نسیم سیمیاری از زندان اوین:

دوستان عزیزم،
همبندان و همراهان آزاده‌ام،
نامه‌‌های پرمهر و مسئولانه‌تان را خواندم و از عمق دل لمس کردم. هر کلمه‌اش یادآور روزهایی بود که در کنار هم، رنج را به مقاومت بدل می‌کردیم.

برای من و فریبای عزیز، گذراندن روزهای حبس، آن‌قدر دشوار نبود که تماشای ستمی که در برابر چشممان جاری است. رنج زندان تنها با دیدن بی‌عدالتی بی‌پاسخ سنگین می‌شود. اعتصاب من از این درد برمی‌خاست؛ از ناتوانی در سکوت در برابر آن‌چه نباید عادی شود.

اما امروز، با شنیدن صدای پرمهر شما، ایمانم به نیروی همبستگی شما دوچندان شده است. این پیوند، خود پاسخی است به ستم. من باور دارم که بی‌تفاوت نماندن، دست در دست هم گذاشتن و پیگیری جمعی، راه رسیدن به حقی‌ست که فریبا جانم شایسته‌ی آن است.

من چیزی بیش از جانم برای گذشتن نداشتم؛ و حالا می‌دانم که در کنار شما صدای ما، از دیوارها هم می‌گذرد. به احترام شما به درخواست اعتصاب غذای خود پایان می‌دهم.

توماج صالحی می‌گوید:
«ادامه داره مسیر، ادامه داره
ما تاریک‌ترین شبمون هم ستاره داره
آنقدر می‌مونیم تو خفقان و می‌خونیم از نور
تا بشنوند ما رو، این صدای ما…»

با مهر و ایمان
نسیم سیمیاری
زندان اوین، ۳۰ مهر ۱۴۰۴

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)