معمولا هرساله در چنین ایامی گفتگوها در مورد علل وقوع واقعه سیاسی که عموما به انقلاب ۵۷ مشهور است داغ می‌شود. البته کسانی نیز در پی دفاع از خود یا جریان سیاسی متبوع خود در آن سالها هستند و برخی نیز خواهان پذیرش «مسئولیت» خود در انقلاب. در برخی مواقع نیز چنین بحث‌هایی کمی تند می‌شود و از جاده انصاف خارج.

بر طبق رسم فکری خود، نکته‌ای را اشاره می‌کنم که از حدود سی سال پیش راهنمای نگارنده در تحلیل وضعیت‌های سیاسی بود. چنین نکته‌ای البته بین عموم تحلیلگران مسایل ایران مغفول است زیرا غالب این تحلیلگران با علوم دقیقه ناآشنا هستند و اگر بین آنها کسانی با تحصیلات علوم پایه یا مهندسی یافت شوند نیز هنگام تحلیل وضعیت‌های سیاسی، مبانی نظری چنین دانشهایی را در تحلیل‌های خود دخالت نمی‌دهند. از آنجا که عموم تحلیلگران از نگاه علوم انسانی مشغول تحلیل وضعیت جامعه هستند، واحد تحلیل آنها «انسان» است، مفهومی که در دستگاه نظری نگارنده از اساس فاقد معنی است و از وجود خارجی برخوردار نیست. فقط کافی است اشاره کنم که اگر از هریک از تحلیلگران علوم انسانی پرسش شود که ریاضیات تحلیل‌شان را بازنویسی کنند، از انجام این کار ناتوانند، و یا مدعی می‌شوند ریاضیات را اعتباری در تحلیل وضعیت‌های اجتماعی نیست زیرا اجتماع با «انسان» سروکار دارد و فاعلیت انسان در شمول ریاضیاتی که مبنای ضرورت منطقی است، قرار نمی‌گیرد. این پاسخ برای نگارنده که به «وجود» انسان قایل نیست، البته قابل فهم نیست. اشاره می‌کنم که قسمت اعظم ذهن و عمر نابغه‌ای مانند لایبنیتز در تولید «زبان جهانی» گذشت که تصور می‌کرد با توسعه آن جنگ‌های بین ملل متوقف خواهد شد.

به هر روی، پیشنهاد می‌کنم برای ایجاد نوعی وفاق بین تحلیلگران و فعالین سیاسی، مبنای تحلیل وضعیت‌های اجتماعی، «سیستم‌های دینامیکی» قرار گیرد که مبانی آن از سالیان دور در علوم دقیقه توسعه یافته است. از این منظر، در تحلیل وضعیت جامعه ایران منتظر نمی‌مانیم تا انگیزه‌های مثلا خمینی، شاه یا خامنه‌ای در موضوعات مختلف را کشف کنیم بلکه به جای آن، مکانیزم‌هایی را تحلیل می‌کنیم که رهبران سیاسی را ناچار به اتخاذ تصمیماتی می‌کند (یا نمی‌کند) که بعدا آنها را به انگیزه‌های او منتسب می‌کنیم. به عنوان مثال، اگر نیروهای سیاسی می‌توانستند پیش از دوم خرداد ۷۶ مکانیزم‌هایی که صورت ساخت قدرت را در ایران موجب می‌شود تحلیل کنند، متوجه می‌شدند که فارغ از اینکه خامنه‌ای خواستار گزینش جناب ناطق باشد یا نه، وی هیچ شانسی برای ریاست جمهوری ندارد. نگارنده چنین تحلیلی را در پیش از دوم خرداد ارائه کرده بود. در نوشته دیگری که ناظر بر زوال منابع سنتی قدرت در ایران بود، در همان دوران نوشتم چرا رژیم سیاسی ایران ناچار است به سمت جهانی شدن، یعنی تامین منابع جایگزین قدرت حرکت کند. حدود کمتر از یک دهه طول کشید که نیروی قدس سپاه مسئولیت جهانی سازی انقلاب وتامین منابع جدید قدرت را بر عهده گیرد. به عنوان مثالی دیگر، هنگامی که متوجه شویم زمانی که دولت در ایران که از خصلتی انقباضی برخوردار است، تقویت می‌شود، حاکمیت ناچار است برای استمرار سلطه خود که گرایشی انبساطی دارد، دولتی موازی را تدارک ببیند،‌ اتفاقی که بعدا به ویژه در دولت خاتمی و کمی در دولت روحانی شاهد آن بودیم.

تلف کردن ذهن و زمان و درگیر شدن در بازخوانی انگیزه‌های رهبران سیاسی، و سپس درگیر شدن با یکدیگر برای عذرخواهی از مشارکت در انقلاب یا عدم مشارکت، ثمری ندارد اگر توجه کنیم انقلاب یک ضرورت اجتماعی است که در اثر فعل و انفعالات مکانیزم‌هایی که در لایه‌های زیرین جامعه در حال عمل هستند اتفاق می‌افتد. شما می‌توانید تمام عمرتان را برای عذرخواهی از افتادن سیبی از یک درخت تلف کنید، اما بهتر است به جای آن قانونمندی را کشف کنید که چنین افتادنی را موجه می‌کند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)