میخائیل باختین را از پیشگامان نظریه ادبی مدرن می دانند. او از معدود اندیشمندانی است که در زمینه ریشه های ژانری رمان دست به مطالعه و نظریه پردازی زده است؛ حاصل این مطالعات نظریه ی گفتگو است که امروزه نه تنها در ادبیات بلکه در اغلب حوزه های علوم انسانی کاربرد یافته است. در این نوشته سعی شده است با توجه به زمینه ی تاریخی و اجتماعی که باختین در آن می زیست، چشم اندازی به زمینه ی فکری او باز شود. باختین از اندیشمندان برجسته قرن بیستم است که افکارش برخی از لحظات ملتهب تاریخ جهان را بازتاب میدهد. دنیای باختین دنیایی دستخوش تغییر بود ــ با گذشتهای در حال فروپاشی و آیندهای شکلنیافته. دوزبانگی باختین از زمان طفولیت، آشناییش با زبانها و فرهنگهای گوناگون در حین تحصیل و شرکت در گروههای مطالعاتی که بهندرت افرادی همفکر و حتی همرشته در آنها یافت میشد، در کنار عدم تعیّن تاریخی و اجتماعی زمانهاش ردپایی مثبت و سازنده در اندیشه او باقی گذاشتهاند. اندیشه ی باختین غنی، پیچیده و جذاب است و هر چند در نفس خود مبهم و نامفهوم نیست، اما دستیابی به آن دشوار است.
درک باختین از گفتگوگرایی، ریشه های فلسفی اندیشه ی او، مشارکت وی در نظریه ادبی مدرن و همچنین نگرش فرهنگی باختین به بوطیقای ادبی از محورهای اصلی این نوشته هستند.
رمان در اندیشهی میخائیل باختین، نهتنها یک اثر هنری بلکه پدیدهای اجتماعی و ایدئولوژیک است که به دلیل ویژگیهای خاص خود، بستری منحصر به فرد برای شکلگیری و تقابل صداهای گوناگون فراهم میکند. این ویژگی گفتگومحور و چندآوایی رمان، به آن قدرتی میبخشد که بهعنوان یکی از دموکراتیکترین و در عین حال برانگیزانندهترین گونههای ادبی عمل کند و به صداهای حاشیهای و سرکوبشده مجال ظهور و بروز دهد.
چندآوایی و قدرت دموکراتیک رمان
باختین مفهوم چندآوایی (Polyphony) را برای توصیف ویژگی منحصربهفرد رمان بهکار میگیرد. در آثار ادبی تکصدایی مانند حماسهها، تنها یک صدای غالب شنیده میشود که معمولاً در قالب روایتهای اسطورهای یا رسمی بازتاب مییابد. اما رمان برخلاف این ساختار تکصدایی، مجموعهای از صداها، دیدگاهها و گفتمانهای مختلف است که در بستری دیالوگمحور به کنش و واکنش میپردازند. این چندصدایی، که بهویژه در آثار نویسندگانی چون داستایفسکی به اوج خود میرسد، امکان همزیستی و تقابل دیدگاههای متضاد را فراهم میکند.
باختین معتقد است که رمان گونهای ادبی است که به سمت بیرون از متن و به سوی جامعه متوجه میشود (امیری، ۱۳۸۵: ۸۸). در این قالب ادبی، صداهای اجتماعی مختلف که پیش از این در سایهی سلطهی گفتمانهای مسلط خاموش بودهاند، مجال شنیدهشدن مییابند. رمان فضایی میسازد که در آن گفتمانهای مسلط و حاشیهای در برابر یکدیگر قرار میگیرند و به چالش کشیده میشوند.
به گفتهی باختین، «تمامی واژهها بیانگر کَسی در رابطه با دیگری است» و هیچ واژهای خنثی نیست (باختین، بهنقل از امیری، ۱۳۸۵: ۸۸). زبان در رمان بهطور ناگزیر آغشته به تاریخ، ایدئولوژی و روابط اجتماعی است و از این رو، ابزاری مؤثر برای بازتاب تنوع و تضادهای اجتماعی به شمار میرود.
رمان بهعنوان بستر مقاومت ایدئولوژیک
باختین دیدگاه سوسور در باب زبان را که آن را نظامی ایستا و قراردادی میداند، رد میکند و زبان را امری اجتماعی و تاریخی معرفی میکند. وی معتقد است که در زبان، هر واژه از طریق «گفتار» در جریان زندگی اجتماعی شکل میگیرد و حامل نشانههای ایدئولوژیک میشود (تودوروف، ۱۳۷۷: ۱۱۵). این نگاه، رمان را به اثری تبدیل میکند که میتواند ساختارهای ایدئولوژیک پنهان در جامعه را آشکار کند و به مقاومت علیه آنها برخیزد.
رمان بهعنوان شکلی ادبی، ظرفیت فوقالعادهای برای نشاندادن تضادهای ایدئولوژیک دارد. در این قالب، زبانهای مختلف بهعنوان نمایندگان طبقات و گروههای اجتماعی گوناگون وارد میدان میشوند و در فرآیندی دیالوگمحور، با یکدیگر تقابل میکنند. به تعبیر باختین، «رمان اثری چندآواست که زبانهای متباین را درهم میآمیزد تا گفتمانهای متفاوت اشخاص را در یک فرآیند یکپارچه گرد هم آورد، بی آنکه صداها در بسامد صدای راوی یا نویسنده گم شوند» (مارتین، ۱۳۸۶: ۱۱۱).
این ویژگی، رمان را به ابزاری قدرتمند برای مقاومت در برابر گفتمانهای تکصدای ایدئولوژیک تبدیل میکند. در جوامع مدرن که نظامهای قدرت تلاش میکنند گفتمانهای مسلط را تثبیت کنند، رمان با انعکاس صداهای حاشیهای و سرکوبشده، به چالشکشیدن این نظم میپردازد.
گفتگومحوری و بینامتنیت بهعنوان ابزار رمان
ویژگی گفتگویی بودن زبان در رمان، یکی از نکات کلیدی اندیشهی باختین است. گفتوگو در رمان نهتنها میان شخصیتها، بلکه میان زبانها و گفتمانهای مختلف شکل میگیرد. به گفتهی باختین، زبان در رمان برخلاف زبان تکگویی علوم دقیق، همواره در کنش متقابل با دیگری معنا مییابد (تودوروف، ۱۳۷۷: ۴۵). این ویژگی به رمان امکان میدهد که به فضایی پویا برای رویارویی ایدئولوژیها و روایتهای متضاد تبدیل شود.
علاوه بر گفتگومحوری، رمان از مفهومی که بعدها کریستوا آن را بینامتنیت نامید، بهره میبرد. هر متن، به گفتهی کریستوا، در ارتباط با متون دیگر شکل میگیرد و در قلمرو تاریخی و اجتماعی خاص خود معنا مییابد (ضیمران، ۱۳۸۳: ۱۷۵). این ویژگی سبب میشود که رمان، نه تنها بازتابدهندهی گفتمانهای پیشین باشد، بلکه به بازتعریف و دگرگونی این گفتمانها نیز بپردازد. از این منظر، رمان میتواند به ابزاری برای نقد و تغییر روایتهای مسلط تاریخی و اجتماعی تبدیل شود.
جمعبندی: رمان بهعنوان صدای برانداز و دموکراتیک
رمان در اندیشهی باختین، فضایی است که در آن تنوع زبانها و گفتمانها بازتاب مییابد و تقابل صداها، نظم تکصدای قدرت و ایدئولوژی را برهم میزند. این ویژگی چندآوایی، به رمان قدرتی زیرساختی میبخشد تا به بستری دموکراتیک برای بیان صداهای سرکوبشده و به حاشیه راندهشده تبدیل شود.
رمان با بازتاب تضادها و کشمکشهای اجتماعی و ایدئولوژیک، به مخاطب خود امکان میدهد که در برابر گفتمانهای مسلط مقاومت کند و به بازاندیشی در نظم موجود بپردازد. در این مسیر، زبان و واژهها نه خنثی بلکه آکنده از تاریخ اجتماعی و ایدئولوژیک میشوند و رمان را به اثری برانگیزاننده و برانداز تبدیل میکنند. به گفتهی باختین، هر واژه پلی است میان خود و دیگری، و این پل در رمان به ابزاری برای ساختارشکنی و گفتوگویی دموکراتیک میان صداهای متنوع و متضاد بدل میشود (باختین، بهنقل از امیری، ۱۳۸۵: ۸۸).
در نتیجه، رمان نهتنها قالبی هنری، بلکه میدان مبارزهای است که در آن صداهای اجتماعی به شکلی آزاد و دموکراتیک به کنش و واکنش میپردازند و نظمهای مسلط گفتمانی را به چالش میکشند.
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.