وقتی سیاست‌مداران به جای ارائه راه‌حل، بازی می‌کنند، بحران‌ها پایان نمی‌یابد، بلکه به بن‌بست‌های خطرناک‌تری می‌رسند. چالش هسته‌ای ایران و آمریکا، نمایش تازه‌ای از همین بازی فرسایشی است؛ با هزینه‌ای برای امنیت جهانی.

 


در جهان سیاست، زمانی که دولتمردان از ارائه راه‌حل‌های نوآورانه و مؤثر بازمی‌مانند، به تاکتیک‌های انحرافی و بازی‌های سیاسی پناه می‌برند. یکی از نمونه‌های بارز این قاعده، بن‌بست فرساینده و بی‌نتیجه میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا در زمینه‌ی چالش‌های هسته‌ای و امنیتی است. نزاعی که طی پنج دور مذاکره، نه‌تنها به هیچ دستاورد ملموسی نرسیده، بلکه بیش از پیش به آوردگاهی برای جنگ روانی و نمایش‌های بی‌محتوا بدل شده است.

در یک‌سو، رژیمی حامی تروریسم دولتی قرار دارد؛ ساختاری ایدئولوژیک و امنیت‌محور که با سوءاستفاده از فضای دیپلماسی، هر فرصت را به ابزاری برای اتلاف وقت، مظلوم‌نمایی، و بسیج هواداران داخلی و نیابتی خود تبدیل می‌کند. جمهوری اسلامی، با سابقه‌ای آشکار در حمایت از گروه‌هایی چون حزب‌الله لبنان، حوثی‌های یمن و شبه‌نظامیان عراقی، نه تنها تهدیدی منطقه‌ای بلکه چالشی جهانی است.

در سوی دیگر، ایالات متحده، با هر تغییری در دولت، میان دو قطب تهاجم و مماشات سرگردان است. دونالد ترامپ که در سال ۲۰۱۸ با شعار «پاره کردن توافق فاجعه‌بار برجام» به میدان آمد، خروج از توافق را گامی در جهت رسیدن به «توافقی بهتر» خواند. اما امروز، همان وعده‌ها بیشتر به شعاری تبلیغاتی شباهت دارند تا واقعیتی دیپلماتیک.

مایک سینگ، عضو ارشد مؤسسه واشنگتن و مدیر سابق امور خاورمیانه در شورای امنیت ملی آمریکا می‌گوید:

«ایران استاد بازی با زمان است؛ نه از سر ضعف، بلکه از موضعی کاملاً محاسبه‌شده. این بخشی از معماری سیاست خارجی رژیم است.»

این بازی‌ هوشمندانه اما خطرناک، آمریکا را – خواه با ریاست بایدن، خواه ترامپ – به درون چرخه‌ای فرساینده کشانده که هیچ‌یک از دو حزب آن را با جسارت قطع نکرده‌اند. در چنین شرایطی، سناتور جمهوری‌خواه تام کاتن تصریح می‌کند:

«دولت آمریکا نباید با رژیمی که رکورد جهانی در حمایت از تروریسم دارد، مانند یک شریک مشروع رفتار کند.»

پرسش اینجاست: آیا ترامپ نیز، برخلاف مواضع تند اولیه‌اش، در دام بازی‌های جمهوری اسلامی گرفتار شده؟ یا همچنان قصد دارد از طریق فشار روانی و اقتصادی، راهی به‌سوی پیروزی بگشاید؟ آنچه روشن است، اینکه ادامه این وضعیت نه تنها دستاوردی ندارد، بلکه مشروعیت اخلاقی و استراتژیک غرب را در برابر یک نظام اقتدارگرای ترویج‌کننده ترور، تضعیف می‌کند.

سرانجام، همان‌طور که دولت‌های اوباما و بایدن بابت خطاهای گذشته‌شان در مماشات با تهران مورد قضاوت قرار گرفته‌اند، عملکرد دولت ترامپ نیز از داوری تاریخ در امان نخواهد بود. این بن‌بست، تنها آزمون سیاست نیست، آزمون شجاعت اخلاقی و راهبردی قدرت‌های جهانی است؛ آزمونی برای نشان‌دادن اینکه آیا اراده‌ای برای پایان دادن به بازی دیرینه‌ی یک رژیم حامی تروریسم دولتی وجود دارد یا نه.