چه کسی آخرین گلوله را شلیک می کند

وقتی چشم عدالت کور می شود.همه اسلحه های شان را پر می کنند.صدای شلیک گوش ها را کر می کند. ولی ما فقط می خواهیم صدای بال پروانه ها را وقتی با نسیم می رقصند، بشنویم.اما چگونه؟ وقتی خبرها پر می شود از تکرار حزن انگیز مرگ.
دیگرآنقدراز مردن، اشباع شدیم که به جای اندوه، فقط بهت زده می شویم.چه فرقی می کند؟ همان اندازه که به تماشای اعدام شتافتن ترسناک است،شادی و هلهله ی بعد از خواندن خبرهای ترور هم هولناک است. حتی اگر طعمه های ترور قاتلین فرزندان ما باشند، بعد از پایان هلهله چه چیزی نصیب ما می شود؟ جز یک آه سرد.
خشونت نه یک خط که با نقطه و ویرگول تمام شود، بلکه چرخه ای است که می تواند تا آخر دنیا تکرار شود و این جهانی که کشته شدن حدود پنجاه هزار فلسطینی را در طی مدت یک سال به نظاره می نشیند، بی رحم تر از آن است که حتی، با ترور کردن افرادی که دست شان به خون بی گناهان آلوده است، تلنگری به وجدانش وارد شود.
روزی، جایی در تاریخ ، در جهان، باید صداهایی بلند شود که خواهان اجری عدالت با دستان پاک و منزه قانون شود.و این صدا باید به جنگ، اعدام، ترور و مرگ و نفرت پراکنی اعتراض کند.این صدا از بخشیدن و فراموشی حرف نمی زند صدایی است که اجرای قانون را طلب می کند.صدایی که از خشونت،بیزار باشد.
پیکر تاریخ بشریت پر از زخم های چرکینی ست که بوی عفن و تهوع آورش هر بار گوشه ای از جهان را به گند و آشوب می کشاند و بی آنکه زخم های گذشته را ترمیم کند زخم های جدیدی سرباز می کنند.
بر روی دست های آلوده بشریت در معنای عام و خاص، تنها خون انسان های دیگر نیست که تلنبار شده، ما انسانها قادریم با تولید سلاح ، جان حیوان و گیاه و خاک و اب را یکجا بگیریم.گویی نمی توانیم بیاموزیم که این همه مرگ و نابودی ، جای نفس کشیدن برای مان باقی نمی گذارد.شاید نمی توانیم باور کنیم که کشتار و خشونت، همچون سلاحی مهلک، زندگی همه ی موجودات از جمله خودمان را نشانه گرفته است.هیچکس نمی داند آخرین گلوله ای که از سلاحی شلیک می شود، قلب کدام موجود زنده ای را نشانه می گیرد؟اما شاید روزی بتوانیم بفهمیم که بازی خشونت بار کشتار و جنگ،هیچ برنده ای ندارد.
سهیلا سعدان

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)