در کشوری که کنش اجتماعی و سیاسی پیوسته با سرکوب، حذف، و ناامیدی دستوپنجه نرم کرده، بازخوانی تجربهی آنهایی که آزادی را نه صرفاً بهمثابه یک شعار، بلکه چون کنش زیستهاند، ضرورتی حیاتیست—نه برای اسطورهسازی، بلکه برای باز نگهداشتن دریچههای امکان.
سخنان اخیر بهاره هدایت در نقد گستردهی برخی مفاهیم و نیروهای سیاسی، واکنشهای متنوع برانگیخت. اما آنچه این گفتار را مسئلهمند میکند، صرفاً محتوا یا لحن آن نیست؛ بلکه گسستیست که میان تجربهی زیستهی هدایت و تحلیل نظریاش ظاهر میشود. گسستی که، اگر نقد نشود، خود میتواند به بازتولید همان ساختارهای ایدئولوژیکی بینجامد که او در پی نقد آنهاست.
بهاره هدایت از چهرههای شناختهشدهی جنبش دانشجویی، جنبش زنان و مخالفان استبداد در دو دههی اخیر ایران است. از مشارکت در کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین زنستیز، تا حضور فعال در جنبش سبز سال ۱۳۸۸ و بازداشتهای مکرر، تا کنشگری در اعتراض به شلیک موشک به هواپیمای اوکراینی در دی ۱۳۹۸، مسیر او، مصداقی روشن از آن چیزیست که هانا آرنت آن را «آزادی بهمثابهی کنش» مینامید: ظهور فرد در فضای عمومی، در تعامل با دیگران.
در نگاه آرنت، آزادی نه صرف یک وضعیت، بلکه کنشیست در دل روابط انسانی؛ امری نامتعین و زنده که در لحظهی گفتن، عمل کردن، و به خطر انداختن خویش تحقق مییابد. در این معنا، کنشهای بهاره هدایت در سالهای گذشته، بازتاب دقیق همین تعریفاند: ورود به میدان، جسارت در گفتار، پذیرش پیامدها، و خلق امکانهایی در دل سرکوب.
این تصویر را میتوان در سکانسی از فیلم A Hidden Life نیز دید، آنجا که قاضی از فرانز یاگرشتتر میخواهد برای رهاییاش سندی را امضا کند تا آزاد شود و او پاسخ میدهد: «من همین حالا آزادم». این آزادی محصول پایداری بر کنش اخلاقی است.
اما اگر آزادی کنش است، همانطور که آرنت میگوید، هر گسست از کنش، میتواند به شکلگیری ایدئولوژی بینجامد: تبدیل تجربه به طرحی بسته، و نقد به داوریهایی یکسویه. در گفتار اخیر بهاره هدایت، جابهجایی از زیست تجربه به تبیینی دو قطبی، غیرصادقانه از تاریخ دیده میشود—روایتی که مفاهیمی چون حقوق بشر، عدالت، و حتی خاطرهی جمعی انقلاب ۵۷ و چپ ایران را نه بهعنوان عرصههایی برای گفتوگو و بازنگری، بلکه بهمثابه موانعی در مسیر دگرگونی اجتماعی بازنمایی میکند.
اینچنین نگاه ایدئولوژیک، اگرچه ممکن است خود را «ضدایدئولوژی» بنامد، اما در عمل همان تمایل به حذف پیچیدگی، به نادیده گرفتن تفاوتها، و فروکاستن جامعه به جبهههای خیر و شر را بازتولید میکند.
سؤال کلیدی اینجاست: آیا میتوان از تجربهی کنشگری، بدون وفاداری به منطق درونی و مبانی موجه کنندهی آن دفاع کرد؟ و آیا میتوان جمهوریخواه بود، بیآنکه به کثرت، عدالت و کرامت انسانی پایبند ماند؟
هدایت، به عنوان صدایی مهم در نسل خود، هنوز این ظرفیت را دارد که در ترسیم آیندهای آزادتر، عادلانهتر، و دموکراتیکتر برای ایران نقشی ایفا کند. اما شرط این ایفای نقش، بازگشت به همان منبع قدرتیست که همیشه پشتوانهی او بوده: کنش اخلاقی. و این کنش، پیش از آنکه نفی گذشته باشد، باید وفاداری به تجربهی زیسته و اخلاقی باشد که خود او نیز بخشی از آن بوده است.
در لحظهای که همهچیز به سوی تقلیل، شتاب، و حذف گرایش دارد، ضرورتِ «ایستادن»، «تأمل کردن» و «وفاداری به حقیقت» بیش از همیشه برجسته است. آزادی در کنش جمعی در امکانهای اکنون ماست.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.