فرض کنید در انقلابِ ۵۷ ما بر حسبِ تصادف، شانس می آوردیم و داوریِ سر تا پا توهمیِ مرحوم شایگان، درست از آب در میآمد و روحالله خمینی شبیه به گاندی بود (البته خود اینکه یک فقیه سنتی، شبیه به گاندی شود و چنان سعۀ وجوی و وسعتِ نظری داشته باشد، اجتماع نقیضین است)؛
در وهلۀ بعد، روحالله خمینی با آن حجم از نفوذِ کاریزماتیکش میگفت:
ما به لحاظ عاطفی، محمدرضا پهلوی و عقبهاش را میبخشیم و نفرت نمیورزیم، اما بهلحاظ عقلی، عبرتهایِ استبدادورزی را فراموش نمیکنیم! آنها را محاکمه میکنیم، اما اعدام نمیکنیم و آزاد میگذاریم! من شخصاً از محمدرضا پهلوی دعوت میکنم به ایران برگردد!
مقبرۀ رضا شاه را خراب نمیکنیم و او را سیاه نمیکنیم؛ تا سیاهنمایی، الگویی برای آیندگان نشود! مقبرۀ رضا شاه را به موزه تبدیل میکنیم و خدمات و نیز ظلمها و خطاهایِ او را در آن موزه به نمایش میگذاریم؛ نه فقط ظلمها و خطاها را!
بهجای صدور انقلاب از طریقِ سیاسی و نظامی، کشورمان را توسعه میدهیم تا از طریقِ الگو شدن در تمام حوزههایِ اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و نظامی و امنیتی، فرهنگِ خودمان را صادر کنیم! هر ایرانی هر ماه برای صدور انقلاب، یک درخت بکارد تا الگویی شویم برای نشرِ اکسیژن در اتمسفرِ جهان!
حکومتی برپا میکنیم که در آن، هر ایرانی با هر مذهبی و حتی ایرانیانِ بدونِ مذهب، اگر صلاحیت علمی و اخلاقی (طبقِ ارزشهایِ عام جهانی و نه معیارهایِ یک مذهب خاص) داشتند، بتوانند در انتخابات شرکت کنند و بهصورت موقت، مناصبِ ارشد سیاسی را تصدی کنند! هیچ منصبِ مادامالعمری نخواهیم داشت و هیچ فرقهای، حقِ پیشینی و انحصاری برایِ حکمرانی ندارد!
ما در عرصۀ بینالمللی، مکلف به بهشتبردنِ جهانیان با زور و مبارزه با ظلم، خارج از قوانین و سازوکارهای حقوقی و ظرفیتِ نهادهایِ بینالمللی نیستیم! تمرکز و اولویتِ ما رشد و اصلاحِ کشورِ خویش و دفعِ خطر و ظلم از آن است!
ما علم و اخلاق و عدالت و حقوقِ بینالملل را سرمشقِ خود قرار میدهیم و کشورهایِ دیگر در صورتِ صلاحدید، مختارند که از ما بیاموزند و این را راه صدور انقلاب میدانیم! و…
اعادۀ معدوم و برگشت به گذشته ممکن نیست، اما آنچه در فوق آمد را میتوان بعنوانِ یک آرمان، جستجو کرد.
متاسفانه جهان هنوز مثل یک جوانکِ مذکر و مجرد، پر از تستوسترون و تکانههایِ خردسوز و خشنِ جنسی است و بهسیاقِ دستگاهِ تحلیلیِ اریک برن، عموماً در حالِ بازیِ «مالِ من بهتره» است؛ یکی با مدل ماشین و لباس و یا با رنگ پوست و مدلِ دماغش پز میدهد و دیگری، با خدا و پیامبر و امام و عظمتِ ظاهرِ مسجد و کلیسا و کنیسهاش و نفر بعدی، با موشک و سلاح و دقتش در ترور!
این حجم از جنگ و خشونت و تنش در جهان، هیچ نسبتی با عقلِ سلیم ندارد؛ فهم و پذیرشِ سادهترین امور، قرنها طول میکشد؛ حتی بین کثیری از خود مسلمین، هنوز پس از ۱۴۰۰ سال، سر خلافت ابوبکر و علی، اختلافِ همراه با تنش و نفرت وجود دارد!! در آمریکا با آن نظام آموزشی و علمی، در قرنِ ۲۱ شخصی چون ترامپ محتمل است برای بار دوم انتخاب شود، یا کسی مثل بایدن با وجود زوالِ عقلش و تبدیل شدن به مضحکۀ جهانیان، برای ۴ سال در صدر بزرگترین دموکراسی دنیا میماند.
واقعاً نمی دانم که آیا امیدی به آیندۀ این جهان، بدونِ اصلاح ژنتیکِ انسانها و کاهشِ جمعیتِ کرۀ زمین، وجود دارد یا خیر؟ آیا «آدم» پیروز خواهد شد؟ یا باید گفت:
مدحِ این آدم که نامش میبرم
تا قیامت گر بیابم قاصرم؟

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.