ملت با هوش ایران

طبق آخرین برآورد پایگاه بررسی بهره هوشی ( آی کیو تست) ایرانیان در بین ۱۹۹ کشور رتبه ۱۱۹ را کسب کرده اند  که با ادعای ما که خود را ملتی باهوش بلکه باهوش ترین ملتها میپنداریم هیچ همخوانی ندارد زیرا طبق این برآورد بهره هوشی ما از متوسط جهان هم پائین تر میباشد ! اما با واقعیت های میدانی کاملا انطباق دارد ! برای نمونه  کورش بزرگ اولین مبتکر حقوق بشر در تاریخ جهان بود ولی هر سال ایران بخاطر نقض فاحش حقوق بشر در مراجع بین المللی محکوم میشود و حتی پس از انقلاب زن زندگی آزادی هنوز دست از حجاب اجباری برنداشته ایم یا دومین منبع گاز جهان را داریم اما نمیتوانیم گاز نیروگاه هایمان را تامین کنیم یا کشوری سرشار از ثروت داریم ولی بیش از سه چهارم مردممان زیر خط فقر بسر میبرند و ارزش پول ملی ما به بیش از یک ده هزارم سقوط کرده و در صد و اندی سال سه انقلاب کرده ایم ولی گرفتار ولایت مطلقه فقیه هستیم یعنی همیشه از چاله درآمده ایم و به چاه افتاده ایم و در بیش از نیمی از تاریخ دوهزار و پانصد ساله مدون خود یا شکست خورده و زیر سلطه بیگانگان بوده ایم ( حدود ۲۵۰ سال تحت حکومت سلوکیان یونانی + ۹۰۰ سال تحت سلطه تازیان + حدود ۱۵۰ سال زیر سلطه مغولها ) یا زیر استبداد شیخ و شاه قرار داشته ایم .

 

برای رهایی از سلطه شیخ که تحت عنوان شریعت قدرت قضایی و قانونی را در انحصار داشت و نیز برای مقید  کردن قدرت شاه انقلاب مشروطه را با شعار عدالتخانه و مجلس ملی بپا کردیم ولی گرفتار چنان آشفتگی و انحطاطی شدیم که پس از ۱۴ سال استبدادی خشن با کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ آغاز شد آنهم با قشون بیگانه ! یعنی قشون قزاق روس! و کارگردانی انگلیس ! و روشنفکران آن زمان برای کودتاچی کف میزدند و پس از هفت دهه تجربه شکست خورده میخواستیم در پرتو انقلاب ۱۳۵۷ به آزادی و حاکمیت ملی برسیم و روشنفکرانمان خمینی را در قامت آزادیخواهی معرفی کردند که اسپارتاکوس هم به گرد او نمی رسید ولی به پیش از مشروطه و ولایت مطلقه عقب گرد نمودیم و سرنوشت کشور را بدست دو آخوند بیخرد دادیم که در جنگ اعلام شده ۸ ساله و جنگ اعلام نشده ۳۶ ساله پس از آن ، همه منابع ما را به باد فنا دادند و در استبداد و فساد و غارت بقدری زیاده روی نمودند که مردم “اختناق و سازش نامقدس فساد سیاسی و مالی” سابق که “علت” برپایی انقلاب ۱۳۵۷ بود را از یاد برده به گونه ای که زمینه برای ادعای نجات توسط فرزند دیکتاتور پیشین فراهم شود!

و روشنفکران امروز نیز آتش بیار معرکه ای شده اند که یا مجتبی سرکوبگر را در قامت بن سلمان و یا فرزند دیکتاتور سابق که همچون پدر  و پدربزرگش به بیگانگان دخیل بسته را در قامت ناجی بیآرایند !

در این وانفسا که رهبر خائن و منعزل برده های اندک اندک خود و کشور را یکجا باخته بنحوی که از یکطرف اظهارات پزشکیان و عارف مبنی بر خالی بودن خزانه، تداعی کننده اظهارات میر حسین موسوی که  وضعیت مالی کشور را “زیر صفر “اعلام و جام زهر بدست خمینی داد تا مسئولیت نزدیک به نیم میلیون جانهای عزیزی که بخاطر هوسهای ایدئولوژیک او به شهادت رسیدند و ویرانی زیرساختهای کشور و شکست در جنگ ۸ ساله را بپذیرد که البته نپذیرفت و گفت: “مامور به تکلیف “بوده نه “نتیجه” و البته نگفت “چه کسی” او را مکلف نموده بود تا جانها را بگیرد و زیرساختهای کشور را نابود کند! و از دیگر سو نتانیاهو همچون صدام مغرور از سرکوب نیابتی های خامنه ای هل من مبارز میطلبد که کار حزب الله را ساخته و مستقیما بر ایران تمرکز خواهد کرد و این در حالی است که رهبر جهان اسلام و حومه هنوز پاسخ تهاجم اسراییل به ایران را که قرار بود در عملیات صادق ۳ بدهد نداده.

 

اینک که همچون گذشته بیگانگان خوابهایی برایمان دیده اند تا ایران را از نفس بیاندازند و رندان خزانه را غارت کرده اند و روشنفکران در زمین شیخ و شاه به رقابت پرداخته و در معرفی چهرهای سفارش شده بدون ارائه هیچ معیاری از شاه سلطان حسین نادر شاه و از مجتبی سرکوبگر مرتجع بن سلمان عرضه میکنند و بی توجه به انعزال خبرگان و فقدان سمت و صلاحیتشان بر طبل پروژه بن سلمان سازی میکوبند و عدم پاسخ به دعوت اینجانب به مناظره و نیز دعوت به شرکت در فرایند رقابت مدعیان رهبری قیام مردم که به بی برنامگی و روزمرگی و در نتیجه به ادامه آشفتگی و انحطاط کشور منجر میگردد نکاتی را با ملت بزرگ در میان میگذارم:

 

۱- همچنان که قاجاریه و نظام قبل از انقلاب ۱۳۵۷ نه قابل اصلاح و نه قابل تحمل و ادامه آن موجب تداوم انحطاط و آشفتگی کشور بود نظام ولایت مطلقه نه قابل اصلاح و نه قابل تحمل میباشد بنابراین سرنگونی آن حتی نه یک انتخاب که یک الزام است.

 

۲- دست کم تجربه قیامهای ناکام پنجگانه ربع قرن اخیر نشان میدهد که علت العلل ناکامیها فقدان رهبری و همبستگی ملی بوده و حتی فقدان همبستگی ملی خود تا حدی معلول فقدان رهبری با قابلیت بوده است.

 

۳ – در خصوص رهبری مناقشه بسیار است عده ای اساسا ضرورت رهبری قیام را انکار مینمایند و معتقدند قیام نیاز به رهبری ندارد و کسانی هم که لیدرشیپ و رهبری قیام را ضرور میدانند به رهبری شورایی اصرار می ورزند و در عین حال  نه به تجربه ناکام شوراهای گوناگون و دلایل آن ناکامی ها توجه میکنند و نه حاضرند  عضویت در شوراها بر اساس معیار صورت پذیرد و بهمین دلیل از شرکت در فرایند رقابت طفره میروند البته مهمترین دلیل پافشاری بر رهبری گروهی را تجربه منفی رهبری خمینی میدانند و تصور میکنند رهبری فردی لزوما به استبداد منجر خواهد شد چنانچه تجربه انقلاب ۱۳۵۷ شاهد آن است در حالیکه تجارب دیگر قیامها خلاف آن را نشان میدهد.

 

۴- نتیجه مناقشه بر سر لیدرشیپ و رهبری، اتلاف فرصتهای طلایی و هرج و مرج در مبارزات پراکنده و نامنسجم مردم و ریختن آب به آسیاب جمهوری جور و جهل و فساد و  دادن امکان به بیگانگان برای رهبر تراشی و تحمیل رهبران خائن ونیز اعطای فرصت به فرصت طلبان بی هویت خواهد شد که قیام مردم را به ناکجاآباد هدایت کنند که نمونه بارز آن را در انقلاب زن زندگی آزادی از دانشگاه جرج تاون تا توقف اتوبوس مجانی در تل آویو تجربه کردیم.

۵- در چنین وضعیتی آیا چهره های ملی باید بخاطر ترس از ریشخند وطن فروشان یا ناآگاهان و فرصت طلبان و مزدبگیران گوشه عزلت گزینند و تماشاگر بی عمل فروپاشی کشور بمانند؟

۶- من که به موجب دعوتنامه علنی و رسمی مورخ ۱۴۰۳/۸/۲۶ هم از آقای رضا پهلوی برای مناظره دعوت نمودم تا تواناییها و برنامه ها و قابلیتهای احتمالی خود را در معرض قضاوت مردم قرار دهد و هم از  مدعیان رهبری قیام مردم در دو اردوگاه سلطنت طلب و جمهوریخواه درخواست مشارکت در فرایند رقابت کردم تا در معرض قضاوت مردم قرار گیرند ولی هیچکدام به این دعوت پاسخ ندادند همانطور که در ویدئوی مورخ ۱۳۹۷/۵/۲۶ اعلام نمودم که با تاسی به دکتر مصدق پیشوای نهضت ملی فردا جلو مجلس خواهم رفت و پرچم مبارزات شما ملت بزرگ را بدست خواهم گرفت و در موعد مقرر به وعده خود عمل  کردم و از جلو مجلس روانه زندان شدم تا کنون پرچم قیام شما را بر زمین نگذاشته ام و همچون سربازی تنها در  جبهه و در وضعیت انقلابی-جنگی کنونی  به مقاومت علیه استبداد و استعمار ادامه می دهم.

 

۷- چنانکه وظیفه پرچمداری ایجاب میکند نقشه راهی شامل سه مرحله : 

۱- سرنگونی نظام ولایی با استراتژی مبارزه خشونت پرهیز با دو استثناء ( خشونت پرهیزی به مثابه جنگی تمام عیار متضمن همه سازوکارهای جنگی از قبیل وحدت فرماندهی، نظم و دیسیپلین و غیره و نیز جواز دفاع مشروع ) و تاکتیک نافرمانی مدنی و اعتصابات عمومی.

۲-  چشم اندازی برای آینده بر اساس آزادی دموکراسی و مردمسالاری یعنی حاکمیت ملی و سکولاریسم و اعلامیه جهانی حقوق بشر و پیام صلح به جهان و بازگشت به هویت ملی ارائه و برای جلوگیری از خلا قدرت و ناامنی و هرج و مرج و انتقام گیری دولت موقت را مقرر ضمن اداره کشور مانند دولتی معمولی چند کار ویژه را ظرف یکسال انجام دهد مانند برگزاری رفراندوم شکل حکومت و انتخابات مجلس موسسان و رفراندوم قانون اساسی تدوین شده توسط مجلس موسسان و در صورت تصویب توسط ملت برگزاری نهادهای مربوطه و تحویل قدرت به دولت منتخب غیر موقت مردم.

۳- استقرار سیستمی که از بازتولید دیکتاتوری جلوگیری کند که در ارکان دموکراسی مانند دادگستری مستقل و سالم ،پارلمان قوی برآمده از آرای رقابتی سالم آزاد و عادلانه و آزادی احزاب و انجمنها و اتحادیه ها و سندیکاها و آزادی بیان و رسانه تضمین میشود .

اینک در غیبت مدعیان رهبری قیام و وضعیت فوق خطرناک کنونی کشور و تهدیدات خارجی و توطئه های علی حقه باز و قلم به مزدانش و زمزمه برکشیدن بن علی و بن محمد رضا و یا برکشیدن حجاج بن یوسف و شاه سلطان حسین و بازگشت به استبداد پیشین این شما هستید که میتوانید راه عزت یا ذلت را انتخاب نمایید.

پیشنهاد ما آغاز اعتصابات و نافرمانی مدنی در کنار دانشجویان و دانش آموزان از روز دانشجو ۱۶ آذر  و ایجاد همبستگی ملی است که موازنه قدرت را به نفع شما ملت بزرگ تغییر دهد و دست رد به سینه بیگانگان و عوامل داخلی آنها بزند .

سرافراز ملت ایران

پاینده ایران

قاسم شعله سعدی

۱۴۰۳/۹/۸



نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)