چرا صدای پای این بهقول ایشان “ورشکستگان” تا این حد آرامش را از ایشان ربوده؟ مگر آنکه خودشان هم بهخوبی میدانند که این جریان هیچ گاه ورشکسته نبوده و نخواهد بود۔
و در میان اینهمه بحران—فساد، فقر، بیآبی، خاموشی ، مهاجرت نخبگان، و سرکوب معترضان—آیا واقعاً اولویت ایشان باید “دفتر شاهزاده” باشد؟ این طنز تلخ روزگار ماست: کشتی وطن در حال غرق شدن است، و ایشان همچنان مشغول جنگیدن با شازدهای هستند که حتی یک تفنگ هم در دست ندارد۔
مقالهی آقای احمد پورمحمدی پر است از تناقض و مغلطه. از یک سو دم از روشنفکری، دموکراسیخواهی و ادب در گفتگو میزنند، و از سوی دیگر، در نوشتهشان، با لحنی تحقیرآمیز و سرشار از توهین، طیف مخالف خود را “خائن” مینامند۔
میفرمایند: «ما هنوز در وسط میدان مبارزهایم». بسیار خوب، اما اجازه بدهید از ایشان بپرسیم در این سالها چه خدمتی به ملت ایران کردهاید که امروز با چنین لحن بیمایه و فَسْنَکی، دیگران—و بهویژه شخص شاهزاده را مورد انتقاد قرار میدهید؟
خائن کسی است که امروز مردم ایران را در زنجیر کرده و اجازه کوچکترین تغیری در ساخت حکومتی ایران را نمی دهد . نه کسانی که با نیت آزادی و بازسازی، مشغول تلاشاند۔
بهقول خود خامنهای: «باید به حال مملکتی گریست که من رهبر آنم». و امروز، نتیجهاش را همه ما با گوشت و پوست خود حس میکنیم. اما باید به حال مملکتی هم گریست که امثال آقای پور محمدی، خود را “نخبه” و “مبارز” میدانند، در حالیکه بهجای اتحاد و انسجام، در هر گفته و نوشته ای به تفرقهافکنی روی میاورند ۔
در این بزنگاه تاریخی، آنچه باید گفت اتحاد است، نه انشقاق. دعوت به همدلی است، نه دشمنسازی درونگروهی. وقتی گفتار و کردارمان با یکدیگر همخوانی ندارد، از نتیجه چه انتظاری داریم؟ از یک سو بخش بزرگی از اپوزیسیون را تخریب میکنید، و از سوی دیگر میفرمائید: باید خودمان را بغل کنیم، و به خودمان بگوییم: «تو خوبی، تو خائن نیستی» … اما ناگهان استثنا قائل میشوید و اعلام میکنید
خائن فقط خامنهای است و منتظرالوزراهای دربار فکسنی شازده۔
آقای احمد پورمحمدی! این شما هستید که هم اینک با دستگاه خائن یاب به میدان آمده اید تا در لباس خادم، خائنان را (به تعبیر شما حامیان ورشکسته پهلویسم ) را به داغ و درفش بسپارید۔
خائن آن کسیست که آگاهانه ظلم میکند
خائن آن کسیست که حقایق بدیهی را میبیند و انکار میکند
خائن آن کسیست که برای حق و حقوق و آزادی دیگری ارزشی قائل نیست
و بالاخره خائن آن کسیست که بر زخم این ملت نمک میپاشد
خواه با چکمه باشد، خواه با قلم۔
ایران امروز بیش از همیشه نیازمند بلوغ سیاسی، پرهیز از تخریب درونگروهی، و احترام به تفاوتهاست. چقدر نادان و کودن خواهیم بود که متوحه این واقعیت نشویم که شاهزاده پشتوانه ای ملی و میهنی برای کشور عزیز ایران است و نام بردن از او با لحنی چنین تحقیرآمیز، جز ضربه به منافع ملی و اعتماد عمومی، نتیجهای دیگر ندارد۔
اگر آزادی ایران هدف ما است، باید دست از زبان و شیوه تفرقه برداریم ؛ این نوشته ها، حرافی ها، و این نگرشهای سراسر بغض و عناد در طول این چهل و شش سال نه تنها هیچ کمکی برای آزادی ایران عزیز از شرایط کنونی نبوده، بلکه همیشه ابزاری بودند برای توهم، اختلاف، جدایی و خود ویرانگری بیشتر۔
.«پس به قول خودتان: “مواظب حرف زدنمان باشیم
این حرف پخته و سنجیده ای است
در پایان بیائیم منصفانه و بی غرضانه نقشی که شاهزاده رضا پهلوی برای خود قائل شده اند را در اینجا بازگو کنیم
شاهزاده رضا پهلوی در سخنرانیها و گفتوگوهای متعدد، بهروشنی موضع خود را درباره آیندهی ایران و نقش شخصیاش بیان کرده است. مهمترین نکات در این زمینه به شرح زیر است۔
او بارها تأکید کرده :
هدف من پادشاهی نیست، بلکه آزادی ایران است ” مشروعیت نظام آینده باید از مردم بیاید۔
بهگفتهی او، هیچگونه وراثت، پیشینهی تاریخی یا خون شاهانه نمیتواند جای رأی مردم را بگیرد. نظام آینده باید برآمده از ارادهی عمومی باشد، او نقش خود را «فراخوانگر و اتحاد ملی» میداند۔
او خود را صدایی برای همگرایی نیروهای مختلف مخالف جمهوری اسلامی معرفی کرده و هدفش را نزدیک کردن جریانهای سیاسی پراکنده اعلام کرده است۔
اهم آن، تمرکز بر گذار مسالمتآمیز به نظامی دموکراتیک و سکولار می باشد۔
رضا پهلوی همواره از گذار بدون خشونت به نظمی نو حمایت کرده و گفته که آماده است نقشی محدود و موقت در دوران گذار ایفا کند
تعیین نظام آینده را به مردم واگذار میکند
او خواستار برگزاری یک رفراندوم آزاد و فراگیر است تا مردم ایران، آزادانه نوع نظام آینده را برگزینند؛ چه جمهوری، چه مشروطهی پارلمانی
او خواستار نظامی سکولار، دموکرات و غیرایدئولوژیک است
به باور او، نظام مطلوب باید دارای ویژگیهای زیر باشد:
جدایی دین از حکومت و تضمین حقوق فردی و انسانی، تدوین قانون اساسی با رأی مستقیم مردم. تمرکززدایی و توزیع عادلانهی قدرت
آقای احمد پورمحمدی! اگر شما در خود قدرت، شهامت ، مقبولیت و توان انجام اجرای چنین امری خطیر را برای ایران عزیز دارید، این گوی و این میدان۔

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.