جامعه شناس بومی
دوازدهم آذرماه، سالروز درگذشت دکتر احسان نراقی پژوهشگر سرشناس ایرانی و پایه گذار موسسه تحقیقات و علوم اجتماعی در ایران است.
نراقی روشنفکری شفاهی ،جامعه شناسی بومی گرا واز نماینده گان ایده بازگشت به گذشته بود. سه گانه غربت غرب،طمع خام و آنچه خود داشت، حاصل تاملات نراقی در سال های میانی دههی پنجاه شمسی باکلیت و بن مایه ای مشترک است.دو کتاب نخست،فراهم آمده ای از خطابه های نراقی با تکیه برآسیب ها و بحران های اجتماعی در جامعه غرب و زوال اخلاقی جوامع غربی و ازسویی اصالت بخشی به فرهنگ و سنن ایرانی است.
کتاب آنچه خود داشت،که مهم ترین کتاب او و تلاش برای ساماندهی تزی – مبتنی بر برتری بینش شرقی بر دانش غربی – است همچون دو اثردیگر او، از کم ترنظم و پژوهشی اکادمیک وچارچوبی علمی برخوردار است.
نسخه تجویزی نراقی در پرسش از نسبت میان ما وغرب و رابطه فرهنگ ایرانی و تکنیک غربی،بازگشت به فرهنگ خودی و بهره مندی محاسبه گرانه از تکنولوژی غربی است.
آموزه اصلی بازگشت به اصل،احیای میراث سنتی و ارجاع به هویت و گذشته فرهنگی در مواجهه با فرهنگ و تمدن غربی است.
این بازگشت ناگزیر از به گزینی و گزینش دلبخواهی عناصر فرهنگی در نزد شریعتی،یعنی حذف وطرد عناصر مزاحم فرهنگ اسلامی برای ساختن یک تئوری انقلابی و درپیش نراقی،به مثابه روشنفکری عرفی به تمایز ودوگانه سازی میان دانش نظری غرب و هویت معنوی و بومی با هدف بازداری از سیطره تکنولوژی غربی می انجامد.
اگردیگرسازی در نزد شریعتی، رویکردی دشمنانه با غرب و سویه ای کاملا سیاسی دارد،در سوی نراقی گرایش به شرق، خود رادر شکل میل به تفکری عرفانی و تعابیری چون توجه به هستی معنوی و حیات فرهنگی نشان می دهد.
فراگیری گفتار اصل و سیطره آن بر فضای روشنفکری ایران،طیفی از نویسنده گان و متفکران ایرانی از آل احمد که با رساله غربزدگی بستر بازگشت به خویشتن را فراهم کرد تا داریوش شایگان متقدم که آسیا در برابر غرب را نوشت و سید حسین نصرفیلسوف را،دربر می گیرد.
گفتاراصالت،درنسبتی با ظهور روشنفکر جهان سومی ،دوره استعمارزدایی و چونان بدیل مدرنیته غربی قابل فهم است. نراقی از پیشگامان برساخت نظریه ای است که احیای گذشته ای اصیل را جانشین نقد غرب کردند .
دوره ای که سنت روشنفکری فرانسوی و اگزیستانسیالیسم سارتری،روشنفکران و نویسنده گان ایرانی را متاثر می کند و تعهد اجتماعی و مبارزه و ستیز با وضع موجود،روشنفکر ایرانی را درقالب کنشگر سیاسی فرو می برد.
این گرایش انقلابی،سویه ی دیگری هم دارد وآن به تعبیر دکتر میر سپاسی ورود یک سنت قدرتمند ادبی و ادیبانه به جریان فکری و برکشیدن نویسنده گان و روشنفکران ادبی به حوزه نظری در قامت ایده پرداز اجتماعی است.
نراقی از جامعه شناسان فرانسوی و در ایران از احمد فردید و رساله غربزدگی آل احمد و مفهوم کانونی آن،ماشینیزم تاثیر گرفته بود. او هم چنین مترجم آیین جوانمردی هانری کربن ،روشنفکر فرانسوی است.روشنفکری که بر فیلسوفانی چون نصر و شایگان تاثیر گذاشت.
هردو آل احمد و نراقی، ملهم از کتاب تنزل غرب اشپنگلر،تمدن غرب را دچار انحطاط می دانستند.آل احمد چاره را در بازگشت به کلیت اسلامی که واجد جنبه ای سیاسی از رویکرد به این ایده است و نراقی معنویت گرایی و آنچه درهم آمیزی واقعیت غرب با حقیقت شرق می خواند.
نراقی در کتاب آنچه خود داشت می نویسد :” راه امروز ما این است که از یکسو دانش نظری و عملی غرب را برای بهبود بخشیدن به زندگی مادی و امر معیشیت خود به کارگیریم و ازسوی دیگر شخصیت ملی و هویت فرهنگی خویش را از یاد نبریم”.
دکتر علی میرسپاسی در نقد دیدگاه نراقی،آن را” انشانویسی خودپسندانه ای می داند که هیچ پایه و اساس تاریخی ندارد و معتقد است فقط با نفی کامل تمامی انباشته های سنت علوم اجتماعی(ازجمله نظرات وبر،دورکهایم،پارسونز و دیگران) می توان چنین استدلال غریبی را راارائه کرد.”
راهی که آل احمدو شریعتی به مثابه دو روشنفکر هویت گرا و بومی گراآغاز کردند ،با عبور از پارادیم چپ سرانجام به انقلابی دینی و فروپاشی نظمی منجرشد که نراقی یکی از کارگزاران و قربانیان آن بود.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.