وقتی وقایع اخیر و موضع گیری های غیرمعقول اپوزیسیون را کنار هم می گذاریم متوجه می شویم که برگذاری سمینار «آسیب شناسی جنبش زن، زندگی، آزادی» در مناسب ترین زمان خود برگزار شد و درخشان ترین تحلیل ها را ارائه داد. چرا که هم نقد جنبش در میان اپوزیسیون عملگرا تابو شده بود و همچنین قبل از شروع سیرک انتخاباتی رژیم، نمایش همبستگی و هوشیاری اپوزیسیون برای دلگرم کردن توده ها در راستای تحریم انتخابات هم نیاز بود و هم موثر واقع شد.
عبدالله مهتدی تحلیلات خوبی را در دفاع از همبستگی تمام جناح های اپوزیسیون مطرح کرد. واقعیت این است که اپوزیسیون ایران به صورت یکپارچه مترقی نیست اما واقع گرایی ایجاب می کند بپذیریم که هیچ عنصر اپوزیسیون به تنهایی صدای همه ی مردم ایران نیست و مهم تر از آن به تنهایی قادر به تغییر رژیم نخواهد بود. در همین راستا هم پیمانی با سلطنت طلب ها اقدام مثبتی بود چرا که هر چند ارتجاعی و متحجر باشند به طور غیر قابل انکاری پایگاه اجتماعی در میان مخالفان رژیم دارند و امکان مذاکره با آنها بیشتر از نیروهای واپس گرای جمهوری اسلامی وجود دارد. مادامی که امکان مذاکره هست می توان فصل مشترکی هم پیدا کرد و فقط در آن مورد همکاری کرد. تصور عمومی از ایجاد جبهه ی مشترک به صورت اشتباهی شکل گرفته است. بر خلاف تشکل حزبی، در جبهه نیاز نیست در تمام سطوح همکاری مشترک داشت یا میان اعضا پیوند ایدئولوژیک وجود داشته باشد. بلکه چنین ساختاری برای همکاری های کوتاه مدت یا میان مدتی با دامنه های پایین جهت ضربه زدن و تضعیف دشمن مشترک ایجاد می شود.
حقیقتا اگر نیروی متحجری مانند سلطنت طلبی اتحاد را بر هم می زند خیلی جای تعجب نیست اما شگفت انگیز اینجاست که برخی نیروهای مترقی در جناح چپ عملا تصمیماتی می گیرند که در نهایت همان خواسته ی جمهوری اسلامی انجام و نتیجه به نفع آنها تمام می شود. اخیرا روسای مشترک پژاک مصاحبه هایی انجام می دهند که در آن منشور جرج تاون و نیروهایی که پیرامون آن جمع شده بودند را سبب به ثمر ننشستن جنبش عنوان کرده اند. این منطقی است برای سازمانی مانند پژاک که باکور را در اولویت فعالیت سیاسی خود قرار دهد و هیچ اشکالی هم ندارد اما در این نوع موضع گیری دو نوع خطا وجود دارد که یکی ایدئولوژیک و دیگری سیاسی است. خطای ایدئولوژیک این است که حذف صداهای متضاد به هیچ وجه گامی در راستای دموکراسی نیست و سازمانی که داعیه ی این را دارد برای برپایی دموکراسی مبارزه می کند در این نوع رویکرد دچار تناقض می شود. و خطای سیاسی این است که هدفی که آنها دنبال می کنند دقیقا مطابق به همان چیزی است که سپاه می خواهد در میان اپوزیسیون پیاده کند و آن هم چند تکه کردن نیروهایی اپوزیسیون، مانع تراشی برای همگرایی آنها و در نتیجه ادامه ی حکمرانی بر ایران است و مادامی که سپاه بر ایران حاکم باشد روژهلات کوردستان هم آزاد نخواهد شد. بارها این موضوع آزموده شده است و هر محاسباتی غیر از این در محدوده ی تخیلات قرار می گیرد. اولویت قرار دادن آزادی یک بخش، حال بر اساس عواطف یا تحلیلات سیاسی اشکالی ندارد اما اخلال در مبارزه ی بخش های دیگر با موضع گیری های نادرست، عملی نیست که به راحتی بتوان از آن گذر کرد و زمانی که از طرف یک نیرویی که عموما در طیف نیروهای مترقی حساب می شود انجام می گیرد ضرر آن چندین برابر طیف های متحجر اپوزیسیون یا خود حاکمیت است.
آمار به ما نشان می دهد که ۶۰% مردم بالغ ایران در انتخابات رژیم شرکت نمی کنند و از آن چهل درصد هم بسیاری آرای باطله به صندوق می اندازند، بسیاری از آرایی که به صندوق اصلاح طلبان ریخته می شود را هم می توان بالقوه مخالف رژیم حساب کرد. خب این نیروی مخالف درون ایران چگونه به هیچ نتیجه ی عملی ختم نمی شود؟ مقصر اصلی اپوزیسیون بی تشکلی است که قادر به ارائه ی آلترناتیو مشخص به این جمعیت نیست و هنگامی هم که اقدامی در جهت درست صورت می گیرد احزابی مانند پژاک که منافع آنچنانی در اینجا ندارند یا بعضا منافعشان در ادامه ی رژیم است همصدا با رژیم دست به خرابکاری می زنند و نتیجه همین می شود که این رژیم با این حجم از عدم مشروعیت سالهاست که با سیاست «تفرقه بیانداز و حکومت کن» به بقای خود ادامه داده است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)