ما نه مرغان هوا، نه خانگی- دانه مال دانه بی‌دانگی

این روزها از ماه مهر مصادف است است با بزرگذاشت کسی که بی‌اغراق یک‌تنه آتش به همه عالم زد، آتشی برافروخت که هم او را سوزاند و هم بی‌شمارانی از خیل مشتاقانش را، حضرت خداوندگار جلال‌الدین محمد. فکر کردم در یادآوری او چه بگویم که دیگران نگفته باشند، همه گونه سخنی از او گفته‌اند. در اینجا به ساحتی از اندیشه وی اشاره می‌کنم که احتمالا کمتر به آن توجه شده است.

کمی پیش از او، و به ویژه دوره شمس تبریزی، محی‌الدین عربی اندلسی در پایان کار تدوین نظریه سترگش در باب عرفان نظری بود. از همان صدر اسلام، و به ویژه از دوره معاویه به بعد، پرسش‌های بسیاری در برابر باورهای دینی پدید آمده بود که ریشه در کیفیت دخالت ذات باری در امور دنیوی و باورهای مربوط به تقدیر ازلی و قضای الهی داشت که دامنه خود را به حوزه اختیار یا اجبار انسان نیز گسترش داده بود. به همراه مسایل دیگری مانند نسبت قران با خداوند و پرسش از مخلوقیت کلام الهی، این پرسش‌ها بخش اندیشمند جامعه اسلامی را دچار التهاب کرده بود. به علاوه سپس‌تر، نفوذ باورهای عرفانی یهودی-مسیحی از یکسو و باورهای حکمت خسروانی ایرانی که مایه‌های صوفیانه داشت در مجموعه ایمان ساده و بی‌پیرایه‌ای که پیامبر برای مسلمین می‌خواست، از درون این مجموعه را آبستن تناقضات زیادی کرده بود. تلاش‌های بسیاری نیز در جامعه اسلامی برای علاج این التهابات صورت گرفته بود مانند آنچه ابوالحسن اشعری پی‌گرفت و به صورت آموزه‌های استاندارد کلامی بین اهل سنت درآمد. یکی دیگر از این تلاش‌ها که به اندیشه مولانا و باورهای او مربوط است به تدوین عرفان نظری محی‌الدین برمی‌گردد. این نظریه را می‌توان پر نفوذترین وقدرتمندترین باور عرفانی در کل جهان اسلام دانست که هم طریقت‌های صوفیانه سنی و هم شیعه از آن تغذیه کرده‌اند. اینکه بنیادهای این نظریه کدامست در این نوشته مورد نظر نیست به جز یک وجه از آن که حائز اهمیت زیادی به ویژه در فلسفه سیاسی «نظریه ولایت» است، و آن نظام «طولی» آفرینش است که به تعبیر او، از غیب‌الغیوب شروع می‌شود و در یک سلسله طولی نزولی به عالم مادی ختم می‌گردد. در این سلسله طولی است که حلقه‌های واسط آن به مثابه واسطه‌های فیض عمل می‌کنند و بنابراین اولویت تکوینی یا وجودی بر حلقه‌های زیرین خود دارند. در حوزه شیعی، تاثیر این آموزه‌ها خود را در دو سویه نشان داد: گره خوردن ایده ولایت با نظریه امامت شیعی و تقویت جریان غالی که به ویژه با کارهای حیدر آملی اشاعه یافت و افراد بسیاری حتی از بین متاخرین مانند محمدرضای قمشه‌ای و شاه‌آبادی و دیگران را تحت نفوذ خود داشت، و دیگری تاثیر آن در فلسفه صدرایی و ایده تشکیکات وجود. جالب است بدانیم خمینی فلسفه سیاسی ولایت را مستقیما بر این ایده‌ها بنا کرد، ایده‌هایی که وی قبلا در آثار عرفانی خود مانند مصباح‌الهدایه یا تفسیر سوره حمد و مانند آن توسعه داده بود. آنچه وی در فرازی از نامه تشرآلودش به خامنه‌ای در باب عدم اطلاع رئیس جمهور وقت از دامنه اختیارات ولی فقیه آورده که «… آنچه گفته شده است تا کنون، و یا گفته می‏ شود، ناشی از عدم شناخت ولایت مطلقه الهی است … و بالاتر از آن هم مسائلی است، که مزاحمت نمی‏ کنم»، ناظر بر چنین باورهایی است اگرچه به گمان من شرایط عمومی سیاسی بعد از انقلاب او را از بیان آن مسایل مزاحمت‌زا، خجالت‌زده می‌کرد.

به هر روی، احتمالا شمس چند بار با محی‌الدین ملاقات کرده بود (شمس وی را شیخ محمد خطاب می‌کرد) در یکی از فرازها در مقالات شمس آورده که «شیخ محمد کوهی بود، شگفت مردی بود،‌ ریسمانی بود ستبر و دیگران در برابرش چونان رشته‌ای… اما در متابعت نبود» موضوع اما از آنجا جالب می‌شود که صدرالدین قونوی، صاحب مفتاح‌الغیب و پسرخوانده محی‌الدین، همان زمانی در قونیه حضور داشت که مولانا نیز در انجا بود. داستان‌هایی در باره رابطه این دو آورده‌اند که نشان از آن دارد که این رابطه چندان هم دوستانه نبوده است (اگرچه این صدرالدین بود که بر جنازه مولانا نماز خواند). اما به گمان من،‌ این داستان‌ها ریشه در دو سویه متفاوت از اندیشه دارد، اندیشه نظام طولی در عرفان نظری عربی، و اندیشه‌ مولانا که به باور من به اصل آموزه‌های قران نزدیک‌تر است. مولانا چندان باوری به واسطه‌های فیض وجودی بین پروردگار و جهان آفرینش ندارد و اساسا ایده عشق او همه پرده‌های حاجب را می‌سوزاند و جایی برای واسطه‌ها باقی نمی‌گذارد. عطار ضمن داستانی که ایاز بیمار می‌شود و سلطان محمود زودتر از رسولی که او را مامور ملاقات با ایاز کرده بر بالین او حاضر می‌گردد، اشاره مستقیمی بر این امر دارد:

شاه گفتش نیستی محرم درین- کی بری تو راه‌ ای خادم درین

من رهی دزدیده دارم سوی او- زانک نشکیبم دمی بی‌ روی او

هر زمان زان ره بدو آیم نهان- تا خبر نبود کسی را در جهان

راه دزدیده میان ما بسیست- رازها در ضمن جان ما بسیست

از برون گرچه خبر خواهم ازو- در درون پرده آگاهم ازو

راز اگر می‌پوشم از بیرونیان- در درون با اوست جانم در میان

می‌دانیم ایده عشق مولانا عمدتا تحت تاثیر ایده عشق برگرفته از عرفان خراسانی و نواحی شرقی ایران است. این ایده در نسبت با باورهای دیگر به آموزه‌های قرآنی نزدیک‌تر است،‌ ایده‌ای که در آن ربط خالق و مخلوق از راه پنهانی و بدون نیاز به واسطه فیض تکوینی برقرار است. چنین رابطه بی‌واسطه‌ای بین خداوند و جهان در قران به وفور یافت می‌شود که توضیح آن بیش از حد نیاز این نوشته را طولانی می‌کند و احتمالا در نوشته‌ای در تعیین نسبت بین ایده خلق در قران و اساطیر آفرینش میانرودانی که چند سالی پیش در اینجا آوردم، به آن اشاره کرده باشم.

نکته آخرینی که در اینجا اشاره می‌کنم و مفصل آن را در نوشته‌ای راجع به نسبت بین الهیات فرعونی و نطریه امامت شیعی آوردم، این است که به احتمال فراوان، نظریه طولی آفرینش چه نزد محی‌الدین و سابقین و لاحقین وی، برگرفته از الهیات مصر باستان است که بنیاد نظریه پادشاهی الهی فرعونی و فلسفه سیاسی مربوطه است. اگرچه تاکنون پژوهشی در باب نظریه باطنی یا عرفانی در مصر باستان نشده (و یا حداقل من برخورد نکردم و تا جایی که می‌دانم بیشتر پژوهش‌ها مربوط به الهیات مصری در سه بخش الهیات هلیوپولیسی، هرموپولیسی و ممفیسی است) اما حدس قوی من آن است که گرایش باطنی کابالایی برگرفته از باورهای باطنی مصری است که بعدا به صورت روشنی خود را در آموزه‌های مسیحی نمایان کرده است. گسترش سریع باورهای باطنی در مسیحیت به ویژه آئین‌های گنوستیکی عمدتا در اسکندریه مصر زاده شدند که محصول اختلاط فرهنگ هلنی اورفئیک با الهیات مصری به ویژه الهیات اوزیریسی بوده است. این باورهای الهیاتی مصری بر پایه نظریه طولی آفرینش از مبدا باری قرار داشت که فرعون به مثابه جانشین، خلیفه یا ولی آفریدگار واسطه فیض تکوینی و همچنین تشریعی تلقی می‌شد. این آموزه‌ها همچنین بعدا در اندیشه‌هایی که به حکمت خسروانی در ایران باستان مشهور شد (که علی‌الاصولا باید بعد از تماس مستقیم ایرانیان با مصریان بعد از تصرف مصر در دوره هخامنشی در ایران گسترش یافته باشد) نیز تسری یافت و همه اینها خود را در باورهای صوفیانه و رازآلود اسلامی انعکاس داد. به نظر می‌رسد خط عرفانی که از شرق ایران توسط بایزید و سنایی و عطار و دیگران گسترش یافته بود و به مولانا به ارث رسیده بود، چندان با این ایده‌ها سر سازگاری نداشته است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)