برخی در رسانه‌های عمومی دنبال پاسخ به این پرسش هستند که چرا حمله متقابل اسرائیل به ایران به تعویق افتاد. این پرسش به گمانم چندان درست نیست. در واقع حمله متقابل اسرائیل به ایران از مدت‌ها پیش با موفقیت در حالا انجام است. یک باور نادرست در باره جنگ وجود دارد و آن نیز خلاصه کردن آن در استفاده از ابزارهای جنگ کلاسیک یعنی شمشیر و منجنیق و توپ و تانک و هواپیما و موشک است. در واقع جنگ مدرن چیزی فراتر از اینهاست. طراحی جنگی ایران در منطقه و فرامنطقه بر دو وضعیت مبتنی است: ۱) تقویت عمق راهبردی با استفاده از اقبال به ایدئولوژی اسلام انقلابی و عقب راندن ایدئولوژی‌های رقیب ۲) توسعه سلاح‌های تهاجمی مانند موشک و پهباد در میزان انبوه برای جبران ضعف در توسعه سلاح‌های دفاعی.

این نکته هم کم کم به دکترین رژیم اضافه شد که ایران می‌تواند ائتلافی با نیروهای آنارشیست، ضد غرب، چپ و سازمان‌های جنایتکار حرفه‌ای برای توسعه عمق نفوذ خود تشکیل دهد، اگرچه این ائتلاف فقط تاکتیکی خواهد بود و از خصلت راهبردی عاری است. در چند سال اخیر، ایران توانست تمام ظرفیت منطقه‌ای خود را بسیج کند و به نظر نمی‌رسد ظرفیت خالی برای توسعه عمق راهبردی ایران وجود داشته باشد، به ویژه اینکه مسیونر اصلی خود در این مسیر، یعنی قاسم سلیمانی را نیز از دست داده است. ایران با بسیج تمام امکانات خود، تصور می‌کرد اسرائیل را در محاصره خود اسیر کرده. اکنون وقت نقد کردن چک‌هایی بود که ایران طی چهل سال گذشته با سرمایه‌گذاری گسترده در منطقه به دست آورده بود. اما جریانات به سوی دلخواه رژیم پیش نرفتند. دو حلقه اصلی محاصره اسرائیل یعنی حماس و حزب‌الله عملا شکست خوردند. ایران راه دیگری در پیش رو نداشت جز اینکه در یک اشتباه تمام عیار، حمله موشکی علیه اسرائیل ترتیب دهد. از آن جهت این اشتباه تمام عیار بود که اسرائیل مترصد چنین حمله‌ای بود. در واقع اولین پرسش برای یک حمله نظامی این است: هدف این حمله چیست؟ پاسخ به این پرسش است که موفقیت یا عدم موفقیت یک حمله را تعیین می‌کند.

تعیین هدف در طراحی یک استراتژی و تاکتیک بسیار مهم است. یک مثال کلاسیک آن به جنگ دوم جهانی برمی‌گردد. نیروی هوایی آلمان با بمباران کشتی‌های نظامی بریتانیا، این نیرو را از کار انداخته بود. برای رفع این مشکل، وزارت دفاع بریتانیا پروژه جدیدی برای تولید دفاع ضدهوایی قابل نصب روی کشتی‌های جنگی خود تعریف کرد. با اتمام پروژه و به کارگیری آن، دیده شد که دقت هدف‌گیری این سلاح جدید در ساقط کردن هواپیماهای دشمن زیر ۱۰ درصد است که میزان بسیار کمی به نظر می‌رسید. علی‌الاصول این پروژه می‌بایست شکست خورده طبقه‌بندی می‌شد. اما مطالعات جدی‌تر نشان داد که هدف از این پروژه در واقع نه هدف قرار دادن هواپیماهای دشمن که دور کردن آنها از فضای دریایی و جلوگیری از اختلال در کار کشتی‌های بریتانیایی بود، و اتفاقا سلاح جدید در برآورده کردن این هدف موفق بود.

هدف حمله موشکی ایران به اسرائیل چه بود؟ این حمله در زمانی انجام گرفت که حزب‌الله زیر ضربات خورد کننده اسرائیل قرار داشت. آیا این حمله توانست معادله بین حزب‌الله و اسرائیل را تغییر دهد؟ خیر. اینکه هدف‌گذاری یک پروژه صرفا «انتقام» باشد، یک موضوع کودکانه است که فقط از نیروهای آموزش ندیده‌ کلاسیکی مانند سپاه پاسداران که فرماندهان آن عموما دارای تحصیلات پائین سیکل هستند، قابل انتظار است. انتقام به خودی خود موضوعی است که در نزاع‌های شخصی، عربده‌کشی‌های خیابانی و نهایتا سازمان‌های مافیایی دیده می‌شود و نه در بین نیروهای نظامی آموزش دیده یک کشور متعارف.

از این زاویه است که حمله متقابل اسرائیل قابل بررسی است. ایران که متوجه شد حمله موشکی یک اشتباه استراتژیک تمام عیار بود، وزیر خارجه خود را به منطقه گسیل داشت تا در پی تجدید روابط با کشورهای منطقه برآید و بتواند با تشکیل ائتلاف‌های منطقه‌ای علیه اسرائیل،‌ توازن قوا را به حالت سابق برگرداند. این پروژه اما اکنون با توجه به سابقه بسیار شرورانه ایران علیه رژیم‌هایی مانند سعودی و مصر، اصلا شانسی برای موفقیت ندارد. اسرائیل با تمرکز بیشتر روی حملات خود در لبنان، عملا هر لحظه در حال بمباران مراکز قدرت رژیم ایران است. درز دادن اخباری مبنی بر حملات قریب‌الوقوع یک استراتژی است که در ضمن بالا نگه‌داشتن اضطراب و تب هیجانی در ایران، رژیم ایران را به این نقطه می‌رساند که در طراحی بازی علیه اسرائیل شکست خورده است.

استراتژیست‌های اسرائیلی از خود می‌پرسند که هدف از حمله نظامی با هواپیما و زیردریایی علیه ایران چیست؟ اگر بتوان نتایج این حمله را از مسیر غیرنظامی به دست آورد، چرا باید از نیروی نظامی استفاده نمود. به نظر می‌رسد اسرائیل به خوبی در حال بازی کردن با کارت‌های خود برای تحقق اهداف استراتژیکی است که برآورده کردن آنها به طریق نظامی دارای ریسک و هزینه بالاتری است. ایران تمام کارت‌های نظامی خود را بازی کرده است و دست ایران در این زمینه خالی است. از سوی دیگر، اقتصاد ایران در شرایط بسیار وخیمی قرار دارد و دست ایران را برای انجام طراحی هر حمله نظامی بسته است. پشت جبهه ایران عملا نابود شده و ایران قادر به بازگشت به پشت جبهه خود هم نیست. پروژه انتصاب پزشکیان در این راستا طراحی شد که ایران بتواند به پشت جبهه بازگردد، اما به زودی معلوم شد این کار عملی نیست زیرا از قبل رژیم اسلامی تعریف دیگری از «مردم» برای خود ارائه کرده بود و مسیر تعاملی با آحاد جامعه را بسته بود. این راه اکنون و در شرایط فعلی گشودنی نیست. رژیم نمی‌تواند یه یک دفعه فضای سیاسی و اجتماعی را باز کند زیرا خطر شورش‌های مردمی وجود دارد، و از سوی دیگر نمی‌تواند وضعیت کجدار و مریز را به پیش ببرد، زیرا سابقه رژیم در کشتن و زندانی‌کردن بی‌گناهان آشکار است. ایران در باتلاقی گیر کرده که با هر تلاشی برای نجات از آن وضع خود را وخیم‌تر می‌کند و راهی جز فرار به جلو ندارد. اسرائیل و امریکا با درک این موضوع و با بالا نگه‌داشتن فضای تنش جنگی در منطقه، مسیر ایران برای به انجام رساندن اتحاد‌های منطقه‌ای را مسدود کرده است. رژیم ایران نمی‌تواند هر زمان خواست با دور زدن دولت‌های منطقه، نیروهای نیابتی خود را علیه رژیم‌های مستقر در منطقه فعال کند و هر زمانی دیگری که نیاز داشت، به سوی این رژیم‌ها بازگردد. در چنین شرایط وخیمی است که ایران در یک گیجی تمام عیار، هم این رژیم‌ها را تهدید به حمله نظامی می‌کند و هم می‌خواهد با آنها به توافق رفع تنش برسد، آنهم در زمانی که قدرتی برای عملی کردن ادعاهای خود ندارد. به نظر می‌رسد ایران راهی جز دادن امتیازات بزرگ برای رهایی از مخمصه‌ای که در آن گرفتار شده ندارد، امتیازاتی که بسیاری از آنها احتمالا زیرمیز و نه روی میز رد و بدل می‌شوند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)