کمونیستها و مبارزه برای لغو مجازات اعدام

روشنفکران و ایدئولوگهای سرمایه داری‌ مبارزه برای آزادی و برابری را از آن خود می دانند و حتی بر خلاف واقعیت تلاش کمونیستها را برای لغو مجازات اعدام را چرخشی سودجویانه و فرصت‌طلبانه جلوه می‌دهند. مبارزه کمونیستها به همراه فعالین دیگر در حمایت از سه‌شنبه‌های اعتراضی زندانیان سیاسی را بی‌ارزش می شمارند و آن را با دید سودجویانه خود ارزیابی می‌کنند و با منظور می پندارند. کمونیستها لغو اعدام را در ایران نه بخاطر وجود ولایت فقیه و نه بخاطر بی مدیریتی و نه بخاطر وجود قوانین شرعی می دانند، بلکه آنها به درستی به اصل وجود طبقات و مبارزه طبقاتی معتقدند و مبارزه علیه اعدام را در این چارچوب میبینند. تحریف نظر مارکس و پنداشت از نظریه او، بطریقی که روشنفکران سرمایه‌داری برایشان ارائه می‌دهند، این تصور نادرست را بوجود آورده که او از اعدام دفاع می کرده است. در صورتیکه کارل مارکس به شدت با مجازات اعدام مخالف بود و آن را بقایای بربریت می دانست که در خدمت حفظ منافع طبقه حاکم بود. مخالفت او با مجازات اعدام به دلیل انتقاد گسترده‌تر او از دولت و نظام سرمایه‌داری بود.

در اینجا چند نکته کلیدی در مورد موضع مارکس در مورد مجازات اعدام وجود دارد.

کارل مارکس در مخالفت با مجازات اعدام، دیدگاه‌های خود را در چارچوب نقد گسترده‌تری از دولت، قانون و جامعه سرمایه‌داری بیان می‌کرد. برای درک کامل موضع او، باید به چند جنبه کلیدی از تفکر مارکس توجه کنیم: دیدگاه‌های او درباره مبارزه طبقاتی، ماهیت دولت، جرم و مجازات، و مفهوم عدالت در یک جامعه سرمایه‌داری.

 

 ۱. **مجازات اعدام به‌عنوان ابزاری برای سرکوب طبقاتی**

مارکس دولت را به‌عنوان ابزاری برای طبقه حاکم می‌دید که طراحی شده تا منافع سرمایه‌داران را حفظ و تقویت کند. این شامل سیستم‌های حقوقی و کیفری می‌شود که به باور مارکس، در درجه اول برای حفظ کنترل بر طبقه کارگر عمل می‌کنند. به‌نظر مارکس، قوانین یک جامعه منعکس‌کننده پایه اقتصادی آن هستند، به این معنی که در یک جامعه سرمایه‌داری، قوانین توسط و برای بورژوازی (طبقه سرمایه‌دار) ساخته شده‌اند.

 

در این زمینه، مجازات اعدام به‌عنوان ابزاری برای طبقه حاکم به‌منظور تثبیت اقتدار خود و سرکوب هرگونه تهدیدی علیه سلطه اجتماعی و اقتصادی آن طبقه در نظر گرفته می‌شود. مارکس و انگلس استدلال می‌کردند که جرایم، به‌ویژه آنهایی که توسط طبقه کارگر انجام می‌شوند، اغلب نتیجه فقر و بیگانگی اجتماعی ناشی از استثمار سرمایه‌داری هستند. به‌جای پرداختن به این دلایل ریشه‌ای، دولت با استفاده از مجازات‌های تنبیهی مانند اعدام سعی در کنترل و مجازات افرادی دارد که در حاشیه جامعه و فقیر هستند.

 

دولت با اعدام افراد، به‌ویژه فقرا، سلسله مراتب طبقاتی موجود را تقویت می‌کند و اطمینان می‌دهد که قدرت و ثروت طبقه حاکم همچنان محفوظ باقی بماند. این دیدگاه بخش مهمی از نقد مارکس به مجازات اعدام است. او آن را بخشی از دستگاه وسیع‌تری از سرکوب می‌دانست که شامل پلیس، دادگاه‌ها و زندان‌ها می‌شود، و همه این‌ها برای حفظ روابط اجتماعی سرمایه‌داری طراحی شده‌اند.

 

 ۲. **جرم به‌عنوان محصولی از سرمایه‌داری**

در مفهوم مادی‌گرایانه تاریخ مارکس، نهادهای اجتماعی، از جمله قوانین و سیستم کیفری، بازتابی از شرایط مادی جامعه هستند. در جامعه سرمایه‌داری، جرم تنها یک خطای اخلاقی فردی نیست، بلکه نشانه‌ای از تناقضات اجتماعی و اقتصادی زیربنایی است.

 

مارکس معتقد بود که فقر، نابرابری و بیگانگی — که شرایط ذاتی سرمایه‌داری هستند — افراد را به ارتکاب جرم سوق می‌دهند. به‌عنوان مثال، سرقت، خشونت و دیگر جرایم اغلب به دلیل ناامیدی ناشی از محرومیت مادی ایجاد می‌شوند. به‌جای دیدن مجرمان به‌عنوان افرادی ذاتاً شرور یا غیراخلاقی، مارکس آنها را محصول این سیستم می‌دانست.

 

بنابراین، مجازات افراد از طریق اعدام مشکل جرم را حل نمی‌کند؛ بلکه فقط به علائم می‌پردازد، در حالی که دلایل اصلی همچنان دست‌نخورده باقی می‌مانند. مارکس معتقد بود که عدالت واقعی فقط از طریق دگرگونی جامعه به‌گونه‌ای که جرم کاهش یابد یا حذف شود به‌دست می‌آید. او بر این باور بود که در جامعه کمونیستی آینده، جایی که ثروت به اشتراک گذاشته می‌شود و استثمار از بین می‌رود، جرم نیز به‌شدت کاهش یافته و نیاز به مجازات‌های سخت، مانند اعدام، از بین می‌رود.

 

 ۳. **مخالفت اخلاقی و فلسفی مارکس با مجازات اعدام**

فراتر از نقد سیاسی و اقتصادی، مارکس مخالفت فلسفی عمیقی با مجازات اعدام داشت. او آن را عملی وحشیانه و غیرانسانی می‌دانست. در سال ۱۸۵۳، مارکس مقاله‌ای با عنوان *”اعدام آقای و خانم منینگ”* نوشت که در آن از اعدام عمومی دو جنایتکار در انگلستان انتقاد کرد. در این مقاله، مارکس انزجار خود را نه تنها از این عمل اعدام، بلکه از نمایش عمومی آن ابراز کرد.

 

اعدام‌های عمومی نوعی سرگرمی برای توده‌ها بود که مارکس آن را عمیقاً نگران‌کننده می‌دانست. او دولت را به خاطر کاهش زندگی و مرگ به یک نمایش محکوم کرد، و این را ابزاری برای تثبیت اقتدار خود از طریق نمایش قدرت به کشتن انسان‌ها دانست. مارکس بر این باور بود که اعدام‌ها هیچ هدف اخلاقی یا اجتماعی واقعی ندارند و به‌جای آن، انسانیت را از محکوم و تماشاچیان سلب می‌کنند.

 

مارکس و انگلس بر این باور بودند که تمدن باید از چنین شیوه‌های وحشیانه‌ای فاصله بگیرد. آنها استدلال می‌کردند که مجازات اعدام نه تنها در پیشگیری از جرم یا ترویج عدالت مؤثر نیست، بلکه باقی‌مانده‌ای از دوران ابتدایی و وحشیانه‌تر است.

 

 ۴. **نقد مارکس به عدالت تنبیهی**

عدالت تنبیهی، یعنی این ایده که مجازات باید متناسب با جرم باشد، از دیدگاه مارکس اصولاً معیوب بود، زیرا بر یک درک فردگرایانه از جرم استوار است. در جوامع سرمایه‌داری، تمرکز اغلب بر روی مجرم فردی است که به‌عنوان تنها مسئول اعمال خود دیده می‌شود. سپس سیستم حقوقی به دنبال مجازات آن فرد است.

 

با این حال، مارکس جرم را به‌عنوان پدیده‌ای اجتماعی می‌دید. او استدلال کرد که تمرکز بر گناه فردی، دلایل سیستماتیک جرم، مانند فقر، بیکاری و استثمار را نادیده می‌گیرد. اتکای دولت به مجازات‌های تنبیهی مانند اعدام نشان‌دهنده ناتوانی یا عدم تمایل آن به پرداختن به علل اجتماعی و اقتصادی رفتارهای مجرمانه است.

 

برای مارکس، یک جامعه عادلانه بر پایه مجازات و انتقام‌جویی استوار نمی‌شود، بلکه بر رفع شرایط اجتماعی که باعث ایجاد جرم می‌شوند استوار است. در جامعه سوسیالیستی یا کمونیستی، جایی که ثروت و قدرت به‌طور عادلانه توزیع می‌شود، مارکس معتقد بود که دلایل جرم به‌طور کلی از بین می‌رود و سیستم‌های عدالت تنبیهی، مانند مجازات اعدام، غیرضروری خواهند شد.

 

 ۵. **مجازات اعدام در ارتباط با دیدگاه مارکس درباره آینده کمونیستی**

در چشم‌انداز مارکس از آینده کمونیستی، نیاز به دستگاه‌های سرکوبگر دولتی، از جمله دادگاه‌ها و زندان‌ها، به‌مرور زمان کاهش می‌یابد. همان‌طور که تضادهای طبقاتی از بین می‌روند و جامعه‌ای بدون طبقه شکل می‌گیرد، دلایل ارتکاب جرم — مانند فقر، بیگانگی و نابرابری — نیز از بین می‌روند. در این جامعه جدید که ابزارهای تولید به‌طور جمعی مالکیت می‌شوند، مارکس معتقد بود که نیازی به مجازات اعدام یا سایر اشکال سخت مجازات نخواهد بود.

 

دیدگاه‌های مارکس درباره مجازات اعدام بخشی از نقد گسترده‌تر او به سرمایه‌داری و چشم‌انداز او برای یک جامعه کمونیستی آینده هستند. برای مارکس، مجازات اعدام نماد وحشیگری و بی‌عدالتی دولت سرمایه‌داری بود. لغو مجازات اعدام بخشی از پروژه بزرگ‌تر رهایی بشری بود، پروژه‌ای که نه تنها شامل تغییر قوانین، بلکه دگرگونی کل سیستم اقتصادی و اجتماعی می‌شد.

 

 نتیجه‌گیری

مخالفت کارل مارکس با مجازات اعدام جدا از نقد او به سرمایه‌داری و دولت نیست. او مجازات اعدام را به‌عنوان ابزاری برای سرکوب طبقاتی می‌دید که توسط طبقه حاکم برای حفظ کنترل بر طبقه کارگر استفاده می‌شود. مارکس همچنین ایده عدالت تنبیهی را رد کرد و بر این باور بود که جرم محصول شرایط اجتماعی و اقتصادی است که سرمایه‌داری ایجاد می‌کند. در چشم‌انداز او از یک جامعه کمونیستی آینده، جایی که نابرابری و استثمار از بین رفته‌اند، مجازات اعدام و دیگر اشکال سرکوب دولتی غیرضروری خواهند بود. به‌جای تمرکز بر مجازات، مارکس معتقد بود که جامعه باید برای رفع علل ریشه‌ای جرم تلاش کند و یک جامعه عادلانه و برابر ایجاد کند.

 

حمید اخوی

چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۳

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)