روشنفکری تحصیلکرده ها در انقلاب اسلامی
جایگاه روشنفکران در انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ ایران کجا بود؟ بدون شک آن گروه عظیم تحصیلکردهای که جهت مبارزه با حکومت موجود، در خیابانهای شهرهای کشور با پیروی از دستورات «مستأجر نوفللوشاتو» بهدنبال صفهای ملایان راه افتاده و شعارهای دینی و مذهبی آنان را تکرار میکردند، روشنفکر نبودند زیرا در بالا گفتیم که یکی از مهمترین وظیفهی روشنفکری تقدسزدایی در جامعه است. بههمیندلیل میتوان گفت که در آن برههی تاریخی در کشور ما در شناخت و تعریف روشنفکری سوءتفاهمی پیش آمده بود. گفتیم «برههی تاریخی!» زیرا که مردم ما دوران روشنفکری درخشانی را پشت سر گذاشته بودند. فرهیختگانی همچون: میرزاتقیخان امیرکبیر، میرزافتحعلی آخوندزاده، میرزاحسینخان مشیرالدوله، میرزاملکمخان ناظمالدوله، میرزاعبدالرحیم طالباُف، میرزایوسفخان مستشارالدوله، زینالعابدین مراغهای، میرزاآقاخان کرمانی و… و تعداد فراوان دیگری ازاینگونه روشنفکران، اغلب حرمت و اعتبار و حتی گاهی زندگی خود را در طبقاخلاص قرار دادند و حماسهی زیبای مشروطیت را به مردم خود ارمغان دادند. درطول سالهای اولیهی مشروطیت نیز روشنفکران و روزنامهنگارانی همانند جهانگیرخان شیرازی، قاسمخان تبریزی، علیاکبر دهخدا، سیدمحمدرضا مساوات شیرازی، احمد تربتی (سلطان العلمای خراسانی)، سیدجلال الدین کاشانی و برادرش سیدحسن کاشانی و تعداد فراوان دیگری از این قبیل در تلاش برای روشن کردن ذهنهای مردم کشور برای خروج از «صغارت» مردم درگیر بودند.
آنان که تاریخ ایران را خوانده اند خوب میدانند که این صاحبان عقیده و قلم بهخاطر مردم و برای مردم در راه مبارزه با استبداد و خرافات و تقدس، همگی دربهدر شدند و حتی کسانی از آنان بهدست جلاد باغشاه «خپه» گشتند!!
تربیتشدگان روشنفکران فوق، در نسل بعدی، راه و روش پیشکسوتان خود را دنبال کردند و با درایت و فرهیختگی، مملکت را از قعر فقر و خرافات و درماندگیو خواری و خفت بیرون کشیده و جامعهای مدرن و پیشرفته ساختند. ازآنجمله اند:تقیزاده، علیاکبر داور، کاظمزاده ایرانشهر، محمد قزوینی، ابراهیم پورداوود، محمدعلی جمالزاده، محمدعلی فروغی، سعید نفیسی، احمد کسروی، عباس اقبال آشتیانی، قاسم غنی، علیاصغر حکمت و دهها تن دیگر از این بزرگان در آن تاریخ که از رضاخان قزاق کمسواد، رضاشاهی ایرانساز به بار آوردند.
گروهی از این روشنفکران بههمراهی تقیزاده در سال ۱۹۱۵ در برلن جمعیتی تشکیل داده بودند بر دور روزنامهی «کاوه» با هدف تقویت آلمان در مقابله با روس و انگلیس . این گروه پس از جنگ جهانی اول، هدف خویش را در همراهی و تقویت رضاشاه برای نحات ایران قرار دادند و پیشنهادهایی در جهت اصلاحات کشور ارائه کردند. این نشریه و چند نشریهی دیگری که بهوسیلهی «برلنیها» منتشر میشد، اثر عظیمی در اصلاحات و برنامههای مدرنیزاسیون رضاشاه برجای گذاشتند. دراینباره نوشته اند: «از هفده پیشنهادی که در شمارۀ ۱۱ ژانویۀ ۱۹۲۱ نشریۀ کاوه، به وسیلۀ نویسندگانش جهت اصلاحات کشور مطرح شده بود، دوازده فقرۀ آن به وسیلۀ رژیم رضاشاه به مرحلۀ اجرا درآمد.»
علیرضا ملائی توانی دراینباره مینویسد: «… بدینترتیب گردانندگان کاوه، بهرغم آنکه خود درآغاز از مدافعان مردمسالاری، حاکمیت مشروطیت و تأسیس نهادهای دموکراتیک بودند، در پی بحرانهای فزایندهی ناشی از موانع بیشمار استقرار مشروطیت، به تجدیدنظر در آراء سیاسی خود پرداخته، سخنگوی نخبهسالاری و اقتدارگرائی شدند. چه، ازنگاه آنان، جامعۀ ایران فاقد بنیادهای اجتماعی – اقتصادی و نیز تکامل فکری سیاسی لازم برای استقرار مشروطیت و نهادینه شدن دستاوردهای دموکراسی غرب بود و ادامۀ این وضعیت صرفاً به بحران سیاسی اجتماعی و نابسامانی اقتصادی میانجامید و خطر انحطاطملی را در پی داشت. درنتیجه لازم بود ابتدا مبانی و ساختارهای دولتِ مطلقه و مدرن را پدید آورد تا بتوان برپایههای آن مردمسالاری را بنا کرد.»
حال ببینیم در انقلاب اسلامی تحصیلکردگان مدعی روشنفکری چگونه بودند! در سالهای ۱۳۲۰ خورشیدی «تولید» روشنفکر بهوسیلهی دو تشکیلات معتبری که در کشور گسترش یافته بودند، انجام میگرفت؛ و آنها عبارت بودند از «حزب توده» و «مجامع اسلامی.» روشنفکران شناختهشده نیز که از بطن آن دو سردرآورده بودند یا دینی و مذهبی بودند و یا مبلغ حزبهای سیاسی. شاخهای از روشنفکران پیرو «جبهۀ ملی» نیز از فرصتهای مقتضی سود جسته و به هر بهایی انتقام کودتای ۲۸ مرداد را طالب بودند.
در سالهای ۱۳۴۰ بهبعد نیز جوانان ستیزهجو، جداشده از حزب توده و جبهۀ ملی، زیر تعلیم عقیدههای آرمانگرا و رمانتیک به عرصهی سیاسی کشور پیوستند که عمل آنان نیز هیچ ارتباطی با رفتار روشنفکرانه نداشت. و کلیهی این دستهها بودند که عرصهی نشریهها و مطبوعات (پیشرو) را در انحصار خود جهت صحنهی نبرد ایدئولوژیکی قرار داده بودند. و با این حساب عرصهی روشنفکری در محدودهی تعصب و تعبد و انتقام قرار گرفته بود که هرسه بهقول سارتر «روشنفکران کاذب» محسوب میشدند که وارد معرکهی تلاش اجتماعی-سیاسی شده بودند. محیطی که این گروهها برای تغییر جو اجتماعی آماده میساختند، هرروز بیشاز روز قبل، پختهتر و آمادهتر میشد. از روشنفکران دینی که از همان سالها به تبلیغات برای توسعهی اسلام سیاسی و حکومت دینی مشغول بودند، که معتبرترینشان عبارت بودند از: علی شریعتی، جلال آلاحمد، رضا داوری اردکانی، عبدالکریم سروش، سیدحسین نصر، احمد فردید، مهدی بازرگان و تعدادی دیگر.
همچنین تعداد فراوانی از تحصیلکردههای چپی و بخشی از اعضای جبهۀ ملی با سخنرانیها و نوشتارهای پرشور، «امام » ساکن نوفللوشاتو را مورد ستایش قرار داده و قدوم مبارک آن بزرگوار را گرامی میداشتند و مردم را برای پذیرش وی آماده میساختند. همین بهاصطلاح روشنفکران یادشان رفته بود که اگر غرب توانسته بود به آزادی و آزادهگی و دموکراسی و برابری و … دست یابد نتیجهی مبارزهی سرسخت آنان با کلیسا و تقدس و خرافات بود!!
(نصویر برگرفته از انترنت)

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.