
تیم شاه صددرصد اقتصاد را بهتر از رژیم کنونی اداره میکرد. اما پست هایی که مرتب در شبکه های اجتماعی وضعیت زمان شاه را با وضعیت کنونی مقایسه میکنند، بیانگر این امر است که پست گذاران گرامی نه دانشی در مورد علم اقتصاد توسعه، نه علم اجتماع و نه سیاست دارند و نه آنچه تلاش میکنند به مقایسه بکشد درست است. ایرانیان باید از فریب خود و دیگران با یادگیری و مطالعه و بیان علمی و دقیق که در شان یک ایران توسعه یافته باشد پست بگذارند. این نوشته شاید کمکی باشد در این مسیر.
علم اقتصاد نوین برای اولین بار در دهه ۱۷۷۰ با کتاب “ثروت ملل” آدم اسمیت فیلسوف اخلاق و اقتصاد دان مشهور انگلیسی پایه گذاری شد. یافته های اونشان میداد که ظرفیت های تولید دربخشهای نوین شهرهای اروپا درحال افزایشی است که ماهیتا متفاوت با دوره های قرون گذشته است. و عاملین اصلی این افزایش ظرفیت و تولید، صاحبان سرمایه نوین هستند که تنها انگیزه آنها سود و نفع شخصی است. که تا آن زمان از نظر “اخلاقِ فردی” مذموم و ناپسند بود. اما همین امر باعث افزایش تولید و ظرفیت تولیدی و ثروت جامعه میشود. او اندیشید اگر چنین است، مکانیسم عمل و قانونمندیهای افزایش تولید و ثروتمند کردن جامعه چیست؟ و اینگونه علم اقتصاد پایه ریزی گردید. که توسط مطالعات و نظریات ریکاردو، میل، سی، مارشال ، والراس، لیست، کینز و… تائید و ادامه یافته است.
توسعه وپیشرفت: یک فرایند تاریخی است که طی آن تمامی ابعاد زندگی در اساس متحول می شود. یعنی انقلابی در جامعه در ابعاد فرهنگی و مدیریتی، و ابعاد فیزیکی و مادی است. در این فرایند با انسانی نو که ذهنیت فرهنگی اش تغییر کرده، نگرش هایش به زندگی متحول شده است مواجهید. در ابعاد مدیریتی نیز نگرش تازه او انسان باور، علم باور و آینده نگر با توجه به زیست محیطشده است. آموزش نقش مهمی در توسعه داشته وبرمدیریت مناسب، آموزش مناسب، فضای آموزشی مناسب، کتب مناسب ومعلم مناسب بنا میشود. تادرنهایت به تغییر فرهنگی برسیم. این همان کیفتی است که پرورش عشق و علاقه به ضرورت تلاش و کار، عشق به خلاقیت، و یادگیری را نهادینه میکند که کلماتی مانند کتاب، علم، آزادی، کار و… همان خاطره کلماتی مانند عشق، بهار، طراوت، زیباتیی و مادر را به ذهن متبادر میکند.
در صنعت نیز با زیربناهای مدرن، با کارخانه ها و بنگاههای تولیدی صنعتی مواجه ایم. درادبیات علمی توسعه را درونی و بومی کردن انقلاب صنعتی مینامند. توسعه صرفا گسترش صنعت نیست، بلکه یک دوران صنعتی جدید با تغییر در همه رویۀ کار و رویۀ صنعتی که با تکیه به فنآوری، خلاقیت و نو آوری پیش میرود است. براساس مطالعات علمی، توسعه درهرجامعه با یک مرگ(نظام کهن) و تولد(نظام جدید) تاریخی همراه است، که بدون بحران، التهاب، درهم ریختگی و سردگمی صورت نمیگیرد.
توسعه پایدار، نیز در یک جمله توسعه ای است که در آن انسان وسیله نیست بلکه هدف است. توسعه ای که بدنبال رفع محرومیت انسان، همراه با جامعه عادل و آزاد، همراه با انسان های با هویت و مسئول است که اوقات فراغت کافی برایشان فراهم شده و مجبور نیستند تمامی زندگی شان را صرف نان بخور و نمیر کنند. بنابراین “توسعه پایدار” یعنی انسانی کردن توسعه، یعنی برسمیت شناختن هویت یگانه انسان ها.
اگر به اهدافی که سازمان ملل نیز برای توسعه پایدار درنظر گرفته بنگرید، جنبه های مختلف پایداری را پوشش می دهند و بر عدالت اجتماعی، حفاظت از محیط زیست، رفاه اقتصادی، صلح و مشارکت جهانی تمرکز دارند.
««شاه نیز که علاقه بسیاری به توسعه ایران داشت متاسفانه نه دانش کافی توسعه ای داشت و نه استبدادش اجازه داد که دانشمندان کمکش کنند. “درنیمهی دوم سال۱۳۵۶ ، با پدیدار شدنِ بحرانها، در سازمان برنامه به همهی مدیریتها، از صنعت و کشاورزی تا آب و برق و جز آنها، «دستور» داده بودند که وضع کشور را در هر رشتهای گزارش کنند. تحت نظارت «آلکس مژلومیان» کارشناس ارشد سازمان برنامه و بودجه نظرات کارشناسان منظم و خلاصه و جمعبندی شد. دادهها آینده را تاریک نشان میداد. گزارش برای مجیدی، رئیس سازمان برنامه، فرستاده شد. ولی مجیدی گفته بود که: «حالا کی میتواند این را ببرد پیش اعلیٰحضرت؟» یعنی کسی جرأت نداشت واقعیتها را به شاه بگوید. کسی نمیتوانست بالای حرف شاه حرفی بزند. او هم، مانند همهی دیکتاتورها[چه در حکومت چه در تشکلهای سیاسی]، تنها کسانی را دور و بر خود نگاه میداشت که چاکرمنشانه «اوامر ملوکانه» [یا رهبری عقیدتی] را بپذیرند و برآن مهر تائید بگذارند.
در دههی ۱۹۷۰، با نظر به پیشرفتهای چشمگیر توسعه در ایران در زمینههای گوناگون، شاه از سازمان برنامه و بودجه خواست که از تیم تحقیقاتی دانشگاه استنفورد دعوت کنند تا چشمانداز جهش اقتصادی ایران را ارزیابی کنند. این کاری بود که این تیم تحقیقاتی در ژاپن هم انجام داده بود. ماجرا از این قرار بود که در نیمههای دههی ١٩۵۰، دانشگاه استنفورد تیمی از اقتصاددان و کارشناسان تکنولوژی تا جامعهشناس و مردمشناس را به ژاپن فرستاد تا با جمعآوری دادهها آیندهی اقتصادی این کشور را پیشبینی کنند. پس از جمعبندی دادهها اعلام شد که ژاپن در آستانهی جهش بزرگ اقتصادی ست. با توجه به رشد اقتصادی بالای ده در صد در ایران، شاه دوست داشت که همان تیم استنفورد به ایران بیایند و همان حرفها را در بارهی آیندهی ایران بزنند. آنها هم آمدند و بررسی کردند، اما به این نتیجه رسیدند که جهش اقتصادی در ایران به جایی نمیرسد. شاه هم عصبانی شد و از سازمان برنامه خواست به نتیجه گیری این تیم پاسخ [دندان شکن] بدهند.»» نقل از داریوش آشوری
در اقتصادهای «دستوری–غیر فراگیر» تحت «نهادهای سیاسی استثماری» نه تنها مردم از صحنه حذف هستند، حتی کارشناسان نیز اگر حذف نیستند صرفا جهت تائید پروژه های غلط بکارگرفته میشوند.
ایرانیان گرامی باید از فرهنگ نفرت(هرچند صد در صد بجا) از “مستبد” فاصله گرفته به نفرت از استبداد، و فرهنگ استبدادی در تمامی ابعادش برسند، یعنی از فرهنگ نفرت به مستبد ۲۵۰۰ ساله خودمان، به فرهنگ عشق به آزادی بعنوان موتور حرکت تغییر دست یابند. وقتی پست نفرت پراکنانه است (هرچند با درصد بالایی از دقت و صحت) و نه آگاهی بخش، ایرانی در سیکل معیوب ۲۵۰۰ ساله خود، یعنی سرنگونی یک مستبد و جانشین کردنش با مستبد بعدی، باقی می ماند. طوریکه حداکثر “پیشرفت” خواهی او در “بازگشت به عقب” متبلور میگردد!!!! در میان میلیونها پستی که هموطنان گرامی سلطنت طلب میگذارند یک واژه حتی یک کلمه جدید و نو تر از آنچه نیم قرن پیش در ایران بوده دیده نمیشود. تنها آرزویشان بازگشت به گذشته است.
داود باقروند ارشد
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.