پیش از تحلیف ترامپ در دوره دوم ریاست جمهوری، طی یک یاداشت کوتاه به نام هفدهم برومر ترامپ دوم توضیح دادم چرا این دوره او یک شانس برای نظام اسلامی در ایران است. در همان نوشته، ضمن تعریضی به نقل قول نامشخص مارکس از هگل، گفتم چرا در دوره بازگشت ترامپ بیشتر با وجه کمدی «پادشاه» مواجه خواهیم بود. در نوشتههای دیگر البته به ریشههای فلسفی گسترش امتناع سیاست در جامعه آمریکا پرداختم که در این نوشته کوتاه نیازی به تکرار آنها نیست.
اگرچه به محاق رفتن سیاست در جوامع مدرن پدیده تازهای نیست و نمونههای آلمان و ایتالیا در این قرن پیش چشم ماست، اما ظهور و بروز آن پدیده در هر جامعه در فرمهای خاصی صورت میگیرد. به نظر میرسد ظهور سیاستگرفتگی در امریکا، بنا به ساخت اجتماعی آن به کودکستانی شدن سیاست در این کشور منجر شده است. کافی است به دایره واژگانی ترامپ و یا به ریاضیات سخنان او توجه کنیم. در هر دو این زمینهها، این پدیده بیش از آن روشن است که نیازی به تدقیق داشته باشد. استفاده افراطی از واژههایی نظیر خوب، خیلی خوب، بهترین، یا بد، که صرفاً بیانگر دوگانههای فاقد پیچیدگی است، نشان دهنده این موضوع است. هنوز یک جمله افاده کننده معنی در بیانات او در باره یک موضوع مشخص شنیده نشده است. برخی این امر را حمل بر پنهانسازی او برای عدم بیان نظراتش میدانند، در حالیکه ترامپ کودک هفتاد سالهای است که حتی توانی برای پنهانساختن نظراتش نیز ندارد زیرا از اساس وی فاقد «نظر» است. ریاضیات سخن او نیز نشاندهنده مفرط سادگی ذهنی او و عدم ظرفیت ساخت یک زنجیره استدلالی طولانی و پیچیده است. برخی آن را به شفافیت او نسبت میدهند، در حالیکه او از نظر ذهنی فاقد توانایی ساخت یک زنجیره پیچیده از استدلال است.
ممکن است گفته شود که چنین پدیدهای نزد «خمینی» نیز دیده شده است. خمینی در حالیکه کاملاً به زبان فارسی مسلط بود، اما در سخنرانیهای خود عامدانه کلمات را نامنظم ادا میکرد و دستور زبان فارسی را میشکست. هدف او از انجام چنین کاری روشن بود: او در تلاش بود تا با چنین گونه سخن گفتنی، نوعی قدسیوارگی را در باره خود القاء کند، قدسیوارگی که شرط اول آن حفظ یک فضا یا فاصله بین مخاطب و او بود آنچنان که دیگران بپندارند او شخصی «غیرعادی» و متعلق به فضایی «دیگر» است، فضایی که علیرغم وجود این فاصله، اما همچون امر مقدس، در متن و بطن هر چیز انضمامی نیز حضور دارد. چنین فضای پارادوکسیکالی از «دوری» و «نزدیکی»، از جمله ویژگیهای امر مقدس در ادبیات دینی و باطنی ادیان مختلف است. اما موضوع اینجاست که خمینی چنین روش فریبکارانهای را عامدا و آگاهانه پیش میبرد در حالی که ترامپ صاقانه خودش است و به ویژه، اعتماد به نفس کاذبی که در دور دوم خود پیدا کرده، این بروز صادقانه محتوای ذهنیاش را تشدید کرده است. او اکنون نیازی نمیبیند سادگی ذهنی خود را مخفی نماید. به گمان او، بیشتر حامیان و طرفدارانش، او را با همین سادگی کودکانه میپسندند. از این منظر است که قبلاً توضیح دادم برنده شدن ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری نه به معنی انتخاب شدن یا انتخاب کردن یک سیاستمدار، بلکه به معنی به محاق رفتن امر سیاسی در جامعه امریکاست، و بنا به ساخت اجتماعی آن، یعنی بازگشت جامعه به دوره سادگی کودکانه خود. ظهور ترامپ صرفاً یک نشانه بیماری از جامعه فوق مدرن است، این امر به مانند ظهور نازیسم که عارضه بیمارگونه عصر مدن بود، عارضه بیمارگونه عصر پستمدرن است.
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.