سینما و سیستان: بازتابی از رنج‌ها و امیدها

سینما، هنر متحرک زندگی و تصویر، نه تنها ابزاری برای تفریح و سرگرمی است، بلکه می‌تواند آینه‌ای باشد که واقعیت‌های تلخ و شیرین جوامع را به تصویر می‌کشد. اما در گوشه‌ای از ایران، در سیستان، این آینه به تاریکی گرایش پیدا کرده است. سفر اخیرم به این سرزمین در آخر مرداد ۱۴۰۱، تجربه‌ای بود که تاریکی را در قلبم زنده کرد و حقیقت دردناک فقر و محرومیت را در آنجا به وضوح دیدم.

در سیستان، جایی که طبیعتش با جاذبه‌های خیره‌کننده و مردمانش با فرهنگی غنی شناخته می‌شود، فقر غذایی به عنوان بلای جان این مردم نمایان است. جمهوری اسلامی، به عنوان عامل این بحران، با بی‌توجهی و نادیده گرفتن نیازهای اساسی مردم، آن‌ها را از ابتدایی‌ترین حقوق خود محروم کرده است. در این میان، سینما، که می‌تواند به عنوان ابزاری برای بیان آرزوها و شکایات مردم باشد، به حاشیه رفته است.

سینما در سیستان به کجا رفته است؟ کدام فیلم‌ساز در این دیار در جستجوی واقعیت‌های تلخ زندگی مردم این منطقه به ساخت فیلم‌هایی پرداخته است؟ متأسفانه، سینماگران نه تنها از توجه به زبان محلی و فرهنگ بومی غافل مانده‌اند، بلکه فیلم‌هایی که در این منطقه ساخته می‌شود، غالباً با روایت‌هایی بیگانه و از واقعیت فاصله دارند. این عدم توجه به زبان و فرهنگ بومی، به نوعی هویت مردم را زیر سؤال می‌برد و آن‌ها را از آینه‌ای که باید زندگی‌شان را بازتاب دهد، محروم می‌سازد.

در این سفر، با مردمی روبرو شدم که داستان‌هایشان در دل سینما گم شده است. آن‌ها خواهان این هستند که داستان‌هایشان را با صدای خود و به زبان خود روایت کنند. اما آیا این صدا در فضای سینمای ایران جایی دارد؟ آیا هنرمندان و سینماگران به خود جرات می‌دهند تا از زندگی واقعی مردم سیستان بگویند و به زبان محلی این داستان‌ها را روایت کنند؟

سینما در سیستان به جای آنکه به عنوان ابزاری برای روایت زندگی مردم و انعکاس مشکلات و آرزوهایشان عمل کند، به دور از واقعیت‌ها و به محلی برای فرار از مشکلات تبدیل شده است. بی‌توجهی به زبان محلی و عدم شناخت از فرهنگ غنی این منطقه، نه تنها به تنهایی این سینما را به سمت تاریکی کشانده است، بلکه مردم را نیز از ارتباط با آن محروم کرده است.

هنر سینما می‌تواند سرآغاز تغییرات اجتماعی باشد، اما در سیستان، این هنر به دلیل فقر و بی‌توجهی، به حاشیه رانده شده است. سینماگران باید با دلی پر از عشق به وطن و به زبان مردم، به میدان بیایند و از زندگی واقعی این مردمان بگویند. آن‌ها باید احساسات، آرزوها و دردهای مردم را به تصویر بکشند و این واقعیت‌ها را به جهانیان نشان دهند.

پایان: امیدی در دل تاریکی

سفرم به سیستان، تجربه‌ای پر از تأمل بود. آنجا دیدم که سینما می‌تواند چطور آینه‌ای از حقیقت و واقعیت باشد. اما در کنار این تاریکی، امی وجود دارد. امیدی که روزی سینماگران با شجاعت و درک واقعی از زندگی مردم این سرزمین، صدای این مردم را به گوش جهانیان برسانند. در نهایت، سینما باید به ابزاری برای بیان واقعیات زندگی تبدیل شود، نه فقط یک نمایش خالی از حقیقت.

در این جاست که هنر می‌تواند به یک پل ارتباطی تبدیل شود؛ پلی که درد و آرزوهای مردم سیستان را به دنیای بیرون منتقل کند و شاید روزی آینه‌ای روشن از فرهنگ غنی و زندگی پر از مبارزه و امید این مردم باشد.

 

 

آرش توکلی- اصفهان مرداد ۱۴۰۱

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)