ترور اسماعیل هنیه در تهران – سناریو جدید
خبر داغ ترور اسماعیل هنیه دیروز سراسر دنیا را شگفت زده کرد.
ترور رئیس حماس، آنهم در تهران و در قلب جمهوری اسلامی و زیر عبای علی خامنه ای تروریست تر از خودش، خبر ساز شد.
از دیروز صبح که این خبر پخش شد، تحلیلگران سیاسی ایرانی و اروپایی و آمریکایی سناریوهای مختلفی را بررسی کردند و عده ای حمایت کردند و عده ای تقبیه کردند و به عواقب آن پرداختند.
عده ای هزار آفرین بر توانایی اسرائیل گفتند، و عده ای دستگاههای امنیتی جمهوری اسلامی را ضعیف و بی اثر خواندند.
هنوز بحث بر سر محل پرتاب این موشک و یا نحوه کشتن اسماعیل هنیه روشن نیست. تعدادی از مفسرین محل پرتاب را از مرکز نظامی اسرائیل که در کردستان عراق برقرار است دانستند و تعدادی از متخصصین، محل پرتاب را در تهران و یا حومه تهران دانستند.
آنچه برای همگان مسلم است اینکه یک جاسوس درون دستگاه، آخرین لحظه از محل اقامت اسماعیل هنیه، گروه حمله را آگاه ساخته، محلی اقامتی که تا چند دقیقه قبل از انتخاب نهایی آن، تغییر کرده بود.
در تحلیل سیاسی نباید تنها عقاید خود را مطرح کرد بلکه میبایست همه امکانات و به اصطلاح سناریوها را نیز بررسی کرد و البته درصد اجرایی بودنشان را نیز در نظر گرفت.
سناریو کوتاهی که در ادامه میخوانید، یکی از امکانات وقوع این قتل سیاسی است.
با حمله هفتم اکتبر حماس به اسرائیل و کشتار هزار و اندی بیگناه اسرائیلی در خاک اسرائیل، دولت اسرائیل جنگ و انتقامی سخت را آغاز نمود و نخست وزیر اسرائیل و سرویسهای امنیتی اسرائیل و ارتش اسرائیل برای حفظ آبرو، بسیاری از خطوط قرمز انسانی را بزیر پا گذاشتند که نتیجه آن تا کنون بیش از چهل هزار کشته در نوار غزه بوده که اکثر آنها زنان وکودکان بیگناه بوده اند.
بزیر پا گذاشتن این خطوط انسانی (با و یا بی دلیل قانع کننده)، دولت اسرائیل را برای اولین بار در این دهه های گذشته، به چشم مردم دنیا دولتی غیر انسانی جلوه داد و تظاهرات گسترده ای هم در سراسر دنیا صورت گرفت و همچنان نیز ادامه دارند.
نه تنها از این تظاهرات “انساندوستانه” (که توسط نسل جوان کشورهای غربی برای دفاع از حقوق بشر و حقوق ملت فلسطین انجام گرفت)، بیشتر گروهها و دولتهای تروریست بهره بردند، بلکه کاشف به عمل آمد بسیاری از این تظاهرات نیز توسط گروههای تروریست و با پول مفت چاپیده شده از ملتهایی نظیر ایرانیان برنامه ریزی شده بودند.
در پی حمله حماس به اسرائیل و اغاز جنگ غزه و عواقب آن، اسرائیل پس از چهل و پنج سال به این حقیقت پی برده است که ضرر حکومت جمهوری اسلامی در ایران، بیشتر از منفعت بسیار زیاد آن برای اسرائیل است.
پس از این نتیجه گیری قطعی، دولت اسرائیل بطور جدی برای سرنگونی حکومت اسلامی در ایران فعال شد.
این برنامه سرنگونی الزاما با حمله نظامی و جنگ اجرا نمیشد. آغاز آن، متقاعد کردن کشورهای غربی حامی این حکومت تروریست برای براندازی و پیش از آن خصوصا قطع حمایت آنها از حکومت جمهوری اسلامی در ایران بود.
بر کسی پوشیده نیست که برپایی جمهوری اسلامی در ایران، منافع بسیار بسیار زیادی برای کشورها و شرکتهای بین المللی در دنیا داشته و بقای جمهوری اسلامی نیز، وابسته به حمایت کامل و قوی این کشورها و این قدرتهاست.
مدافعین غربی حکومت اسلامی، پس از اندی متوجه شدند که لابیگری اسرائیل برای این برنامه براندازی، کم کم به مرحله جدی رسیده و اگر بیشتر از این پیش برود، بقای جمهوری اسلامی در ایران به خطر جدی خواهد افتاد. به این خاطر، همانند هر گروهی که از منافع خود دفاع میکند، این گروه در گفتگویی جدی سران جمهوری اسلامی را متقاعد کردند که میبایست یک تغییر اساسی و بزرگ در داخل حکومت بوجود بیاید تا آنها بتوانند با این سند “تغییر جدی رفتار رژیم”، جلوی برنامه براندازی توسط اسرائیل را بگیرند و تصمیم گیرندگان غربی را متقاعد کنند که دیگر احتیاجی به براندازی جمهوری اسلامی نیست.
جمهوری اسلامی از این قول و قرارها زیاد داده بود و اینبار دیگر نمیتوانست همانند گذشته باز همان کلاه را بر سر سیاستمداران غربی (که همیشه دلشان میخواسته گول بخورند) بگذارد.
موقعیت خطرناک بود .حرف تنها کافی نبود و جمهوری اسلامی میبایست عمل میکرد.
“برنامه نجات جمهوری اسلامی” در برابر “برنامه براندازی جمهوری اسلامی” بپا شد و با قدرت به عمل پرداخت.
همانگونه پیشتر گفته شد دیگر جای حرف نبود و اگر “نجاتی” میباست در راه باشد میبایست جدی و قوی عمل میکردند. این برنامه نجات میبایست سریعا به تصمیم گیرندگان سیاست دنیا نشان میداد که مغز جمهوری اسلامی کاملا تغییر کرده و اینبار این برنامه، برنامه ای جدی است.
برای یک برنامه جدی و برای متقائد کردن دست اندرکاران، میبایست گامهای جدی برداشته میشد:
گام اول عملی این برنامه “نجات جمهوری اسلامی از براندازی”، تغییر رئیس جمهور مثلا “اصولگرا” و دشمن آمریکا بود که با سقوط هلیکوپتر در بازگشت از یک مسافرت رسمی براحتی به انجام رسید. ابراهیم رئیسی و وزیر خارجه مضحکش در این سانحه کشته شدند و راه را برای ادامه برنامه نجات باز شد.
گام دوم عملی این برنامه، انتخاب یک مثلا “اصلاح طلب” با نظر ماله کش رسمی سابق رژیم، آقای ظریف بود تا به اربابان آمریکایی خود نشان دهند که گروه “بچه های نیویورک” به صحنه بازگشته اند میتوانند دوباره مماشات کنند و دیگر این رژیم خطری جدی برای غرب نیست. آقای پزشکیان نیز به عنوان خرگوش از کلاه ناجیان جمهوری اسلامی درآمد و رئیس جمهور شد.
گام سوم عملی نیز میبایست پیامی قاطع و محکم به اسرائیل میبود و ثابت کردن آنکه آنها حاضرند کاملا با اسرائیل همکاری کنند. این گام عملی سوم نیز قربانی کردن آقای اسماعیل هنیه بود تا اسرائیلیها بدانند آنها فقط حرف نمیزنند و عمل میکنند. این گام نیز با ترور اسماعیل هنیه در روز گذشته در تهران عملی شد.
این سه گام عملی برای نجات جمهوری اسلامی برداشته شده.
این قلم در نوشتار پیشین خود اشاره داشته بود که حامیان غربی جمهوری اسلامی، حتی حاضرند علی خامنه ای را هم فدا کنند تا لاشه این رژیم ضد ایرانی همچنان در ایران بر سر قدرت و باقی بماند.
در این سناریو نیز پرسشها بسیارند:
آیا اسرائیلیها با این سه گام دست از برنامه براندازی جمهوری اسلامی میکشند ؟
آیا آنها در انتظار گام عملی چهارم و قربانی شدن علی خامنه ای هستند ؟ (خامنه ای که از ترس امروز درزمان خواندن نماز میت آسمان را برای دیدن موشکهای احتمالی نگاه میکرد و پرسش او این بود: آیا قربانی کردن اسماعیل هنیه کافی بوده است؟)
آیا اسرائیل پس از ترور علی خامنه ای، به بقای جمهوری اسلامی رضایت میدهند ؟
همه این پرسشها تنها در ارتباط با سیاست دولت اسرائیل هستند.
و اما جالبترین پیام از این گامها، پیام به نوکران و حقوق بگیران جمهوری اسلامی است. جمهوری اسلامی برای بقای خود حاضر است تک تک شما را به کشتن دهد و شما برای جمهوری اسلامی پشیزی ارزش ندارید.
این پیام جالبی نیز برای سرسپردگان سپاه پاسداران دارد. آنها نیز باید بدانند که تک تک شان تنها مهره هایی هستند برای بقای رژیم با هدف چپاول ایران. همه آنها نیز توسط همین حکوت به باد داده خواهند شد
و اما برای سرنوشت ایران، باید این را نیز بدانیم که ملت ایران قدرتی مافوق سیاستهای جهانی دارد.
اگر ایرانیان با قدرت به خیابانها بیایند، هیچ نیرویی یارای مقاومت با نیروی یک ملت را نخواهد داشت.
آنگاه است که میتوانند سرنوشت کشور خود را بدست گیرند و دوباره ایران را از نو بسازند و دوباره آنرا کشوری آزاد و آباد سازند.
ایمان انصاری – پژوهشگر در انستیتو دروس عالی بین الملل – فرانسه
یازدهم امرداد دوهزار و پانصد و هشتاد دو، برابر با اول ماه اوت دوهزار و بیست و چهار میلادی

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.