وقتی صاحبنظران و صاحب منصبان و گروه های مرجع اجتماعی مسئولیت انسانی، اخلاقی، قانونی و ملی خویش را ایفا نمیکنند ،آبدارچی ها و تحقیر شدگان و بی قدرتان با خشم مقدس خویش مسئولیت آنها را یادآوری میکننند .

ترور قضات بدنام در دیوان عالی کشور چیزی جز بیان این واقعیت نبود که وقتی قوه قضاییه که طبق اصل ۱۵۶ قانون اساسی وظیفه نظارت بر حسن اجرای قوانین را بر عهده دارد و رئیس آن که عضو خبرگان رهبری بوده و در شورای “سقیفه بنی ساعده دوم ” پس از مرگ خمینی شاهد نقض آشکار مهمترین اصل مهمترین قانون کشور ( رهبری در قانون اساسی) میباشد نه تنها اعتراضی نمیکند بلکه احتمالا به آن رای مثبت هم می دهد و فردی دون پایه و فاقد شرایط قانونی جایگاه رهبری یک کشور بزرگ را غصب و ملت را به روز سیاه می نشاند راه حلی بهتر از “چای گلوله پهلو ” سراغ دارید؟ 

هرچند رئیس بی لیاقت دیوانعالی کشور و پورمحمدی عضو کمیته مرگ با ادعای نفوذی بودن مرحوم اسدی تلاش کردند تا پدیده عمومیت یافته ایرانیان خشمگین را به یک یا چند مورد “نفوذی ” تقلیل دهند اما خود میدانند که “دست ۸۵ میلیون ایرانی نفوذی روی ماشه “میباشد تا به “دو سه هزار “غارتگر و سرکوبگر در قوای سه گانه و بیت فساد رهبری منعزل و فرماندهان گوش بفرمان و آخوندهای بی خدا شلیک کنند و ما میخواهیم از آن جلوگیری کنیم تا از دماغ کسی خون نریزد و در ازای انتقال “مصالحه محور” قدرت به مردم “عفو عمومی” اعلام کنیم اما موفقیت چنین طرحی بستگی به “تغییر موازنه قدرت ” بنفع مردم از طریق یک “همبستگی ملی” دارد تا از آسیب به کشور و خونریزی بیشتر جلوگیری و تمامیت ارضی ایران تضمین گردد.

 

مساله امروز ما فقط مساله قضات ستمگر که عاملیت سرکوب قضایی مردم را برعهده دارند نیست چون آنها انتخاب کرده اند که ابزار سرکوب در خدمت نظامی فاسد و غارتگر و سرکوبگر باشند مساله مساله قضات باشرفی میباشد که هم به بطلان ولایت علی خامنه ای و انعزال او و نیز انعزال خود واقف میباشند و در عین حال به خدمت در این دستگاه ادامه میدهند و “جرات ترک خدمت دسته‌جمعی”  را ندارند تا مانند قضات کره جنوبی زمینه قیام مردم را تسریع و تسهیل نمایند و چه بسا که خود قربانی “خشم مقدس “تحقیرشدگان و بی قدرتان و آبدارچیان شوند! (اتقوا فتنه لاتصیبن الذین ظلموا منکم خاصه و اعلموا آن الله شدیدالعقاب).

وقتی بیش از صد هزار وکیل دادگستری که شاهد بی عمل اینهمه ظلم و فساد در کشور و بویژه در دستگاه قضا که محل فعالیت خود آنها ست می باشند و حتی خود تحقیر میشوند و “جرات اعتراض جمعی “ندارند معلوم است که یک جای کار میلنگد یعنی یا به کارچاق کنی همان قضات فاسد مشغول شده اند یا به ضعف شخصیت مبتلا و یا حکومت ،آنها را بگونه ای آلوده کرده که نای اعتراض ندارند . وقتی این وضعیت بیشتر قابل درک است که وکلای دادگستری ایران را با وکلای دادگستری تونس و مصر و پاکستان مقایسه کنیم در تونس یک وکیل شجاع خانم لیلی بن دبه بهار عرب را کلید زد که ده ها دولت سرنگون شد در مصر وکلا نقش اصلی در سرنگونی مبارک را ایفا نمودند و در پاکستان وکلا ژنرال پرویز مشرف رئیس جمهور کودتاچی  قلدرباشی را سرنگون کردند.

اپیدمی گریز از مسئولیت گریبان دیگر گروه های دارای مرجعیت اجتماعی را نیز گرفته وقتی حدود یک میلیون معلم که مسئولیت هدایت جامعه را برعهده دارند و با دیگر ابواب‌جمعی آموزش و پرورش بحدود یک ونیم میلیون نفر افزایش می یابند و با پانزده میلیون دانش آموز ارتباط مستقیم و با حدود پنجاه میلیون خانواده های آنان ارتباط غیر مستقیم دارند و شبکه عظیمی از مردم را تشکیل میدهند  و سرکوب و تحقیر می شوند و اگر کمتر از نیم در صد آنها دست به اعتراض بزنند مطالباتشان چندان از خواسته های صنفی فراتر نمیرود و جرات یک “اعتراض وسیع جمعی “ندارند چرا تصور میکنند که از “خشم مقدس” آبدارچی ها و بی قدرتان در امان خواهند بود؟!

وضعیت دیگر گروه های مرجع اجتماعی مانند بازاریان ،استادان ،هنرمندان و غیره بهتر از قضات و وکلا و معلمین نیست و همانطور که بارها هشدار داده ام روزی نفرت و خشم مقدس و انباشت شده محرومین به “طغیان و عصیان ” و سخنان صمیمانه ای  که امروز از حلقوم من بیرون می آید فردا گلوله های داغی خواهند شد که از لوله تفنگ شلیک میشوند  و کشور دچار آشوب و خشونت کور و زمینه برای جنگ داخلی و تجزیه کشور فراهم گردد .

برای جلوگیری از چنین روزی و برای حفظ ایران و گذار کم هزینه از جمهوری جور و جهل و فساد که نه قابل اصلاح و نه قابل تحمل و سرنگونی آن یک ضرورت و الزام ملی اخلاقی ،قانونی و انسانی و نه حتی یک انتخاب است.

از ملت بزرگ ایران و بویژه قضات، وکلا، بازاریان، معلمین، دانشجویان، کارگران، هنرمندان، ورزشکاران، کشاورزان، بانوان دادخواه و همه کسانی که دلشان برای “ایران” می تپد متواضعانه درخواست می نمایم روز ۱۲ بهمن در یک “اعتراض سکوت دو ساعته” به تجویز اصل ۲۷ قانون اساسی، آخرین اتمام حجت را به رهبر منعزل و نیروهای سرکوبگر و غارتگر جهت انتقال آرام قدرت به مردم  بدهند و از مردم منقلب و معترض میخواهم با خویشتنداری فرصت و امکان تحقق چنین طرحی را محفوظ نمایند و مثل همیشه امیدی به حمایت چهره ها و جریان‌های اپوزیسیون از این فراخوان را ندارم.

سرافراز ملت ایران

پاینده ایران

قاسم شعله سعدی

۱۴۰۳/۱۱/۲

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)