۱.
در سنت مفهومیِ لاتین، بهویژه در آثار لوکرتیوس («De Rerum Natura»)، واژهی «Sonitus» مفهومی صرفاً آکوستیک یا حسی ندارد، بلکه دلالتهای هستیشناختیاش در نسبت مستقیم با ایدهی حرکت جوهری («motus substantialis») قرار دارد. در اینجا، «Sonitus» معادل «صوت» یا «صدا» به معنای امروزی که انسان میشناسد نیست. در این افق اندیشگی، «Sonitus» نه نتیجهی ساختارهای زیباشناختی یا نظامهای موسیقایی، بلکه خود پدیداری هستیمندِ طبیعت است؛ رخدادی که از دل حرکت ذرات بنیادین پدید میآید. برای نمونه، لوکرتیوس—پیرو آموزههای اپیکور—«Sonitus» را حاصل برخورد ذرات نامرئی («corpora») در خلأ («inane») میداند و آن را گواهی بر فعالیت پنهان ولی بنیادین اشیاء تلقی میکند. در این معنا، حرکت واگرای تصادفی ذرات («clinamen») نقشی کلیدی دارد: انحرافی ناگهانی و بیعلت در مسیر ذرات که برخورد را ممکن و پدیداری را میسر میسازد. از این منظر، صدای رعد یا خروش رودخانه نه بازتاب یا استعارهای از امر طبیعی، بلکه نحوهای از بروز و ظهور جوهر آن اشیاست.
۲.
در سنت نوافلاطونی و تحت تأثیر اندیشهی ارسطویی، حرکت بهمنزلهی تحقق بالفعل قوهای نهفته در جوهر فهم میشود. از اینرو، «Sonitus» را میتوان عنصر شنیداری این تحقق دانست: «Sonitus» نه محصول فراخوان انسان، بلکه نحوهی بودن خود طبیعت است. در این گفتمان، «Sonitus» بهمثابهی وضعیتی وجودی و هستیشناختی («ontico-ontological») معنا مییابد؛ جایی که صدا، همزمان، دارای حیثیتی وجودی («ontico») و نمودی هستیشناختی («ontological») است. در این چارچوب، «Sonitus» هنوز به ابژه تبدیل نشده و در نظامهای موسیقایی مدرن و معاصر رمزگذاری یا بازنمایی نگشته است، بلکه پدیدهای خودبسنده و خودمختار است که نیازمند شنونده یا تفسیر نیست و تنها در مقام نحوهای از بودن در جهان تحقق مییابد. به همین دلیل، «Sonitus» پیش از ورود به افق سوژهمحور مدرن، خود هستی در حال تکوین است؛ شکلی از حضور مادهی اولیه که در سطحی غیرزبانی و پیشافهمی متعیّن میشود.
۳.
برای مثال، اگر صدای باد نه بازنمایی یا نمود چیزی دیگر، بلکه خودِ بودن و رخداد باد باشد، در این صورت «Sonitus» دیگر ابژهای بیرونی برای مشاهده یا شنیدن نیست، بلکه نحوهای از گشودگی جهان بر انسان است؛ وضعیتی که در آن هستی باد از خلال «Sonitus» بر سوژه آشکار میشود. در اینجا، «Sonitus» نهتنها نشانهای از وجود، بلکه خودِ وجود در حال گشودگی است. از این منظر، «Sonitus» بهمثابهی رخداد، در وضعیتی میان طبیعت و آگاهی هستیمند میشود: رخدادی که نه از درون سوژه و نه تماماً وابسته به ابژه، بلکه در فاصلهای میان آن دو رخ میدهد. «Sonitus» در چنین وضعیتی، محمل بروز امری ژنریک است: رخدادی که با گسست از نظم نمادین و تجربهی روزمره، امکان ورود به افق حقیقت را فراهم میآورد.
در این معنا، «Sonitus» واجد کیفیتی یگانه و غیرقابل تکرار است؛ نه از آن رو که رازآمیز یا عرفانیست، بلکه به این دلیل که نظمِ بازنمایی را تعلیق کرده و امکان شکلگیری نوعی وفاداری به رخداد را فراهم میسازد. سوژه در مواجهه با چنین رخدادی، نه شنوندهای منفعل، بلکه مشارکتکنندهای در برساخت حقیقت است؛ کنشگری که نه با تملک ابژهی صوتی، بلکه با وفاداری به نحوهای از پدیداری بیواسطه، خویشتن را در نسبت با هستی بازمیشناسد. از اینرو، صدای باد، پرنده یا سنگِ سُرنده بر خاک، هر یک لحظههایی هستند که در آنها «Sonitus» نه صرفاً دال صوتی، بلکه میدانِ امکانِ هستی است؛ رخدادی که وضعیت سوژگی را حادث میکند. در این پدیدارشناسی، «Sonitus» نه امری زودگذر یا تزیینی، بلکه یکی از شروط امکان شکلگیری سوژهگی در نسبت با امر حقیقی است. سوژهای که در دل این گشودگی و در نسبت با حقیقت، خود را میسازد؛ و از دل همین «Sonitus» است که میل به حقیقت، وفاداری به رخداد و خودآیینی تکنیکی خود را بازمییابد.
۴.
اجازه دهید در اینجا به لحظهای از گسست بازگردم؛ لحظهای پیش از انتشار رسالهی The Soundscape: Our Sonic Environment and the Tuning of the World (1977)، اثر مهم موری شفر، متفکر و آهنگساز برجستهی موسیقی معاصر غرب (R. Murray Schafer). لحظهای که در آن «Sonitus» هنوز نه بهمثابه ابژههای صوتی تثبیتشده، بلکه در وضعیتهای طبیعی و هستیشناختی خود حاضر است. پرسش بنیادین این است: آیا صدای باد بهمثابه یک رخداد، ابژه است یا سوژه؟
شفر—بهعنوان بنیانگذار مطالعات اکولوژی صوتی—در این رساله میکوشد تا «Sonitus» را از چارچوب موسیقایی سنتی، که اغلب متکی بر پدیدارهای سازمانیافته در نظامهای تونال یا زمانی است، بیرون بکشد و آن را در قالب یک ابژهی مطالعاتی محیطی قرار دهد؛ ابژهای که میتوان آن را تحلیل کرد، طبقهبندی نمود و در نظامهای دیجیتال و آکوستیک بازنمایی و بازتعریف کرد.
اما آنچه در این چارچوب از منظر فلسفی به حاشیه رانده میشود، نسبت بنیادین صدا با حقیقت رخدادی آن است. صدای باد، در لحظهای که هست میشود، صرفاً ابژهای برای مطالعه نیست؛ بلکه نحوهای از آشکارگی هستی است—حقیقتی که در آن، جهان بر سوژه گشوده میشود و همزمان خودِ سوژه نیز در دل این گشودگی شکل میگیرد. بدینگونه، میتوان گفت که پیش از تبدیل «Sonitus» به صدا و ابژهی موسیقی—پیش از مداخلهی شفر یا سنتهای آکوستیکشناسی—«Sonitus» در معنای لاتینی و هستیشناختیاش، پدیدهای همسو با تکینگی رخداد بود، نه تملکپذیری ابژه. این درک از «Sonitus» ما را از سطح پدیداری صرف، به لایههای پنهان هستیشناسی آن سوق میدهد؛ جایی که «Sonitus» نه بهمثابه محصول، بلکه بهمثابه میدان امکان هستی، در لحظهای غیرقابل تکرار گشوده میشود.
۵. موری شفر، با طرح ایدهی چشمانداز صوتی («Soundscape»)، کوشید آگاهی شنیداری انسان مدرن را احیا کند و برای این منظور، به طبقهبندی نظاممند صداهای محیطی پرداخت. او صداها را به سه دستهی اصلی تقسیم میکند:
نخست، «keynote sounds» یا صداهای زمینهای که بستر ناخودآگاه زیستمحیط شنیداری را تشکیل میدهند؛
دوم، «signal sounds» یا صداهای هشداری که کارکرد ارتباطی و جهتدهنده دارند؛
و سوم، «soundmarks» یا نشانههای صوتی مکانمند که ویژگی صوتی منحصربهفرد یک محیط خاص را بازنمایی میکنند.
این تقسیمبندی، در امتداد پروژهای قرار میگیرد که هدف آن بایگانی، بازنمایی و مدیریت صداهای محیطی است.
صدا در این رویکرد بهمثابه ابژهای سنجشپذیر، قابلتحلیل و قابلبازتولید در نظر گرفته میشود.
شفر در پی آن بود که با سازماندهی این ابژههای شنیداری، چشماندازی از زیستمحیط صوتی ارائه دهد که به آگاهی صوتی جدیدی منجر شود. اما آنچه در این پروژه نادیده گرفته میشود، چیزی است که میتوان آن را «Sonitus» نامید: نه صدا بهمثابه ابژهی شنیداری، بلکه بهمثابه رخدادی که در لحظهی حضور خود نحوهای از گشودگی هستی را ممکن میسازد.
در «Sonitus»، صدا پیش از آنکه به ابژهای برای شناخت یا سازماندهی بدل شود، نحوهای از بودن است؛ رخدادی تکین در میدان امکان هستی. در اینجا، نقد ما دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود: در رویکردهایی چون شفر، تمرکز بر مدیریت و بازنمایی صدا، به معنای نادیدهگرفتن وضعیت رخدادی و هستیشناختی «Sonitus» است. این غیاب، ما را وادار میکند تا بار دیگر به جایگاه «Sonitus»، نه در نظامهای آکوستیک یا هنری، بلکه در نسبت آن با حقیقت و گشودگی بازگردیم.
۶. در تضاد با رویکرد ابژهمحور به صدا که در نظریههای «موری شفر» و آهنگسازان موسیقی کنکرت و معاصر برجسته است، موسیقی پستاورینتالیسم با بهرهگیری از گفتمان فلسفی «آلن بدیو»، فیلسوف معاصر فرانسوی، به بازاندیشی دوبارهی مفهوم «Sonitus» میپردازد.
بدیو در آثار بنیادینی چون «Being and Event» (۱۹۸۸) و «Logics of Worlds» (۲۰۰۶) رخداد («event») را بهعنوان نقطهای معرفی میکند که در آن چیزی نو، بیسابقه و خارج از نظم تثبیتشدهی وضعیت پدیدار («state of the situation») ظهور مییابد.
رخداد هرچند بر بستر یک وضعیت امکانپذیر است، نسبت به آن بیرونی و غیرقابل پیشبینی باقی میماند و نمیتوان آن را بهسادگی در چارچوبهای پیشین جای داد. بر این اساس، «Sonitus»—در مقام «Sonitus»—نه صرفاً یک ابژهی قابل تمایز و نامگذاری، بلکه رخداد حقیقت («truth event») است که در لحظهی شنیدهشدن، سوژهی شنونده را به نوعی وفاداری («fidelity») دعوت میکند.
این وفاداری، عملی است که در آن سوژه به رخدادی متعهد میماند که پیشتر در زبان، نظم یا دانش موجود قابل تصور نبوده است.
به عبارت دیگر، «Sonitus» رخداد تجلی حقیقتی است که پیش از آن نه در قالب ابژهی صوتی، بلکه بهمثابه پیکری از هستی «ناشنیده» و منحصربهفرد وجود داشته است. بدین ترتیب، این بازاندیشی «Sonitus» را از چارچوب تحلیلهای آکوستیک و طبقهبندی سونولوژیک فراتر برده و آن را به حوزهی فلسفهی حقیقت میکشاند؛ جایی که «Sonitus» با حضور خود وضعیتی نوین برای سوژه و جهان میگشاید.
۷. در اینجا مایلم فهم خود را از گفتمان فلسفی آلن بدیو در نسبت با مفهوم «Sonitus» توضیح دهم. بدیو در فلسفهی خود بر چهار مفهوم کلیدی—وضعیت («situation»)، امر ژنریک («the generic»)، رخداد («event») و حقیقت («truth»)—تأکید دارد که چارچوب اصلی تفکر او را شکل میدهند. ما با بهرهگیری از این مفاهیم میتوانیم نسبت «Sonitus» به وضعیت و رخداد را بازاندیشی کنیم و ابعاد عمیقتری از آن را بررسی نماییم.
در «Being and Event» (۱۹۸۸)، بدیو وضعیت را مجموعهای از عناصر سازمانیافته در نظمهایی خاص میداند که با نامگذاری و شناسایی تثبیت شدهاند؛ نظمهایی مانند دانش، سیاست، علم یا هنر. اما در دل هر وضعیت، عنصری وجود دارد که برچسبناپذیر، بدون مکان و فراتر از محاسبه است—آنچه بدیو «نا-نمایشپذیر» («the indiscernible») مینامد و زمینهی امکان رخداد («event») را فراهم میکند.
رخداد نه تداوم وضعیت است و نه محصول علیت آن، بلکه شکافی رادیکال است که پیکری از حقیقت را آشکار میسازد. این حقیقت برخلاف دانشی است که تابع قواعد وضعیت باشد؛ امر ژنریک فرآیندی است که به تمامی عناصر وضعیت امکان بازاندیشی میدهد، بدون آنکه تابع ساختار نمایندگی پیشین باشد. اما رخداد بهخودیخود کافی نیست؛ آنچه به رخداد تداوم میبخشد، سوژه است—سوژهای که از طریق وفاداری به رخداد وارد فرایند تولید حقیقت میشود. بدیو سوژه را نه پیشفرضی روانشناختی یا اخلاقی، بلکه محصول رخداد میداند: سوژه خود نتیجهی وفاداری به رخداد است، نه برعکس.
۸. وقتی از صدای باد سخن میگوییم، دقیقاً از چه چیزی سخن میگوییم؟
این پرسش، در ظاهر ساده و حسی، ما را ناگزیر به تأملی فلسفی دربارهی وضعیت صوت میکشاند. آیا صدای باد یک ابژه است؟ پاسخ ما—برخلاف تلقی رایج در موسیقی کلاسیک معاصر—منفی است. صدای باد «Sonitus» است. واقعیت رخداد صدای باد نه بهمثابهی یک دادهی فنی یا ابژهای طبیعی، بلکه بهمثابهی امری است که از دل وضعیت میگریزد، ساختار تثبیتشدهی بازنمایی را مختل میسازد و امکان حقیقتی تازه را پیش مینهد. در این معنا، صوت بهمثابهی «Sonitus» شکافی در وضعیت است—نقطهای برای آغاز یک فرایند ژنریک. چنین فهمی از «Sonitus»، مستلزم حضور سوژهای است که با گوش سپردن وفادارانه به رخداد، وارد فرایند تولید حقیقت میشود؛ سوژهای که نه از پیش موجود، بلکه محصول همین وفاداری است.
۹. نظریههای موسیقایی معاصر، از جمله نظریهی ابژهی موسیقایی نزد شفر در «The Soundscape» (۱۹۷۷)، اگرچه کوشیدند شنیدن را بهمثابه تجربهای زیستجهانی بازگردانند، اما در عمل صدای طبیعی را به دادهای طبقهبندیشده کاهش دادند: صدای طبیعی، صدای انسانی، صداهای مکانیکی و نظایر آن.
آنچه در این دستهبندیها از قلم افتاد، امکان سوژهگی صوت و حضور «Sonitus» بهمثابه نیرویی در وضعیت بود. «Sonitus» دیگر حامل حقیقت نیست، بلکه صرفاً ابژهای برای تبیین و تحلیل شده است؛ نه نیرویی که وضعیت را دگرگون کند، بلکه نشانهای برای مصرف فرهنگی. بدین ترتیب، خوانشهای متفاوت موسیقی معاصر ظرفیت «Sonitus» را از منظر ژنریک تهی کرده و آن را به ابژهای موسیقایی فروکاستند.
۱۰. در پروژهی «Post-Orientalism Anthology: Sonitus»، رخداد «Sonitus» صرفاً بازتولید یا تفسیری نوین از وضع موجود نیست،
بلکه نوعی تغییر بنیادین در نظم حاکم است که امکان گشایش حقیقتی نو را فراهم میآورد—حقیقتی که در چارچوب وضعیت تثبیتشده پیش از این ناپدید شده بود. «Sonitus»، بهمثابه یک رخداد هستیشناختی، نمایانگر همین فرایند تغییر است؛ صدایی که نه یک ابژهی ایستا و قابل مدیریت، بلکه نیرویی متحرک و آفریننده است که وضع موجود را—چه در سطح وجودی و چه در عرصهی سوژگی—دگرگون و بازتعریف میکند.
به تعبیر بدیو، رخداد چیزی فراتر از یک اتفاق صرف است؛ واقعهای است که هستی را متحول میسازد و حقیقت را میسازد.
بنابراین، «Sonitus» نه صرفاً امری شنیداری، بلکه وضعیتی است که سوژگی را وادار به مواجههای رادیکال با خود میکند و امکانهای نو را در متن وجود برمیانگیزد.
شاید در این نگاه، بناهای مشترکی بین وضعیت موسیقی پستاورینتالیسم و موسیقی کلاسیک معاصر بتوان یافت، اما این شباهتها هرگز نباید موجب غفلت از اختلاف بنیادین مبنا شود؛ اختلافی که در نهایت به نحوهی مواجهه با نظم، حقیقت و سوژگی بازمیگردد.
۱۱.
«هنر نمیتواند بیان یا جلوهی هیچگونه خودجدابینی، اعم از قومی و نفسانی، باشد.
هنر، تولید غیرشخصی حقیقتی است که روی خطابش به همگان است.»
— آلن بدیو
سومین مجموعهی آنتولوژی از انجمن پستاورینتالیسم، در نقشهراه خود که از سال ۲۰۲۵ آغاز شده، بهجای فروکاست «Sonitus» به یک ابژهی صوتیِ خنثی و زیباییشناختی، آن را امکانی برای گشودگی به حقیقتی زنده و جاری میفهمد؛ حقیقتی در حال تکوین که نه از پیش موجود است و نه در انحصار سوژهای خاص. «Sonitus»، در این معنا، نه بیانگر هویتی خاص، بلکه رخدادی است که سوژه را در بستر وضعیت فعال میسازد و امکانهای نو را به صحنهی هنر فرا میخواند—امکانهایی که روی خطابشان با همگان است. این بازاندیشی، تلاشی است برای طرح گفتمانی میان زبان هستیشناسی و خوانش پستاورینتالیسم از «Sonitus». بازخوانیای که از تقلیل هنر به بازنماییهای فرهنگی، قومی یا جنسیتی پرهیز میکند و بر عبور از دوگانهسازیهای سادهانگارانهی هنر معاصر و پستمدرن تأکید دارد.
۱۲. آغاز کنیم از آن نقطهی آغازین که «Sonitus»—پیش از هر کدگذاری زیباشناختی یا مناسبات قدرت ابژهمحور—خود جوهر طبیعت بود. به باور و فهم پستاورینتالیسم، صدا نه دادهای بیرونی، بلکه آستانهی وضعیت است. وضعیتی که در آن حقیقتِ ذراتِ بنیادین بهشکلی ناگسسته و بیسابقه رخدادی هستیمند را رقم میزند. این همان حقیقت و کثرت نامنسجم «Sonitus» است که در لحظهای غیرقابل بازتکرار حقایق نازیبا («the unbeautiful») را بهمثابه شکافهایی در نظامهای مسلط و صلبشده آشکار میکند. چنانکه نازیبایی نه فقدان زیبایی، بلکه عاملی رهاییبخش از توهم انسجام موجود است.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.