بیانیه شماره ۱۱
بهخاطر ایران
مملکت امروز نادرشاه میخواهد، بیا
رهبر و فرماندهی آگاه میخواهد، بیا
خاطر ایران گرامی و عزیز است ای رفیق
لاجرم ای خواجه، خاطرخواه میخواهد، بیا
کار یک شخص و گروه و کشور بیگانه نیست
جبهه، میلیونها تنِ همراه میخواهد، بیا
ای خاطرخواهان ایران!
اینک که «آتش اهورایی» از سینهی کامیونداران و رانندگان و نانوایان و کشاورزان و کارکنان نفت و پتروشیمی و گاز و دیگر صنایع و اصناف و اقشار زبانه کشیده تا خرمن جهل و جور و فساد و غارت و سرکوب و ریا را بسوزاند، مثل همهی آتشها برای «ماندگاری» نیاز به افزودن هیزم بر آن دارد. و اگرچه «دود از کنده برمیخیزد»، اما اگر از افزودن «ترکههای نازک» به آن غفلت کنیم، کنده هم دوام نمیآورد و به خاموشی میگراید؛ در حالیکه این آتش اهورایی بهگونهای «معجزهآسا» درگرفته تا مانند دیگر برهههای تاریخ پُر نشیب و فراز ایران، کاوهای یا یعقوب لیثی یا نادری «پرچم ماندگاری» ایران را بهدست گیرد و کشور را بهکمک مردم از مهلکه نجات دهد.
و اکنون که رهبر منعزل کشتی مملکت را به ورطهی «تسلیم و طوفان جنگ» برده، نمیتوان شاهد بیعمل «غرق شدن» این کشتی ماند، بهویژه که قیام کامیونداران و همراهانشان با «محشر کبرایی» که بهپا کردهاند، نظریات جامعهشناختی را به چالش کشیدهاند؛ زیرا در انتظار «طبقهی متوسط شهری» و صدور رهنمود و دستورالعمل نخبگان ننشسته و جمع کثیری از «قشر خاکستری» یا «اکثریت خاموش» جامعه فریاد برآورده و نهتنها حکومت را به هماوردی جانانه خوانده، بلکه با پیشتازی مبارزاتی خود نخبگان را به یاری میطلبند و این پرسش تاریخی را مطرح میکنند که:
- آیا هنوز پنج میلیون دانشجوی ما به گوشهی عزلت خزیدهاند؟ و هنوز معلمان ما سکوت و سکون را برگزیده و حتی مطالبات صنفی مثل همسانسازی و رتبهبندی هم آنها را به میدان نمیآورد؟ و در بین هنرمندان ما فقط چند ترانه علیدوستی و ریاحی و قاضیانی وجود دارد و اصلاً بقیه وجود دارند یا نه؟
- و آیا ورزشکاران ما مرام پهلوانی را فراموش کردهاند؟
- و آیا حقوقدانان و وکلای دادگستری به اندازهی رانندگان ما «عرق ملی» ندارند؟
- و بازاریان ما که به یاری اعتصابیون ۵۷ شتافته بودند، اکنون نباید خود به اعتصابات بپیوندند و با کمک به اعتصابیون مشکلات آنها را حل کنند؟
- و در بین نظامیان ما فقط دو غیورمرد مثل هولاکو احمدیان و سجاد آزاده وجود دارد؟ و بقیه به «حقارت» عادت کردهاند؟
شورای انقلاب ملی ایران با شناختی که از «غیرت و احساس مسئولیت ملی و وطنپرستی» نخبگان و نظامیان و گروههای دارای مرجعیت اجتماعی دارد، و با آگاهی از این حقیقت که «این درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمیشود»، و با عنایت به تجربهی قیامهایی که جدا جدا و یا در سطح «محلی یا منطقهای» بپا گشت و از پیوستن سایر هموطنان محروم بود و در نتیجه به شکست منجر شد، نکاتی را به استحضار «خاطرخواهان» ایران میرساند:
۱. اگر از دانشجویان و معلمان و هنرمندان و ورزشکاران و حقوقدانان و وکلا و بازاریان و نیروهای مسلح ملی بپرسند چرا در حالیکه «موجودیت» ایران به خطر افتاده، به اعتصابات کامیونداران که میتواند کشور را نجات دهد نپیوستید، چه پاسخی خواهید داد؟
۲. اکنون که وزیر خائن امور خارجه به دغدغهی خود از «رسانهای» شدن مذاکرات اذعان دارد و میگوید توافق از مسیر «میز مذاکره» میگذرد نه از مسیر «رسانه»، و در عین حال ترامپ از روند قضیه اظهار «رضایت» میکند، گویی «آفتاب آمد دلیل آفتاب»، و نگرانی رهبر منعزل «خیانت» به ملت نیست، بلکه نگران از رسانهای شدن خیانت است. آیا زمان آن نرسیده که بیدرنگ به کمک اعتصابیون بشتابیم تا کشور را از بنبست دوسرِ «تسلیم یا جنگ» برهانیم؟
۳. آیا باید به کسی که با تقلب و خیانت، و در حالیکه به فقدان شرایط قانونی خود اقرار صریحِ مقرون به صحت دارد، ولی جایگاه رهبری را غصب نموده، اجازه داد تا قراردادهای «گلستانی و ترکمانچایی» امضا نماید و کشور را به باد فنا دهد؟
۴. خامنهای که به صراحت مذاکره با آمریکا را غیرعاقلانه، غیرهوشمندانه، غیرشرافتمندانه و غیرغیرتمندانه خواند، برای چند صباح ادامهی حکومت نامشروع خود مهر بیعقلی و بیغیرتی و بیشرافتی و بیهوشی به پیشانی خود زد؛ ولی نکتهی مهم این است که هرکس که بتواند از این «تسلیم فاجعهبار» جلوگیری کند، اما «بیطرفی و سکوت» اختیار نماید، به مهر بیعقلی و بیغیرتی و بیشرافتی نیز ممهور خواهد شد، زیرا تاوان آن را برای همیشه ملت ایران خواهد پرداخت؛ و حاشا به غیرت و شرف فرزندان این آب و خاک که زیر بار چنین خفت و خواری روند!
۵. ما هم از کارکرد «طبقهی متوسط شهری» باخبریم و هم از نظریهی «قدرت بیقدرتانِ» واسلاو هاول، و نیز از فعل و انفعالات عوامل تاریخی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، ایدئولوژیک و نقش رهبر و مردم که در فرایند طبیعی خود به «نقطهی جوش» یا «اشباع انقلابی» میرسد و «کنفیکون» مینماید، اما چه کنیم که ایران در «آستانهی فروپاشی» میباشد. و چون از یکسو وضعیت فعلی را پیشبینی میکردیم، و از سوی دیگر از استعداد جامعهی سرشار از «خشم و نفرت» و خطر «خلأ قدرت» و «ناامنی» و «هرج و مرج» و «انتقامگیری» آگاهی داشتیم، تمهیداتی برای جلوگیری از این امور اندیشیدیم تا «انتقال قدرت» به «جنگ داخلی» و «تجزیهی کشور» منجر نشود. و مفتخریم که به ملت بزرگ اطمینان دهیم که این «مسئولیت» را به تمام و کمال ایفا خواهیم کرد. اما اگر این آتش اهورایی خاموش شود، آنچه «رشتهایم و رشتهاید» پنبه خواهد شد. بنابراین اگرچه قبلاً مناسبتهایی مثل سالروز ننگین غصب قدرت توسط علی خامنهای را برای نمایشی از «همبستگی ملی» پیشنهاد داده بودیم، اینک «سرعت تحولات» اجازهی چنین «ضربالاجل»هایی هم نمیدهد. لذا اکنون به «خاطرخواهان» ایران میگوییم که:
«ای ملت، بپا خیزید!»
۶. جوانان ایران! اگر آب هم در دستتان است زمین بگذارید و بیدرنگ به تشکیل کمیتههای خودجوش مردمی سهنفره یا پنجنفرهی اعتصابات، انتظامات، روابط عمومی، مالی، امور بینالملل، دانشجویی، کارگری، زنان، دادخواهان، معلمان، هنرمندان، بازاریان، ورزشکاران، حقوقدانان، کشاورزان، رانندگان، صنعتگران و غیره همت نمایید و به کمک اعتصابیون بشتابید.
۷. آیا وقت آن نرسیده که صنعت حملونقل بهطور کامل شامل اتوبوسرانیها و تاکسیها هم مانند وانتدارها و لنجدارها به اعتصاب کامیوندارها بپیوندند؟
سرافراز ملت ایران
پاینده ایران
از سوی شورای انقلاب ملی ایران
قاسم شعله سعدی
۱۴۰۴/۳/۹

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.