آثار منفی نبود حق طلاق برای زنان

روز ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا را روز “بدون طلاق” نام گذاری کرده اند و گویا قرار است در این روز دفترخانه ها هیچ طلاقی را ثبت نکنند.در این مطلب نمی خواهم بگویم تبلیغ منفی برای طلاق امری ناپسند است که قطعا نیست اما می خواهم از این فرصت استفاده کرده و از نبود حق طلاق برای زنها بگویم.حقی که نبودش اثرات اجتماعی و شخصی بسیاری را بر زنان و مردان ایرانی تحمیل نموده است.
طبق قوانین ایران که از شرع استنباط شده اند طلاق حقی مردانه است.حقی که فقط مردان جامعه از آن بهره مندند.یعنی اگرچه در زمان ازدواج اراده هر دوطرف برای ایجاد این نهاد اجتماعی مهم یعنی حانواده لازم است اما پس از آن سرنوشت همه اعضای خانواده به دست مرد است.و خیلی ساده دانستن این حقیقت سبب می شود تا زن احساس کند زندانی شده است و آنگاه این حس “زندانی بودن” نتایجی را به دنبال می آورد که اگرچه مسولین جامعه ما سعی در انکار آن دارند اما وجود دارند و هر روز هم ملموس تر خود را به رخ می کشند:
خودکشی و خودسوزی:
زنی که یا به احبار یا با خواست خود مردی را به همسری انتخاب نموده و همسر اکنون آنگونه نیست که قرار بوده باشد (دلیلش مهم نیست).قانون از این زن حمایت نمی کند،عرف و نرمهای اجتماعی او را طرد می کنند و کافی است در این میان یک بیماری روحی ضعیف را هم اضافه کنیم.آسانترین راه را انتخاب می کند.خودکشی که رایجترین شکل آن را در ایران خودسوزی تشکیل می دهد در برخی از استانها مانند ایلام آمار وحشتناکی دارد.
همسرکشی:
شمار زنانی که در زندانها به اتهام قتل همسرانشان به سر می برند کم نیست.آنها قطعا زمانی به ذهنشان هم خطور نمی کرده که کسی را به قتل برسانند، چه رسد به همسرشان.اما قطعا شرایط از انسان کسی را می سازد که تصورش را هم نمی کنیم.
طلاق خاموش(طلاق عاطفی):
به گفته بسیاری از روانشناسان تعداد زیادی از خانواده های ایرانی به این عارضه دچار شده اند.در این حالت اگرچه ظاهرا طلاقی اتفاق نیفتاده است اما میزان آسیبها و ناهجاریهای روحی و روانی که بر فرد،خانولده و اطرافیانش وارد می شود بسیار زیاد و گاه بیش از طلاق است.
خیانت:
قطعا نمی توانیم منکر شویم تعداد زنانی که این روزها به همسرانشان خیانت می کنند به سرعت رو به افزایش است.زنها نیازهای عاطفی، روحی و جسمی بسیاری دارند که توسط همسرانشان ممکن است نادیده گرفته شود کما اینکه این اتفاق برای مردان هم می افتد اما یک مرد در این حالت می تواند انتخابهای گوناگونی داشته باشد .او می تواند همسرش را طلاق دهد، زن دیگری را به همسری دائم برگزیند و یا از تمام اینها آسانتر زنی را به عقد موقت دراورد.اما یک زن اگر همسرش راضی به طلاق نشود هیچ انتخابی به جز ماندن و تحمل کردن ندارد.پس به دنبال جایگزین می گردد و خیانت می کند که در آن صورت هم مجازات این بی حقی اش سنگسار است.
می توان مانع تمام اینها و بیشتر از اینها شد.می توان سلامت روانی بیشتری به جامعه اهدا کرد.می توان خانواده های شادتر و آرامتری را حمایت کرد .تنها با شناسایی حقی که دیگر به جز چند کشور محدود ،در تمام حهان برای زنها به رسمیت شناحته شده است.می توان به سمت یک خانواده برابر حرکت کرد.می توان عدالت را خیلی ساده به درون خانواده ها آورد.اما تا زمانی که قانونگذار بخواهد این کار را بکند ؛باید از شیوه های جایگزین استفاده نمود.زنان می توانند با مراجعه به دفاتر اسناد رسمی از همسرانشان “وکالت در طلاق” بگیرند که تا حدودی اثری مشابه با حق طلاق دارد. باید تا زمانی که قانونگذار حق طبیعی زنان را به آنان برگرداند برای به دست آوردنش جنگید.
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.