خوانشی نقادانه بر یادداشت دکتر هوشنگ نورائی (ایوب حسین بر) با عنوان «سیستان و بلوچستان: سیاست های کنترل و معمای توسعه نیافتگی»
محمد ریگی درخشان
در ابتدا یادداشت دکتر ایوب حسین بر را از طریق روش دیالکتیک ساده سازی برای درک پیچیدگی های متن در نظر می گیرم. اگرچه ایشان معمولا مطالب شان را به زبانی ساده برای حل پیچیدگی ها در نظر می گیرند اما برای اینکه لُبّ کلام در این یادداشت ارجاع داده شود بخصوص برای آنانی که این یادداشت را هنوز نخوانده اند. بدین ترتیب ابتدا متن را از پیچیدگی در می آورم و به عناصر اصلی آن تبدیل و سپس آن را آنالیز خواهم کرد.
گزاره های اصلی این یادداشت تاکید بر پایین بودن شاخص های توسعه در بلوچستان، مسئله تبعیض دلیل اصلی عقب ماندگی و به عنوان متغیر بیرونی دلایل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، جغرافیایی و اقتصادی دارد. همچنین ریشه عقب ماندگی در استان را در یک پروسه تاریخی برای کنترل می داند که در نتیجه سازش بین سرداران یا خان ها با دولت مرکزی شکل گرفته است. دکتر حسین بر به نقش دلالان(واسطه گران) اشاره می کند که بدست آوردن منابع مادی در مقابل مبادله اطلاعاتی باعث پیدایش یک نوع فئودالیته مرزی شده است. در ادامه ایشان به تشریح ساختار جمعیتی بلوچستان به سه گروه بلوچ های دارای سردار(سرحد در بلوچستان و مری وبگتی در پاکستان)، حاکُم های شهری شبه فئودال ها مکران و بلوج های بدون سردار که دامدار و در مواقعی دست به راهزنی می زنند اشاره می کند. سپس ایشان از استراتژی بریتانیا برای حفظ امنیت مناطق حائل برای هندوستان همچون بلوچستان اشاره می کند. این استراتژی معروف به سیستم اجرایی ساندرزمن می باشد که برای کنترل غیر مستقیم بر منافع بریتانیا به سرداران و خوانین بلوچ پاداش هایی بعد از جنگ های طولانی داده شد. حسین بر در این یادداشت از مستشاران انگللیسی یاد می کند که به حکومت پهلوی نیز درس هایی از تجربه های خود در کنترل امنیت بلوچستان داده اند. در نتیجه دوران پهلوی نیز با همین استراتژی به حفظ امنیت منطقه بلوچستان بعد از پروژه تسلیم سازی سرداران خوانین در دوره رضا شاه به سازش و قبول واسطه گری آنان با دادن امتیازاتی همچون نمایندگی مجلس و ارتقای رتبه نظامی آنان انجامید. اما در دهه پنجاه شاه با بدست آوردن پول های بسیار از فروش نفت دست به اصلاحاتی زد و تصمیم به جابه جایی نقش سرداران و خوانین با نخبگان دولتی بلوچ گرفت اما انقلاب این پروژه را ناتمام گذاشت. هر چند که بنابر شواهدی در آستانه انقلاب ارزش های قبیله ای و سنتی در بلوچستان در حال کمرنگ شدن بود. اما با انقلاب نیز رژیم جدید با همان شیوه به کنترل بلوچستان اقدام کرد و این بار دلالان دارای بعد ایدئولوژیکی (ملا) بودند. در نتیجه برای برقراری تعادل بین این دو دلالان یعنی سرطایفه ها و ملایان رقابتی همانند رقابتی که بین سرداران و خوانین مکران در زمان پهلوی شکل گرفت. رشد دلالان دینی در بلوچستان به رشد سنی گرایی انجامید و شاهد ظهور جندالله سابق و جیش العدل فعلی و انصار الفرقان هستیم. ایشان معتقد اند به دلیل تسلط نهادهای دئوبندی که مخالف آموزش مدرن هستند، تحصیل کردگان بلوچ به ناچار رعایای مغلوب آنان شدند. حسین بر برای تشریح وضعیت نابسامانی در بلوچستان بدنبال ریشه یابی آن مسئله می باشد. در یادداشت ایشان به وضوح توجه به مسئله تبعیض و بهره کشی را می بینیم. بدین ترتیب نهادی های وابسته به دلالان یا واسط گران را منفعت طلبی آنان می داند و در نتیجه نهادها و ارزش های سنتی را مانع توسعه می داند و راه حل را در شکل گیری نهادهای مستقل، ترقی خواهانه و سکولار می بیند.
نقدی که بر این یادداشت وارد می باشد نگاه نویسنده به مسائل بلوچستان از چارچوب سیستم ساندرزمن یا فقط با مفاهیم دلالی یا واسطه گری تحلیل و بررسی می کند و از مطالعات جدید در ادبیات پژوهشی غافل می باشد. به عنوان مثال می توان به جوئل اس. میگدال اشاره کرد که اثری با عنوان «جوامع قوی و دولت های ضعیف: روابط دولت – جامعه و قابلیت های دولت در جهان سوم» دارد. میگدال در این اثر همانطور که از عنوان آن مشهود است به روابط جامعه با دولت پرداخته است. میگدال معتقد است در همه دولت هایی که دچار تاخیر در توسعه هستند، این نگاه ابزاری به دولت وجود دارد که بیاید و همه چیز را متحول کند. در حالیکه دولت در برخی جوامع نمی تواند اراده خود را بر قبایل تحمیل و اجرا کند. داده های این اثر را می توان برای بلوچستان ایران نیز در نظر گرفت. قبیله گرایی در بلوچستان به دلیل پروسه تاریخی آن از رژیم پهلوی و بعدها رژیم جمهوری اسلامی بسیار گسترده است و دولت ها به این جماعت فضای بسیاری برای مانور دادند و در نتیجه نفوذ بسیاری دارند و بدون همراهی آنان دولت نمی تواند اراده خود را اجرا کند و در نتیجه ترجیح می دهد با کمترین هزینه به حفظ امنیت آنجا اکتفا کند و نه توسعه محوری. در ضلع مقابل در بلوچستان نیروهای مذهبی نیز هم چنان رشد صعودی داشته اند که نبض جماعت در اختیار آنان می باشد و در نتیجه دولت بدون همراهی آنان بدون عمل خواهند ماند. زیرا جریان مسجد مکی برای خود یک سیستمی بوجود آورده است که دولت در ایران نمی تواند اراده خود را بر آن تحمیل کند. در نتیجه اکثر پروژه ها و طرح ها برای حفظ امنیت تعریف می شوند و نه توسعه.
اثر دیگری که می تواند در مورد مسئله طرد شدگی بلوچستان به آن رجوع کرد از گایاتری چاکراورتی اسپیواک می باشد. اسپیوک دراثر خود با عنوان «آیا فرودست می تواند سخن بگوید؟» به تحلیل طردشدگان در هندوستان پرداخته است. او معتقد است که فرودست تان هیچ صدایی در جامعه ندارند و نخبگان محلی هرگز نمی توانند صادقانه به جای آنان سخن بگویند. ایشان مهمترین مانع شنیدن صدای فرودستان را رهبران مذهبی، طبقات دارای امتیاز دیگر در جامعه می داند. اسپیک راه حلی که می دهد؛ بازنگری در ساختارهای قدرت، قانون، دانشگاه، دولت، اقتصاد و پدرسالاری است. داده های اسپیواک را می توان به بلوچستان ایران نیز کشاند. باید به نقد آثار تحقیقاتی مرکزنشنیان و راه حل های باطل آنان برای طردشدگی اشاره کنم. نقد جریان مذهبی(کنشگران سنی) و نخبگان دولتی بلوچ که صدای طردشدگان بلوچ نبوده اند و به دنبال منافع امتیازورانه طبقات خود بوده اند.
دو مفهوم آسمیله و انتگراسیون در یادداشت دکتر حسین بر به آن هر چند کوتاه پرداخته شده است. در مورد آسمیلاسیون در ایران بدلیل تعریف جغرافیایی از ملت و اساس آن اقوام و ملل مختلف در نظر گرفته شده است و به اصطلاح یک موزائیک رنگارنگ که گرد هم آمدند را در نظر دارند و در نتیجه به انکار اقوام و فرهنگ های دیگر نپرداخته اند. در نتیجه بحث من بیشتر بر دلایل شکست انتگراسیون در ایران می باشد. دیوئید لاوود در کتاب انتگراسیون سیستمی و انتگراسیون اجتماعی اولین بار این تفکیک را بکار برد. مبنای تفکیک انتگراسیون سیستمی و انتگراسیون اجتماعی از نظر لاوود این است که در انتگراسیون اجتماعی نگاه ما به امور اجتماعی است. جایی که خشونت اجتماعی وجود دارد مشکل انتگراسیون موجود است. در موقعیت تبعیض چنین حسی را داریم. تعلق نداشتن و بیرون ماندن بیان این تجربه هستند. برعکس تعلق داشتن، گنجیدن در جمع که وقتی اسم آن جمع زا جامعه باشد، از فن واژه ی انتگراسیون برای بیان آن استفاده می کنیم.

چرا مردم بلوچ طرد شده اند و از جایگاه خودشان بیرون انداخته شدند؟ به مسائلی که تنش زا هستند بپردازیم. از جمله بهره کشی و تبعیض و خشونت.عدم انتگراسیون و شکست آن در بلوچستان باعث خشونت شده است. ریشه این خشونت اجتماعی را باید در مسئله انتگراسیون دید. جایی که مردم بلوچ حس می کنند کنار گذاشته شده اند و حس تعلق ندارند بخصوص در موقعیت تبعیض.
خیلی از بلوچ ها این را در دو رژیم بخوبی تجربه کرده اند زمانیکه به آنان می گویند جای شما این جا نیست. نظم امور در این دو رژیم بخوبی حق آنان را ضایع کرده است. بلوچ ها که این حق را ضایع نکرده اند بنظر باید برای تشریح ابعاد مسئله تبعیض باید به تئوری های دیگری رجوع کنیم.
اگر مبنای انتگراسیون را بنابر گفته پارسونز نتیجه همسازی زیر سیستم های اقتصاد، سیاست، حقوق و فرهنگ بگیریم وضعیت من بلوچ در آن وای ویلاست. سیستم نهادینه بنابر پنداشت ایدئولوژی تبعیض محور است و باعث شده من بلوچ «باید بیرون بایستم». حتی برخی از بلوچ ها که فکر می کنند در درون هستند اما به عنوان شخصیت درجه دوم در نظر گرفته می شوند. پیشاپیش «من بلوچ» در رابطه قدرت، فرودست هستم. بیرون نگه داشتن ما و حس تعلق نداشتن تجربه دیگری بودن ماست. در این سیستم نهادینه شده که داغ لعنت خوردگان و محرومان بر بدن من بلوچ چسبیده است مشکلات عدیده ای برای انتگره شدن در نظام مدرن روبرو هستیم. سیستم و یا دولتی که با برقراری تبعیض جانب بخشی از جامعه را گرفته است یعنی اینکه زندگی و امنیت اجتماعی بخش دیگری را به خطر انداخته است این یعنی زده زیر قرارداد اجتماعی که به سبب آن مشروعیت گرفته بود در نتیجه دیگر مشروعیت ندارد… بسیاری از مردم بلوچ از پروژه ها و طرح های اشتغال بیرون مانده اند و ارتش بیکاران در بلوچستان شکل گرفته است. این یک مسئله اساسی در جامعه بلوچستان می باشد.
این افرادی که از آن به عنوان دلال یا واسطه یاد می کنید در یک رابطه همدستی و امتیازوارانه با سیستم نهادینه قرار دارند.
از شاخص های اصلی و موفق انتگراسیون طرح برخورداری طبقات محروم جامعه از امکان های تشکل یابی و آزادی در بیان دیدگاه، بهره مندی همه مناطق محروم از زیرساخت ها توسعه و طرح حقوق برابر زنان و…
باید به بالا رفتن حساسیت نسبت به تبعیض بپردازیم…این طردشدگی زمانی پایان می پذیرد که طرد شدگی از بخش های تاریک اجتماع به عرصه عمومی کشانده شود و همه مردم ایران بر بنیان های تبعیض علیه هموطنان خود به پا خیزند و طردشدگی را به پروبلماتیک خود تبدیل کنند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)