در نوشته پیشین گفتم چرا افراد ایرانی در وضعیت استیصال بردگانی گرفتار آمدند. ترس یکی از نتایج وضعیت بردگی است علاوه بر وضعیت استیصال.
میگویند در زمانهای دور، اربابان برای کاری بیرون رفتند و اموال و زنان و بردگان خود را بر جای گذاشتند تا به زودی برگردند. دست بر قضا برگشتن آنان تاخیر شد و به سالیانی انجامید. بردگان، اکنون اموال و داراییها و زنان اربابان را تصاحب نموده و خود ارباب شده بودند. هنگامی که اربابان قدیم برگشتند، اربابان جدید نمیتوانستند تسلیم شوند و کار به جنگ کشید. شمشیرهای آخته از دو سو برآمدند و چون بردگان قدیم چیزی برای از دست دادن نداشتند، با رشادت تمام جنگیدند آنچنان که جنگ مغلوبه شد. در این میان فکری به ذهن اربابان قدیم رسید، آنان شمشیرها را غلاف کردند و تازیانهها را بیرون آورند، بردگان قدیم همگی تسلیم شدند و وضع به اوضاع سابق برگشت.
داستانی است، و البته داستانی دیگر نیز از نیچه نقل است: آنچه به ظاهر استدلال منطقی است ممکن است کار غریزه بوده باشد، غریزهای که خود را در لباس استدلال منطقی پوشانده است. اما غریزه بردگان مگر چیزی جز ترس است؟
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.