در یکی از نوشته‌های پیشین اشاره کرده بودم که اسرائیل در حال تهاجم سنگین نه به جبهه رو در روی نبرد علیه ایران، بلکه علیه پشت جبهه ایران است، به ویژه بعد از تلاشی خاکریز اول و هدف قرار گرفتن عمق راهبردی ایران در منطقه. نیروهای نیابتی ایران، خاکریز اول نبرد علیه اسرائیل را شکل می‌دادند. این خاکریز یک هدف دوگانه‌ای را دنبال می‌کرد: ۱) فشار آوردن مداوم به اسرائیل با این امید که به تدریج یک نیروی عظیم مردمی علیه اسرائیل شکل گیرد که بالمآل می‌تواند رژیم‌های سیاسی منطقه را نیز یا با خود همراه کند، یا باعث سقوط آنها شود. این خاکریز اول در ضمن می‌توانست امریکا را در منطقه درگیر کند و به نوعی در مدار سیاست خارجی کشورهایی مانند روسیه و چین قرار گیرد و ۲) به عنوان حایل یا خندقی دفاعی در محافظت از ام‌القراء یعنی تهران عمل کند. این حایل دفاعی، به همراه پروژه‌ چند منظوره دیگر، یعنی برنامه هسته‌ای ایران که همواره در فضایی ابرآلود می‌ماند، یک سیستم دفاعی کامل برای تهران تشکیل می‌داد، یعنی هم جلوی فشارهای نظامی علیه تهران گرفته می‌شد، و هم جلوی فشارهای سیاسی و حقوق‌بشری را سد می‌کرد. چنین موضوعی را از ۴-۵ سال پیش در نوشته‌ای توضیح داده بودم که چگونه برنامه هسته‌ای رازآلود ایران سفره‌ای گشاده برای تمامی کشورهای منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای است که هریک از آن سهم و روزی خود را نصیب می‌برد.

به هر روی، وضعیت تنش به آنجا رسید که نبردی واقعی در روی زمین بین اسرائیل و خاکریز دفاعی اول ایران در منطقه آغاز شد. بعد از تصرف این خاکریز که همراه با نابودی حزب‌الله و حماس و رژیم بعثی سوریه بود، و حمله اسرائیل به عمق خاک ایران و نابودی دفاع هوایی آن، ایران عملا کشوری بی‌دفاع شد و طبیعی بود که تمام انرژی خود را مصروف بازسازی بازدارندگی سنتی خود سازد. اما همانگونه که قبلا هم نوشتم، در این مسیر چند مشکل وجود داشت.

در نوشته‌ای حدود سی سال پیش، توضیح داده بودم که چرا ایران ناچار است به سمت نوعی جهانی‌شدن انقلاب حرکت کند، زیرا منابع سنتی قدرت خود را از دست داده است و جهانی شدن، تنها منبع قدرتی است که می‌تواند از آن استفاده کند. اما ایران علاوه بر تصمیم به آن، امکان عملی کردن آن را نیز داشت، زیرا در زمان خلاء ایدئولوژیک ناشی از فروپاشی بلوک شرق به سر می‌برد که اسلام انقلابی می‌توانست بسیج کننده جوانان کشورهای اسلامی باشد. درست است که ایدئولوژی انقلابی در داخل ایران دچار بن‌بست گفتمانی شده بود، زیرا برنامه‌ای برای تولید ثروت ملی نداشت، اما مسئله جوانان کشورهای اسلامی تولید ثروت نبود، بلکه پی‌گیری آرمان‌هایی بود که می‌توانست باعث تجدید و اعاده حیثیت از باورهای اسلامی یا درست‌تر بگوئیم، تمدن اسلامی سده‌های پیشین شود. اکنون چندسالی است که انرژی درونی این ایدئولوژی انقلابی در منطقه در حال کاهش مداوم است و حتی منازعه اخیر اسرائیل و لبنان و حماس نیز نتوانست آتش و شور این ایذئولوژی انقلابی را احیاء کند. کافی است به سوریه و خود لبنان و حتی عراق کنونی نگاه کنیم که چگونه ایدئولوژی اسلام رادیکال در حال از دست دادن انرژی یا آنچنان که برخی آن را می‌نامند، قدرت نرم خود است. بر همین مبنا نیز هست که مخالفت خامنه‌ای با مذاکره با امریکا، حداقل در شکل علنی آن روشن می‌شود. مذاکره با امریکا، یعنی فروپاشی تمام و کمال قدرت نرم اسلام رادیکال، یعنی دست‌دادن مومن با شیطان و یعنی نوعی آشتی بین اسلامی که امریکا را به مثابه نوعی نیروی اهریمنی گیهانی معرفی کرده بود، و این اهریمن که وظیفه هر مومنی جهاد علیه آن شمرده می‌شود.

در نتیجه، خامنه‌ای حتی اگر به «دولت» خود اجازه مذاکره با امریکا را بدهد، به وجه دیگر حاکمیت، یعنی حاکمیت انقلابی مجوز مبارزه تمام عیار و کارشکنی در این مذاکره را خواهد داد. خامنه‌ای اگرچه جمع بین دو وجه حاکمیت اسلامی، یعنی دولت و حاکمیت است، اما همواره سعی بسیار در برقراری نوعی «تعادل شکننده» بین این دو وجه را دارد. شکننده از آن جهت که بتواند حضور خود را برای این تعادل ضروری نگه‌ دارد، زیرا در غیاب این شکنندگی، حضور او به تدریج تبدیل به امری غیرضرور خواهد شد. از سوی دیگر، فرایند تغییر رژیم در ایران نیز فرایندی بسیار مخاطره‌آمیز برای کشورهای منطقه و فرامنطقه خواهد بود.

به این ترتیب است که نوع دیگری از جنگ با ایران لازم و اجتناب ناپذیر خواهد بود. در یک جنگ کلاسیک، ایران مسلما شکست سختی خواهد خورد و به احتمال زیاد، رژیم سیاسی نیز تغییر خواهد کرد. در یک جنگ متعارف، هم قدرت و هم اقتدار یک سوی جنگ نابود خواهد شد (در این مورد ایران). اما در صورت یک جنگ ترکیبی که بخش زیادی از آن دیدنی نباشد، جنگی که منجر به نابود کامل قدرت نظامی و اقتصادی ایران شود، اما اقتدار رژیم دچار فروپاشیدگی نشود، می‌توان ضمن اجتناب از تغییر رژیم سیاسی، عملا رفتار رژیم ایران را چنان تغیییر داد که معادل تغییر رژیم سیاسی باشد. این که فرم محتمل برای چنین تغییری چیست را قبلا بارها نوشتم، مدلی که برگرفته از مدل چینی یک بستر با دو رویا یا دو ایدئولوژی خواهد بود اگرچه پیاده‌سازی آن بیشتر شبیه یک کمدی در خواهد آمد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)