سال‌هاست که جز قیمت نیروی کار سایر قیمت‌ها به‌ویژه قیمت کالاهای خوراکی افسار پاره کرده و بی‌وقفه و با شتابی هولناک افزایش می‌یابد. اگر بپرسیم چرا گوشت مرغ – گوشت قرمز به کنار – گران است به احتمال زیاد اولین پاسخی که می‌شنویم همان است که رسانه‌های رنگارنگِ حاکم، از صدا و سیمای جمهوری اسلامی گرفته تا «ایران اینترنشنال» و «بی بی سی»، و «وی اُ ای» – در ذهنمان فرو کرده‌اند: تقاضا برای گوشت مرغ زیاد است و عرضۀ آن کم؛ پس قیمت‌اش بالا می‌رود. اما به چشم خود می‌بینیم که چیزی به اسم کمبود عرضۀ مرغ وجود ندارد و در این مملکت انبوه بیکرانی از نه تنها مرغ بلکه هر کالایی، از سفیدی نمک تا سیاهی ذغال، وجود دارد. پس بیاییم برای یک بار هم شده آن چه را که در ذهن‌مان چپانده‌اند به چالش بکشیم: اساساً چرا باید بین عرضه و تقاضای مرغ یا هر کالای دیگری تفاوت وجود داشته باشد؟ چرا گاه عرضه از تقاضا پیشی می‌گیرد و گاه تقاضا ازعرضه جلو می‌افتد؟ آیا اگر تولیدکننده به اندازۀ نیاز مردم گوشت مرغ تولید کند بازهم بین عرضه و تقاضای آن تفاوت به وجود می‌آید؟ برای یک لحظه به کسی فکر کنیم که مرغی و خروسی در خانه دارد و جوجه های آنها را پرورش می‌دهد تا نیازش به گوشت مرغ را تأمین کند. خواهیم دید که برای این فرد عرضه و تقاضای مرغ با هم برابرند و هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند. نتیجه می‌گیریم که اگر در کل جامعه نیز گوشت مرغ به اندازۀ نیاز مردم تولید شود هیچ تفاوتی بین عرضه و تقاضای آن به وجود نمی‌آید، و ما چیزی به اسم گرانی گوشت مرغ نخواهیم داشت. پس علت اصلیِ این گرانی، کمبود عرضه در مقابل افزایش تقاضای آن نیست، بلکه این است که گوشت مرغ نه با هدف رفع نیازهای مردم بلکه با هدف دیگری تولید می‌شود. این هدفِ دیگر چیست؟
کافی است که لحظه‌ای به کار و بار تولیدکنندۀ مرغ بیندیشیم تا به این هدف پی‌ببریم. این تولیدکننده نه خودش به آن همه مرغی که تولید می‌کند نیاز دارد و نه کوچک‌ترین انگیزه ای برای رفع نیاز مردم به گوشت مرغ دارد. او مرغ را فقط و فقط با این انگیزه تولید می‌کند که آن را به قول معروف به پول نزدیک کند. مقداری پول دارد؛ آن را صرف تولید مرغ می‌کند تا پول بیشتری به دست آورد. تفاوت پول اولیۀ او با پولی که پس از تولید مرغ و توزیع و فروشِ آن در بازار به دست می‌آورد همان چیزی است که به آن سود می‌گوییم. پس این تولیدکننده، مرغ را برای به دست آوردن سود تولید می‌کند. به این ترتیب، نقاب ایدئولوژیکِ نسبت دادن گرانی به عرضه و تقاضا کنار می‌رود و در پس این نقاب واقعیت کسب سود را به عنوان عامل گرانیِ کالاها می‌بینیم.
اما در این‌جا با نقاب ایدئولوژیکِ دیگری رو به رو می‌شویم. نه فقط سرمایه‌داران و دولت بلکه بسیاری از مردم منکر این نیستند که تولیدکنندۀ مرغ آن را برای کسب سود تولید می‌کند. اما آنها سود را حق این تولیدکننده می‌دانند و می‌گویند او پولش را صرف کرده تا از یک طرف امکانات تولید اعم از زمین و سوله و ساختمان و ماشین و مواد اولیه و دیگر وسایل تولید تهیه کند و از طرف دیگر کارگر استخدام کرده و به او مزد داده تا با استفاده از این وسایل برایش مرغ تولید کند. به این ترتیب، از نظر آنها، تولیدکننده هم پول خرج کرده و هم از توان مدیریت‌اش مایه گذاشته تا سود به دست آورد، و حق اوست که سود ببرد و با انباشت این سود روز به روز بر سرمایه‌اش بیفزاید. آنها شاید حتی بگویند این تولیدکننده ممکن است فقط آدم خرپولی باشد و هیچ نشانی از هوش و ذکاوت و تدبیر و مدیریت در او نباشد. اما او می‌تواند با همان پول‌اش باهوش‌ترین و کارآمدترین مدیرانِ تحصیل‌کرده را به خدمت بگیرد تا مرغ را در بازار با قیمتی بالاتر از قیمت تولیدِ آن بفروشد و به این ترتیب سود ببرد. به‌عبارت دیگر، از نظر آن‌ها، سود عبارت است از تفاوت بین قیمت تولید و قیمت بازار و هرچه مدیریت تولید کاردان‌تر و کارآمدتر باشد این تفاوت نیز بیشتر خواهد بود.
اما سود عبارت است از مقداری پول، و پول هم پیش از هر چیز یک شیءِ مادی است که هرچه قدر باهوش و مدیر و مدبّر باشیم بازهم نمی‌توانیم آن را از عدم به هستی بیاوریم، مگر آن‌که جادوگر باشیم یا معجزه کنیم. تولیدکنندۀ مرغ هم این را بهتر از هرکس دیگر می‌داند که بی‌مایه فطیر است و برای آن‌که پول روی پول‌اش بگذارد قبل از هر چیز باید پول داشته باشد. پس باید لوازم مادیِ تولید مرغ را یکی یکی بررسی کنیم تا ببینیم سود از دل کدام یک از آنها بیرون می‌آید.
چنان‌که گفتیم، تولیدکنندۀ مرغ از یک سو دفتر و دستک و ساختمان و سوله و انبار و ماشین و جوجۀ یک‌روزه و خوراک مرغ و… را تدارک می‌بیند، که در اصطلاح اقتصاد به مجموع آنها «سرمایۀ ثابت» می‌گویند و، ازسوی دیگر، به کارگر مزد می‌دهد، یعنی «سرمایۀ متغیر» خود را به کار می‌اندازد تا کارگر با به کارگیری سرمایۀ ثابتِ او برایش مرغ تولید کند. چرا در اقتصاد سیاسی به مزدی که سرمایه‌دار به کارگر می‌دهد «سرمایۀ متغیر» می‌گویند؟ چون آن‌چه درجریان تولید تغییر می‌کند و در واقع افزایش می‌یابد همین سرمایه است و نه سرمایۀ ثابت. آن مقدار از سرمایۀ ثابت که به مرغِ تولیدشده منتقل می‌شود و در واقع مستهلک می‌شود مقدار ثابتی است و ارزش آن هیچ تغییری نمی‌کند. هر کدام از اجزای سرمایه ثابت را در نظر بگیرید، مثلاً ساختمان یا ماشین یا جوجه یک‌روزه یا خوراک مرغ، وقتی مصرف می‌شود فقط همان مقدار ارزش را به‌وجود می‌آورد که صرف تولیدش شده است. تنها یک کالا وجود دارد که وقتی مصرف می‌شود ارزشی بیش از ارزشِ صرف‌شده برای تولید آن به وجود می‌آید و آن همانا «نیروی کار» کارگر است، زیرا نیروی کار برخلاف تمام کالاهای دیگر یک کالای زنده است، یعنی با مصرفِ مقدارِ کمی کالری،‌ مقدار زیادی انرژی تولید می‌کند. به سخن دیگر، کارگر با فروش نیروی کارش از جان‌اش مایه می‌گذارد. بنابراین، این واقعیت از آفتاب هم روشن‌تر است که آن چه تحت عنوان سود به پول اولیۀ سرمایه‎دار اضافه می‌شود چیزی جز ارزش اضافی‌یی نیست که از جسم و جان کارگر بیرون کشیده می‌شود. بدین سان، معلوم می‌شود که گرانی گوشت مرغ نه ناشی از قانون عرضه و تقاضا بلکه به علت شیوه تولیدی است که اساس آن استثمار انسان از انسان است.
اما نسبت دادن گرانی کالاها به عرضه و تقاضای آنها تنها ایدئولوژی‌یی نیست که رسانه‌های دنیای سرمایه‌داری برای پنهان کردن استثمار انسان از انسان در ذهن مردم می چپانند و مردم هم آن را باور می‌کنند. ایدئولوژی دیگری که این رسانه‌ها به ویژه در سال های اخیر در ذهن مردم کاشته‌اند و مردم هم آن را طوطی‌وار تکرار می‌کنند این است که علت گرانی مرغ کاهش ریال درمقابل دلار است، که به‌زعم مبلغان این ایدئولوژی صرفاً بر اثر تحریم‌های آمریکا به وجود آمده است. ایدئولوژی‌ها از خیال‌بافی‌های هیچ و پوچ به وجود نمی‌آیند؛ درست برعکس، از زمین سفت واقعیت بر می‌خیزند؛ منتها به شکلی پیچیده این واقعیت را تحریف می‌کنند، آن را کج و معوج نشان می‌دهند، بخشی از آن را به‌عنوان تمامِ آن نشان می‌دهند، یا شکل آن را بزرگ و بااهمیت نشان می دهند تا بر محتوای واقعی‌اش پرده بیندازند. یک نمونه از کاربرد ایدئولوژی که در آن ماهیت واقعیت در پس ظاهری پرطمطراق پنهان می‌شود همین نسبت دادن گرانی مرغ به کاهش قیمت ریال در مقابل دلار و به‌طور کلی تحریم‌های آمریکاست.
کاهش قیمت ریال نسبت به دلار درواقع کاهش بهای نیروی کار (مزد کارگر) در مقابل سرمایه است. سرمایه‌دارِ تولیدکنندۀ مرغ درحالی که مزد کارگر را به ریال می‌دهد (تازه اگر بدهد)، ریالِ به دست آمده از استثمار او را بلافاصله به دلار تبدیل می‌کند تا ارزش پول‌اش کم نشود. کارگر نمی‌تواند این کار را بکند. او اگر خیلی زرنگ باشد حداکثر می‌تواند مخارج زندگی خود و خانواده‌اش را با همان ریالِ دریافتی تأمین کند، زندگی‌یی که حتی به گفتۀ خودِ مقامات دولتی فرسنگ‌ها زیر خط فقر است. به‌عبارت دیگر، دخل و خرج کارگر به ریال است، که روزبه روز و ساعت به ساعت و حتی دقیقه به دقیقه کاهش می‌یابد، در حالی که سرمایه‌دار (با تبدیل بی‌درنگِ سود و سرمایۀ خود به دلار) هم خودش به دلار خرج می‌کند و هم سرمایۀ ثابت‌اش را روز به روز به دلار تبدیل می‌کند تا فربه‌تر از پیش شود. خلاصه آن‌که اکنون در ایران واحد پول برای کارگر ریال اما برای سرمایه‌دار دلار است. پس، به نرخ دلار در این روزها، واحد پول سرمایه‌دار بیش از شش‌صد هزار برابرِ واحد پول کارگر است. معنای این واقعیت هولناک چیزی نیست جز آن‌که ارزش نیروی کار کارگر دَم به دَم کاهش می‌یابد و ارزش سود و سرمایۀ سرمایه‌دار لحظه به لحظه افزایش می‌یابد. پس می‌توان گفت اکنون در ایران رابطۀ کارگر و سرمایه‌دار است که شکل رابطۀ ریال و دلار را به خود گرفته است.
بدیهی است که بر بستر چنین درۀ عمیقی در میان طبقۀ سرمایه‌دار و طبقۀ کارگر کاهش قدرت خرید کارگر خود را از جمله به صورت افزایش قیمت گوشت مرغ نشان می‌دهد. پس تا این‌جا و در این چهارچوب، درست است اگر بگوییم گرانی مرغ ناشی از کاهش وحشتناک قیمت ریال و به‌طور کلی تحریم‌های آمریکاست. اما این جلوِ صحنه یک پشتِ صحنه هم دارد. اگر چهارچوب گسترده‌تر رابطۀ اجتماعی سرمایه یعنی خرید و فروش نیروی کار نبود اساساً چیزی به نام افزایش قیمت دلار و کاهش قیمت ریال به وجود نمی‌آمد. اگر بستر رابطۀ خرید و فروش نیروی کار وجود نمی‌داشت، بین ریال و دلار چنین درۀ عمیقی نمی‌توانست به وجود آید. به‌عبارت دیگر، جز در صورت استثمار کارِ مزدی چیزی به نام تشدید این استثمار نمی‌تواند وجود داشته باشد. تنها بر بستر استثمار طبقۀ کارگر است که دراوضاع بحرانی نظیر اوضاع کنونیِ ایران این استثمارمی‌تواند به این یا آن شکل تشدید شود. بنابراین، می‌بینیم که در این‌جا نیز واقعیت استثمار انسان از انسان است که در پس ایدئولوژی پنهان می‌شود، ایدئولوژِی‌یی که گرانی مرغ را صرفاً ناشی از تحریم‌ها و کاهش قیمت ریال نشان می‌دهد. شناخت درست اوضاع اقتصادی – اجتماعیِ کنونی ایران و پیامدهای سیاسیِ آن در گرو آن است که در پس رابطۀ ریال و دلار، رابطۀ کارگر و سرمایه دار را ببینیم، یعنی در پس گرانیِ مرغ، و به طور کلی گرانی هر کالایی، شیوۀ تولید سرمایه‌داری را ببینیم.
تا این‌جا هر چه گفتیم در باره شیوه تولید سرمایه‌داری و برداشتن نقاب ایدئولوژیک از چهره این شیوه تولید بود، بی آن‌که از پاسدارِ این شیوه تولید یعنی جمهوری اسلامی سخنی گفته باشیم. اکنون نوبت برداشتن نقاب از چهره استبداد دینی است، نقاب ریاکاری و مردم‌فریبی که در پسِ پشتِ خود غارت جیب مردم و چندبرابر کردنِ گرانیِ کالاها را پنهان می‌کند. جمهوری اسلامی نظامی است که خرج‌اش به‌مراتب از دخل‎اش بیشتر است. علت این ولخرجی هم روشن است. بخش عمده ثروتِ تولیدشده توسط طبقه کارگر هر سال صرف خیل عظیم نهادهای استبدادی می‌شود، از نهاد رهبری تا سازمان‌های زیرمجموعه آن، از نهادهای بی‌شمار مذهبی تا بوروکراسیِ عریض و طویل و چندلایه دولتی، از نهادهای نظامی تا نهادهای انتظامی و امنیتی. یک عامل دیگرِ ولخرجیِ جمهوری اسلامی فساد ساختاری و بخوربخور و بچاپ‌بچاپِ کاربه‌دستان و مدیران است که پول را از چرخه گردش مالیِ دولت خارج می‌کند. به‌ویژه در سال‌های اخیر، این فزونیِ خرج بر دخل همیشه باعث کسری بودجه دولت شده، به‌طوری که اکنون دولت جمهوری اسلامی گرفتار بدهیِ مزمن است. کاری که جمهوری اسلامی برای تراز بودجه و به‌طور کلی جبران بدهیِ خود می‌کند غارت و چپاول جیب مردم از یک‌سو و افزایش تورم از سوی دیگر است. صرف‌نظر از تشدید استثمار یعنی بیرون کشیدنِ سود هرچه بیشتر از جسم و جان کارگرانِ واحدهای تولیدیِ دولتی، جمهوری اسلامی برای رفع کسریِ بودجه سالانه خود از یک‌سو افزایش مالیات‌های غیرمستقیم و تعرفه‌های دولتی را به مردم تحمیل می‌کند، از سوی دیگر نرخ سهام را در بورس به سود دولت و به زیان مردم دست‌کاری می‎کند؛ از یک سو پول چاپ می‌کند و به این ترتیب ارزش پول مردم را کاهش می‌دهد و از سوی دیگر صندوق‌های بازنشستگی را، که حاصل ۳۰ سال کارِ میلیون‌ها نفر بازنشسته است، می‌چاپد و غارت می‌کند؛ از یک‌سو بخشی از دلارهای حاصل از صادرات نفت را در بازار آزاد می‌فروشد و معادلِ ریالیِ آنها را از جیب مردم بیرون می‌کشد تا به زخم بودجه بزند، از سوی دیگر از بانک مرکزی پول قرض می‌کند؛ یعنی بانک مرکزی پولی را که مردم در بانک‎ها پس‌انداز کرده‎اند به دولت قرض می‌دهد تا دولت بودجه خود را برای یک سالِ دیگر تراز کند؛ در واقع دولت از جیب مردم بر می‌دارد و به حلق نهادهای مذهبی و نظامی و انتظامی و امنیتی می‌ریزد تا مردم معترض و به جان آمده را بهتر سرکوب کنند. گَند این استقراض چنان بالا گرفته که گفته می‌شود اکنون دولت از آن منع شده است. هر کدام از این اقدام‌های دولت در واقع حمله گازانبریِ جمهوری اسلامی به مردم است: از یک سو به طور مستقیم دست در جیب مردم می‎کند و آن را خالی می‌کند و، از سوی دیگر، با افزایش تورم و گرانیِ مضاعفِ کالاها سفره مردم را روز به روز خالی‌تر از پیش می‌کند. همین واقعیتِ مردم‌ستیزانه است که بازنشستگانِ جان به لب رسیده اما مقاوم هر هفته آن را در خیابان‌ها فریاد می‌زنند: «گرانی، تورم، بلای جان مردم»، «ظلم و ستم کافیه، سفره ما خالیه»، «اتحاد، اتحاد، علیه فقر و فساد».

کانال تلگرام منشور آزادی، رفاه، برابری
۲۸ تیر ۱۴۰۳

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)