- چراغی خاموش شد. سینما عصر جدید، که روزی تخت جمشید هنر این دیار بود، در گوشهای از تهران، به نمادی از شور و شوق هنری و ذائقهی فرهنگی بدل شده بود. این سینما که در دل شهر میتپید، نه صرفاً یک سالن نمایش بود؛ بلکه میعادگاهی بود برای آنان که در جستجوی حقیقت و زیباییاند. محلی که سالهای سال در آن فیلمهایی اکران شد که تابلوهای نقاشی از روح بشر میآفرید و بیننده را در عالم خیال و هنر غرق میکرد.
نخستین بار، در اوایل دههی بیست خورشیدی، تحت نام “تخت جمشید”، پایههای این معبد هنر بنا شد. پس از آنکه زمانه، ویرانیهای انقلاب را بر دوش این بنا نهاد، در سال ۱۳۵۸ با نام “عصر جدید” از خاکستر برخاست و در آغوش مردم، نام خود را تا همیشه در قلب فرهنگ ایران جاودانه کرد. هرچند نامش تغییر یافت، اما برای عاشقان هنر، همیشه تخت جمشیدی بود که در برابر امواج روزمره مقاومت میکرد، هرچند سایهها و گرد و غبار روزگار بر آن سنگینی کرده باشد.
دهههای ۶۰ و ۷۰، دوران طلایی سینما عصر جدید بودند؛ وقتی که مدیران سینما با ذائقهای بلندپروازانه و جسورانه، فیلمهایی را بر پرده میآوردند که هرکدام زبان بیزبانی از درد، عشق، آزادی و آرمانهای انسانی بودند. این سینما، نه تنها محلی برای تماشای فیلم، بلکه میدانی برای رویارویی اندیشهها، تبادل احساسات و سخن گفتن از حقایقی بود که جای دیگری برای بیان آنها نبود. در جشنوارههای هنری و سینمایی، سینما عصر جدید چون نگینی درخشید و عشق و آرزو را در دل جوانان این دیار زنده نگاه داشت.
و اما اکنون، در غبار غمانگیز امروز، چراغ این معبد خاموش شده است. ویروس کرونا، بهانهای شد تا آنان که از مدتها پیش در پی فراموشی این مکان بودند، دستان سرد و سنگینشان را بر آن فرود آورند. در دورهای که به نظر میرسید وزارت فرهنگ و ارشاد میتوانست این سینما را در دل زمان حفظ کند، با یک تصمیم بیدرنگ و بدون هیچگونه توجه به جایگاه هنری آن، حکم انحلال و نابودی صادر شد. بله، اینبار نه زلزلهای بود، نه طوفانی و نه حتی ویرانیهای جنگ؛ اینبار، این سنگینی تصمیمگیریهای بیتدبیر و نگاه بیرحمانهی حکومت بود که چراغ عصر جدید را خاموش کرد.
حکومتی که هرچه در توان دارد برای بستن درهای هنر و سرکوب صدای آگاهی به کار میگیرد. آنان که از نور و صدای آزادی در هراساند، میخواهند جامعهای را بسازند که خالی از درخشش فکر و شورِ هنر باشد. تعطیلی سینما عصر جدید، نمادی است از همین سیاست؛ سیاستی که میخواهد از هنر تهی کند، از اندیشه بترساند و درختان فرهنگ این دیار را در بیابانی از سکوت و خاموشی خشک کند.
محمدرضا محمدیوسفی، یکی از فعالان فرهنگی، در گفتوگویی میگوید که عصر جدید نه فقط یک سینما، بلکه چون موزهای زنده بود، جایی برای تازهترینها، جایی برای آنکه هنر از دنیای کهنهاش فراتر رود و رنگها و نورها را در هم آمیزد. اکنون، جایی که پیش از پردیسهای مجلل امروزی، به تنهایی پردیسی از اندیشه و شور بود، به سکوتی سرد و سنگین فرو رفته است.
چگونه است که حکومتی که در شعارهایش، خود را پاسدار هنر و فرهنگ میخواند، به جای حمایت از نمادهای فرهنگی، خود بزرگترین تخریبگر آنهاست؟ چگونه است که به جای ایجاد فضای باز برای گفتگو و تفکر، دستانش را برای بستن و خاموش کردن باز میکند؟ این پرسشها در ذهن هزاران ایرانی که با عشق به سینما و هنر زیستهاند، همچنان بیپاسخ میماند.
سینما عصر جدید، نماد آرزوها و خاطرات جمعی ما بود؛ نقطهای از پیوند عاطفی که روزها و شبهای فراوانی در آن سپری کردیم. اکنون، با این تعطیلی، انگار بخشی از هویت فرهنگی ما را از ما ربودهاند. و هرچند که این مکان خاموش شده، اما خاطرات آن برای همیشه در حافظهی جمعی این سرزمین باقی خواهد ماند.
چراغ هنر را خاموش نمیتوان کرد، هرچند که حکومت با تلاشی پیوسته در پی این هدف است. هنر و آزادی، چون آتشهایی در جان مردم میدرخشند؛ آتشی که اگر در یک مکان خاموش شود، در هزاران دل دیگر شعله میکشد. جمهوری اسلامی شاید بتواند سینماها را خاموش کند، اما نخواهد توانست اندیشههای آزاد و آرمانهای بلند مردمان این دیار را خاموش سازد.
آرش توکلی – ۰۱/۱۱/۲۰۲۴ – از گوشه ای خلوت در دانشگاه هامبورگ
Arash Tavakoli 01/11/2024 – Uni-Hamburg


هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.