میل به رهایی، نه فروکاست اخلاقی: نقدی بر خوانش نیکفر از تجربه‌ی پ‌ک‌ک

دیاکو مرادی

چکیده

این مقاله، خوانش محمدرضا نیکفر از انحلال حزب کارگران کردستان (پ‌ک‌ک) را به‌عنوان نقطه‌ی داوری در تاریخ مقاومت مشروع مسلحانه‌ی کُردها به نقد می‌کشد. با تکیه بر نظریات فوکو، اسپینوزا، بوکچین، نشان می‌دهیم که تحلیل نیکفر، با وجود ظاهر رادیکال و فلسفی، بازتولیدکننده‌ی یک گفتمان اخلاق‌گرای مرکزگراست که در آن خشونت از بالا نادیده گرفته شده و مقاومت از پایین تحقیر می‌شود. در برابر آن، این نوشتار بر سیاست به‌مثابه میل، سوژه‌گی، و شبکه‌های مقاومت غیرمتمرکز تأکید دارد.

مقدمه: قضاوت یا تحلیل؟

محمدرضا نیکفر در مقاله‌ی خود با عنوان «تجربه‌ی پ‌ک‌ک»، پایان رسمی فعالیت‌های این حزب را فرصتی برای داوری سیاسی می‌داند و با نگاهی به تاریخچه‌ی آن، از «بن‌بست» مبارزه‌ی مسلحانه، «سستی خط» مبارزاتی، و ضرورت پایان آن در سده‌ی گذشته سخن می‌گوید و نسبت به پیام درونی بیانیه کنگره دوازدهم پ.ک.ک که شامل یک تغییر پارادایمی در مقاومت و مبارزه است، بی توجه است. این نگاه، هرچند به زبان آکادمیک و تحلیل‌گرانه آراسته شده، در عمل نه تحلیل ساختار قدرت، بلکه داوری اخلاقی در مورد «مقاومت مشروع» است.

آن‌چه در متن نیکفر غایب است، پرسش از سرچشمه‌های خشونت، منطق سرکوب، و پیوستار تاریخی میل به رهایی است. او به‌جای آن‌که از منطق قدرت در ساختار دولت بپرسد، جنبش مقاومت را از موضع بالا قضاوت می‌کند؛ بدون آن‌که به شرایط سرکوب و خشونت سازمان‌یافته‌ی دولتی یا نظم سرمایه‌داری دولتی منطقه بپردازد. چنین رویکردی، بازگشتی است به شکل خنثی‌شده‌ای از سیاست: صلح به‌مثابه وظیفه‌ی اخلاقی فرودستان، نه حاصل توازن یا عدالت.

۱. خشونت اخلاقی‌شده؛ نادیده‌گرفتن ساختار

تحلیل نیکفر، خشونت را در سطح ابزار مقاومت می‌بیند، نه ساختارهای سیاسی-اقتصادی‌ای که تولید و بازتولید آن را ممکن می‌کنند. فوکو در درس‌گفتارهای باید از جامعه دفاع کرد، به‌روشنی نشان می‌دهد که قدرت نه صرفاً سرکوب بلکه تولید حقیقت است. نیکفر، بی‌آن‌که خشونت نهادینه‌شده در دولت، ارتش، ایدئولوژی نئوعثمانی‌گرایی یا اسلام‌گرایی منطقه‌ای را تحلیل کند، جنبش مقاومت را مسئول پیامدهای خشونت‌بار مبارزه معرفی می‌کند.

در اینجا ما با نوعی اخلاق‌گرایی داورانه مواجه‌ایم که صلح را نه نتیجه‌ی تغییر شرایط عینی و تغییر پارادایمی، بلکه وظیفه‌ی فردی فرودستان می‌داند.

. سوژه‌گی در برابر دفن سیاسی

در مرکز پروژه‌ی نظری نیکفر، نوعی تلاش برای دفن سیاسیِ جنبش کُردی به چشم می‌خورد. پ‌ک‌ک برای او صرفاً یک حزب است که باید منحل شود، نه بخشی از شبکه‌ی تاریخی، فرهنگی و زیستیِ مقاومت. اما جنبش آزادی‌خواهی کُردی، به‌ویژه پ.ک.ک در دهه‌های اخیر، از مرزهای سازمانی عبور کرده و در قالب شوراهای خودگردان، شبکه‌های زنان، و جنبش‌های زبانی و زیست‌محیطی بازتعریف شده است.

از منظر اسپینوزا، «میل» نیروی بنیادینی است که سوژه را در مسیر قدرت و بقا قرار می‌دهد. مقاومت، پیش از آن‌که تاکتیکی باشد، میل به رهایی است؛ پاسخی است به منطق انکار. اما نیکفر، این میل را به‌مثابه «خطای تاریخی» درک می‌کند و جنبش را به‌جای آینده، به گذشته گره می‌زند.

۳. کنفدرالیسم دموکراتیک، نه صلح‌طلبی بی‌تحلیل

نیکفر به مدل کنفدرالیسم دموکراتیک اوجالان اشاره می‌کند، اما تحلیل او از این مدل، سطحی و ابزاری باقی می‌ماند. بوکچین، که الهام‌بخش اوجالان در طراحی این مدل متناسب با خاورمیانه بود، کنفدرالیسم را شکل رادیکال جدیدی از سازماندهی اجتماعی می‌داند که علیه تمرکز قدرت، اقتصاد سرمایه‌داری و دولت‌گرایی عمل می‌کند.

در این نگاه و بویژه در فلسفه‌ی عبدالله اوجالان، صلح نه به‌معنای تسلیم، بلکه بازسازی رادیکال روابط قدرت در سطح محلی و منطقه‌ای و جهانی است. اما نیکفر، با نگاهی از بیرون، این گذار را نه به‌مثابه گسست، بلکه چون «توبه‌نامه‌ای سیاسی» می‌فهمد.

۴. چپ مرکزگرا و ناتوانی در دیدن حاشیه

نیکفر با پیشینه‌ی فکری‌اش در سنت چپ ایرانی، بار دیگر نشان می‌دهد که چپ مرکزگرا ناتوان از دیدن مقاومت در حاشیه است. او به‌ظاهر علیه دولت می‌نویسد، اما در عمل دولت را در تحلیل خود نامرئی می‌کند و مقاومت را موضوع انتقاد قرار می‌دهد.

در برابر این رویکرد، جنبش‌هایی چون «ژن، ژیان، ئازادی» دقیقاً تجسم سیاستی نو هستند: سیاستی که از بدن آغاز می‌کند، از زبان، از مکان. نیکفر از این جنبش می‌هراسد، چراکه نمی‌تواند آن را در مفاهیم آشنا و کلاسیک خود دسته‌بندی کند. از همین‌رو، مقاومت را نه سوژه‌ی نو، که مانده‌ای از گذشته می‌بیند.

نتیجه‌گیری: سیاست به‌مثابه میل، نه داوری

تحلیل نیکفر از پ‌ک‌ک، نمونه‌ای است از آنچه فوکو «سیاست حقیقت» می‌نامد: شکلی از قضاوت که از موضع مرکز صادر می‌شود و جنبش‌های حاشیه را به خطا یا شکست تعبیر می‌کند. اما سیاست مقاومت، برعکس، از میل آغاز می‌شود؛ میل به زندگی، به رهایی، به حق گفتن.

مقاومت کُردی را نمی‌توان با پایان یک حزب پایان‌یافته تلقی کرد. آنچه باقی‌ست، شبکه‌ی زیستی-تاریخی‌ای است که هنوز می‌زید، می‌نویسد، مبارزه می‌کند. آینده‌ی سیاست، نه در گفتمان‌های صلح‌طلبانه‌ی محافظه‌کار، بلکه در بازتعریف رادیکال رابطه‌ی قدرت و سوژه‌گی از دل تجربه‌های مقاومت زاده خواهد شد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)