نامه‌ای به محمد خاتمی

درود بیکران جناب آقای محمد خاتمی گرامی

اگرچه اتخاذ مواضع متفاوت و حتی متضاد توسط سیاستمداران امری رایج بوده و هست اما شان جنابعالی فراتر از سیاسیون است وبعنوان شخصیتی روشنفکر و فرهنگی  انتظار این است که مسئولیت انسانی و روشنفکری را بخاطر ملاحظات سیاسی ذبح شرعیننمایید.

اگر اجازه داشته باشم یکی دو  نمونه از این مواضع را یادآوری کنم:

۱امیدوارم جمله معروف خود که در همایش بعد از انصرافتان از نامزدی سال۸۸ در محل دائره‌المعارف بزرگ اسلامی تهران بیان کردیدرا فراموش نکرده باشید که با اشاره تلویحی به کاندیداتوری مهندس موسوی فرمودید : «بعضی بازیگران با حسن نیت وارد بازی شدهاند اما بازیگردانان! کسان دیگری هستند» و چندی بعد از آن در همایش دیگری که آقای الویری گزارشی از روند انتصابات ۸۴ ارائهنمود و جنابعالی و من سخنران آن همایش بودیم در حضور جنابعالی با معرفی بازیگردان قضیه یعنی رهبر منعزل پرسیدم شما که اینبازیگردان و بازی و حقه او را میشناسید چرا بازی را واگذار نمودید؟!

۲احتمالا بخاطر دارید که در دورانی که اصلاح‌طلبی در بازار سیاست خریدار داشت و در بورس بود و شما از پشتیبانی وسیع مردمبرخوردار بودید و برای یک دوره چهار ساله همزمان دو قوه این مملکت در اختیار اصلاح طلبان بود حتی نتوانستید لایحه تبیین اختیاراترئیس جمهور را به تصویب رسانید و آنرا مسترد کردید و اصلاح قانون مطبوعات قبل از تصویب در کمیسیون مربوطه با حکم حکومتیغیر قانونی علی خامنه ای در نطفه خفه شد و در دوران ۸ ساله دولت، خود را در قامت «تدارکاتچی» معرفی نمودید و در اثنای هماندولت حدود ۲۰ سردار سپاه با اشاره بازیگردان مربوطه شما را تهدید و دانشجویان توسط آتش به اختیارانش بطور گازانبری به خاک وخون کشیده شدند و وکیل دانشجویان زندانی گردید و نه تنها کاری از دست شما ساخته نبود بلکه وزرای کشور و آموزش عالی شماآقایان عبدالواحد موسوی لاری و مصطفی معین تسلیم قالیباف شدند و در برابر بی ادبی «اگر نگویم فحاشی» او‌ اجازه تیر علیهدانشجویان دادند یعنی شریک جرم بازیگردان منعزل و خائن شدند.

۳جنابعالی که معتقد بودید که نظام مشغول خودبراندازی است چرا میخواهید از برافتادن آن جلوگیری کنید؟ آیا خواهان ادامه سرکوبو غارت و فساد و انحطاط کشور هستید؟!

۴جنابعالی در بیانیه راهبردی مورخ ۱۴۰۱/۱۱/۱۶ به ۱۵ اقدام حداقلی تصریح کردید و در آخر به همان نتیجه رسیدید که مهندسموسوی پیشتر به آن  رسیده بود یعنی بهصخره ستبر بن‌بستو گفتید «مقامات بالا دستی برای اصلاح، نشان داده‌اند حتی آن رانمی‌شنوندچه رسد به اینکه در آنتاملو به آنعملکنند…» یعنی همان مضامینی که مهندس موسوی گفت: «این پیشنهاد باابهاماتی همراه است؛ کمترینش آنکه چه کسی قرار است آنرا بپذیرد؟ یا به اجرا گذارد؟ و از آن بالاتر چه باید کرد تا چهل سال بعد از نوبه همین نقطه باز نگردیم و از سوی آیندگان سرزنش نشویم؟ و از آن مبرم‌تر چگونه به توانایی‌مان برای عبور از این مرحله ایمانبیاوریم؟…»

بنظر میرسد هردوی شما به این نتیجه رسیده‌اید که همانطور که با بقای قاجاریه انحطاط ایران رفع نمیشد با بقای جمهوری اسلامی همنکبت از ایران زدوده نمیشود اما شجاعت بیان شفاف آنرا ندارید البته موضع میرحسین اندکی از جنابعالی شفافتر است .

۵جنابعالی که آرزوهای خود را نزدیک به یک سال و نیم پیش در ۱۵ بند منتشر کردید و از قضا اولین بند آنانتخابات آزادبود لطفابگویید کمترین نشانه‌ای از انتخابات آزاد مشاهده کرده‌اید که میخواهید به آن رای دهید؟!

۶یکی دیگر از خواسته‌های جنابعالیآزادی زندانیان سیاسیبود آیا وضعیت زندانیان سیاسی بهتر شده یا بگیر و ببندها بیشتر وخشن‌تر گردیده؟!

۷در خصوص رفع حصر  غیر قانونی که دقیقا برخلاف صریح اصل ۳۶ قانون اساسی است که مقرر میدارد: حکم به مجازات و اجرایآن باید تنها از  طریقدادگاه صالحو بموجبقانونباشد. چطور؟ آیا محصورین با حکم دادگاه صالح و بموجب قانون در حصرهستند یا به دستور سید علی قلدور ؟ حتی ناصرالدین شاه هم اینگونه خودسرانه کسی را حصر نمیکرد آیا در این مورد افاقه ای شده کهمیخواهید رای دهید؟!

۸در موردآزادی احزابکه موضوع بند پنجم بیانیه جنابعالی ست با این انتصابات چه نسبتی دارد؟!

۹در مورد خواسته شما در بند ششم یعنی مبارزه با فساد آیا پیشرفتی حاصل شده که مشوق جنابعالی برای رای دادن گردیده؟ درنامه سرگشاده مورخ ۱۳۸۱/۹/۱۴ خطاب به سید علی قلدور نوشته بودم: آیا فساد نتیجه سیستمی که بوجود آورده‌اید نیست؟! و آیانمیدانید که آقازاده‌ها با تکیه بر قدرت حاجی‌آقاهایشان چه بر سر اقتصاد کشور آورده‌اند و حاجی آقاها بعضا دست کمی ازآقازاده‌هاشان ندارند وقتی رهبر خودام الفسادباشد چه توقعی برای مبارزه با فساد دارید؟ آیا موضع وی که گفتکشندهید رافراموش کرده‌اید؟!

۱۰در ساختار نظام که علی خامنه‌ای علیرغم فقدان شرایط قانونی که مورد اقرار صریح مقرون به صحت خودش میباشد جایگاه رهبریرا با خیانت رفسنجانی و خبرگان غصب نموده چه نظری دارید آیا از یک رهبر غیرقانونی میشود انتظار داشت که قدرتش ناشی از قانونو اختیاراتش متناسب با مسئولیت باشد؟!

۱۱در مورد انتصابات خبرگان که لکه ننگی بر تارک آن است چه میگوئید؟ آیا نمیدانید که خامنه‌ای مشمول هرسه مورد مندرج در اصل۱۱۱ قانون اساسی میباشد و خبرگان مکلف به برکنار کردن وی بودند و تخلف نموده‌اند و در نتیجه منعزل شده‌اند آیا مشوق جنابعالیبرای رای دادن بوده؟!

۱۲آیا شورای نگهبان از استصواب دست برداشته و حقوق مردم برای انتخاب افراد مورد نظر خود را به رسمیت شناخته یا مجریتصمیمات همان کارگردانی است که در همایش دایره المعارف  به آن اشاره کردید؟ و ادامه تنگ‌نظرانه‌تر روند سابق شما را به رای دادنترغیب نموده؟!

جناب خاتمی گرامی

اگر بخواهم حتی به ۱۵ مورد بیانیه جنابعالی هم اکتفا کنم مثنوی هفتاد من کاغذ شود و میدانید که حتی یک مورد آن هم نه تنها برآوردهنشده بلکه وضعیت به مراتب وخیم‌تر نیز شده است؛ خودتان که فرموده‌اید: در حاکمیت حتی نشانه‌ای از تمایل به اصلاح و پرهیز ازاشتباهات گذشته و حال مشاهده نمیشود و فرموده‌اید: حتی دو سه صندلی گدایی کردیم اجابت نشد و قاعدتا و برحسب تجربه میدانیدکه بازیگردان که او راداهی خامسخوانده‌ام که در حقه بازی استادعمروعاصاستخلوص سرکوبگرانهنظام وظرفیتسرکوبدر آینده را که تنها راه بقای حکومت منحوس میباشد به خطر نمی‌اندازد بنابراین تایید پزشکیان یابازیوی برای افزایشرایسادگاناست یا از وی تعهد گرفته کهبچه حرف‌شنویباشد؛ لذا پرسش این است که چرا جنابعالی بجای تمهیداتی برایسرنگونی نظام،براندازیآنرا نهمطلوبمیدانید و نهممکن؟! یعنی اگر نظر جنابعالی درست باشد ادامه فقر و فلاکت و انحطاطمملکت محتوم و مردم ما برای همیشه محکوم به تحمل این وضع فاجعه بار خواهند بود ولی من نه نظام را قابل اصلاح میدانم و نه قابلتحمل بنابراین به حکم وجدان و مسئولیت ملی و انسانی و اخلاقی برای براندازی آن مبارزه میکنم.

البته بنده نه از مهندس موسوی که به اتفاق همسرش و کروبی در حصر غیرقانونی بدستور ضحاک زمان بسر میبرند انتظار اقدامی دارمو نه از جنابعالی که نوع دیگری از بند را تجربه میکنید اما نظر به اینکه علی خامنه‌ای فاقد شرایط قانونی و شرعی بوده و ولایتش را باطلمیدانم و بطلان ولایت وی را موجب بطلان همه نهادهای حاکمیتی میدانم و در نتیجه جمهوری اسلامی را کاملا نامشروع و غیر قانونی ومنعزل میشناسم و با اعتقاد به لزوم سرنگونی جمهوری اسلامی که نه جمهوریست و نه اسلامی برای آزادی ملت بزرگ ایران از جان وآبروی خود و خانواده ام گذشته‌ام و کاوه‌وار به مبارزه با ضحاک زمان ادامه خواهم داد و از همینجا به مهندس موسوی که پرسیده بود: «چگونه به تواناییمان برای عبور از این مرحله ایمان بیاوریم؟» عرض میکنم نقشه راهی که شامل سه مرحله  ۱براندازی ۲ضمنجلوگیری از خلاء قدرت و ناامنی و هرج و مرج استقرار حکومتی سکولار و دموکراتیک و مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر و ۳بالاخره پیش‌بینی سازو کاری که با بازگشت به نقطه کنونی و سرزنش نسل آینده مواجه نشویم را تهیه کرده‌ام :

استراتژی: مبارزه خشونت پرهیز را با دو استثنا:

الفسازوکارهای یک جنگ تمام عیار از قبیل وحدت فرماندهی و نظم و دیسیپلین و غیره که باید در آن رعایت شود. بدفاع مشروع  کهخشونت محسوب نمیشود.

تاکتیک: اعتصابات ملی و نافرمانی مدنی

که ما را قادر به عبور از این مرحله خواهد کرد و خدمت جنابعالی عرض میکنم که صخره ستبر بن‌بست را همراه با استخوانهای جمهوریجور و جهل و فساد با کمک ملت و صرفا با کمک ملت بزرگ ایران در هم خواهیم شکست زیرا نه تنها مطلوب و ممکن بلکه لازم و اجتنابناپذیر می‌باشد  همانگونه که سرنگونی قاجاریه و انقلاب ۵۷ نه یک انتخاب بلکه یک ضرورت بود.

با تجدید احترام

قاسم شعله سعدی

۱۴۰۳/۴/۷

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)